در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  امنيت بين الملل international security
نویسنده :  علي محمد ابوالحسني
كلمات كليدي  :  امنيت، امنيت بين الملل، روابط بين الملل، امنيت جهاني، علوم سياسي
امنيت عبارت است از: در معرض خطر نبودن يا از خطر محافظت شدن. امنيت همچنين عبارت است از: رهايى از ترديد، آزادى از اضطراب و بيمناكى و داشتن اعتماد و اطمينان موجه و مستند. امنيت، خواه فردى، ملى يا بين المللى، در زمره مسايلى است كه انسان با آن مواجه مى باشد. امنيت به صورت وسيع، در مفهومى به كار گرفته شده كه به صلح، آزادى، اعتماد، سلامتى و ديگر شرايطى اشاره مى كند كه فرد و يا گروهى از مردم، احساس آزادى از نگرانى، ترس، خطر يا تهديدات ناشى از داخل يا خارج را داشته باشند.[1] برداشت متفكران سياسى از امنيت جهانى و امنيت بين­المللى، همانند مفهوم امنيت، همواره با تحولات نظام جهانى، متحول و سيال بوده است. صرف­نظر از اين­كه در مورد مفهوم امنيت يك تعريف قابل قبول براى همگان وجود ندارد، تا جايى­كه به نظر برخى از و پژهش­گران مى­توان گفت؛ هيچ تعريفى درباره امنيت وجود ندارد كه در آن اتفاق­نظر باشد و در واقع ماهيت امنيت با پذيرش يك تعريف جامع و مانع در تعارض است. نظام حاكم بر روابط بين­الملل با ماهيت خاص به خود، در هر مقطع زمانى، تلقى متناسب خويش را از مفاهيم امنيت جهانى و امنيت بين­المللى ارايه مى­دهد. [2]
 
روابط بین­الملل و امنیت
درباره­ی خاستگاه اولیه روابط بین­الملل، دیدگاه­های مختلفی وجود دارد که تمامی آن­ها به­نوعی ریشه در «نزاع» دارند. در این میان سه دیدگاه حائز اهمیت بسیار هستند که تمامی آنها به نوعی وقوع یک جنگ را به عنوان سرآغاز این حوزه­ی مطالعاتی معرفی می­کنند: جنگ پلوپونزی، جنگ­های سی ساله، و جنگ جهانی اول. این سه واقعه، دو نوع اظهار نظر متفاوت را به وجود آورده است:
1- روابط بین­الملل را بخشی از مطالعات امنیتی:
این سه رویکرد ظهور روابط بین­الملل را به نوعی ناامنی- یعنی رخداد حادثه­ای نزاع­برانگیز که صلح را تهدید می­نماید مربوط می­دانند. بنابراین تعجب­برانگیز نیست اگر امنیت را واژه­ای مقدم بر روابط بین­الملل بدانیم که هیچ واژه­ای در گستره­ی روابط بین­الملل و روابط خارجی، نیست که بتواند در این خصوص با آن هماوردی بنماید. به­همین خاطر است که برخی روابط بین­الملل را بخشی از مطالعات امنیتی قلمداد می­نمایند.
2- مطالعات امنیتی حوزه­ای خاص از مطالعات روابط بین­الملل:
برخی از نظریه­پردازان نیز مطالعات امنیتی را حوزه­ای از مطالعات روابط بین‌الملل می­دانند که مدلول ادعای آنها این است که مطالعات امنیتی متاثر از تئوری­های کلانی هستند که در عرصه­ی روابط بین­الملل پدید آمده­اند.[3]
 
معمای امنیت
هنگامی که صحبت از امنیت به میان‏ می‏آید، بلافاصله این پرسش به ذهن خطور می‏کند که اصولا چه هنگام و تحت چه‏ شرایطی ناامنی به وجود می‏آید؟ «کنت والتز» از صاحب­نظران مشهور روابط بین­الملل بر این‏ اعتقاد است که منابع ناامنی در سه سطح قابل‏ طبقه‏بندی است: 1) برخی فلاسفه، منبع اصلی‏ ناامنی را در طبع بشر جستجو می‏کنند و معتقدند که با رشد آموزشی، اخلاقی، مذهبی و فلسفی، بشر می‏تواند در صلح و آرامش زندگی‏ کند. 2) گروهی دیگر معتقدند که اتخاذ روش­های نادرست توسط جوامع، سیستم­های‏ اقتصادی و ملت­ها می‏تواند عامل ناامنی باشد و بر این اساس اصلاح این ساختارها را عامل‏ برطرف‏کننده­ی جنگ درگیری می‏دانند. 3) سومین گروه مهم‌ترین منبع ناامنی را در آنارشی‏ حاکم بر روابط میان دولت­ها در سطح جهانی‏ می‏دانند. در مطالعات معاصر روابط بین­الملل، از این مسئله به عنوان «معمای امنیت» نام‏ برده‏ می‏شود. درون هر سیستم فاقد مرجع فائقه­ی مرکزی، هر واحد از سوی واحد دیگر- حتی‏ به صورت بالقوه- احساس خطر می‏کند و برای‏ دفع تهدید امنیتی، اقداماتی را انجام می‏دهد. نظیر این تصور در واحدهای دیگر، نسبت به‏ خود این واحد وجود دارد.[4]
 
نقاط تمایز برداشت­هاى متفكران از امنيت بين­المللى
در مورد تفاوت­هاى برداشت متفكران سياسى از مفاهيم امنيت جهانى و بين‌المللى در دو مقطع قبل و بعد از فروپاشى، محورها و مولفه­هاى متعددى قابل شناسايى است. در اين­جا به اختصار، مهم­ترين اين محورها و مولفه­ها مورد بحث و اشاره قرار مى گيرد:
1 ـ تاكيد بر ماهيت اقتصادى امنيت:
در حالى­كه در دوره جنگ سرد عمدتا امنيت با ماهيت نظامى و قدرت سخت‌افزارى مورد ارزيابى و مطالعه قرار مى­گرفت، پس از فروپاشى شوروى، ماهيت اقتصادى امنيت بيش­تر مطرح گرديد. در اين مقطع فقر اقتصادى، توسعه‌نيافتگى و فقدان رفاه ملى به­عنوان عوامل تهديد امنيت مطرح شد. به موازات آن، توسعه اقتصادى و اجتماعى و رفاه عمومى مساوى با امنيت ملى تلقى گرديد؛ زيرا نظام سرمايه­دارى غرب با سيستم اقتصاد آزاد، عنصر اقتصاد را جايگزين عنصر نظامى نموده و همين امر، بازتاب وسيعى در آرا و افكار انديشمندان و نظريه‌پردازان مسايل امنيتى از خود به­جاى گذاشت.[5]
2 ـ اهميت يافتن بعد جمعى امنيت:
هر چند در اواخر دهه­ی هشتاد اغلب متفكران سياسى و سياستمداران بر اهميت بعد جمعى امنيت اذعان نمودند؛ اما خصلت عمدتا نظامى امنيت و رقابت تسليحاتى و ايدئولوژيكى دو بلوك شرق و غرب، همچنان بعد امنيت فردى (واحدهاى خاص) و منطقه­اى را بيشتر مورد تاكيد قرار مى­داد. در دوره­ی جنگ سرد، آمريكا و شوروى عمدتا به دليل انحصار و گستردگى قدرت هسته­اى، يك ساختار دو قطبى انعطاف­ناپذير را در سطح نظام بين­المللى پديد آوردند. مبناى قدرت و توانايى نفوذ و اعمال نظر و تقسيم منافع بين­الدول و شيوه برخورد با موضوعات متعدد، تابع توان نظامى (شامل باز دارندگى، پراكندگى قدرت، تنوع و توان تخريب) اين دو كشور بود. در چنين نظامى كه كشورهاى جهان در دو طيف كلان قرار گرفته بودند، امنيت هر يك از ابرقدرت­ها در محدوده مرزهاى جغرافياى خود يا فراتر از آن در مرزهاى كشورهاى اقمار و وابسته تعريف مى­گرديد، و ايجاد رابطه­ی آمريكا و شوروى با كشورهاى جهان سوم، در قالب محاسبات كلان و منافع جهانى مستقيم شكل مى­گرفت. پس از فروپاشى شوروى، اهميت امنيت جمعى بيش از گذشته مطرح مى­گردد؛ زيرا نظام امنيتى پس از جنگ سرد؛ يعنى نظم نوين جهانى بر مبناى نوعى مسووليت جمعى نهادها و استانداردهاى بين­المللى اعلام مى گردد.[6]
3 ـ چند لايه شدن مفهوم امنيت:
در حالى­كه اغلب برداشت­ها از امنيت در دوره جنگ سرد بر محوريت عامل نظامى استوار بود؛ در دوره­ی پس از فروپاشى شوروى، امنيت به عنوان يك مفهوم چند لايه با ابعاد مختلف اقتصادى، سياسى، فرهنگى و محيطى رخ نماياند.[7] ديگر، دولت­ها امنيت ملى خود را كم­تر در معادلات نظامى كشورها و توان تسليحاتى خود مورد توجه قرار مى­دادند. رقابت اقتصادى و مسابقه بازاريابى، مسايل محيطى و فرهنگى بيش­تر از گذشته در تحليل­ها و مطالعات متفكران سياسى مطرح گرديد.[8]
 
نقاط اشتراك برداشت­هاى متفكران از امنيت بين­المللى
على­رغم تفاوت­هاى جدى در برداشت متفكران سياسى از امنيت جهانى و بين­المللى، برخى از وجوه اشتراك را نيز مى­توان شناسايى كرد. اگرچه مفاهيم مذكور به­دليل تحول در نظام بين­المللى متحول گرديده و بنابراين، تلقى متفكران در دوره جنگ سرد و پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى تغيير يافته است؛ اما نقاط مشتركى نيز در دو مقطع متفاوت وجود داشته است که عبارتند از:
1 ـ توجه بر بعد نظامى امنيت:
پس از فروپاشى اتحاد جماهير شورورى، پارادايم نهادگرايى بر بنيان وابستگى متقابل بين­المللى و ضرورت همكارى و همگرايى جهانى، بر پارادايم واقع­گرايى و (سياست منازعه) تفوق يافت. اما جنبه نظامى امنيت جهانى همچنان به­عنوان يكى از ابعاد قابل توجه امنيت بين­المللى اهميت خود را حفظ نمود.
2 ـ جهت­گيرى خارجى:
جهت­گيرى خارجى امنيت از ديگر محورهاى مهم مورد اشتراك در برداشت متفكران سياسى در دو مقطع قبل و بعد از فروپاشى شوروى محسوب مى‌گردد. اگرچه تحولات نظام بين­المللى و اهميت يافتن فزاينده مسايل داخلى در دوره پس از فروپاشى، امنيت را عمدتا در درون مرزهاى ملى جست و جو مى­كند؛ اما جهت­گيرى خارجى آن، همچنان اهميت خود را حفظ كرده است.
(بنابراين، هر چند امنيت داخلى در سرلوحه دستور كار امنيت ملى مى­باشد؛ اما تهديدات خارجى تقريبا هميشه عنصر اصلى مساله امنيت ملى هستند. بدين ترتيب، بهترين كاربرى ايده (امنيت بين­المللى) براى اشاره شرايط سامان‌يافته­اى است كه آن شرايط بر روش­هايى كه دولت­ها براى واداشتن ديگران به احساس امنيت بيشتر يا ناامنى به كار مى­گيرند، اثر گذارد).
3 ـ جايگزينى امنيت ملى با امنيت بين­المللى:
تلقى سنتى از امنيت، آن را نسبت به واحدها و كشورها به­صورت مجزا و غير مرتبط با امنيت ديگر واحدها مورد مطالعه قرار مى­داد. در اين تلقى كه امنيت دولت­ها به­منظور حفاظت از خود مورد تاكيد قرار مى­گيرد، امنيت هر كشورى بدون توجه به امنيت ديگر كشورها تعريف مى­گردد. رشد فزاينده، ارتباطات و عامل ارتباط جمعى و اختراع تكنولوژى فضايى و ارتباطى كه با كم رنگ شدن مرزهاى جغرافيايى همراه بود، از يك سو موجبات وابستگى شديد ملت­ها را فراهم ساخت و از سوى ديگر، ضرورت همكارى بين­المللى را افزايش داد. اين مساله باعث آن گرديد كه تحولات اجتماعى و سياسى واحدها در يك رابطه تاثير و تاثر متقابل با نظام بين­المللى و ديگر واحدها قرار گيرد. اين امر، مفهوم جديدى از امنيت را در حوزه سياست­گذارى خارجى كشورها وارد نمود. بر خلاف برداشت سنتى، در اينجا امنيت هر كشورى در ارتباط با ديگر كشورها مطرح مى­گردد. امنيت بين­المللى به مفهوم مطالعه امنيت ملى با توجه به امنيت ديگر كشورها، محصول تحولات سياسى، اجتماعى و اقتصادى عصر سلاح­هاى هسته­اى و به‌ويژه دوران جنگ سرد دو بلوك شرق و غرب مى­باشد.[9]
 
نظریه­ی واقع­گرایی و امنیت بین­الملل
برای این­که مقوله­ی استقرار امنیت را بر اساس این مکتب توضیح دهیم ابتدا شش مفروض اصلی مکتب رئالیسم را متذکر می شویم:
 محیط آنارشیک نظام بین­الملل: هیچ قدرت فائقه­ای در نظام بین­الملل برای منع کردن از کاربرد زور یکی بر علیه دیگری وجود ندارد.
 دولت­سالاری: دولت­ها بازیگران اصلی سیاست بین­الملل هستند.
 قدرت: ویژگی تعریف­شده­ی محیط بین­الملل که دولت­ها از آن بهره­مندند.
 عقلانیت: دولت­ها محاسبه­ی هزینه- فایده انجام کارهای خود را قبل از انجام عمل می­کنند.
 بقا: که پیش شرط دسترسی به همه­ی اهداف ملی است.
خودیاری: برای بقا نمی­توان به تضمین دیگران متکی بود.
 از نظر واقع‌گرایی امنیت «به­معنای یک جهان نسبتا کمتر خطرناک و خشن است تا جهانی امن، عادلانه و صلح­آمیز». امنیت مطلق غیر قابل دسترس است، چون کارکرد آنارشی بین­المللی اجازه و امکان آن را نمی­دهد.
 
مسیرهای واقع­گرایانه رسیدن به امنیت
نظریه­ی واقع­گرایی مسیرهای مجزایی از دیگر نظریات برای رسیدن به امنیت تعریف می­کند که عبارتند از: اتحادها، موازنه­ی قوا، بازدارندگی، و کنترل تسلیحات.  
الف) اتحادها: منظور واقع­گرایان از اتحاد، همکاری نیست چرا که واقع­گرایان معتقدند که همکاری به هماهنگی نیاز دارد و هماهنگی مستلزم اعمال زور است. آنان معتقدند؛ در سیاست بین­الملل هماهنگی یا همنوایی موضوعیت ندارد چرا که هماهنگی پدیده­ای خودجوش است که در آن زور دخالت ندارد و چنین موضوعی در نظام بین­الملل شدنی نیست. از نظر آنان همکاری در هر زمینه­ای که صورت پذیرد، آسیب­پذیر است. همکاری در زمینه­های امنیتی از موضوعات مرتبط با حفظ صلح و امنیت بین­المللی است. از آنجا که مکتب واقع‌گرایی، قدرت را متغیر مستقل و همکاری را متغیر وابسته می­داند، بر این باور است که ثبات و امنیت نظام بین­الملل تنها به قدرت یک کشور (سرکرده یا رهبر) و یا قدرت گروهی از دولت­های بزرگ (شورای امنیت) بستگی دارد. در این خصوص اگر قدرت انجام گیرد، و اگر قدرت شکسته شود، نظام بی­ثبات می­گردد. در نتیجه، تمرکز قدرت منجر به ثبات یک نظام و شکست قدرت موجب بی­ثباتی سیستمی می گردد. اتحادها (ائتلاف­هایی که زمانی شکل می­گیرند که دو یا چند دولت ظرفیت­های نظامی خود را ترکیب می­کنند و می­پذیرند که سیاست‌های خود را هماهنگ کنند تا امنیت دوجانبه­ی خود را افزایش دهند) معمولا وقتی که دو یا چند دولت یک تهدید امنیتی مشترک را صورت­بندی کنند به­وجود می­آیند.
ب) موازنه­ی قدرت: موازنه­ی قوا[10] نقش و جایگاه کانونی در مفهوم­بندی واقع‌گرایانه از امنیت بین­الملل دارد. هسته­ی مرکزی آن، این ایده است که صلح زمانی ایجاد می­شود که قدرت نظامی به­گونه­ای باشد که هیچ یک از دولت­ها توان کافی برای تسلط بر دیگران را نداشته باشند. چنان­که در نظریه­ی موازنه­ی قدرت بیان می­شود ترس بخشی از خواسته­ی مورد نظر برای اتحاد است، دولت­ها به این دلیل که تهدید می­شوند نیاز به قدرت دارند تا قدرت طرف مقابل را از طریق افزایش قدرت جبران (خنثی) کنند. لازم به ذکر است که موازنه نیاز به موازنه­گر دارد. همان­طور که انگلیس از قرن 17 نقش موازنه­کننده را بازی می‌کرده است.
ج) بازدارندگی: بازدارندگی[11] را این­طور تعریف کرده اند که «سیاست مبتنی بر تلاش برای کنترل رفتار بازیگران دیگر با استفاده از تهدید». طبق تعریف، بازدارندگی عبارت است از اقدام یا مجموعه­ای از اقدامات که برای پیش­گیری از اقدام خصمانه­ی دشمن صورت می­گیرد. بازدارندگی یک اصل کلی رفتار انسانی است، اما با استقرار سلاح­های هسته­ای به­وسیله­ی دولت­ها پس از جنگ دوم جهانی، به اندیشه نظری محوری، به­ویژه در رشته امریکایی مطالعات استراتژیک، تبدیل شد. سلاح­های هسته­ای استفاده از تهدید به مجازات­های گسترده را از تهدیدات ناشی از سلاح­های متعارف بسیار آسان­تر کرد. سلاح‌های هسته­ای باعث اتخاذ بازدارندگی به­عنوان سیاستی برای امنیت نظامی نیز شد. انواع بازدارندگی عبارتند از: از طریق سلاح­های متعارف. از طریق سلاح­های هسته­ای و کشتار جمعی.
د) کنترل تسلیحات: در نظریه­ی واقع­گرایی چون توازن قوا امری ثبات­آفرین تلقی می­شود بنابراین مشکلی در تحلیل واقع­گرایی از قرن فناوری تسلیحاتی پیش می­آید؛ این­که واقع­گرایی چگونه می­تواند امنيت را با این فرایند در حال گسترش تسلیحاتی تحلیل کرده و نوید دنیایی ایمن را دهد. واقع­گرایان این امر را توسط کنترل تسلیحات حل نمودند که می­توان به توافقات سالت 1 و سالت 2 در این مورد اشاره نمود. کنترل تسلیحات به­عنوان یکی از رهیافت­های واقع‌گرایانه رسیدن به امنیت از این حیث واجد اهمیت است که ضمن پذیرش گزاره­های واقع­گرایانه مثل آنارشیک دانستن محیط بین­الملل، بازیگر غالب در این محیط را دولت دانسته، همچنین بر اولویت قدرت نظامی بر سایر وجوه قدرت تاکید کرده و در نهایت امنیت در این سرا را قابل دسترس و آن را از طریق کنترل نیروهای نظامی طرفین عملیاتی می­داند.[12]
 
نظریه آرمان­گرایی و امنیت بین­الملل
در مقابل برداشت واقع‏گرایانه از امنیت، برداشت آرمان‏گرایانه قرار دارد که امنیت ملی‏ را نه «توانایی یک ملت» بلکه «نبود تهدید و وجود تأمین» تعبیر می‏کند. بدیهی است‏ فراغت از تهدید، احساس بهره‏مندی از آزادی‏ یا فقدان ترس از به خطر افتادن ارزش­ها تنها در محیطی متصوّر است که تضاد و رقابتی وجود نداشته باشد. چرا که وجود رقابت میان‏ واحدها، تهدید یکی علیه دیگری را در پی‏ دارد. ریشه‏های اولیه برداشت آرمان‏گرایانه از امنیت را در اندیشه‏های کانت سراغ می‏گیرند. این دیدگاه بر خلاف برداشت واقع‏گرایانه نگاه بدبینانه‏ای به جامعه بین­الملل ندارد بلکه با خوش‏بینی به توصیف آن می‏پردازد. کانت با تأکید بر اصول و ارزش­های اخلاقی، جامعه‏ای‏ جهانی را پیش‏بینی می‏کند که در آن همکاری‏ برای تحقق آرمان­های مشترک بشری، جای‏ رقابت را می‏گیرد. پیشنهاد «صلح ابدی» وی‏ بر پایه­ی این اعتقاد استوار بود که نظام دولت­های‏ ملی و تفوق منافع ملی را می‏توان با یک نظم‏ سیاسی مترقی- یک قانون اساسی‏ جمهوری‌خواه، نظامی فدرال از دولت­ها و نوعی‏ تابعیت جهانی- تجدید سازمان کرد و یک‏ جامعه­ی بشری به وجود آورد. در سنّت کانتی، پارادایم امنیت جهانی تنها آرمان تحقق­نایافته‏ای‏ است که هر چند موجودیت نیافته ولی به لحاظ نظری، امری امکان‏پذیر است.
مکتب‏ لیبرالیسم با الهام از نظریه کانت، بر توانایی بشر برای تأثیرگذاری و تغییر دادن الگوهای عمل‏ و ایجاد نهادها تأکید دارد و بازتاب این باور است که انسان روشنفکر می‏تواند با محور قرار دادن ارزش‏های اخلاقی، قوانین لازم برای‏ تنظیم روابط را وضع کند تا در سایه­ی آن، هیچ‏ حقی از حقوق مشروع احدی از آحاد جامعه­ی بزرگ بشری، نادیده گرفته نشود. در چنین‏ جامعه­ی جهانی، در صورتی که واحدی با زیاده‏طلبی، حقوق دیگران را نادیده بگیرد و قوانین را نقض کند، مراجع قانونی وارد عمل‏ می‏شوند و او را مجبور به متابعت از قانون‏ می‏نمایند. بنابراین هیچ عضوی نگران آن­که‏ مورد تهاجم قرار گیرد یا منافع مشروعش‏ قربانی شود، نیست و یا نبود این نگرانی، احساس امنیت خواهد کرد.[13]
با تحقق اندیشه­­ی امنیت جهانی، مرزهای‏ اعتباری جداکننده­ی ملت­ها که عامل اساسی ایجاد رقابت و کشمکش میان آنهاست از میان می‏رود و همگی در راستای تحقق امنیت همکاری‏ خواهند نمود. در این حالت، نظام دولت ملی، جای خود را به مجموعه­ی واحد جامعه­ی جهانی‏ می‏سپارد و در واقع یک دولت جهانی، جانشین‏ دولت­های متعدد می‏شود. ایجاد یک مرجع مقتدر بین­المللی و تشکیل دولت واحد جهانی یا ایجاد یک نظام فدرال جهانی از طریق تدوین یک‏ قانون اساسی جهانی، راه‏هایی است که‏ آرمان‏گرایان برای عملی شدن نظرات خود پیشنهاد می‏کنند. طرح‏هایی چون فدر الیسم و خلع سلاح جهانی بازتاب چنین برداشتی‏ است.[14]
 
نظریه­ی انترناسیونالیستی و امنیت بین­الملل
تعریف دیگری از امنیت را از میان نظرات‏ کسانی می‏توان دریافت که همکاری دولت­ها را تنها راه دستیابی به امنیت می‏دانند. این برداشت‏ که با عنوان «نهادگرایی بین­المللی» شناخته‏ می‏شود، حد وسط دو برداشت قبلی است. ریشه‏های نظری آن را پیش از همه به نظریات‏ گروسیوس نسبت می‏دهند. گروسیوس(مانند کانت)، سیاست بین­الملل را براساس جامعه‏ای‏ از دولت­ها تعریف می‏کرد. وی بر خلاف سنت‏ هابزی، مدعی بود که دولت­ها همچون‏ گلادیاتورها در رزمگاه، درگیر یک کشاکش‏ ساده نیستند، بلکه قواعد و نهادهای مشترک، ستیز آنها با یکدیگر را محدود می‏سازد. از نظر گروسیوس، روابط دولت‌ها نه چنان­که‏ واقع­گرایان می‏گویند منحصرا رقابت‏آمیز است‏ و نه آن­طور که آرمان‏گرایان معتقدند مبتنی بر همکاری است. دولت­ها گرچه منافع متعارضی‏ دارند و همین موجب رقابت آنها می‏شود ولی‏ منافع مشترک نیز دارند که آنها را به همکاری‏ با یکدیگر وا می‏دارد. گسترش همکاری دولت­ها به شکلی که در شرح دیدگاه آرمان‏گرایان مورد اشاره قرار گرفت با آنچه در دیدگاه‏ انترناسیونالیستی مطرح می‏گردد تفاوت اساسی‏ دارد. دیدگاه آرمان‏گرایانه، همکاری دولت­ها، امری اخلاقی و ارزشی است ولی در دیدگاه‏ انترناسیونالیستی، همکاری دولت­ها از اجبارهای‏ عملی و پراگماتیک موجود در جامعه ناشی‏ می‏شود. سابقه­ی تلاش­های تاریخی برای نهادسازی- یکی اتفاق اروپا،مولود کنگره­ی وین‏ (15-1814)، و دیگری نظام توازن قدرت اروپا - به قرن نوزدهم میلاد باز می‏گردد که هدف‏ آنها نه جلوگیری از جنگ، بلکه تقویت امنیت‏ دولت­های ملی بود.[15]
در نظر اندیشمندان‏ مکتب واقع­گرایی، قدرت‏ مفهوم مسلط، و امنیت‏ پیامد طبیعی انباشت و اعمال مؤثر قدرت است و تأکید بر نقش نهادهایی که در نتیجه‏ اجبارهای پراگماتیک در صحنه­ی بین­المللی‏ ظهور یافته‏اند، نقش دولت­ها را نسبت به آنچه در نظریات گروسیوس آمده است، کم­رنگ‏تر جلوه می‏دهد. نهادگرایان جدید معتقدند گرچه‏ ممکن است نهادهای بین­المللی از جمع میان‏ دولت­ها شکل بگیرند ولی به این علت که پس از تأسیس، نهادهای مستقل از دولت­ها به­شمار می‏آیند و دولت­ها خود ملزم به رعایت تصمیمات‏ آنها می‏باشند، این نهادها کم کم جای دولت­ها را گرفته و به­عنوان بازیگران بین­المللی ظهور می‏کنند.[16]
با چنین نگرشی به روابط میان دولت­ها و روندهای جاری در جامعه­ی بین‌المللی، امنیت‏ ابعاد تازه‏ای می‏یابد که تضمین آن تنها با کسب‏ قدرت میسر نیست. با پیوندهای گسترده و متقابلی که میان ملت­ها ایجاد شده است، تهدید یک کشور تنها به آن کشور محدود نمی‏ماند بلکه دیگران را نیز تحت تأثیر قرار می‏دهد. بر خلاف دیدگاه واقع­گرایانه که در آن، افزایش‏ امنیت یک ملت تهدیدی برای ملت دیگر محسوب می‏شود، در اینجا افزایش امنیت یک‏ ملت، افزایش امنیت دیگری و به عکس کاهش‏ امنیت یکی، کاهش امنیت دیگری را در پی‏ خواهد داشت.[17]


[1]. ميرعرب، مهرداد؛ ترجمه­ی عبدالقيوم سجادى، نيم نگاهى به مفهوم امنيت، قم، فصلنامه­ی علوم سیاسی، سال سوم، شماره ی9، 1379، صص 85- 80
[2]. سجادى، عبدالقيوم؛ تإملى در نظريه­هاى امنيت بين­المللى (قبل و بعد از فروپاشى شوروى)، قم، فصلنامه ی علوم سیاسی، سال سوم، شماره ی 9،1379، ص 98
[3]. افتخاری، اصغر؛ مراحل بنیادین اندیشه در مطالعات امنیت ملی، تهران، پژوهشکده­ی مطالعات راهبردی، چاپ اول، 1381، صص 37- 34
[4]. رنجبر، مقصود؛ «ملاحظات امنیتی در سیاست خارجی‏ جمهوری اسلامی ایران»، پایان‏نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، 1377، ص 2.
[5]. سجادى، عبدالقيوم؛ همان، صص 97- 98
[6]. سجادى، عبدالقيوم؛ همان، ص 100
[7]. مـانـدل، رابـرت؛ چـهره مـتـغيـر امنيت ملى، ترجمه­ی پژوهشكده مـطالعات راهبردى، تهران، انتشارات پژوهشكده­ی مطالعات راهبردى، بی نا، 1378، ص 159.
[8]. سجادى، عبدالقيوم؛ همان، ص 102
[9]. سجادى، عبدالقيوم؛ همان، ص 95
[10]. جهت مطالعه­ی بیشتر در مورد موازنه­ی قوا؛ ر.ک: سیف­زاده، حسین؛ نظریه­پردازی در روابط بین­الملل مبانی و قالب های فکری، تهران، سمت، چاپ اول، 1376، صص 171- 143. و همچنین؛ ر.ک: سیف­زاده، حسین؛ نظریه­های مختلف در روابط بین­الملل، تهران، قومس، چاپ چهارم، 1374، صص 65- 59 . همچنین؛ ر.ک: نیو، امرسون ام؛ و دیگران؛ موازنه­ی قدرت؛ ثبات در نظام­های بین­المللی، تهران، پژوهشکده­ی مطالعات راهبردی، چاپ اول، 1381، صص 239- 133
[11]. جهت مطالعه بیشتر در مورد بازدارندگی؛ ر.ک: سیف­زاده، حسین؛ نظریه­پردازی در روابط بین­الملل مبانی و قالب­های فکری، تهران، سمت، چاپ اول، 1376، صص 171. و همچنین؛ ر.ک: سیف­زاده، حسین؛ نظریه­های مختلف در روابط بین­الملل، تهران، قومس، چاپ چهارم، 1374، صص 141- 123
[12]. عسگرخانی، ابومحمد؛ رحمتی، رضا؛ نظریه­ی واقع­گرایی و امنیت بین­الملل، فصلنامه­ی سیاست خارجی، تهران، سال 24، بهار 1389، صص 155- 139. و جهت مطالعه ی بیشتر، ر.ک: مک کین لای، آردی؛ و لیتل، آر؛ امنیت جهانی رویکردها و نظریه ها، ترجمه ی اصغر افتخاری، تهران، پژوهشکده­ی مطالعات راهبردی، چاپ اول، 1380، صص 187- 145
[13]. عطارزاده، مجتبی؛ امنیت جهانی: از نظریه تا واقعیت، مجله­ی اطلاعات سیاسی – اقتصادی، مرداد و شهریور 1378، شماره­ی­ 143-144، صص 132 - 151
[14]. همان، به نقل از: قاسمی. ح: «برداشت‏های متفاوت از امنیت ملی»، مجله­ی سیاست دفاعی، سال اول شماره­ی2، (بهار 72)، ص‏ 55.
[15]. همان
[16]. همان
[17]. همان

 


4.2/5 - (5)
 
 
 
1393/05/06
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas