در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  صيغه تعجب
نویسنده :  مجيد بابايي
كلمات كليدي  :  فعل تعجب، صيغه "ماأفعَلَه"، صيغه "أفعِل به"، "ما"¬ي تعجبي، اعراب جمله تعجبي، نحوه ساخت صيغه تعجب
  مبحث صیغه تعجب از مجموعه مباحث "تعجب" بوده که به جهت اهمیت و تفصیل آن به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می­گیرد، از این رو به خواننده­ی محترم توصیه می­شود جهت فهم مطالب این نوشتار و شناخت جایگاه و اهمیت عنوان آن به مدخل "تعجب" و مطالب مذکور در آن مراجعه کند. این نوشتار به صورت جداگانه در هر یک از دو صیغه قیاسی تعجب به بررسی نحوه ساخت صیغه، اعراب جمله تعجبی، احکام و برخی نکات هر یک پرداخته و در پایان به نکاتی پیرامون صیغه تعجب اشاره خواهد داشت.
 
صیغه "ماأفعَلَه"
 مباحث این صیغه در سه بخش نحوه ساخت صیغه، اعراب جمله تعجبی و احکام و برخی نکات مورد بررسی قرار می­گیرد:
 
الف. نحوه ساخت صیغه
  در این صیغه، فعل ماضی ثلاثی[1] و مشتمل بر معنایی که تعجب از آن اراده شده بر وزن "أفعَلَ" آورده شده و قبل از آن "ما"ی اسمی قرار می­گیرد و بعد از آن اسم منصوب می­آید که در این صورت صیغه تعجب یاد شده شکل می­گیرد؛[2] به عنوان مثال در صورت تعجب از حسن و زیبایی "علی"، فعل ماضی ثلاثی "حَسُنَ" را که بر معنای مورد نظر (زیبایی و حسن) دلالت دارد بر وزن "أفعَلَ" (أحسَنَ) آورده و قبل از آن "ما"ی اسمی و بعد از آن اسم منصوب (علیاًً) ذکر می­شود که در نهایت جمله تعجبی "ماأحسَنَ علیاً" خواهد بود.      
 
ب.  اعراب جمله تعجبی           
  در این صیغه لفظ "ما"، اسم[3] و "نکره تامه"[4] به معنای "شیء" بوده که مبتدا[5] و در محل رفع است. فعل تعجب (همچون "أحسَنَ" در مثال یاد شده) فعل ماضی[6] و فاعل آن ضمیر  مستتر (هو) در آن بوده که مرجع آن "ما" است و اسم منصوب بعد از آن (همچون "علیاً" در مثال یاد شده) مفعول­به آن است.
    
ج‌.   احکام و برخی نکات
1.    "ما" علامت تعجب بوده و به همین جهت آن را "ما"ی تعجبی نامیده­اند.[7]
2.    مقدم شدن "ما"ی تعجبی بر فعل تعجب ضروری است.[8]
3.    مستتر بودن ضمیر در فعل تعجب (أفعَلَ) واجب بوده و مرجع آن "ما"ی تعجبی است.[9]
4.    در کلام عرب عباراتی همچون "ماأمَیلحَ فلاناً" و "ماأحَیسَنه" به کار رفته است که در آنها دو فعل ماضی "أملحَ" و "أحسنَ" در صیغه تعجب به صورت مصغّر به کار رفته­اند با وجود اینکه تصغیر در افعال وجود ندارد. گروهی از عالمان نحو تصغیر در افعال به کار رفته در صیغه تعجب را با قیاس بر دو فعل یاد شده جایز می­دانند.[10]
5.    نکره بودن "ما"ی تعجبی به این جهت است که تعجب از واقعه­ای در جایی است که سبب آن مجهول باشد که نکره بودن با این امر مناسبت دارد.[11]
6.    نکره بودن "ما" ابهامی را در آن افاده می­دهد که در ساختار تعجب آن را به معنای "شیء عظیم" می­گرداند.[12] 
7.    اسم منصوب بعد از فعل تعجب (أفعَلَ) در ظاهر و اعراب "مفعول­به" است اما در معنا فاعل است؛ زیرا در واقع قبل از تعجب، فاعل بوده است.[13] به عنوان مثال "الوردةَ" در عبارت «ماأجمل الوردةَ» در ظاهر و اعراب، مفعول­به و منصوب است اما در معنا فاعل بوده و عبارت در اصل "جَمُلت الوردةُ" بوده است.
8.    اصل در صیغه مذکور این است که میان "ما" و فعل تعجب فاصله­ای نباشد اما در مواردی با این اصل مخالفت شده و میان آن دو، "کان" زائده فاصله می­شود؛[14] مانند: «ما کان أحسَنَََ زیداً». در این مثال "کان" زائده بوده و میان "ما" و فعل تعجب (أحسن) فاصله شده است که فایده ذکر آن بیان این مطلب است که در گذشته حُسنی واقع شده و دوام داشته است اما به زمان تکلم اتصال نیافته و قبل از آن دوام داشته است.[15] البته برای بیان تعجب از امری در گذشته می­توان به این صورت نیز عمل کرد که بعد از فعل تعجب (أفعَلََ)، فعل "کان" تامّه به همراه "ما"ی مصدری آورده می­شود؛[16] مانند: «ماأحسن ما کان الإنصافُ». در این مثال "کان" فعل ماضی تامّه و "ما"ی پیش از آن مصدری بوده و "الإنصاف" فاعل "کان" است.[17] 
9.    برای بیان تعجب از امری در آینده می­توان به این نحو عمل کرد که بعد از فعل تعجب (أفعَلَ)، فعل "یکون" تامّه به همراه "ما"ی مصدری آورده شود؛[18] مانند: «ماأحسَنَ ما یکون لقاؤُنا»؛ در این مثال "یکون" فعل مضارع تامّه و "ما"ی پیش از آن مصدری بوده و "لقاؤُنا" فاعل "یکون" است.   
 
صیغه "أفعِل به"
  مباحث این صیغه در سه بخش نحوه ساخت صیغه، اعراب جمله تعجبی و احکام و برخی نکات مورد بررسی قرار می­گیرد:
 
الف. نحوه ساخت صیغه
  در این صیغه، فعل ثلاثی لازم و مشتمل بر معنایی که تعجب از آن اراده شده بر وزن "أفعِل" آورده شده و بعد از آن حرف جرّ "باء" واقع شده که اسم ظاهر یا ضمیر متصل به آن را مجرور می­سازد و در این صورت صیغه تعجب یاد شده شکل می­گیرد؛[19] به عنوان مثال در بیان تعجب از حسن و زیبایی "زید"، جمله تعجبی "أحسِن بزیدٍ" به کار می­رود.
    
ب. اعراب جمله  تعجبی
   اعراب جمله تعجبی در این صیغه با توجه به نوع فعل تعجب در آن به دو نحو بیان شده است که در ادامه در ضمن مثال «أجمِل بالوردةِ الناضره» به آن دو اشاره می­شود:[20]
1.    فعل تعجب (أجمِل)، فعل ماضی است که به شکل ظاهری فعل امر آمده بدون اینکه معنای حقیقی آن را داشته باشد که در این صورت حرف جر "باء" زائده بوده و مجرور آن (الوردة) فاعل فعل تعجب (أجمِل) است که در لفظ مجرور بوده و در محل رفع است.
2.    فعل تعجب، فعل امر حقیقی است و فاعل آن ضمیر مستتر "أنت" بوده که مرجع آن مصدر فعل تعجب (الجمال) است که در این صورت حرف جرّ "باء" اصلی و غیر زائد[21] بوده و جار و مجرور (بالوردة) متعلق به فعل تعجب (أجمل) می­باشند.
 
ج‌.   احکام و برخی نکات
1.    با پذیرش نحوه اول اعراب در این صیغه (فعل تعجب، فعل ماضی است)، در تابع فاعل فعل تعجب (اسم مجرور به حرف جر "باء") دو وجه اعراب رفع و یا جرّ جایز است. اعراب جرّ به جهت تبعیت از لفظ فاعل بوده و اعراب رفع به جهت تبعیت از محل آن است. به عنوان مثال "الناضرة" در عبارت «أجمِل بالوردةِ الناضرة»، نعت برای فاعل (الوردة) بوده که در اعراب آن دو وجه رفع (الناضرةُ) و جرّ (الناضرةِ) جایز است.[22]
2.    در این صیغه حذف حرف جرّ "باء" که بر معمول فعل تعجب وارد شده جایز نیست اما در صورتی که مجرور "باء" مصدر مؤول باشد حذف حرف جرّ "باء" جایز است؛ مانند: «أحبب أن تکونَ المقدّم»؛ در این مثال مجرور "باء"، مصدر مؤول (أن تکونَ المقدّم) بوده از این رو حرف جر حذف شده است و عبارت در اصل "أحبب بأن تکونَ  المقدّم" بوده است.[23]
3.    با پذیرش نحوه دوم اعراب در این صیغه (فعل تعجب، فعل امر حقیقی است)، ضروری است فاعل فعل تعجب (ضمیر "أنت") مفرد و مستتر باشد.[24]  
 
نکاتی پیرامون "صیغه تعجب"
1.    در باب تعجب بسیار دیده می­شود که از معمول فعل تعجب (مفعول­به در صیغه "ماأفعله" و مجرور حرف جر "باء" در صیغه "أفعِل به") به "متعجب­منه" تعبیر می­شود. این تعبیر تسامحی و به جهت اختصار ذکر شده است؛  زیرا به عنوان مثال در عبارت "ماأنفَعَ العلمَ" آنچه از آن تعجب شده نفع و فایده علم و دانش است نه خود علم و دانش اما به جهت اختصار به معمول (العلم) متعجب­منه اطلاق می­شود.[25]
2.    در صورتی که متعجب­منه معلوم باشد حذف آن جایز است.[26] این حکم در هر دو صیغه تعجب جاری است چه متعجب­منه منصوب به "أفعَلََ" در صیغه "ماأفعَلَه" باشد مانند: «لقیت زیداً و ماأحسَنَ» که متعجب­منه (زیداً) بعد از "أحسَنَ" حذف شده  و چه اینکه متعجب­منه مجرور به "باء" در صیغه "أفعِل به" باشد مانند "أسمِع بِهم و أبصِر یومَ یأتوننا"؛[27] در این آیه شریفه "أبصر" فعل تعجب است که فاعل مجرور آن (بهم) به جهت معلوم بودن از عبارت قبل (أسمع بهم) حذف شده است.[28]
3.    با وجود اینکه فعل اصلی که فعل تعجب از آن ساخته شده متصرف است اما فعل تعجب در هر دو صیغه قیاسی آن جامد و غیر متصرف است.[29]
4.    معمول فعل تعجب (متعجب­منه) در هر دو صیغه تعجب ضروری است معرفه یا نکره مختصه[30] باشد؛[31] معرفه همچون "الوردة" در عبارت "ماأجمَلَ الوردةَ الناضرة" و نکره مختصه همچون "رجلاً" در عبارت "ماأسعَدَ رجلاً عرف طریق الهدی فسار فیه" که با وصف (عرف ...)، مختص شده است.
5.    مقدم شدن معمول فعل تعجب بر آن حتی اگر ظرف باشد جایز نیست.[32]  
6.    فعل تعجب در هر دو صیغه قیاسی آن بر زمان دلالت ندارد مگر با وجود قرینه؛ زیرا جمله تعجبی، انشائی محض بوده از این رو دلالتی بر زمان ندارد.[33]
7.    در هر دو صیغه تعجب فاصله شدن میان فعل تعجب و معمول آن جایز نیست.[34] اما در صورتی که فاصله میان آن دو ظرف یا جارّ و مجروری باشد که متعلق به فعل تعجب است این فاصله جایز دانسته شده است؛[35] مانند: «ماأبعدَ بیننا المجامعةَ ممن لا حیاء له»؛ در این مثال "بیننا"، ظرف و متعلق به فعل تعجب (أبعد) بوده که میان فعل تعجب و معمول آن (المجامعة) فاصله شده است.
8.     در مواردی برای بیان تعجب به جای دو صیغه قیاسی تعجب، از صیغه "فَعُلَ" استفاده می­شود با این شرط که صلاحیت تعجب از آن وجود داشته باشد.[36] مانند: «حَسُنَ زیدٌ» که به معنای «ماأحسن زیداً» است.
9.    الحاق علامت تذکیر، تانیث، افراد، تثنیه و یا جمع به فعل تعجب در هر دو صیغه، صحیح نیست از این رو در هر حالی فعل تعجب بدون زیاده، نقصان و تغییری بر همان صیغه خود باقی خواهد بود.[37]
 
 
 
 
 
 
 


[1] . فعلی که صیغه تعجب از آن ساخته می­شود شرایطی دارد که در عنوان مستقل "شرایط ساخت فعل تعجب" به آنها اشاره می­شود.
[2] . حسن، عباس؛ النحو الوافی، مصر، دارالمعارف،‌چاپ سوم، ج 3،  ص 341.
[3] . اسم بودن "ما" میان عالمان نحو مورد اتفاق است اگرچه در نوع آن اختلاف وجود دارد که علاوه بر دیدگاه  نکره تامه بودن دو نظر دیگر وجود دارد؛ بعضی "ما" را معرفه ناقصه به معنای "الذی" دانسته که در این صورت جمله بعد از آن صله خواهد بود و در مقابل بعضی دیگر "ما" را نکره ناقصه می­دانند که در این صورت جمله بعد از آن صفت آن خواهد بود. ابن هشام، عبدالله بن یوسف؛ أوضح المسالک إلی الفیة ابن مالک، مصر، شرکة القدس للتصدیر، 1428 هـ ق، چاپ اول، ص 177.    
[4] . منظور از تامه بودن این است که تنها احتیاج به خبر داشته و نیازی به نعت و غیر آن از قیود دیگر ندارد در مقابل نکره ناقصه که مقید به نعت و یا غیر آن از قیود دیگر است. حسن، عباس؛ پیشین، ج3، ص 342،  پ2.
[5] . مسوغ و مجوز مبتدا واقع  شده اسم نکره ("ما"ی تعجبی) قصد ابهام است. الخضری، محمد؛ حاشیة الخضری علی شرح ابن عقیل علی ألفیة ابن مالک، بیروت، دارالفکر، 1428 هـ. ق، ج2،  ص 571.
[6] . جماعتی از کوفیین "أفعَلَ" را در صیغه تعجب، اسم و حرکت فتحه در آخر آن را علامت اعراب دانسته­اند و اسم منصوب بعد از آن را شبیه مفعول­به می­دانند. ابن هشام، عبدالله بن یوسف؛ پیشین، ص 177.
[7] . حسن،  عباس؛  پیشین، ج3،  ص 341.
[8] . همان.
[9] . الخضری، محمد؛ پیشین، ج2، ص571.
[10] . حسن، عباس؛ پیشین، ج3،  ص343.
[11] . الخضری، محمد؛ پیشین، ج2،  ص 571.
[12] . حسن،  عباس؛ پیشین، ج3، ص342، پ2.
[13] . از این رو اگر اسم منصوب در اصل مفعول­به حقیقی باشد کاربرد صیغه تعجب در آن صحیح نیست؛ به عنوان مثال در عبارت "سقی المطرُ الزرعَ" به قصد تعجب واقع بر "الزرع" صحیح نیست گفته شود "ماأسقی الزرعَ"؛  زیرا "الزرع" در این مثال مفعول­به حقیقی بوده و در معنا فاعل نیست. همان، ج 3، ص 341، پ6.
[14] .  صفائی بوشهری، غلامعلی؛ بداءة النحو، قم، مدیریت حوزه علمیه قم، 1385 هـ ش، چاپ اول، ص 289.
[15] . الرضی، محمد بن الحسن الاسترآبادی؛ شرح الرضی علی کافیة ابن الحاجب، قم، دارالمجتبی، 1389 هـ.ش، چاپ اول، ج4،  ص 190.
[16] . الشرتونی، رشید؛ مبادئ العربیه قسم النحو، قم، موسسة دارالذکر، 1417هـ.ق، چاپ اول، ج4، ص 182-181. وجود فعل ماضی "کان"، تعجب را مقید به زمان گذشته می­کند. حسن، عباس؛ پیشین، ج3، ص361، پ 4.
[17] . در این صورت مصدر مؤول (ما کان الإنصاف)، مفعول فعل تعجب خواهد بود. حسن، عباس؛ پیشین، ج3، ص361، پ 4.
[18] . وجود فعل مضارع "یکون"، تعجب را مقید به زمان آینده می­کند. همان و الشرتونی، رشید؛ پیشین، ج4، ص 181.
[19] . حسن، عباس؛ پیشین، ج 3،  ص 344.
[20] . صاحب کتاب "النحو الوافی"  هر دو اعراب را صحیح می­داند اما اعراب دوم را آسان­تر و واضح­تر معرفی می­کند. همان، ج3، ص 346 - 344.
[21] . حرف جرّ  "باء" در این صورت برای "تعدیه" خواهد بود. ابن هشام، عبدالله بن یوسف؛ پیشین، ص 178.
[22] . حسن، عباس؛ پیشین، ج3، ص 344.
[23] . همان، ص 362.
[24] . همان، 357.
[25] . همان ج3، ص 347.پ 2.
[26] . الرضی، محمد بن الحسن الاسترآبادی؛ پیشین، ج 4،  ص 192.
[27] . مریم/38، «در آن روز که نزد ما می­آیند چه گوش­های شنوا و چه چشم­های بینایی پیدا میکنند».
[28] . حسن، عباس؛ پیشین، ج3،  ص 360.
[29] . متضمن بودن معنای حرف تعجب را علت جامد بودن فعل تعجب بیان کرده­اند. ابن هشام، عبدالله بن یوسف؛ پیشین، ص 178.
[30] . اختصاص با وصف، اضافه یا غیر این دو حاصل می­شود.
[31] . حسن، عباس؛ پیشین، ج3،  ص 359. در صورتی که متعجب­­منه نکره مبهمه باشد به جهت عدم فایده، تعجب از آن صحیح نیست؛ از این رو صحیح نیست گفته شود: «ماأحسن رجلاًً». الشرتونی، رشید؛ پیشین، ج4، ص 181.  
[32] . صفائی بوشهری، غلامعلی؛ پیشین، ص 289.
[33] . حسن، عباس؛ پیشین، ج3، ص 342، پ4 و ص344، پ2. 
[34] . جامی ج2، ص 350.
[35] . الشرتونی، رشید؛ پیشین، ج4، ص 181.
[36] . در مواردی در کلام فصیح میان فعل تعجب و معمول آن "نداء" نیز فاصله شده است؛ مانند: «أعزز علیّ أبا الیقظان أن أراک صریعاً مجدّلاً». همان، ص 180.
[37] . حسن، عباس؛ پیشین، ج3، ص 357.

 


1.3/5 - (4)
 
 
 
1393/07/30
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas