رهیافت نهادی (Institutional Theory) یکی از ستونهای اساسی رشتهي سیاست میباشد. این رهیافت بر قواعد، رویه و سازمانهای رسمی حکومت تمرکز مینماید. روشهای آن عبارتند از: توصیفی ـ نهادی، قانونی ـ رسمی، و مقایسهای ـ تاریخی. این رهیافت از تکنیکهای تاریخدانان و حقوقدانان استفاده میکند و در پی ایضاح رابطه میان ساختار دموکراسی و راههایی که طی آن قواعد، رویهها و سازمانهای رسمی در محدود ساختن رفتار سیاسی موفق میشوند یا شکست میخورند، میباشد. رهیافت نهادی همچنان بهعنوان ویژگی تعیینکنندهي مکتب انگلیسی سیاست شناخته میشود. (از دید مکتب انگلیسی، این نهادهای بین المللیاند که به همکاریهای بینالمللی در جهت تأمین اهداف و منافع مشترک در جامعهي دولتها شکل میدهند)،
[1] همچنین مطالعات قانون اساسی، ادارهي عمومی و نهادگرایی جدید همگی نهادها را بهعنوان نقطهي آغازین تحلیل خود در نظر میگیرند.
[2]
موضوع رهیافت نهادی
رهیافت نهادی موضوع مطالعهي خود را نهادهای سیاسی قرار میدهد و بر این باور است که این نوع مطالعه نقشی اساسی در هویت رشتهي علوم سیاسی دارد. نهادگرایی هم بهعنوان یک نظریه و هم بهعنوان یک روش مطرح است که در زیر به هر یک از آنها میپردازیم:
1- رهیافت نهادی بهعنوان یک نظریه: در این عنوان، رهیافت نهادی به ارائهي گزارههایی در مورد علل و نتایج نهادهای سیاسی میپردازد؛ و به ارزشهای سیاسی لیبرال ـ دموکراسی اعتقاد دارد. حامیان این رهیافت، قواعد و رویههای قانونی را بهعنوان متغیر اساسی مستقل، و کارکرد و سرشت دموکراسیها را بهعنوان متغیر وابسته در نظر میگیرند و معتقدند این قواعد است که رفتار را تجویز میکند.
2- رهیافت نهادی بهعنوان یک روش: روش نهادی سنتی یا کلاسیک دارای سه ویژگی توصیفی ـ استقرایی، رسمی ـ قانونی، و تاریخی ـ مقایسهای است.
[3]
مفروضهای اصلی
نهادگرایی دارای مفروضهایی است که عبارتند از:
1- اهمیت نهادها: رفتار سیاسی عمیقا تحت تأثیر بستر نهادی قرار میگیرد که در چارچوب آن شکل میگیرد و اهمیت مییابد.
2- اهمیت تاریخ: میراث گذشته برای حال قابل توجه است.
3- پیچیدگی و پیشبینیناپذیری: نظامهای سیاسی، پیچیده و ماهیتا پیشبینیناپذیر هستند.
4- اهمیت منافع غیرمادی: رفتار کنشگران همیشه تابعی ابزاری از منفعت مادی نیست.
[4]
انواع نهادگرایی
1. نهادگرايى هنجارى: اين اصطلاح به خاطر تأكيد بسيار زياد نويسندگان بر هنجارهاى نهادها انتخاب شده است كه افراد چگونه عمل مىكنند و زفتار آنها چگونه تعيين مىشوند يا حداقل شكل مىگيرند.
2. نهادگرايى انتخاب عقلانى: آشكارترين تقابل با مفروضات نهادگرايان هنجارى، تقابل مكتب نهادگرايان انتخاب عقلانى است. عالمانى كه در اين چارچوب كار مىكنند بحث مىكنند كه رفتارها همانا كاركرد قوانين و انگيزهها هستند. براى اين گروه، نهادها، سيستمهاى قوانين و انگيزهها براى رفتار هستند كه افراد تلاش مىكنند سود خودشان را به حداكثر برسانند. علاوه بر اين نهادها مىتوانند به يكى از مسائل آزاردهندهي تحليل انتخاب عقلانى پاسخ دهند كه چگونه ميان يك مجموعه خودمداران عقلانى تعادل به دست مىآيد؟ اين مدلها به روشنى كاركردگراست و بحث مىكنند كه نهادها در جهت پاسخگويى به ضرورتهاى اقتصادى و اجتماعى شكل مىگيرند.
3. نهادگرايى تاريخى: براى عالمان آن، نقطهی عزيمت اساسى تحليل، انتخابهايى است كه اخيراً در تاريخ از هر سيستم حكومتى ساخته شده است. اين انتخابهاى سياسى اوليه و تعهدات نهادىشدهاى كه آنها را رشد دادند براى تعيين تصميمات بعدى مورد بحث قرار گرفتهاند. اگر ما اين تصميمات اوليه را در دورهي يك سياست نفهميم، در نتيجه فهم منطق توسعهي آن سياست مشكل مىشود. همانطور كه «كراستز» بحث كرده است، سياستها وابسته به مسيرند و يك بار بر آن مسير قرار مىگيرند و در امتداد آن تداوم مىيابند تا اين كه قدرى اجبار سياسى به اندازهي كافى قوى آنها را از آن مسير منحرف كند.
4. نهادگرايى تجربى: آنها معتقدند ساختار حكومت در روشى كه در اين سياستها پردازش شدهاند و انتخابها به وسيلهي حكومتها ساخته خواهند شد تفاوت ايجاد مىكند. برخى از طبقهبندىهاى معمولترى استفاده مىكنند مانند تفاوت ميان حكومت رياستى و پارلمانى، در حالى كه ديگران از طبقهبندىهاى تحليلىترى استفاده مىكنند مانند نقاط تصميمگيرى.
5. نهادگرايى بينالمللى: يكى از اشكال كمتر آشكار نظريهي نهادى، نهادگرايى بينالمللى است. با اين وصف، ما به نقش ملل متحد يا صندوق بينالمللى پول ارجاع نمىدهیم، بلكه بيشتر به جايگاه نظرى نشان داده شده براى ساختار در توضيح رفتار دولتها و افراد ارجاع مىدهیم. يكى از روشنترين مثالها نظريهي رژيم بينالمللى است كه وجود تعاملات ساختيافته را خيلى زياد فرض مىكند، همانطور كه در نهادهاى سطح دولت انتظار مىرود.
6. نهادگرايى انجمنى: میتوان آن را يك عبارت براى توصيف ساختيافتن روابط ميان دولت و جامعه توصیف کرد. صنفگرايى و كثرتگرايى گروهى شامل تعامل ساختيافتهتر ميان بازيگران رسمى و غير رسمى در فرايند حكومت است و از اين رو آنها به شأن نهادى رجوع مىكنند. به طور مشابه، تحليل شبكهاى متأخرتر اين روابط، همچنين يك درجهي با اهميت از ساختيافتن تعاملات را در برمىگيرد و مىتواند به جريان روابط در حكومت به همان خوبى ميان حكومت و جامعه ادامه دهد. بنابراين به كار بردن يك ويژگى نهادى [براى این مورد که نهادگرایی انجمنی است] نقص يا تخلف الگوى اساسى از انديشه جلوه نمىكند. گرچه اين روابط الگومند ممكن است به طور دقيقى به ساير الگوهاى نظريهي نهادى پاسخگو نباشد.
7. نهادگرايى جامعهشناختى: منظور آن نوع نهادگرايى است كه در رشتههايى غير از رشتهي علوم سياسى، بويژه علوم اجتماعى رشد كرده است و افرادى مانند ماركس، وبر و دوركيم از بانيان آن به حساب مىآيند؛ هر چند تفاوت رهيافت هر يك از اين متفكران نبايد ناديده گرفته شود.
[5]
در مورد انواع نهادگرایی رویکرد دیگری در تقسیمبندی آن وجود دارد که عبارتست از:
[6]
1- مطالعات قانون اساسی:
[7] ویژگی کلیدی مطالعات قانون اساسی این است که همچنان در جایگاه رهیافت قانونی ـ رسمی و اصلاحطلبی لیبرال ـ دموکراتیک باقی مانده است.
2- ادارهي عمومی:
[8] ادارهي عمومی یک رشتهي فرعی عمده در علوم سیاسی است. تعاریف ادارهي عمومی همگی به طور یکسان شامل عباراتی چون «ترتیبات نهادی برای فراهم ساختن خدمات عمومی» یا «مطالعهي بوروکراسیهای عمومی» میباشند.
3- نهادگرایی جدید: در این نوع از نهادگرایی بر نقش بیشتر مستقلانه برای نهادهای سیاسی تأکید میشود. این دیدگاه از اوائل دههی 80، همچون واکنش آگاهانه به «انقلاب رفتاری» دههي 60 و سیطرهي فزایندهی نظریهی انتخاب عقلایی در دهههای بعد شکل گرفته است. این دیدگاه، بازگشتی به سنت قدیمیتر تحلیل نهادمحور است، با این تفاوت که دیدگاه جدید، آگاهانه، وجه نظری قدیمیتری دارد.
[9] لاندز شش ویژگی برای نهادگرایی جدید برمیشمارد:
1. از تمرکز بر سازمان به تمرکز بر قواعد.
2. از مفهوم رسمی به مفهوم غیر رسمی نهاد.
3. از مفهوم ایستا به مفهوم پویای نهاد.
4. از ارزشهای پنهان به موضع ارزشی ـ انتقادی.
5. از مفهوم کلگرایانه به مفهوم به هم ناپیوستهي نهاد.
6. از استقلال به ادغام.
[10]
نشانههاى اصلى در نظريهی نهادگرايى قديم
1- قانونگرايى:
[11] ويژگى اوليهاى كه نهادگرايى قديم را شكل مىدهد اين است كه به قانون و نقش مركزى قانون در حكومت توجه مىكند. بايد گفت قانون، عنصر جوهرى حكومت براى بيشتر كشورهاى قارهاى (اروپايى) است و يقينا نقش چشمگيرى در تفكر امريكايى ـ انگليسى در بخش عمومى بازى مىكند. قانون از بخش عمومى و يك شيوهي عمده در حكومت كه مىتواند بر رفتار شهروندانش اثر گذارد تشكيل شده است. بنابراين براى توجه به نهادهاى سياسى، قانون، مورد توجه قرار مىگيرد.
2- ساختارگرايى:
[12] فرض مسلط دوم نهادگرايى قديم اين بود كه ساختار اهميت دارد و در واقع ساختار، رفتار را تعيين مىكند. اين يكى از ديدگاههاى بنيادى در مقابل رفتارگرايان بود. رهيافت ساختارى جاى خود را كمتر به نفوذ فردگرايان داد، به استثناى شايد آن افراد استثنايى مانند «مردان بزرگ» تاريخ، كه بر يك رشته از وقايع در حكومت تأثير مىنهند. [مردان بزرگ تاریخ، از جمله نشانههای فردگرایی میباشند] بنابراين اگر يك تحليلگر بتواند جنبههاى برجستهي ساختار را تشخيص دهد مىتواند رفتار سيستم را پيشبينى كند.
3- كلگرايى:
[13] نهادگرايان قديم اغلب مقايسهگرا بودند، حداقل مقايسهگرايانى در يك طبقه. در برخى حدود آنها تأكيدشان را بر تحليلهاى قانونى ـ رسمى مورد نيازشان ارائه مىكردند تا ساير نظامها به منظور به دست آوردن تنوع از آنها استفاده كنند. وقتى آنها تحليل مقايسهاىشان را انجام مىدادند، دانشمندانى كه در اين سنت كار مىكردند گرايش داشتند تا كل سيستمها را مقايسه كنند به جاى اين كه نهادهاى خردى مانند مجالس را ارزيابى كنند. اين استراتژى در تقابل با الگوى معاصرى بود كه به توصيف و مقايسهي نهادهاى سازنده در سيستمها مانند مجالس يا بوركراسىها تمايل داشت. همهي اين بخشهاى سيستم مجبور بودند به منظور قابل اجرا ساختن سيستم با هم جفتوجور باشند. كلگرايى مجددا يك رهيافت طبيعى بود و توجهى به نهادها و ساختارهاى رسمى ارائه مىداد، اما آثارى نيز بر شيوهِ توسعهي دانش نيز داشت.
4- تاريخگرايى:
[14] نهادگرايان قديم تمايل داشتند كه كاركرد تاريخى مشخصى براى تحليلشان داشته باشند. تحليل آنها با چگونگى سيستمهاى سياسى معاصرشان مورد توجه بود و بحث ضمنى اين بود كه محقق براى فهم كامل روشى كه سياستها در يك كشور خاص عمل مىكردند مجبور بود الگوى توسعهاى كه آن سيستم را توليد كرده بود بفهمد. علاوهبر اين رفتار فردى نخبگان سياسى از فهم آنها از مفهوم سياستهايشان كه توسط تاريخ تحتتأثير قرار مىگرفت ناشى مىشد. اين مفهوم به توسعهي ضمنى سياستها به تعاملات سياستها و محيط اجتماعى ـ اقتصادى اشاره داشت.
5- تحليل هنجارى:
[15] در نهايت، نهادگرايان قديم تمايل داشتند كه يك عنصر هنجارى قديمى در تحليلشان داشته باشند. عنصر هنجارى همچنين يك هدف عمدهي اصلاحگران دههي 50 و 60 ميلادى بود كه از جدايى اثباتگرايانهي حقيقت و ارزش بحث مىكردند. براى نهادگرايى قديمى تمايز واقعيت ـ ارزش كه در علوم اجتماعى معاصر ساخته شده به سادگى بهعنوان يك ويژگى زندگى اجتماعى قابل پذيرش نبود. آن دو بعد از زندگى بهعنوان يك كل براى بهبود و تفسير حكومت در هم پيچيده و ساخته شده بودند.
[16]
انتقادات به رهیافت نهادی
مطالعهي نهادهای سیاسی منتقدان زیادی دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- دیوید ایستون از منتقدان اصلی نهادگرایی، به دو نقیصه در مطالعههای نهادهای سیاسی اعتقاد دارد: اول اینکه تحلیل قانون و نهادها نمیتوانست به تبیین خطمشی سیاسی
[17] یا قدرت بپردازد؛ زیرا کلیهي متغیرهای مربوط را در نظر نمیگرفت. و دوم اینکه «واقعیتگرایی فوقالعاده» یا «احترام برای واقعیت» بدین معنا بود که دانشمندان سیاسی از سوء تغذیهي تئوریک رنج میبردند و چارچوبی کلی را که درون آن این واقعیتها میتوانستند معنا یابند فراموش میکردند.
2- مکریدیس که خود یک رفتارگراست و از روشهای پوزیتویستی (اثباتگرا) و کمیگرایی استفاده میکند، ادعا میکند که حکومت مقایسهای در رویکردش نسبت به نهادهای سیاسی به شکلی افراطی رسمیگرا
[18] بود، آگاهی پیچیدهای از ترتیبات غیررسمی جامعه و نقش آنها در شکلگیری تصمیمات و اعمال قدرت نداشت، به جای اینکه دارای روش حل مشکل
[19] یا تحلیلی باشد، توصیفی بود، نسبت به فرضیهها و آزمون آنها حساسیت نداشت، و بنابراین قادر به شکل دادن یک نظریهي سیاسی دینامیسمهای مقایسهای نبود. خلاصه اینکه مطالعهي نهادهای سیاسی را نمیشد بهعنوان رفتارگرایی قلمداد نمود. رهیافت نهادی، رهیافتی دولتمحور بود، در حالیکه مد روز چنین اقتضا میکرد که علوم سیاسی به اتخاذ یک دیدگاه جامعهمحور بپردازد.
3- اشکال دیگری را که وارد کردهاند این است که هیچگونه پیوندی ضروری میان رهیافت نهادی و برخی ارزشها یا تجویزها برای اصلاح وجود ندارد.
4- بالاخره اینکه منتقدان رهیافت نهادی میان مطالعهي نهادهای سیاسی و تأسیسکنندگان آن پیوند برقرار میسازند و رهیافت نهادی را به اين علت که قدیمی است و در آخرین مراحل گسترش رشتهي علوم سیاسی قرار ندارد، انکار مینمایند.
[20]
[1]. مشیرزاده، حمیرا؛ تحول در نظریههای روابط بینالملل، تهران، سمت، 1366، چاپ سوم، ص166
[2].مارش، دیوید؛ استوکر، جری؛ روش و نظریه در علوم سیاسی، ترجمهی امیرمحمد حاجییوسفی، تهران، پژوهشکدهي مطالعات راهبردی، 1384، چاپ دوم، ص102
[3]. حقیقت، سید صادق؛ روششناسی علوم سیاسی، قم، انتشارات دانشگاه مفید، 1387، چاپ دوم، ص198
[4]. های، کالین؛ درآمدی انتقادی بر تحلیل سیاسی، ترجمهی احمد گلمحمدی، تهران، نشر نی، 1385، چاپ اول، ص 37
[5].لکزایی، شریف؛ «نظریهي نهادی در علوم سیاسی»، فصلنامهي علوم سیاسی، 1383، شماره 28 صص 336-315»، این مقاله گزارشی است از کتاب:
B. Guy Peters, institutional theory in Political Science: the new Institutionalism.
[6]. مارش، دیوید؛ استوکر، جری؛ پيشين، صص 101-95
[7] . constitutional studies
[8] . public administration
[9]. های، کالین؛ پيشين، ص32
[10]. حقيقت، سيدصادق؛ پيشين، ص201
[16]. لکزایی، شریف؛ پيشين، ص 320
[20]. حقيقت، سيد صادق؛ پيشين، ص92