در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  عرفان هاي نوظهور و مسئله جنگ نرم
تاریخ  :  1390/08/19
منابع  :  روزنامه كيهان، شماره 20050 به تاريخ 25/7/90، صفحه 6
كلمات كليدي  :  عرفان هاي نوظهور و مسئله جنگ نرم
نوع مقاله : نشريات
موضوع مقاله : فرهنگي
نویسنده: حجت الاسلام شریفی دوست
 
در مباحث گذشته در باب چیستی و ماهیت معنویت‌های نوظهور مطالبی مطرح و در آن به سنخ شناسی نسبی این جریانات در داخل كشور پرداخته شد . مطالب حاضر حاصل مصاحبه و گفت وگویی است كه با حجه الاسلام شریفی دوست مسئول گروه عرفان‌های نوظهور در نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه انجام شده و در آن بیشتر به كاركردهای این جریانات و ارتباط آن با مقوله جنگ نرم پرداخته شده است.
 
درقدم اول بفرمایید كه اساسا عرفان‌های نوظهور به چه معناست؟
اول اجازه دهید كه اندكی موضوع بحث را از فضای پژوهشی رایج خارج كنیم و قابل فهم تر به این بحث بپردازیم. منظور از عرفان‌های جدید، دسته ای از آیین‌ها و جریاناتی است كه با نام عرفان و با آرم معنویت به كشور ما وارد شده اند و ندای حقیقت طلبی سر می‌دهند. البته هر چند پاره ای از این جریانات تازه تاسیس نیستند و به لحاظ تاریخی قدیمی‌اند؛ اما به لحاظ ورودشان به كشور ما جدیدند و به عبارتی ظهورشان در كشور ما تازه است.
 
جریاناتی كه اشاره كردید، از كجا وارد شده‌اند؟
اینها یك طیف نیستند، بلكه جنبش‌های مختلف و متعددی هستند و البته با ماهیت‌های متفاوت. بعضی از این‌ها از شرق آسیا وارد شده‌اند مانند اشو، دالایی لاما، كریشنا مورتی، سای بابا، بودیسم، تائو، یوگا، مهربابا. بعضی دیگر از نظر جغرافیایی متعلق به قاره آمریكا هستند؛ مانند عرفان سرخپوستی، اكنكار، والش، كاترین پاندر، وین دایر، پائولو كوئیلو و حتی جریان شیطان پرستی با همین نگاه آمریكایی محسوب می‌شود. بعضی از این جریانات به نوعی وابسته به ادیان الهی محسوب می‌شوند مانند عرفان مسیحیت و گروه‌های جدید مسیحیت مثل شاهدان یهوه. عرفان یهود یا همان كابالاهم خودش را به عنوان یك عرفان بر آمده از یك دین الهی معرفی می‌كند؛ هر چند در میان علمای یهود این ادعا مخالفین زیادی دارد. طیفی هم در حال شكل گیری است، با نام جنبش‌های روان شناسی كه معنا گرایی را به صورتی نو ارائه می‌دهند.
 
با این وجود آیا همه این‌ها وارداتی‌اند؟
درست است كه بیشتر جریاناتی كه ادعای معناگرایی و عرفان دارند خاستگاهشان خارج از كشور بوده است؛ اما بعضی از عرفان‌های جدید كه برای كشور مسئله ساز هم شده‌اند و هم اندیشه و افكارشان و هم مشی عملی شان آسیب جدی داشته است؛ اینها داخلی‌اند و اتفاقا به خاطر بومی بودنشان افرادی كه با این‌ها مواجه شده اند چون این گروه‌ها را خودی پنداشته‌اند و تصور می‌كرده اند كه این‌ها اسلامی اند، بیشتر به آنها اعتماد كرده اند و با اقبال بیشتری مواجه شده اند؛ مانند عرفان حلقه و رام الله. مریدان این گروه‌ها خیلی دیر متوجه انحرافی بودن آنها شده اند و یا در مواردی اصلامتوجه كجی اینها نشده اند؛ چرا كه تصور می‌كنند اینها همان عرفان قران و اهل بیت است.
درست است كه عرفان‌های جدید بسیار متنوع‌اند، اما آیا نوع ورود و فعالیت شان یكسان است؟
به محض این كه عنوان «عرفان‌های جدید» مطرح می‌شود بعضی گمان می‌كنند كه همه این‌ها دقیقا پیشوند عرفان را جزء نام خود دارند و بعضی خیال می‌كنند كه همه اینها دارای تشكیلاتند و پاره ای دیگر تصور می‌كنند كه همه این‌ها وارداتی اند. این سه گروه باید در برداشت شان از عرفان‌های نوظهور تجدید نظر كنند. بعضی از اینها به صورت صریح خود را یك فرقه و یك جریان عرفانی معرفی نمی‌كنند، اما آموزه‌ها و ادعا‌ها و دستورالعمل‌ها همه معنوی و عرفانی است مانند كوئیلو. بعضی از این‌ها هیچ جا و مكان خاصی برای فعالیت ندارند و فقط آثار و كتابهای آن‌ها یافت می‌شود و از طریق همین آثار با مخاطب ارتباط می‌گیرند؛ مانند وین دایر و كاترین پاندر و والش. ایده ماورائی «قانون جذب» هم بیشتر از طریق سمینارها و كارگاههای موفقیت و خانواده خلاق و عناوینی نزدیك به این در كشور در حال ترویج است.
 
آمار دقیقی از تعداد این فرقه‌ها در دست داریم؟
تاكنون هیچ نهادی كار دقیق و كارشناسی در مورد تعداد این جنبش‌ها نداشته است. بعضی رصد‌های ناقص انجام گرفته كه آمار‌های حداقلی را نشان می‌دهند. در بعضی از پژوهش هایی كه در موسسه بهداشت معنوی ما انجام دادیم، در حوزه نشر و آثار مكتوب دست كم 4000 عنوان كتاب در این حوزه به دست آمد كه هر روز این تعداد در حال افزایش است. البته همین آمار حداقلی عمق فاجعه را نشان می‌دهد و تكلیف متولیان حوزه فرهنگ و ترببت را روشن می‌كند. این فقط در حوزه كتاب است. اگر تعداد فیلم ها، سایت‌ها و وبلاگ‌ها و شبكه‌های ماهواره ای كه مستقیم و غیر مستقیم مروج عرفانهای جدیدند اضافه شود، عدد و رقم غیر قابل باور می‌شود.
مخاطبین عرفان‌های جدید بیشتر چه گروهی‌اند و علت پیدایش و گرایش به این عرفان‌ها چیست؟
عمده مخاطب عرفان‌ها جوانان و بانوان‌اند. اما لازم است بین علل پیدایش و علل گرایش تفاوت گذاشت. اصلی‌ترین دلیل گرایش اقشار جوان به این آموزه‌ها را باید همان گرایش انسان‌ها به خدا خواهی دانست كه درجامعه ما هم به شكل برجسته ای وجود دارد. بنا براین نباید تصور كرد كه انگیزه اولیه افراد برای پیوستن به این آیین‌ها ضدیت با اسلام و معنویت است. اتفاقا در غالب موارد افرادی كه اقبال نشان می‌دهند، با قصد خداخواهی و معنویت طلبی از جنبش‌های دینی جدید استقبال می‌كنند. البته این مكاتب داشته‌های خود را كه از نظر درون مایه، كارامدی لازم را ندارند به اشكال جذاب و فریبا عرضه می‌كنند. پس عرضه زیبا و شكیل از آن جا كه باعث جذابیت بخشی است به دنبال خودش گرایش را تشدید می‌كند.
اما علل پیدایش عرفان‌های جدید در غرب، نیاز به حوصله بیشتری دارد. از دلایل پیدایش این عرفانهای نوپدید درفضای فرهنگ غرب، این است كه از یك طرف فشارهای شكننده زندگی ماشینی و گسترش تجارت و رشد شتابنده تكنولوژی انسان غربی را به مرز بحران رساند و از طرف دیگر دراین جوامع، عرفان حقیقی ومعنویت راستین وآموزه هایی كه جوابگوی نیاز فطری انسان‌ها باشد، وجود نداشت از این رو این نیاز یا منجر به صدور معنویت‌های شرقی مانند یوگا و بودیسم به غرب شد و یا شكل گیری دسته ای از فرقه‌ها با شعار معنویت و عرفان را در همان غرب به همراه داشت كه البته به علت نیاز شدید و فوری، هر دو دسته با استقبال مواجه شدند. در واقع شرایط جامعه غرب به گونه‌ای بود كه افراد درجست وجوی آبی زلال برای رفع عطش خود به هرنوشیدنی ناسالمی رو كردند. بنا‌براین تنشها واختلالات روحی و رفتاری كه نظام سرمایه داری ایجاد كرده است، علت اصلی پیدایش این جنبش‌ها در غرب بود.   

با توجه به نكاتی كه از پیامدهای تمدن غرب گفتید، آیا كارهایی مانند مدیتیشن و مراقبه را باید در همین راستا ارزیابی كرد؟
از عرایض بالا این نتیجه به دست آمد كه جنبش‌های معنوی جدید، نیامده اند كه به داد فطرت حقیقت خواهی و خدا طلبی انسان برسند و كام تشنه آدمیان بریده از معنویت را سیراب كنند؛ بلكه آمده‌اند تا بشر خسته از زندگی ماشینی را آرام سازند و روان ناآرام او را موقتاً تسكین دهند. به عبارت دیگر؛ آمده‌اند تا انسان مدرن را با فرهنگ و تمدن جدید غربی سازگاری دهند و تحمل او را برای پذیرش وضع موجود، بالا ببرند. بنابراین، در این بازار، یافتن حقیقت، اهمیتی ندارد، بلكه تحصیل آرامش، مهم است و همه برنامه‌های به ظاهر معنوی و آیین‌ها و آداب ها، برای حل مشكلات موجود طراحی شده‌اند، نه برای تكامل و رشد انسان و به كمال رساندن وی.
به عنوان مثال tm (مدیتیشن متعالی) كه یك مرام به ظاهر معنوی است وتوسط ماهاریشی ماهش پایه گذاری شد با همین رویكرد، بزرگ ترین خدمت را به دنیای غرب ارائه كرد. وی مكاتب عرفانی شرق آسیا را براساس مبانی تمدن غرب، عرضه نمود. عرفان او از یك طرف بودیسم و هندوئیسم را با خود دارد و از طرف دیگر به اصالت انسان و دین زدایی (اومانیسم و سكولاریسم) كه ریشه تمدن غرب است، كاملاً پای بند است. در این مرام، عقیده بر این است كه باید ذهن را سامان داد؛ چون ریشه تمامی مشكلات به آشفتگی و پراكندگی ذهن بر می‌گردد. نگاه متمركز به شمع یا تكرار مداوم صداهای بی معنا (كه نام آن را مراقبه می‌گذارد) همه و همه برای رسیدن به یك هدف است و آن، تخلیه فشارهای روحی و روانی است؛ زیرا با این كار، ذهن از مشغولیت‌های گیج كننده و استرس آور نجات پیدا می‌كند. معلوم شد كه چرا عرفان‌های شرقی با مبانی غربی در این مرام تركیب شده اند؛ چون هدف در هر دو، «فرار از رنج» است.
مدیتشین به صورت كلی نقشش همین است. این ترفند به خوبی قادر است كه در برابر فشارهای شكننده تمدن سرمایه داری، از پیروان خود، افرادی مطیع و سر به راه تربیت كند و كسی هم تنه به تنه سرمایه داری جهانی نزند. تربیت افرادی راضی و قانع، غایت مدیتشین است كه البته توانایی‌ها و استعدادها به طور خودكار در خدمت تحكیم نظام سرمایه داری غربی قرار خواهد گرفت. وجه مشترك كتاب هایی كه امروزه مدیتشین را تبلیغ می‌كنند، یك مطلب است و آن هم «كامیابی در زندگی شخصی و رضایت از محیط» است. بنابراین، برای رسیدن به مدیتشین متعالی، كسی حق ندارد به نیمه خالی لیوان فكر كند و همه باید خود را با این شرایط، هماهنگ كنند و چون نمی توان جهان را تغییر داد، باید اهداف و آرمان‌های خود را با نظام حاكم بر دنیا تطبیق داد!
این عرفان‌ها به طور كلی چه میزان آسیب دارند؟ آیا در مجموع با آموزه‌های دینی ما قابل جمع‌اند؟
متاسفانه یكی از مشكلات ما با مدیران فرهنگی همین است كه اساسا این آسیب‌ها را نشناخته اند و به همین علت، تصور نمی‌كنند كه این جریانات آسیبی داشته باشد. این اشتباه بزرگی است كه كسی منتظر بماند اقای كوئیلو در مورد سكس ـ كه خیلی تابلو است ـ كتاب بنویسد تا بعد اندیشه‌های وی را آسیب زا تلقی كند. چنان كه در مورد كتاب یازده دقیقه وی همین اتفاق افتاد. در این كتاب كه سرگذشت یك دختر فاحشه است، وی بارها و بارها حالات جنسی این دختر را توصیف می‌كند. بعضی كه این كتاب را دیدند گفتند چون موضوعش سكس است، آسیب دارد. در حالی كه از نگاه بنده آنچه كه گفته می‌شود مشكل اصلی كتاب نبود. آسیب اصلی این بود كه كوئیلو در این كتاب سكس را با معنویت پیوند زده است. وی بارها در این كتاب گفته كه دیگران نور معنویت را در چهره این دختر می‌دیدند. این كه سكس با معنویت قابل جمع توصیف شود و روسپی‌گری، راه معنویت معرفی شود این آسیب اساسی است.
بزرگ ترین آسیب عرفان‌های بدلی این است كه مفاهیم متعالی را از تعالی انداخته‌اند و قلب ماهیت كرده‌اند. مثلا مفهوم خداوند كه متعالی ترین حقیقت در اسلام است، در عرفان‌های جدید كاملاتحریف شده عرضه می‌شود. به عنوان مثال خدا همان انرژی معرفی می‌شود. یا بعضی از صفات كه در قران پررنگ تبلیغ شده مانند صفت حكمت و قدرت، از خداوند گرفته می‌شود. واژه شكر گزاری را همه یك واژه مقدس می‌دانند و حس شكر را ناشی از خشوع و دین داری و اوج ارتباط با خدا می‌دانند. اما این مفهوم در عرفان‌های جدید یك تفسیر عجیب دارد ـ كه الان كتاب‌های مختلفی با عنوان «راز شكرگزاری» منتشر شده است ـ. شكر گزاری نه به معنای احساس دین و تكلیف به خدا، بلكه به این معناست كه هرچه به شما سرخوشی بدهد و شما را به كامیابی بیشتری برساند، شما رضایت خودت را در قالب شكر به او اعلام كن. پس درعرفان‌های جدید شكر گزاری یعنی ابراز رضایت شما از اشیاء، نه مدیون دانستن خود به خدا. علت این است كه كامیابی هر چه بیشتر انسان غایت معرفی می‌شود و هر چه كه عیش انسان را كامل كند باید از او تشكر كرد. پس در حقیقت شكر گزاری به این معنا در حقیقت تغییر جایگاه بنده و خالق است؛ چرا كه در عرفان‌های جدید انسان از موضع بالابا هستی مواجه می‌شود و چون خود را طلبكار می‌داند؛ همه اشیاء و پدیده‌ها باید انسان را در در ارضاء حس مطالبه گری اش كمك دهند. پس این حس ما را با خداوند از اساس پیوند نمی دهد. اتفاقا این نگاه به خود خدا هم وجود دارد؛ یعنی خدا نه یك خدای متعالی، بلكه یك خدای ابزاری است كه باید در خدمت انسان قرار گیرد تا آدمی را از استرس‌ها و فشارها و مشكلات و عذاب وجدان نجات دهد.
خلاصه این كه كمترین آسیب این جنبش‌ها این است كه با شعار عرفان و معنویت، دین ستیزی و شریعت گریزی به صورت برجسته ای ترویج می‌شود. در عرفان‌های جدید مردم به معنویت دعوت می‌شوند؛ اما راه معنویت را از دیانت و دین داری جدا می‌كنند. كتابی ترجمه شده با عنوان گفت وگوی با خدا.» كسی سراغ این كتاب می‌رود كه بخواهد به خدا نزدیك شود. اما در واقع اولادر این كتاب بیش از همه به متولیان دین حمله شده و به علاوه حرف اصلی در این كتاب این است كه خدا هیچ ماموریتی برای شما در روی زمین تعریف نكرده و هر طور دوست دارید با خدا ارتباط بگیرید. در این كتاب كلید واژه «خدا» است اما خدایی درونی كه در احساس خوب داشتن، عشق، لذت و شادمانی خلاصه می‌شود.
پس ببینید كسی كه با انگیزه خدا طلبی این كتاب را می‌خواند، اگر به گفته‌های نویسنده عمل كند، اولا نسبت به پیامبران و علماء و فقها بدبین شده و در واقع این قشر را فریبكارانی می‌داند كه به دروغ خود را به خدا چسپانده اند و به علاوه خواننده كتاب به لذت طلبی بیشتر فراخوانده می‌شود و بدتر از همه این كه تمام اینها هم به نام خدا تمام می‌شود و خواننده این كتاب تصورش این است كه معنوی تر شده و به خدا نزدیك تر شده است. كتابی چاپ شده به نام از «سكس تا فرا آگاهی »كه پیام كتاب در یك جمله این است كه اگر می‌خواهید عارف شوید، باید از سكس آغاز كنید؛ آن هم نه ارتباط حلال با همسر؛ بلكه هر نوع ارتباطی كه به صورت لذت طلبی محض درآید. به سكس و بی بند و باری دعوت می‌شود، نه به عنوان عیش و نوش؛ بلكه به عنوان این كه راه رسیدن به خداست. با این توصیف، بزرگ‌ترین انحرافات در اندیشه و در عمل اتفاق می‌افتد و همه هم در میان انسان‌های خداجو انجام می‌شود. با این توضیح روشن شد كه پیچیده ترین مصداق جنگ نرم درواقع عرفان‌های نوظهور است كه خدا جویان و معنویت طلبان با شعار معنویت صید می‌شوند و پاك ترین انگیزه ها، به بی بند و باری و بی خدایی ختم می‌شود.
همین جا اشاره كنم كه یكی از اشتباهات نابخشودنی مسئولین فرهنگی این است كه جنگ نرم را فقط در حوزه مسائل سیاسی و اغتشاشات خیابانی می‌دانند؛ در حالی كه با نظر دقیق، این گونه تهدیدات در مقوله جنگ سخت قرار می‌گیرند؛ چرا كه همه چیز قابل رصد و كاملاهویداست. طبق فرمایش رهبری، جنگ نرم دشمن الان در حوزه اعتقادات مردم در جریان است، ولی بخشی از متولیان فرهنگی چون از عرصه عرفان‌های كاذب اطلاعی ندارند، مجبورند گفته‌های رهبری را فقط در حوزه جنگ روانی و تبلیغاتی دشمن تفسیر كنند. رهبری هم «معیار» جنگ نرم بودن و هم «مصداق» را روشن بیان كرده‌اند. ایشان ملاك نرم بودن یك هجمه را این طور بیان كرده كه « در تهاجم معنوی، تهاجم فرهنگی، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمی‌بینید.» و مصداق را هم اعتقادات و باورهای دینی مردم می‌دانند. فرموده‌اند: « در جنگ روانی و آنچه كه امروز به او جنگ نرم گفته می‌شود در دنیا، دشمن به سراغ سنگرهای معنوی می‌آید كه آنها را منهدم كند.»(دیدار با مجلس خبرگان، دیماه 89) در جنبش‌های معنوی جدید است كه «اصول دین» افراد كه ركن دین داری است، بدون هیچ گونه نشانه‌ای، تغییر می‌كند و فرد بدون این كه احساس كند از خدا فاصله گرفته است، تمامی دستورات دینی را بی خاصیت و ناكارامد می‌داند و وارسته ترین افراد بشر كه همان پیامبران الهی باشند، بدون سر و صدا از حیات معنوی انسان‌ها كنار گذاشته می‌شوند.
آیا این جنگ نرم نیست كه آخرین كتاب كوئلیو هنوز به زبان انگلیسی منتشر نشده است و اكنون ترجمه فارسی آن در دسترس عموم است؟ جالب این است كه كوئلیو در این كتاب با استناد به آیات قرآن تناسخ را یك باور اسلامی معرفی می‌كند. آیا این جنگ نرم نیست كه موسساتی مانند تكنولوژی فكر كه عقبه آن‌ها همان سازمان‌ها و موسسات تفكر نوین در ایالات متحده هستند، با شعار معنویت نوین به ترویج ارزش‌ها و سبك زندگی آمریكایی در كشور ما مشغول هستند؟ كه یكی از تبعات رواج این تفكر در كشور بحران اجتماعی و اقتصادی بروز شركت‌های هرمی بود و هم اكنون فقط در تهران 4000 خانوار تمام دارایی خود را از دست دادند.
 
به صورت دقیق‌تر خدا درعرفان‌های نوظهور چه جایگاهی دارد؟ به مصادیق هم اشاره‌ای داشته باشید.
در معنویت‌های جدید خدا درست است كه اسمش هست و به ظاهر بسیار پررنگ مورد تاكید قرار می‌گیرد؛ اما خدا نقش اساسی را ندارد. به عبارت دقیق تر «خداباوری» ممكن است تایید شود، اما «خدا محوری» انكار می‌شود. مثلا« اشو» هرچند وجود خدا را می‌پذیرد؛ اما او را به عنوان غایت سیر سالك معرفی نمی كند و هدف را شادی معرفی می‌كند و می‌گوید كه عارف كاری با خداباوری و یا بی خدایی ندارد. در بسیاری از موارد خدا اولا خدای دارای كمالات نیست. مثلاكوئیلو خدا را عاجز و منفعل و اهل تمنا معرفی می‌كند و حتی خدایی می‌داند كه بازیچه شرط بندی شیطان می‌شود. گاهی خدا را انرژی معرفی می‌كنند و خدا به مرتبه فیزیكال و مادی افول می‌كند؛ مانند اقای والش. گاهی هم خدا به عنوان نیروی خلاق درون معرفی می‌شود كه این خدا توصیفی دیگر از همان آرزوها و رویاهای انسان هاست. یا در عرفان حلقه خدا اولاغیر قابل شناخت معرفی می‌شود و راه عشق به خدا مسدود اعلام می‌شود. دوم این كه این خدا انسان را فقط به درمان گری و فرادرمانی فرا خوانده است؛ یعنی در عرفان حلقه ارتباط با حلقه‌های شعور كیهانی برای عارف شدن كافی است و اگر كسی سودای خدا در سر دارد باید به فرادرمانی بپردازد یا این كه به خدمت مخلوقاتش اكتفا كند. خلاصه این كه در عرفان‌های جدید خداوند اولا وجود متعالی ندارد، یعنی خارج از وجود انسان وجود مستقلی و متعالی برایش تصویر نمی شود. دوم این كه خدا در همان ندای درون خلاصه می‌شود و این ندای درون هم انسان را به عالم معنا پیوند نمی‌دهد و به تعالی نمی رساند، بلكه انسان را سوق می‌دهد به تمتع بیشتر و كامیابی گسترده تر و فزون خواهی سیری ناپذیر.
سیاست‌های فرهنگی كه تا حالابرای مقابله با عرفان‌های كاذب اجرا شده، چه میزان موثر بوده است؟
واقعیت این است كه برای این معضل هنوز سیاست گذاری فرهنگی سامان داده نشده و استراتژی روشنی طراحی نشده تا چه برسد به اجرا. قصدم سیاه نمایی نیست، اما این مسئله هنوز از طرف بسیاری از سیاست گذاران كشف نشده است؛ یعنی از اصل وجود این جنبش‌ها بی‌خبرند. در شرایطی كه متولیان فرهنگ، حتی در سطوح عالی فرهنگی نمی دانند ماهیت عرفانهای نوظهور چیست، طبیعی است كه هیچ اقدامی نكنند و به علاوه نتوانند این دغدغه را به نیروهای صف انتقال دهند. نتیجه همین است كه این واژه نیز برای بسیاری از نیرو‌های فرهنگی كاملا غریب و نا آشناست؛ چه برسد به مدیران اجرایی. ازاین رو نمی‌توان انتظار داشت قدم موثری از طرف متولیان فرهنگ و تربیت برداشته شود. به عنوان مثال درحالی كه قشر وسیعی به نام معلم دینی وپرورشی، مدیران مدارس ومعلمان داریم كه مستقیما ماموریت اداری و شغلی ایشان، پرداختن به بعد معنوی دانش آموزان است؛ هنوز این قشر تاثیر گذار كوچك ترین اطلاعاتی از عرفان‌های كاذب ندارند؛ این در حالی است كه دانش آموزان در موارد زیادی از این جریانات باخبرند.
حتی در مواردی بعضی از نهادهای كشور این افراد و جریانات را ترویج نموده اند. مثلامدتی پیش رسانه ملی درقالب فیلم سینمایی به زندگی نیل دونالد والش از مروجان عرفانهای نوپدید پرداخت. البته ریشه این سهو را باید در دریافت نادرست از جریان معنویت گرایی مدرن دانست؛ یعنی بعضی همین قدر كه می‌بینند كسی به خدا دعوت می‌كند، بلافاصله تلقی او از ذات مقدس خدا را همان تلقی قرانی ارزیابی می‌كنند.
صدا وسیمای ما علی رغم تلاشهایی كه برای گسترش معنویت اسلامی كرده اما در مواجهه با عرفانهای بدلی ضعیف عمل كرده است. حتی گاهی دیده شده كه در برخی برنامه ها، به عنوان یك یافته نوین و همسو با معارف توحیدی با آب و تاب مفاهیمی ماورائی را ترویج نموده اند مانند ایده ماورایی جذب یا همان راز كه اولین بار خود سیما این مسئله را در كشور كلید زد.
جوانان چه تصویری از رهبران عرفان‌های نوظهور كه بعضی از اینها اشاره كردید، دارند؟
متاسفانه در غالب موارد مریدان و خواننده‌های كتب این افراد از زندگی اینها و سوابق و شخصیت آن‌ها بی خبرند. بعضی از جوانان، رهبران عرفان‌های جدید را افرادی وارسته می‌دانند و در مواردی به چشم اسوه و الگو به آنها نگاه می‌كنند. در حالی كه واقعیت قضیه بر عكس است. جالب توجه این كه امروزه شمار قابل توجهی از افرادی كه حامل یك پیام معنوی و صاحب مسلكی عرفانی اند، افرادی اند كه دوره ای از بحران را پشت سر گذاشته اند و به مدد دسته ای از عوامل توانسته اند برون رفت از بحران را تجربه كنند. تجربه موفق ایشان در فرار از بحران یا احیانا فرو نشاندن و مهار بحران خود باعث شده كه «عوامل برون رفت» را به عنوان معنویت و گاهی با نام عرفان مطرح و تبلیغ كنند. در میان مهم‌ترین نویسنده‌های معنویت گرای دهه اخیر، افرادی زیادی یافت می‌شوند كه خود روزی دچار بحران بوده اند و شكست‌ها و ناكامی هایی را پشت سر گذاشته اند. خانم دبی فورد كه امروز در كشور ما چندین اثر از وی به فارسی ترجمه شده است از اعتیاد خود یاد می‌كند.2 جای دیگر از شكست در ازدواج و طلاقش یاد می‌كند.3 همین طور از جدایی والدینش و به هم ریختن كانون خانواده پدری صحبت یه میان می‌آورد.
پائولوكوئیلو از اعتیادش به مواد مخدر در جوانی و سابقه چند بار بستری شدن در تیمارستان و تحمل شوك برقی و ازدواج‌های ناموفق پرده برمی دارد و نجات خود از اعتیاد را در سایه مشاوره و مدیتیشن و تمرین می‌داند.
دكتر وین دایر كه كتاب عرفانش در چند سال اخیر پرفروش ترین كتاب سال آمریكا بوده و آموزه‌های اخلاقی و عرفانی متعددی را در كتبش مطرح می‌كند برای خود سابقه اعتیاد می‌شمارد و از پدری معتاد و الكلی كه سرانجام جانش را بر سر افراط در نوشیدن مشروبات الكلی از كف داد و در نتیجه محرومیت كامل خود و مادرش از محبت پدر دایر و در نتیجه جدایی مادرش سخن می‌گوید.
نیل دونالد والش در كتاب گفت وگو با خدا از اعمال نادرست و رفتارهای زشت و تصمیم‌های غیرقابل بخشش خود سخن می‌گوید و زندگی گذشته خود را پر از ناشادی و شك‌های متعدد معرفی می‌كند.
خانم لوئیز هی یكی از نویسنده‌های پرآوازه جهان امروز كه كتاب هایی با موضوع معنویت نگاشته است، در موراد متعدد از زندگانی تلخ خود داستان هایی را ذكر می‌كند و از سوء استفاده جنسی كه از وی شده حكایت هایی را نقل می‌كند.
به عنوان آخرین سوال بفرمایید كه چه كار باید كرد؟
این سوال یك جواب حلی دارد و آن معرفی معنویت اسلامی است؛ یعنی وظیفه درازمدت و اصلی ترین وظیفه كه همان بازتولید آموزه‌های معنوی در معارف اهل بیت و معرفی متناسب با نیاز مخاطب به طالبین و مشتاقان معنویت. ولی آن چه كه فوری و فوتی است، كار معرفی آسیب‌های این جریانات است. در كوتاه مدت اصلانمی توان و نباید نسبت به آسیب زدایی از فضای فرهنگی كشور غفلت كرد. حتما لازم است كارگاه‌هایی با هدف آشنایی و معرفی و نقد عرفان‌های نوظهور دست كم برای خواص حتی در شهرستان‌ها برگزار شود كه پیشگیری حداقلی صورت گیرد و متولیان فرهنگی ندانسته مروج این جریانات نشوند. واقعیت این است كه اگر ما قدری اطلاع رسانی و روشنگری داشته باشیم، می‌توانیم تا حدود بسیار بالایی مانع بروز ورشد این عرفانها شویم. زیرا اگر جوانی با مفاهیم وآموزه‌های معنویت راستین مرتبط شود، در می‌یابد كه اولا تعالیم و بینش‌هایی كه در عرفان‌های جدید عرضه می‌شود از جهت نظام معرفتی و هستی شناسی ضعیف و متناقض‌اند و دوم این كه دستورالعملها و راهكارهای عملی كه پیشنهاد می‌دهند، به عنوان راهكار منطقی نمی‌تواند در عمل كارایی داشته باشد.

 


0/5 - (1)
 
 
 
1393/02/04
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas