در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  نقش آفريني زنان در حادثه كربلا
نویسنده :  یدالله حاجی‌زاده
كلمات كليدي  :  حضرت زينب(س)، كربلا، امام حسين(ع)، رسالت
 حادثه كربلا يكي از مهمترين حوادثي است كه تاثير بسيار شگرفي در تاريخ داشته است. در اين حادثه دردناك سبط نبي مكرم اسلام؛ امام حسين(ع) به همراه ياران وفادارش در دشت كربلا به شهادت رسيدند.
در سفر امام حسين(ع) از حجاز به كربلا، علاوه بر مردان، زنان بسياري نيز حضور داشتند. اين زنان جزء اهل بيت امام حسين(ع) و يا از خانواده ياران آن حضرت بودند. زنان حادثه كربلا همانند مردان، وظيفه خاصي بر عهده داشتند آنها در زنده ماندن اين حادثه شگرف و تاثيرگذار نقش بسيار ارزنده­اي ايفا كردند. طبق بيان شهيد مطهري(ره) «تاريخ كربلا يك تاريخ و حادثه مذكر- مونث است. حادثه­اي كه مرد و زن هر دو در آن نقش دارند؛ ولي مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش.»[1]
زنان در حادثه كربلا وظايف متعدد و بسيار مهمي بر عهده داشتند آنها علاوه بر محافظت از كودكان، به حمايت و تشويق مردان جهت مبارزه با دشمن مي­پرداختند. مهمترين رسالتي كه بر عهده زنان خصوصا بر عهده حضرت زينب(س) و اهل بيت امام حسين(ع) گذاشته شده بود، اين بود كه حوادث كربلا را براي ديگران بازگو كنند، پيام آن حضرت را به همگان برسانند و تلاش كنند كه حادثه كربلا براي هميشه زنده بماند. حضرت زينب(س) در اين حادثه وظيفه پرستاري از امام سجاد(ع) را نيز بر عهده داشت. علاوه براين سرپرستي كاروان اسراي كربلا نيز با ايشان بود. وظيفه جهادگري و مبارزه با دشمن هر چند از دوش زنان برداشته شده بود؛ اما بعضا زنان حاضر در صحنه كربلا با حضور در ميدان نبرد و مبارزه با دشمن، نام خويش را براي هميشه در تاريخ ثبت كردند.
 
تلاش براي جلوگيري از قتل امام حسين(ع)
عصر عاشورا هنگامی که حضرت زینب(س) مشاهده کرد امام حسین(ع) روی زمین افتاده و دشمنان جنایت کار اطراف پیکر مطهّر وی را با هدف کشتن ایشان گرفته­اند، از خیمه بیرون آمد و خطاب به عمر سعد، به عنوان سرزنش فرمود: یابن سَعد! اَیُقتَلُ اَبُو عبداللّه وَ انتَ تَنظُرُ اِلَیهِ؟»[2] فرزند سعد! آیا ابوعبداللّه کشته می­شود و تو تماشا می­کنی؟! او هیچ جوابی نداد و روی از حضرت زینب(علیها السلام) برگرداند، در يك مرحله ديگر زينب تلاش کرد تا شاید از کشته شدن امام حسین(ع) جلوگیری نماید. از این رو، خطاب به آن مزدوران نمود و گفت: «اَما فیکم مُسلِمٌ؟»[3] آیا در بین شما یک نفر مسلمان نیست؟ باز هیچ کس پاسخی نداد. وقتي امام حسين(ع) از روي اسب بر روي زمين افتاد، زینب کبری(س) فریاد برآورد: «وا اخاه، وا سیّداه، وا اهل بیتاه، لیت السماء انطبقت علی الارض ...»[4] وای برادرم، وای سرورم، وای اهل بیتم، ای کاش آسمان بر زمین واژگون می شد.
 
پرستاري حمايت و دلداري
با توجه به اين كه امام سجاد(ع) در كربلا به شدت مريض بود. بنابراين نمي­توانست در جنگ شركت كند.[5] و نياز به پرستار داشت، حضرت زينب(س) پرستاري آن حضرت را بر عهده داشت.[6]
شهادت امام حسين(ع) براي فرزند بزرگوار ايشان امام سجاد(ع) بسيار سخت و طاقت فرسا بود. روز يازدهم محرم امام سجاد(ع) كنار گودال قتلگاه سوار بر شتر بود و به بدن پاره پاره پدر نگاه مي­كرد. حضرت زينب(س) ديد الان است كه روح از بدن مبارك آن حضرت خارج شود، نزد فرزند برادر آمد و صدا زد: مالي اراك تجود بنفسك يا بقيه جدي و ابي و اخوتي»[7] اي يادگار جد و پدر و برادرم چه شده چرا خودت را هلاك مي­كني؟ سپس حضرت را تسليت داد و حديث ام­ايمن را براي امام سجاد(ع) خواند.[8] در بخشي از اين حديث حضرت زينب(س) به امام سجاد(ع) عرض كرد: پسر برادر! از جدّ ما چنين روايت شده است كه حسين(ع) همين جا، كه اكنون جسد او را مى‏بينى، بدون اينكه كفنى داشته باشد دفن مى‏شود و همين جا، قبر حسين(ع)، زيارتگاه خواهد شد.[9] شيخ جعفر شوشتري مي­نويسد: «ولما قتل الحسين(ع) كانت زينب هي التي تسلي الامام زين العابدين(ع) لانه كان مريضا و هذه مرتبه عظيم لزينب»[10] وقتي امام حسين(ع) به شهادت رسيد، زينب به امام سجاد(ع) تسلي مي­داد چرا كه امام سجاد(ع) مريض بود، و اين مقام بزرگي براي زينب(س) است. حضرت زينب(س) در مجلس ابن زياد از امام سجاد(ع) حمايت و پشتيباني كرد. وقتي در مجلس ابن زياد وي دستور قتل امام سجاد(ع) را صادر كرد، «زينب برادرزاده اش را در آغوش گرفت و گفت: اى ابن زياد، آنچه كردى بس است آيا از خون ما سيراب نشدى و آيا كسى از ما باقى گذاشتى؟ ... من تو را به خدا سوگند مى‏دهم اگر بخواهى او را بكشى، مرا هم با او بكش.‏[11]
 
سرپرستي كاروان اسراي كربلا
پس از شهادت امام حسين(ع) وظيفه قافله سالاري بر عهده زينب(س) گذاشته شد.[12] چون يگانه مرد؛ يعني زين­العابدين(ع) در اين وقت به شدت مريض است. زينب(س) علاوه بر حفاظت از جان امام سجاد(ع) مي­بايست از اطفال و فرزندان قافله اسيران نيز محافظت كند. آن بانوي گرامي از همان عصر عاشورا به دستور امام سجاد(ع) مامور شد زنان و كودكان آواره را در خيمه­اي جمع كند. سعي و تلاش زينب(س) در محافظت از اسرا به حدي بود كه به لقب «امنية الله» ملقب شد.[13] چرا كه اسرا امانت­هايي بودند، ‌كه به دست آن حضرت سپرده شده بودند.
آن حضرت در مجلس يزيد اجازه نداد فاطمه دختر امام حسين(ع) را به كنيزي ببرند و با جديت جلوي اين كار را گرفت.[14]
 امام سجاد(ع) در اين سفر در همه امور با زينب مشورت مي­كرد، چرا كه زينب را غمگسار اسيران و پرستار يتيمان مي­دانست.[15]
 
عزاداري براي امام حسين(ع) و پيام رساني
حضرت زينب(س) با سخنان جان سوز خويش همگان را به گريه مي­انداخت و تلاش مي­كرد در هر فرصتي با يادآوري مصائب امام حسين(ع) در ماندگاري اين حماسه عظيم نقش ايفا كند.[16]
پس از شهادت امام حسين(ع) و احتمالا در روز يازدهم محرم اهل بيت(ع) در خواست كردند كه آنها را از محل قتل شهدا عبور دهند.[17] راوي مي­گويد: به خدا قسم زينب دختر علي(ع) را فراموش نمي­كنم كه با صوتي حزين و قلبي شكسته فرياد مي­كرد اي رسول خدا درود فرشتگان خدا بر تو باد اين پيكر عريان حسين است كه در خون آغشته است.[18] عصر روز يازدهم محرم آن چنان دل سوز گريه كرد كه «فابكت عليه كل عدو وصديق.»[19]  هر دوست و دشمني به گريه افتاد.
 در شام نيز حضرت زينب در محله­اي به نام «دار الحجاره» كه محل اقامت اسرا بود، مجلس عزاداري براي امام حسين(ع) برپا كرد به گونه­اي كه يزيد از حضور اهل بيت(ع) در شام احساس خطر كرد و دستور بازگشت آنها را به مدينه صادر كرد.[20]
رباب دختر امري القيس همسر امام حسين(ع) در مجلس ابن زياد وقتي سر مقدس امام حسين(ع) را پيش ابن زياد نهادند از ميان زنان بر خاست و سر مقدس را بوسيد و در دامن گذاشت و گفت:
واحسينا فلا نسيت حسينا         اقصدته اسنة الادعياء
غادروه بكربلاء صريعا         لاسقي الله جانبي كربلا[21]
واحسينا من هرگز فراموش نمي­كنم و نخواهم كرد كه لشكر كفر با حسين(ع) با نيزه­ها چه كردند و از ياد نمي­برم كه جنازه­اش را در كربلا روي خاك رها كرده و دفن نكردند، او را تشنه كشتند. خداوند هيچ وقت كربلا را سيراب نسازد. «رباب همسر بزرگوار امام حسين(ع) در مجلس ابن زياد با دو بيت شعر كوتاه مجال تحريف­هاي ناروا را از دست تحريف كنندگان تاريخ گرفت و گفت: امام حسين(ع) مبتلا به سل و سرطان نبود.[22]
رباب همسر امام حسين(ع) در شعر ديگري نيز به شهادت و مظلوميت امام حسين(ع) اشاره دارد.
ان الذي كان نورا يستضاء به         بكربلا قتيل غير مدفون...[23]
آن كسي كه خود نور بود و در كربلا از او روشنايي مي­گرفتند در كربلا شهيد شده است و پيكرش بر خاك مانده است.
  علاوه بر زينب و ام­كلثوم كه در كوفه به ايراد سخن پرداختند، فاطمه دختر امام حسين(ع) نيز در بازار كوفه خطبه خواند و با مردم سخن گفت[24] و آنان را به اشتباهي كه كردند و بدبختي و بيچارگي كه به آن گرفتار شدند، توجه داد. مرحوم آيتي مي­نويسد: «آنها مي­دانستند كه فردا دشمن با عكس­العمل كارهايش رو برو خواهد شد و اصرار خواهد كرد با هر قيمتي كه شده تاريخ شهادت امام را تحريف كند. به همين جهت با كمال هوشياري در هر انجمني و در هر بازار و كوچه­اي در پاسخ هر پرسشي در جواب هر فحش و ناسزايي فصلي از آن چه روي داده بود مي­گفتند و گوشه­اي از تاريخ شهادت امام را روشن مي­ساختند. براي همين بود كه در همان روز اول ورود به كوفه سه نفر از بانوان اهل بيت خطبه خواندند و به اين فكر هم نيفتادند كه چون امام چهارم در ميان ماست و هم با مردم كوفه و هم با ابن زياد سخن خواهد گفت ديگر نيازي به سخن گفتن ما نيست...».[25]
زناني كه به همراه امام حسين(ع) به كربلا رفتند و پس از آن به عنوان اسير به كوفه و شام رفتند. امام حسين(ع) را در اجراي هدف اصلاحي­اش كمك كردند. آنها نگذاشتند جنايات بني­اميه پنهان بماند، آنها با اقدامات خويش نهضت كربلا را زنده نگه داشتند.
 
تشويق
زن زهير بن قين بجلي با تشويق شوهر خويش به پيوستن به امام حسين(ع) نام خود را در تاريخ پر افتخار براي هميشه ثبت كرد. وقتي فرستاده امام نزد زهير آمد و او را خواست همسر زهير؛ يعني دلهم دختر عمرو به زهير كه ابتدا نمي­خواست نزد حسين(ع) بيايد، گفت: سبحان الله چه مانعي دارد كه نزد وي شرفياب شوي و سخن او را بشنوي و باز آيي؟[26]
زهير تحت تاثير سخنان همسرش نزد امام حسين(ع) آمد و آن تحول روحي در او ايجاد شد و سپس از ياران باوفاي امام حسين(ع) شد. و در كربلا به شهادت رسيد.
عبدالله بن عمير كلبي تصميم گرفت در كربلا به امام حسين(ع) بپيوندد و وقتي اين امر را به همسرش گفت ام­وهب همسر او گفت: چه فكر خوبي كردي مرا هم با خود ببر. زن و مرد شبانه از كوفه بيرون آمدند و شب هفتم محرم وارد كربلا شدند.[27]
ام­وهب همسر عبدالله بن عمير كلبي پس از شهادت شوهرش خود را به معركه رساند و به پاك كردن خون از چهره او پرداخت. شمر غلام خود را فرستاد آن غلام با گرزي كه بر سر آن بانوي رشيد كوبيد او را شهيد كرد.[28] ام وهب تنها زن شهيد در حادثه كربلا بود.
ام وهب فرزند خويش را نيز تشويق به جانبازي و فداكاري در راه حسين(ع) كرد.[29] او پس از مقداري جنگيدن نزد مادرش برگشت و گفت: آيا راضي شدي. ام­وهب گفت: .«لا ما رضيت حتى تقتل بين يدي مولاك الحسين» وقتي از تو راضي مي­شوم كه در ركاب حسين(ع) شهادت برسي او دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.[30]
عمرو بن جناده نوجوان 11 ساله نيز با تشويق مادرش به ميدان رفت و امام كه مراعات مادرش را مي­كرد به او اجازه نمي­داد؛ اما او گفت: «امي امرتني» مادرم مرا فرستاده است.[31] برخي از مورخان به نام اين جوان اشاره نكرده­اند فقط متذكر شده­اند كه وي با تشويق­هاي مادرش[32] وارد ميدان شد و اين شعر را مي­خواند: اميري حسين و نعم الامير...»[33]
 
جهادگري
طبري مي­نويسد: «ام وهب(پس از اين كه شوهرش به ميدان جنگ رفته بود) چماقى برگرفت و سوى شوهر خويش رفت و مى‏گفت:
«پدر و مادرم بفدايت! از پاكان، از باقيماندگان محمد دفاع كن. عبدالله سوى وى آمد كه او را پيش زنان ببرد و زن جامه وى را گرفته بود مى‏كشيد و مى‏گفت:  بايد من هم با تو بميرم. حسين آن زن را ندا داد و گفت: خدا شما خاندان را پاداش نيك دهد، اى زن خدايت رحمت آرد، پيش زنان بازگرد و با آنها بنشين كه بر زنان پيكار(واجب) نيست. و ام­وهب پيش زنان بازگشت.[34]
حميد بن مسلم مي­گويد: زنى‏ را از قبيله بكر بن‏ وائل‏ ديدم كه با شوهرش در ميان لشكر ابن­سعد بودند. هنگامى كه آن گروه نابكار به طور ناگهانى وارد خيمه‏هاى زنان امام حسين(ع) شدند و مشغول غارت اموال گرديدند، شمشيرى به دست گرفت و متوجه خيمه‏ها گرديد و فرياد زد: اى آل­بكر بن وائل! آيا جا دارد هستى دختران پيغمبر خدا به يغما برود؟ فرمانروائى نيست؛ مگر براى خدا، اى خون خواهان پيغمبر اسلام! شوهرش آن زن را گرفت و بطرف جايگاه خود بازگردانند.[35]
همسر جناده بن كعب انصاري كه شوهر و فرزندش را تشويق به ياري حسين(ع) كرده بود و آن دو در ركاب آن حضرت  به شهادت رسيده بودند خود نيز روانه ميدان شد  او اين گونه رجز مي خواند:
 أنا عجوز في النساء ضعيفة             خاوية بالية نحيفة
 أضربكم بضربة عنيفة               دون بني فاطمة الشريفة[36]
من پير و زني ناتوان و شكسته حالم. اما با ضربت خشن و سخت شما را مي­كوبم تا از حريم فرزند فاطمه(س) حمايت كنم. او دو نفر را به قتل رساند امام حسين(ع) به او دستور داد برگردد و براي او دعا كرد.[37]


[1].  مطهري، مرتضي، حماسه حسيني، تهران، صدرا، 1373،  بيست ويكم، ج1، ص 332.
 .[2] ابو مخنف، وقعة الطف، تحقيق شيخ محمد هادي يوسفي غروي، قم، مجمع جهاني اهل بيت، 1431، سوم، ص287 و شيخ مفيد، ‌الارشاد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413 ، اول، ج2، ص112 و طبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، بيروت، موسسه الاعلمي، بي تا، ج5، ص 452.
[3] . شيخ مفيد، پيشين، ج2، ص 112  و قمي، شيخ عباس، منتهي الامال، ترجمه(به عربي) سيد هاشم ميلاني، قم، جامعه مدرسين، 1422پنجم، ، ج1، ص 701.
 .[4]  مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفاء ، 1403 ج45، ص 54 و شيخ عباس قمي، پيشين، ج1، ص 701 و با عبارتي مشابه در طبري، پيشين، ج5، ص 452 .
 .[5]  مازندراني، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، نجف، مطبعه الحيدريه، ج3، ص2060 و طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، بي جا، دارالنعمان، بي تا، ج2، ص29  و ابن اثير، الكامل، بيروت، دار صادر، 1385، ج4، ص 79 .
[6]. يعقوبي، ابن واضح، تاريخ يعقوبي، بيروت، دار صادر، بي تا،  ج2، ص 244  و شيخ مفيد، الارشاد، پيشين، ج2، ص 93  و طبرسي، فضل بن حسن، اعلام الوري، قم، آل البيت، (ع)، اول، ج1، ص 456 و مجلسي، پيشين، ج45، ص 1.
[7] . قمي؛  جعفر بن محمد بن قولويه، كامل الزيارات، بي جا، موسسه نشر اسلامي، ‌1417، اول ص 445  و مجلسي، پيشين، ج28، ص 57.
[8] . «حدثتني ام ايمن ان رسول الله زار منزل فاطمه ...»  قمي، جعفر بن محمد بن قولويه، پيشين، ص 445؛ قمي، ص 445-448  و مجلسي، پيشين، ج28، ص 57. 
[9]. « مالي اراك تجود بنفسك يا بقيه جدي و اخوتي فوالله ان هذا عهد من الله الي جدك و ابيك.» مجلسي، ج45، ص 179 و موسوي مقرم، سيد عبدالرزاق، مقتل الحسين، بيروت، موسسه الخرسان للمطبوعات، 1426،  ص 323. 
 .[10]   نقدي، شيخ جعفر، الانوار العلويه، نجف، الحيدريه، 1381، ص 435  به نقل از الخصائص الحسينيه. 
[11]. «فان كنت عزمت علي قتله فا قتلني معه». سيد بن طاووس، اللهوف في قتلي الطفوف، بي جا، مهر، 1417، اول، ص 95  و مجلسي، پيشين ، ج45، ص 117  و ابن عساكر، پيشين، ج41، ص 367 طبري، پيشين، ج5، ص 458 . 
[12] . ابن نما حلي، مثير الاحزان، ترجمه علي كرمي، قم، حاذق، 1380، ص 294 .
[13] . جزايري، نور الدين، الخصائص الزينبيه، قم، ‌مسجد مقدس جمكران، 1379، دوم، ص  77.
[14] . بلاذري، احمد بن يحيي؛ انساب اشراف، بيروت، دار الفكر، 1417 ، اول، ج 3، ص 217 و طبري، پيشين، ج5، ص 390 و ابن اعثم كوفي، الفتوح، بيروت، دار الاضواء، اول، 1411، ج5، ص 131 و موسوي مقرم، عبد الرزاق، مقتل الحسين(ع)، بيروت، دار الكتب الاسلاميه، 1399، ص 356.
[15] . جزايري، پيشين، ص 209.
[16] . شهيد مطهري مي نويسد: مجلس عزاي حسين(ع) را براي اولين بار زينب بر پا كرد.» مطهري، پيشين، ج1، ص 333.
[17] . قلن بحق الله الا مررتم علي مصرع الحسين. بحراني، ص 302 و سيد محسن الامين، پيشين، ص 197 و سيد بن طاووس، پيشين، ص 158.
[18]. سيد بن طاووس، ص 188 و ابومخنف، مقتل الحسين، قم، كتابخانه مرعشي نجفي، 1398 ، ص 203-204 .
[19] . مجلسي، پيشين، ج45، ص 59 و بحراني، پيشين، ص 303  و سيد بن طاوس، پيشين، ص 160.
[20] . طبري، عماد الدين حسن بن علي، كامل بهايي، تهران، مرتضوي، 1383، ص 644 و الهي، حسن، زينب كبري، تهران، موسسه فرهنگي آفرينه، 1375، اول، ص 170.
[21]. سبط بن جوزي، تذكرة الخواص، قم، منشورات الشريف الرضي، 1418، ص 232.
[22]. يكي از مستشرقان گفته است امام حسن بر اثر بيماري سل از دنيا رفت . او سينه اش خون ريزي كرد و از دنيا رفت. آيتي، محمد ابراهيم، بررسي تاريخ عاشورا، ، تهران ، صدوق ، 1372، هشتم،  ص 157.
[23]. موسوي مقرم، پيشين، ص 344 و سبط بن جوزي، پيشين، ج4، ص 257.
[24]. مجلسي، محمد باقر، زندگي حضرت امام حسين(ع)، ترجمه محمد جواد نجفي، تهران، اسلاميه، 1364، ص 141.
[25]. آيتي، پيشين، ص 158.
[26]. طبري، پيشين، ج5، ص 396 و دينوري، ابوحنيفه، اخبار الطوال، تهران، ني، 1371، چهارم، ص 294.
[27]. طبري، پيشين، ج5، ص 429.
[28]. ابن اثير، پيشين، ج11، ص 179 و موسوي مقرم، پيشين، ص 157.
[29]. «قم يا بني فانصر ابن بنت نبيك محمد صلّى الله عليه و سلّم» ابن اعثم كوفي، الفتوح، بيروت، دار الضواء 1411، اول، ج5، ص 104.
[30]. ابن اعثم كوفي، پيشين، ج5، ص 104 و سيد بن طاووس، پيشين، ص 45 ومجلسي، بحار الانوار، پيشين، ج45، ص 16-17.
[31]. ابن شهر آشوب، پيشين، ج4، ص 113 و موسوي مقرم، پيشين، ص264.
[32]. شاب قتل ابوه في المعركه، و كانت امه عنده فقالت يا بني اخرج فقاتل بين يدي الله حتي تقتل» خوارزمي، موفق بن احمد، مقتل الحسين، قم، انوار الهدي، 1423، ج2، ص 25  و مجلسي، بحارالانوار، پيشين، ج45، ص 27. 
[33]. خوارزمي، پيشين، ج2، ص 25  و مجلسي، بحارالانوار، پيشين، ج45، ص 27. 
[34]. طبري، پيشين، ج5، ص 430.  
[35]. يا آل بكر بن وائل اتسلب بنات رسول الله» سيد بن طاووس، پيشين، ص 132 و   مجلسي، زندگاني حضرت امام حسين، پيشين، ص 50 و موسوي مقرم، پيشين، ص 315.
[36]. خوارزمي، پيشين، ج2، ص 26 و ابن شهرآشوب، پيشنين، ج4، ص 104.
[37] . خوارزمي، پيشين، ج2، ص 26 و مجلسي، بحار الانوار، پيشين، ج45، ص 28.

 


3.3/5 - (4)
 
 
 
1393/06/07
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas