نام این خاندان برگرفته از نام مهلب پسر ابوصفره است. برخی ابی صفره را معرب َبسْخَرّه
[1] نام مردی از دیار خارک میدانند.
[2] وی به عمان رفت و ادعا کرد از قبیلۀ اَزْد است. در این صورت آلِ مُهَلَّب خاندانی ایرانیتبار خواهند بود.
بعضی نیز گفتهاند: ابوصفره نامش ظالم فرزند سرّاق بن صبیح بن کندی بن عمرو بن عدی بن وائل بن ...مازن بن ازد
[3] و از قبیلهی ازد دباء (ناحیهای میان عمان و بحرین) بود.
[4] نمایندگان این قبیله در روزگار پیامبر و در حضور ایشان اسلام آوردند
[5] و چون ظالم هنگام اسلام آوردن ردای زرد رنگی بر تن داشت، ابیصفره نام گرفت.
[6]
پیامبر(ص) حذیفة بن الیمان را که از مردم دباء بود، برای تعیین و دریافت زکات و تقسیم آن برگزید.
[7]
روند قدرتگیری این خاندان:
با رحلت پیامبر قبیله ازد از پرداخت زکات به ابوبکر خودداری کرد. سپاهیان ابوبکر به فرماندهی عکرمه پسر ابوجهل، با آنان جنگیدند و صد تن از اشراف قبیله را کشتند و زنان و کودکان را به اسارت نزد ابوبکر در مدینه فرستادند. ابوبکر خواست اسیران را بکشد، عمر مانع شد و آنان را در خانه رمله دختر حارث زندانی کردند. ابوصفره نیز که نوجوانی نابالغ بود، به گفتهی ابن سعد، همراه آنان بود.
[8] (این رأی با منابع دیگر در تضاد است، زیرا مهلب، پسر ابی صفره در فتح مکه زاده شده بود).
[9]
با به خلافت رسیدن عمر اسیران ازدی آزاد شدند، برخی به سرزمین خویش و عدهای از جمله ابوصفره به بصره کوچیدند.
[10]
ابوصفره پیشهی نظامیگری اختیار کرد و در زمان عمر به خدمت عثمان بن ابیالعاص -امیرِ عمان و بحرین- درآمد و در 23(ه.ق)/644م همراه حَکَم بن ابیالعاص برادر عثمان، برای جنگ با شهرک به تَوَّج رفت.
[11] پس از عزل عثمان بن ابیالعاص، ابوصفره همراه او به بصره رفت. در دوران خلافت عثمان (29هجری)، ابوصفره از فرماندهان سپاه عثمان بن ابیالعاص در فتح اصطخر و فتوحات فارس شد.
[12] از ابوصفره در زمان خلافت علی(ع) آگاهی در دست نیست. ابناثیر به حضور قبیلهی او در جنگ جمل بر ضد علی(ع) و ناخشنودی ابوصفره از آن اشاره دارد. ابوصفره در 37(ه.ق) در راه صفین درگذشت.
[13]
مهلب بن ابی صفره
ابوسعید مهلّب بن ابیصفره از شجاعان عرب
[14] و سر سلسله این خاندان (8-82ق) در دباء عراق در سال 7(ه.ق)
[15] یا در 8(ه.ق) (مقارن فتح مکه) زاده شد.
[16] وی نقش مهم و مؤثری در سرکوب خوارج که سخت خلافت را در روزگار ابنزبیر و عبدالملک بن مروان تهدید میکرد، ایفا نمود.
[17]
از شرکت او همراه فاتحان عرب در جنگ با سیستانیان
[18] در روزگار معاویه (42ق) میتوان دریافت که او نیز به سپاهیگری میپرداختهاست. او همراه حکم بن عمرو غفاری (حاکم خراسان در زمان معاویه)، در فتح هرات و جوزجان (44ق) با شجاعت جنگید
[19] و تا مناطقی از کابل پیشروی کرد.
[20]
مهلب ده فرزند داشت. یزید، زیاد، المفضل، مدرک، حبیب، المغیره، قبیصه، محمد، هند و فاطمه.
[21] پسران او نقش عمدهای در پیشرفتهای نظامی او داشتند.
در سال 50(ه.ق) مهلب پس از جنگ كوهستان اشل، خراسان را ترک کرد.
[22] در 61(ه.ق) بار دیگر همراه سلم ابن زیاد که از سوی یزید بن معاویه به حکمرانی خراسان رسید، به خراسان رفت
[23] و با طرخون ( پادشاه سغد) که به درخواست خاتون فرمانروای بخارا، به جنگ اعراب آمده بود، جنگید
[24] و آنان را مجبور به پرداخت جزیه کرد.
[25]
با مرگ یزید بن معاویه
[26] و نابسامانی خلافت، مردم خراسان بر عاملان اموی شوریدند. سلم در 64 (ه.ق) به سرخس رفت
[27] و مهلب را به جانشینی خود گماشت و بخشهایی از خراسان را به سلیمان بن مَرثَد و عبداللـه بن خازم واگذار کرد.
[28] مهلب که یارای رقابت با دو قبیله ربیعه و مضر را نداشت، از خراسان رفت و به عبداللـه بن زبیر پیوست و از سوی او به امارت خراسان رسید. ازارقه
[29] نیز در 65(ه.ق) با استفاده از نابسامانی خلافت به بصره تاختند. فرماندار بصره، عبیدالله بن زیاد گریخت.
[30] بزرگان بصره با تأیید عبداللـه بن زبیر،از مهلب خواستند ازارقه را سرکوب کند. مهلب پذیرفت
[31] و حدود هفت سال (65-77ق) با خوارج جنگید.
[32] حجاج او و پسرانش را پاداش بسیار داد. در این زمان شبث بن ربعی
[33] و محمد بن اشعث با بهره جستن از مصعب بن زبیر
[34] و توان نظامی مهلب، مختار را در نيمهی رمضان 67(ه.ق) كشتند.
[35]
سپس مصعب، مهلب را به امارت موصل و جزیره و ارمنستان و آذربایجان گماشت.
[36] با کشته شدن مصعب، مهلب به مروانیان پیوست و برای عبدالملک از مردم بیعت گرفت.
[37]
در 72(ه.ق) از سوی خالد بن عبداللـه، امیر بصره، به حکومت اهواز منصوب شد و از آن پس تا 77(ه.ق) با ازارقه جنگید و بر خوارج که از مشکلات جدّی خلافت اموی بودند و سراسر فارس چیره شد
[38] و بر اعتبار خود نزد خلیفه و قبیلهاش افزودند و در معادلات سیاسی میان قدرتها، مورد توجّه قرار گرفت.
حَجّاج نیز به فرمان عبدالملک خراج فارس و دارابگرد و اصطخر و فسا را به مهلب واگذاشت تا مخارج جنگ با ازارقه را تأمین کند.
[39]
مهلب در 78(ه.ق) از سوی عبدالملک به امارت خراسان و سیستان رسید
[40] و به ماوراءالنهر لشکر کشید. در 80(ه.ق) کَش و نَسَف را محاصره کرد و پسرش یزید را به جنگ امیر خُتل فرستاد.
[41] لشکرکشی او به ماوراءالنهر تا 82(ه.ق) طول کشید و با مردم کش در مقابل فدیه صلح کرد.
[42]
مهلب در بازگشت به مرو (82ق) در محلی به نام زاغول بیمار شد و چون مُغیره بن مهلب بزرگترین پسرش مدتی قبل در سال 82(ه.ق) درگذشته بود،
[43] دیگر فرزندش یزید را به جانشینی برگزید
[44] و پسرانش را به فرمانبرداری از او خواند
[45] و مرد.
مغیره در نبردهای مهلب با خوارج حضور داشت. در 68(ه.ق) مهلب، مغیره را به جای خود در فارس گمارد و خود نزد مصعب بن زبیر آمد.
[46] با آغاز جنگ میان زبیریان و مروانیان، مغیره به خالد بن عبداللـه بن خالد بن اسید پیوست.
[47] در 73(ه.ق) به فرمان خلیفه همراه عمر بن عبیداللـه بن معمر به جنگ ابن فدیک در بحرین رفت.
[48] زمانی که مهلب حکومت خراسان یافت، مغیره به جای پدرش در مرو ماند و مهلب در 80(ه.ق) به ماوراءالنهر حمله برد. سرانجام در ماه رجب سال 82(ه.ق) چنان که گفته شد، در گذشت
[49] و یزید بن مهلب (53-102ق) دومین شخصیت مقتدر خاندان مهلب جایگزین او شد.
یزید بن مهلب
یزید دومین پسر مهلب یکی از قدرتمندترین شخصیتهای خاندان مهلب بود تا بدان جا که قدرت او خلافت بنی مروان را در روزگار یزید بن عبدالملک تهدید میکرد که شرح آن خواهد آمد. وی در تصرف بخشهایی از ایران و ماوراءالنهر همراه پدرش بود و در 77(ه.ق) از سوی او حکومت کرمان یافت.
[50] او در سال 80(ه.ق) با سَبَل، پادشاه ختل، جنگید و مدتی او را محاصره و سرانجام به شرط گرفتن خراج با او صلح کرد و بازگشت.
[51] پس از مرگ پدرش، با تأیید حجاج به حکومت خراسان رسید. حجاج هند، خواهر یزید بن مهلب را به همسری برگزید. اما مدتی بعد روابط آنان به تیرگی گرائید.
[52] زیرا یزید پس از دستگیری شرکت کنندگان قیام ابن اشعث (83ق) تنها مضریها را برای حبس نزد حجاج فرستاد و هم قبیلهایهای خود (یمنیها) را آزاد کرد.
[53]
از این رو حجاج، از مهلبیان نزد خلیفه سعایت نمود،
[54] و موافقت خلیفه را برای عزل یزید از حکومت خراسان جلب نمود و برای جلوگیری از شورش مهلبیان که در عراق و خراسان از نفوذ بسیاری برخوردار بودند، میان مهلبیان شکاف انداخت. او به نیرنگ یزید را نزد خود به واسط فرا خواند و برادرش مفضّل را به جای او بر خراسان نهاد.
[55] سپس یزید را حبس (86ق) و مفضل را نیز از حکومت خراسان عزل
[56] و همراه برادرش عبدالملک تا سال 90(ه.ق) در بند کرد، که با ترفندی همراه یزید از زندان گریختند.
[57]
یزید به فلسطین نزد سلیمان بن عبدالملک رفت.
[58] سلیمان از ولید برای یزید شفاعت خواست. حجاج به فرمان ولید همۀ فرزندان در بند مهلب را، به شام فرستاد.
[59] در 96(ه.ق) حجاج مرد و خلیفۀ جدید سلیمان بن عبدالملک، یزید را به امارت عراق برگزید. امّا چون حجاج ویرانیهای بسیار در عراق پدید آورده بود، یزید. توسط عبدالله بن اهيم رضایت خلیفه را برای حکومت خراسان جلب کرد.
[60] سپس، پسرش، مخلد را بر خراسان گمارد و خود به تصرف طبرستان و گرگان (98ق) پرداخت.
[61] فرخان، اسپهبد طبرستان که قصد فرار داشت، به صواب دید فرزندش پایداری، و یزید را محاصره کرد و با ستاندن مالی کلان اجازه داد یزید از مهلکه بگریزد. یزید به انتقام کشتار مسلمانان، قتل عام بزرگی از جرجانیان کرد
[62] و با 25 میلیون درهم به سوی سلیمان بن عبدالملک در شام شتافت، در راه خبر مرگ سلیمان و خلافت عمر بن عبدالعزیز به او رسید.
یزید از تسلیم اموال، به عمر خودداری کرد، و عمر در سال 99(ه.ق) یزید را به بهانه ستم بر مردم، توسط موسی بن وجیه حمیری، دستگیر و زندانی کرد.
[63] در سال 101(ه.ق) عمر بن عبدالعزیز سخت بیمار شد. یزید بن مهلب که در دوران خلافت سلیمان بن عبدالملک و به فرمان وی تمام خویشاوندان حجاج از جمله زن یزید بن عبدالملک را شکنجه کرده بود،
[64] میدانست، اگر یزید بن عبدالملک به خلافت برسد، او را خواهد کشت، پس از زندان به بصره گریخت.
[65] یزید بن عبدالملک نیز به عبدالحمید بن عبدالرحمن (امیر کوفه) و عدی بن ارطاه (حاکم بصره) دستور مقابله با یزید و کسانش را در بصره صادر نمود. عدی چند تن از برادران یزید را زندانی کرد و درخواست یزید را جهت آزاد کردن آنان نپذیرفت و آمادۀ جنگ با یزید شد. یزید نیز با بذل مال، مردمان بسیاری فراهم و عدی را گرفتار کرد.
[66] حمید بن عبدالملک بن مهلب برادرزادۀ یزید توانست اماننامهای برای عمویش از خلیفه دریافت کند. خالدبن عبداللـه قَسری و عمرو بن یزید حَکَمی که از سوی خلیفه همراه حمید بن عبدالملک نزد یزید میرفتند، در راه به حواری بن زیاد عَتْکی برخوردند، که از برابر یزید گریخته بود، حواری فرستادگان خلیفه را از دادن امان بازداشت و حمید بن عبدالملک را در بند کرد.
[67] امیر کوفه نیز، خالد پسر یزید را نزد خلیفه فرستاد. خلیفه نیز که از دادن امان به یزید پشیمان شده بود، بلافاصله عباس بن ولید را با سپاه به مقابله با یزید فرستاد. یزید بصریان را گرد آورد و اعلام کرد ثواب جنگ با شامیان برتر از جهاد با کفار ترک و دیلم است.
[68] جنگجویان بصره به یزید بن مهلب پیوستند.
[69] یزید بصره را به برادرش مروان واگذاشت و خود برخلاف نظر حبیب بن مهلب که معتقد بود یزید به فارس برود و از آنجا سایر شهرها را تصرف کند، به واسط رفت و آمادۀ جنگ شد. آنگاه پسرش معاویه را بر واسط گماشت و با سپاه در عَقْر - نزدیک کوفه- فرود آمد.
[70] یزید بن عبدالملک نیز سپاهی گران به فرماندهی برادرش مسلمه و عباس بن ولید برای سرکوبی او فرستاد که سرانجام مسلمه پیروز شد و سر یزید بن مهلب را در صفر102(ه.ق) برای یزید بن عبدالملک به شام فرستاد. خانواده یزید بن مهلب به کرمان رفتند و به جنگ ادامه دادند؛ ولی سرانجام منکوب شدند.
[71]
[1]. الحموى، ابو عبد الله ياقوت؛ بيروت، دار صادر، ط الثانية، 1995، ج 2، ص 377.
[3]. ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن؛ أسد الغابة فى معرفة الصحابة، بيروت، دار الفكر، 1409/1989، ج 2، ص 485.
[4]. ابن قتیبه، ابو محمد عبدالله بن مسلم، المعارف، تحقیق ثروت عکاشه، القاهره، الهیئة المصریه العامة للکتاب، ط الثانیه، 1992، ص 399.
[5]. ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلیمه، ط الاولی، 1410ق/1990م، ج 7، ص 71.
[7]. الطبقات الکبری، پیشین، ج 7، ص 92 و 71.
[9]. گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود بن گردیزی؛ تاریخ گردیزی (زین الاخبار)، تحقیق حبیبی، تهران، دنیای کتاب، 1363، ص 236.
[11]. ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد؛ ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر، تحقيق خليل شحادة، بيروت، دار الفكر، ط الثانية، 1408/1988، ج 2، ص 565 و بلعمى، تاريخنامه طبرى، تحقيق محمد روشن، تهران، جلد 1و2 سروش، چ دوم، 1378ش، جلد 3، 4، 5 البرز، چاپ 3، 1373ش، ج 3، ص 543.
[13]. ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على؛ الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر - دار بيروت، 1385/1965، ج 3، ص 363.
.[14] ابن کثیر الدمشقى، أبو الفداء اسماعيل بن عمر، البداية و النهاية، بيروت، دار الفكر، 1407/ 1986، ج 9، ص 43 - 44.
[15]. گردیزی، پیشین، ص 236.
[16]. ابن حجر عسقلانی، احمد بن على؛ الإصابة فى تمييز الصحابة، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995، ص 6، 303 - 306.
[17]. الکامل، پیشین، ج 4، ص 391 و ج 4، ص 165 و الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود؛ الأخبار الطوال، تحقيق عبدالمنعم عامر مراجعه جمال الدين شيال، قم، منشورات الرضى، 1368ش، ص 315 - 316.
[18]. خلیفه بن خیاط، أبو عمرو؛ تاريخ خليفة بن خياط، تحقيق فواز، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1415/1995، ج 1، ص 237.
[19]. اليعقوبى، احمد؛ تاريخ اليعقوبى، بيروت، دار صادر، بى تا، ج 2، ص 151.
[21]. ابن کثیر، پیشین، ج 9، ص 43 - 44.
[22]. الطبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم، بيروت، دار التراث، ط الثانية، 1381، ج 5، ص 250.
[23]. الکامل، پیشین، ترجمه، ج 11، ص 307.
[24]. یعقوبی، پیشین، ج 2، ص 151.
[25]. ابن خلدون، پیشین، ج 3، ص 79.
[26]. ابن اثیر، الکامل، پیشین، ج 4، ص 125.
[27]. همان، ج 4، ص 95 - 96.
[29]. گروهی از خوارج منسوب به نافع بن ازرق.
[30]. اخبارالطوال، پیشین، ص 315 - 316.
[31]. الکامل، پیشین، ج 4، ص 165.
[33]. الطبري، پیشین، ج 5، ص 422.
[34]. همان، ج 6، ص 94 - 95.
[35]. المسعودي، أبو الحسن على؛ التنبيه و الإشراف، تصحيح عبد الله اسماعيل الصاوى، القاهرة، دار الصاوي، بى تا، ص 270.
[36]. الكامل، پیشین، ج 4، ص 281 - 282.
[40]. گردیزی، پیشین، ص 236 و الأخبار الطوال، پیشین، ص 325.
[41]. ابنخلدون، پیشین، ج 3، ص 60.
[42]. الطبري، پیشین، ج 6، ص 325 - 326 و الكامل، پیشین، ج 4، ص 453.
[43]. همان، ص 472 و بلعمى، تاريخنامه طبرى، تحقيق محمد روشن، تهران، جلد 1و2 سروش، چاپ دوم، 1378ش، جلد 3، 4، 5 البرز، چاپ 3، 1373ش، ج 4، ص 804.
[44]. الطبري، پیشین، ج 6، ص 354.
[46]. الكامل، پیشین، ج 4، ص 282.
[48]. ابنخلدون، پیشین، ج 3، ص 189.
[49]. الكامل، پیشین، ج 4، ص 472.
[51]. الطبري، پیشین، ج 6، ص 325.
[52]. گردیزی، پیشین، ص 246.
[53]. عبد دیکسون، عبدالامیر؛ خلافت اموی، گیتی شکری، تهران، طهوری، ص 155.
[54]. الکامل، پیشین، ج 4، ص 503.
[57]. برای اطلاع از چگونگی ر.ک همان، ص 545 - 546.
[60]. همان، ج 5، ص 23 - 24.
[61]. الطبري، پیشین، ج 6، ص 532.
[63]. الکامل، پیشین، ج 5، ص 48 و الطبري، همان، ج 6، ص 556.
[64]. ابنخلدون، پیشین، ج 3، ص 96.
[67]. ابنخلدون، پیشین، ج 3، ص 97.
[70]. الطبري، پیشین، ج 6، ص 591.