در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  استغاثه
نویسنده :  هاجر جعفري
كلمات كليدي  :  مستغاث‏له، مستغاث‏به، ادات استغاثه، مستنصرعليه، مستنصرله، نداي متعجب‏منه
  "استغاثه" مصدر باب "استفعال" از ماده "غوث" و در لغت به معنای یاری طلبیدن و كمك خواستن است. [1]در اصطلاح نحو  "استغاثه" عبارت است از ندایی كه متوجه شخصی است كه از دشواری و سختی واقع شده نجات می‌دهد و یا بر دفع آن قبل از وقوع، كمك و یاری می‌كند؛[2] مانند جایی كه متكلم برای نجات شخص در حال غرق شدن فریاد می‌زند: "یا لَلناسِ لِلغَریقِ"؛ در این مثال متكلم با ندای خود برای نجات غریق، از دیگران طلب كمك و یاری می‌كند.
 
وجه نامگذاری
  معنای لغوی استغاثه (طلب یاری و كمك خواستن) در معنای اصطلاحی لحاظ شده است، به این بیان كه متكلم در استغاثه با استفاده از ساختار ندا، از شخصی طلب كمك و یاری می‌كند و در واقع این ندای خاص، نوعی ساختار لفظی برای طلب یاری و كمك خواستن است، اگر چه تحقق این معنا (استغاثه) با ساختار و الفاظ دیگری نیز ممكن است؛[3] از این رو استغاثه در معنای لغوی اعمّ از استغاثه در اصطلاح نحو  است.
 
جایگاه استغاثه
  ساختار استغاثه همان ساختار ندا است[4] و همانطور كه از تعریف اصطلاحی آن معلوم می‌شود استغاثه نوعی ندای خاص است، از این رو به صورت جداگانه بحث شده و از ملحقات باب " ندا" به حساب می‌آید. در تبیین مباحث ندا و به تبع آن بحث استغاثه، دو رویكرد در میان عالمان نحو دیده می‌شود؛ بعضی[5] در ادامه مبحث وجوب حذف عامل مفعول‏به از باب  "ندا" بحث كرده و در مقابل گروهی[6]  "ندا" را به طور مستقل بعد از  باب  "توابع" مورد بررسی قرار داده‏اند.
 
اركان استغاثه
  استغاثه از سه ركن تشكیل شده است:
1.    ادات استغاثه
  در میان حروف ندا فقط حرف "یا" برای استغاثه به كار می‌رود.[7] از آنجا كه استغاثه با نوعی كشیدگی صوت همراه است و با حذف "یا" این غرض، حاصل نمی‏شود، از این رو حذف "یا" جایز نمی‌باشد.[8]
2.    مستغاث‏به
  مستغاث‏به كه از آن به "مستغاث" نیز تعبیر شده[9] منادایی است كه از آن طلب یاری و كمك شده است؛ مانند: "الطبیب" در مثال «یا لَلطبیب لِلمریض» كه متكلم از مستغاث‏به (الطبیب)  یاری و كمك می‌طلبد.
3.    مستغاث‏له
  مستغاث‏له بعد از "مستغاث‏به" واقع شده و متكلم به جهت و سبب او طلب یاری كرده است.
  مستغاث‏له با توجه به قصد متكلم از استغاثه و جهت طلب یاری او، بر دو گونه است:[10]
الف). مستنصرله[11]
  مستغاث‏له در صورتی كه قصد متكلم از استغاثه یاری رساندن به او  باشد، مستنصرله واقع می‏‌شود؛ مانند: «یا لَلناس لِلغریق»؛ در این مثال "الغریق" مستنصرله واقع شده و جهت كمك خواستن متكلم، یاری رساندن به او است.
ب). مستنصرعلیه
  مستغاث‏له در صورتی كه قصد متكلم از استغاثه غلبه بر او  یا دفع ضرر ناشی از او باشد، مستنصر‏علیه واقع می‌شود؛ مانند: «یا لَلحراس لِلأعداء»؛ در این مثال "الأعداء" مستنصر‏علیه واقع شده و جهت و سبب كمك طلبیدن متكلم، غلبه یافتن بر آن و دفع ضرر ناشی از آن است.
 
اشكال "مستغاث‏به"
  مستغاث‏به در كلام به سه شكل به كار می‌رود كه در ضمن بیان هر شكل به اعراب آن نیز اشاره می‌شود:
1.     مجرور به حرف "لام" مفتوح[12]؛ مانند: "یا لَزید لِلمریض"؛ دراین كاربرد مستغاث‏به (زید) منادای منصوب به فتحه‏ی مقدر و در لفظ مجرور به لام، واقع شده است. از آنجا كه حرف ندا (یا) نائب فعلی همچون "أدعو" شده است، جار و مجرور (لزیدٍ) متعلق به "یا" است.[13]
2.     حذف "لام" و الحاق "الف" به آخر مستغاث‏به، به جای "لام"[14]؛ مانند: "یا زیدا للمریض"؛ دراین كاربرد مستغاث به (زید) مبنی برضمه‏ی مقدر و به جهت ندا در محل نصب واقع شده است.[15]
3.     حذف "لام" و عدم الحاق "الف" به جای آن؛ مانند: "یا زیدُ لِلمریض" ، دراین كاربرد حكم اعراب منادا در مستغاث‏به، جاری می‌شود.[16]
 
نکاتی پیرامون "مستغاث‏به"
1.    "لام" در مستغاث‏به مفتوح بوده و در صورتی كه مستغاث‏به "یای" متكلم باشد، مكسور می‌شود؛ مانند: "یا لِی لِلملهوف"؛[17] در این مثال لام در مستغاث‏به (ضمیر یای متكلم) مكسور شده است.
2.    اگر مستغاث‏به، غیر اصیل (معطوف بر مستغاث‏به دیگر) باشد "لام" آن مكسور می‌شود؛ مانند: "یا لَلوالد و لِلأخ" .[18]  در این مثال مستغاث‏به غیر اصیل (أخ) بر مستغاث‏به اصیل (الوالد) عطف شده و لام آن مكسور شده است.
3.    بعضی[19] لام در مستغاث‏به را متعلق به حرف "یا" می‏دانند و معتقدند كه در "یا" نوعی معنای فعلی وجود دارد. در مقابل بعضی دیگر لام را زائده می‌دانند.[20]
4.    می‏توان مستغاث‏له و مستغاث‏به هر دو را ضمیر آورد؛ مانند جایی كه فرد خود را مخاطب قرار داده و می‏گوید: "یا لك لی".[21]
5.    "لام" در مستغاث‏به مفتوح است، چرا كه مستغاث‏به در واقع منادایی است كه به جای ضمیر به كار رفته است و لامی كه همراه با ضمیر به كار می‌رود همواره مفتوح است؛ مانند: "لَك، لَه".[22]
 
اشكال "مستغاث‏له"
 مستغاث‏له در كلام به دو گونه به كار می‌رود:
1.    مجرور به "لام"
   اصل در كاربرد مستغاث‏له این است كه مجرور به "لام" واقع شود؛ مانند: "الغریق" در مثال «یا لَلناس لِلغریقِ». این كاربرد در هر دو نوع مستغاث‏له (مستنصرله و مستنصرعلیه) واقع می‌شود.
 
2.    مجرور به "مِنْ" به جای "لام"[23]
  در صورتی كه مستغاث‏له، مستنصرعلیه باشد با وجود قرینه جایز است مجرور به "مِنْ" تعلیلی به جای "لام" واقع شود؛ مانند "الخادعین" در مثال «یا لَلأحرار مِن الخادعین المنافقین» كه مستنصرعلیه و مجرور به "مِنْ" واقع شده است.
 
نكاتی پیرامون "مستغاث‏له"
1.    مستغاث‏له مجرور به حرف جر بوده  و این جار و مجرور متعلق به حرف ندا (یا) است.[24]
2.    مستغاث‏له بعد از مستغاث‏به واقع شده و مقدم شدن آن جایز نیست.[25]
3.    "لام" در مستغاث‏له همواره مجرور بوده اما اگر مستغاث‏له ضمیری به جز یای متكلم باشد، "لام" مفتوح می‌شود؛ مانند: "لَنا" در مثال "یا لَلناصح لَنا"  كه لام مفتوح است. [26]
4.    حذف مستغاث‏له جایز است.[27]
 
كاربرد ساختار "استغاثه" در "تعجب" (ندای متعجب‏منه)
  عالمان نحو در ادامه مباحث "استغاثه" به ندای "متعجب‏منه" اشاره می‌كنند. در بیان علت ذكر آن در مباحث "استغاثه" می‏توان گفت كه در ندای "متعجب‏منه" كه قصد و هدف متكلم بیان تعجب است، از ساختاری كه در استغاثه بیان شد استفاده شده است؛[28] از این رو ندای متعجب‏منه در صورت شكلی با استغاثه مشابهت دارد اگرچه در معنا و مراد با آن متفاوت است.[29]
  تعجب ممكن است از ذات شیء، شدت، كثرت و یا امر غریبی در آن و یا غرض دیگری باشد؛ مانند جایی كه متكلم در تعجب از فراوانی آب می‌گوید: «یا لَلماءِ»؛ در این مثال "الماء" متعجب‏منه و مجرور به "لام" تعجب واقع شده است.
  نكات ذیل پیرامون ندای "متعجب‏منه" قابل توجه است:
 
1.     بعضی این احتمال را مطرح کرده‏اند که در ندای "متعجب‏منه"، معنای استغاثه با لحاظ معنای تعجب در لفظ، باقی است؛ اما از آنجا که منادا، منادای حقیقی نیست، استغاثه نیز حقیقی نمی‏باشد.[30]
2.     احكام مربوط به "مستغاث‏به" در منادای "متعجب‏منه" نیز به کار می‏روند.[31]
 
"استغاثه" در قرآن و حدیث
1.    آیه "إذ تَستغیثون ربّكم فاستجاب لكم[32] (به خاطر آورید زمانی را كه از شدت ناراحتی در میدان بدر، از پروردگارتان كمك خواستید؛ و او خواسته شما را  پذیرفت)؛ در این آیه شریفه، استغاثه به معنای لغوی آن با ساختار فعل مضارع (تستغیثون) بیان شده است، اما از آنجا كه در تبیین معنای استغاثه از ساختار ندا استفاده نشده، استغاثه‏ی اصطلاحی به حساب نمی‌آید.
2.    حدیث "و یتَمنَّون أن یُقْتَلوا فی سبیلِ الله شعارهم یا لَثاراتِ الحسین[33] (یاوران حضرت مهدی(عج) در دل آرزوی كشته شدن در راه خدا را دارند و شعارشان "یا لثارات الحسین" [ای خونخواهان حسین] است)؛ در این حدیث شریف "ثارات" مستغاث و مجرور واقع شده و مستغاث‏له محذوف است.
 
 


[1]. قوله: فاستغاثه ای طلب منه الاغاثه. الطریحی، فخرالدین؛ مجمع البحرین، تحقیق احمد حسینی، بیروت، موسسه الوفاء، 1304 هـ.ق، چاپ دوم، ج2، ص 206.
[2] . حسن، عباس؛ النحوالوافی، تهران، آوند آویش،  2004م، چاپ اول، ج4، ص 68.
[3]. همچون "انی استغیث بك یا والدی" . همان، ص 68.
[4]. همان، ص73.
[5] . همچون ابن حاجب در "الكافیه".
[6]. همچون ابن مالك در "الفیه".
[7] .حسن، عباس؛ پیشین، ص68.
[8] . ابن عصفور الاشبیلی، علی بن مؤمن؛ شرح جمل الزجاجی، مقدمه و فهرست و حاشیه فواز الشعار، ناظر: امیل بدیع یعقوب، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1998م، چاپ اول، ج2، ص 211.
[9]. فعل از ماده "استغاثه " به دو صورت متعدی بنفسه و متعدی به حرف جر "باء" به كار می‌رود. از این رو هر دو  تعبیر "مستغاث" و "مستغاث‏به" صحیح است. حسن، عباس؛ پیشین، ص 68.
[10]. همان، ص74.
[11]. از این دو نوع، به "منتصر‏له" و "منتصرعلیه" نیز تعبیر شده است. الصبان، محمد بن علی و الاشمونی، علی بن محمد بن عیسی و ابن مالك، محمد بن عبدالله بن مالك؛ حاشیه الصبان علی شرح الاشمونی علی الفیه ابن مالك و شرح شواهد العینی، تحقیق طه عبدالرؤوف سعد، المكتبه التوفیقیه، ج3، ص 242 و الخضری، محمد و ابن عقیل، بهاء الدین بن عبدالله و ابن مالك، محمدبن عبدالله بن مالك؛ حاشیه الخضری علی شرح ابن عقیل علی الفیه ابن مالك، شرح و تعلیق تركی فرحان المصطفی، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1998 م، چاپ اول، ج2، ص 188.
[12]. از این لام به لام استغاثه تعبیر می‌شود. جامی، عبدالرحمن بن احمد نورالدین؛ شرح ملا جامی، تصحیح و تعلیق رضا یوسف آبادی، ابوالحسن قاسم فام، علی میبدی، مكتبه نهاوندی، 1388، چاپ اول، ص 126.
[13]. حسن، عباس؛ پیشین، ص70.
[14]. الخضری، محمد؛ پیشین، ص 189.
[15] - همان، ص 189.
[16]- ابن هشام انصاری، جمال الدین بن یوسف ؛ تهذیب و اغنای شرح قطرالندی و بل الصدی، تهیه و تنظیم: عدنان العظمه، مقدمه و تدقیق و اغنای شرح: محمد علی سلطانی، سوریه، دارالعصماء، 2004 م، چاپ اول ، ص 275.
[17] - حسن، عباس؛ پیشین، ص 69.
[18]  -همان، ص 69.
[19] - همچون ابن جنی. 
[20] -ابن عصفور الاشبیلی، علی بن مؤمن؛ پیشین، ص 210.
[21] - ابن هشام انصاری، جمال الدین بن یوسف؛ اوضح المسالك الی الفیه ابن مالك همراه با کتاب عده السالک الی تحقیق اوضح المسالک، تالیف: محمد محیی الدین عبدالحمید، جده، دارالطلائع، ج 4، ص40.
[22] - الخضری، محمد؛ پیشین، ص 188.
[23] - حسن، عباس؛ پیشین، ص82.
[24] - همان، ص 74. در مقابل، بعضی جار و مجرور را متعلق به حال محذوف از مستغاث‏به می‌دانند. صفائی بوشهری، غلامعلی؛ بداءه النحو، قم، مدیریت حوزه علمیه، 1385 هـ.ش، چاپ اول، ص 196 و الشرتونی، رشید؛ مبادی العربیه قسم النحو، تهران، نشر اساطیر، 1383هـ.ش، چاپ دهم، ج 4، ص 283.
[25] - حسن، عباس؛ پیشین، ص73
[26] - همان، ص 73.
[27] - الشرتونی، رشید، پیشین، ص 282.
[28] - اگر چه بعضی قائل‏اند كه در همین صورت  تعجب هم معنای استغاثه محقق است و لام مفتوح، لام استغاثه است و حتی بعضی منادا را محذوف می‌دانند. ساختار استغاثه، در بیان تهدید نیز به كار رفته که از  لام مفتوح در آن به لام تهدید تعبیر شده است. جامی، عبدالرحمن بن احمد نورالدین؛ پیشین، ص 126.
[29] - حسن، عباس؛ پیشین، ص 76.
[30] - الخضری، محمد؛ پیشین، ص190.
[31] - حسن، عباس؛ پیشین، ص 77.
[32]- انفال/9.
[33] -مجلسی، محمدباقر؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403هـ.ق، چاپ دوم، ج 52، ب 26، ح 81، ص 307.



 

 


4.5/5 - (2)
 
 
 
1393/06/08
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas