در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  نقدي بر مقاله «چرا نسبت به دين شكاك هستم؟» (3) «دين حق و زندگي جاودانه و اخلاق‎مدار»
تاریخ  :  1390/02/24
نویسندگان: زهره خلیلی
 
چکیده
این نوشتار در نقد مقاله «‎چرا نسبت به دین شکاک هستم؟» نگاشته شده است. نویسنده مقاله در گزیده دیگری از نوشتار خود به تشکیک در حول سه موضوع: تزاحم ادیان و مذاهب، نامیرایی روح و رستگاری ابدی و ترابط دین و ارزش‎های اخلاقی پرداخته است و در ذیل هر یک ادعاهایی را مطرح نموده. در این بخش از نوشتار خود به بررسی و نقد محورهای باقیمانده مقاله مذکور می‎پردازیم.
 
مقدمه
در دو بخش پیشین از نوشتار خود تحت عنوان‎های «وجود خدا و طرح هوشمندانه جهان» و «عقلانیت مبنای دیانت» به نقد و بررسی برخی از ادعاهای نویسنده مقاله مورد نقد پرداختیم. در بخش پایانی این نوشتار دیگر محورهای مورد نظر نویسنده مقاله مزبور را طرح و بررسی می‎کنیم که عبارتند از:
1)   تزاحم ادیان و مذاهب
2)   تشکیک در نامیرایی روح و رستگاری ابدی
3)   تشکیک در ترابط دین و ارزش‎های اخلاقی
 
تزاحم ادیان و مذاهب
به گفته نویسنده، ادیان مدعی هستند که از جانب خدا سخن می‎گویند. به این ترتیب، در طول تاریخ خونریزی‎ها، ظلم‎ها و وحشت افکنی‎های فراوانی به نام خدا و مقدسات انجام گرفته است. مذاهب مختلف اغلب نه تنها مشغول نبرد با دیگر ادیان یا ایدئولوژی‎هایی بوده‎اند که مشروعیت الهی آن‎ها را نمی‎پذیرفتند، بلکه علیه فرقه‎های دیگر از همان دین خودشان نیز می‎جنگیدند؛ مثلاً جنگ کاتولیک‎ها و پروتستان‎ها در مسیحیت، و جنگ شیعه و سنی در اسلام.
در برابر این بینش عوامانه نویسنده که نتیجه‎اش طرد همه ادیان است باید توجه داشت که گرچه وجود تعداد قابل توجه ادیان و مذاهب در دنیا مسأله غیر قابل انکاری است لیکن وجود ادیان و مذاهب غیر آسمانی از نظر ما نیز قابل دفاع نیست و نزاع‎هایی که به راه انداخته‎اند در بسیاری از موارد برخواسته از حس قدرت‎طلبی و ثروت‎اندوزی بوده است نه سعادت بشریت. اما درباره عملکرد ادیان آسمانی نیز قبل از هر چیز باید دانست که دلیل تعدد ادیان چه بوده است؟ هر کدام از ادیان آسمانی پیش از اسلام با دو محدودیت و یک خطر روبرو بوده‎اند. یک محدودیت در ناحیه پیام‎آوران و رسولان دین و محدودیت دیگر در ناحیه مخاطبین. آن خطر نیز، تحریف و تغییر مسیر دین بوده‎ است. توضیح اینکه، رسولان الهی با اختیار خود و در سایه توفیق و هدایت ربانی به جایی رسیده بودند که حقیقت را می­دیدند. حقیقت مشهود آن‎ها به اندازه­ای بود که در مسیر آن ارتقا پیدا کرده و از پلکان معارف بالا رفته بودند و توانایی ادراک مراتب بالاتر را نداشتند. از طرف دیگر مخاطبین هم به اندازه دانش و فرهنگ و معرفتشان توانایی ادراک و پذیرش حقیقت را داشتند و انبیا نمی­توانستند افزون‎تر از توانایی مخاطبان، حقیقتی را بیان کنند و به دلیل این محدودیت‎ چه بسا یک نبی نمی‎توانست پیام الهی را در همان بلندایی که خود یافته بود به مردم منتقل کند. این دو محدودیت باعث می­شد که هر دینی، حدّ و مرزی از حقیقت را در بر گیرد.[1] از سوی دیگر خطری هم که وجود داشت، خطر تحریف بود. هر دین ابتدا با انکار منکران مواجه می­شد. پس از اقامه معجزات و ارائه ادلّه، عده‎ای به دین می­گرویدند. بر تعداد پیروان افزوده می­شد و کم کم جمعی پیرو دین می­شدند. پس از آنکه پیامبر آن دین از میان مردم رخت بر می­بست باب تفسیر‎ها و برداشت‎ها گشوده می­شد و چه بسا در مسیر این برداشت‎ها و تفسیرها اندیشه و پیام اصلی دین از یاد می­رفت و کم کم چهره دین مسخ و حقایق دینی پوشیده می­شد. اینجا بود که پس از گذشت زمانی پیامبر دیگری برانگیخته می­شد و پیام آور جدید دو کار می­کرد: 1ـ تکمیل دین قبلی و بیان حقایقی که دین قبلی به دلیل محدودیت پیامبر یا محدویت مخاطبین نتوانسته بود آن‎ها را بیان کند؛ 2ـ پالایش دین گذشته از تحریفات و انحرافات. بنابراین هر دین نسبت به دین قبلی از یک طرف تکمیل کننده و از سوی دیگر تصحیح کننده بود.[2] تعددی که اینگونه به وجود آمد حاکی از حقیقتی  است و آن اینکه ادیان آسمانی (بدون تحریف‎ها و تغییرها) همه از جانب خدا بوده است. همه پیامبران به یک مکتب دعوت کرده‎اند. اصول مکتب انبیا یکی بوده است.[3] وقتی اسلام پا به عرصه وجود نهاد با ارائه معجزه جاویدی چون قرآن که منشور اصول دین اسلام نیز به حساب می‎آمد محدودیت‎ها و خطرهای پیش روی ادیان دیگر را از میان برداشت و پیامبر اسلام، آخرین پیامبر و دین اسلام، آخرین دین آسمانی شد. بنابر مطالب یاد شده، تعدد ادیان را نمی‎توان تأییدی بر عدم حقانیت آنان دانست هر چند حقانیت هر دین را باید در ظرف خود آن دانست و اسلام دینی است که ادیان دیگر را پشت سر گذاشته، طلایه‎دار حقانیت از زمان رسالت نبی مکرم اسلام تا پایان دنیاست. آنچه نویسنده به عنوان تعارض و تزاحم ادیان بیان نموده‎ در واقع ریشه در تعصب نابجای پیروان ادیان و ایستایی ایشان در برابر این حقیقت است که دین بعدی تکمیل کننده دین قبلی است. درباره فرقه‎‎های یک دین نیز همین برداشت‎های نادرست منشا نزاع‎ها شده است. یک فرقه با تمسک به ادله قوی سخنی را به دین نسبت می‎دهد و فرقه دیگر بر اساس ادله ضعیف یا تمایلات شخصی و گروهی از پذیرفتن سخن حق سر باز می‎زند. این داستانی است که در جوامع غیر دینی نیز به وفور یافت می شود و ربطی به اصل دیانت ندارد. پس نمی‎توان تزاحم ادیان و مذاهب را دلیل بر نامطلوب بودن دین حقیقی دانست.   
نگاه ظاهربینانه و عوامانه نویسنده از این اصل نادرست ناشی شده است که «هرچه دارای تعارض بود از حقانیت بی‎بهره است»؛ اما باید توجه داشت که چه بسا حقیقت در میان همین آرا وجود داشته باشد و باید سعی کرد تا آن را یافت. اساساً وجود همین اختلاف‎ها و تناقض‎ها ممکن است دلیل بر این باشد که حقیقتی وجود دارد که افراد مختلف برای یافتن آن به راه‎های مختلف رفته و مدام در تلاش برای جستجوی حقیقت بوده‎اند. در بسیاری از موارد اختلاف نیز نمی‎توان بین آرای مختلف سازگاری برقرار کرد؛ اما می‎توان به اصول مشترک دست یافت. در واقع آنچه در حقانیت ادیان توحیدی کفایت می‎کند داشتن اصول و مبانی مشترک می‎باشد که با اندک دقت در قوانین و دستورات آن شرایع به راحتی وجود این اصول مشترک برای جستجوگر منصف مسجل خواهد شد.
 
نامیرایی روح و رستگاری ابدی
نویسنده معتقد است «شواهد علمی کافی برای وجود "روح" خارج از بدن و بقای آن پس از مرگ به صورت موجودی غیرمادی و جاودانگی آن وجود ندارد.» به ادعای وی «معتقدان به وجود روح هرگز نتوانسته‎اند وجود داشتن روح هیچ کدام از میلیاردها نفری را که پیش از ما مرده‎اند نشان دهند. تمام تلاش‎ها برای تماس با موجودات غیر مادی بی‎ثمر بوده است. مشاهده‎ها هیچ گاه به وسیله شاهدان عینی و معتبر تأیید نشده اند.» «به علاوه،‌ این تجربه‎ها را می‎توان بر پایه‎ی علت‎های طبیعی، روانی و فیزیولوژیک توضیح داد.» و در یک کلام «برای ادعای جاودانگی روح هیچ مدرکی به جز امیدواری مومنان وجود ندارد.» نویسنده درباره رستگاری نیز می‎گوید: «رستگاری خیلی فرقه‎گرایانه است. تورات رستگاری قوم برگزیده را تضمین می‎کند؛ انجیل مؤمنان به مسیح را و قرآن معتقدان به الله و دین محمدی را شایسته‎ی بهشتی شدن می‎داند.»
پیرامون وجود روح و تجرد آن مباحث گسترده‎ای توسط محققین اسلامی در کتب اعتقادی ارائه شده است[4] و مطالعه این مباحث به خوبی نشان می‎دهد که بر خلاف ادعای نویسنده، ادعای جاودانگی روح توسط دین‎باوران بر اساس عقل و تحلیل تجربه‎های درونی استوار است نه امیدواری مومنان. بهتر است نویسنده به ما نشان دهد کدامین علت‎ طبیعی، روانی و فیزیولوژیک توانسته توضیح دهد انسان روحی غیر مادی ندارد. اصولاً عقلای جهان بین «نیافتن» و «نبودن» مرزی قائل هستند. مادیون طبق اصول مسلّم خود که بر محور اصالت حس دور می‎زند تنها می‎توانند بگویند روح مجرد را ندیده‎ایم، نه اینکه روح مجرد وجود ندارد. اگر بخواهیم طبق مبنای مادی‎گراها سخن بگوییم، چیزی که مرکز واضحی برای آن در مغز یافت نشود، نباید اصلاً وجود داشته باشد. اینجاست که می‎توان از مادی‎گرا پرسید آیا اینکه روح وجود ندارد را هم با تجربه یافته‎اید؟ و آیا بر این ادعا دلیل تجربی دارید؟ به طور یقین جواب منفی است. پس وقتی خود این مطلب را تجربه نکرده‎اند طبق نظریه خودشان گفته آن‎ها غیر علمی و از ارزش ساقط است.[5]
نکته‎ای که در این مقام اهمیت دارد این است که نفی روح مجرد، از حیطه و محدوده حس (همچون دیدن و لمس کردن) خارج است. چنان که مسلّم است هر چیز را باید با وسیله مناسب خود درک نمود. حتی حواس ظاهری نیز هر یک در محدوده دیگری نمی‎تواند دخالت نماید. به عنوان مثال با چشم نمی‎توان شنید و با گوش نمی‎توان دید. به همین ترتیب با وسایل مادی محدود، روح مجرد را نمی‎توان ادراک کرد. تنها می‎توان بر پایه ژرف‎نگری‎های درونی و اصول عقلانی به تجرد و جاودانگی روح پی برد. بسیاری از فیلسوفان شرق و غرب بر این حقیقت تاکید کرده‎اند. علامه طباطبایی، فیلسوف بزرگ مسلمان در جهت اثبات تجرد و اصالت روح می‎نویسد: «هر سنخ از موجودات برای خود آثار و خواص ویژه‎ای دارد که قابل انفکاک از آن‎ها نیست و موجودات مادی هم از این قانون مستثنا نیستند. اگر موجودی بخواهد مادی باشد باید ویژگی‎ها و خواص ماده را دارا باشد. در نتیجه اگر از آن ویژگی‎ها عاری بود، آن را مجرد و غیر مادی می‎نامیم. ویژگی‎های ماده عبارتند از: قابلیت انقسام و تجزیه، زمانمندی و مکانمندی. روح ذاتاً تقسیم پذیر نیست؛ زیرا در ماده و مکان نمی‎باشد تا به واسطه آن‎ها تقسیم شود و از آنجا که روح امر تدریجی نیست و تغییر در آن راه ندارد، در نتیجه زمان هم نخواهد داشت. همچنین با اندک اندیشه در می‎یابیم که روح در هیچ جزء از اجزای ماده هم حلول نمی‎کند تا بتوان مکانی برایش فرض کرد.»[6]
رنه دکارت فیلسوف فرانسوی نیز در این باره می­گوید: «میان نفس و بدن تفاوتی عظیم وجود دارد. از آن جهت که جسم بالطبع همواره قسمت‎پذیر است و نفس به هیچ روی قسمت‎پذیر نیست؛ زیرا واقعاً وقتی نفس خودم را فقط به عنوان چیزی که می‎اندیشد لحاظ می‎کنم نمی‎توانم اجزایی در آن بیابم بلکه خود را چیزی واحد و تمام می‎بینیم؛ اما در مورد اشیای جسمانی یا ممتد، مطلب کاملا بر عکس است؛ زیرا هر کدام از آن‎ها را ذهن به آسانی می‎تواند تجزیه کند و با سهولت تمام به اجزای کثیر تقسیم نماید.»[7] 
با توجه به آنچه گفته شد روشن می‎شود انسان دارای روح مجرد است و از آنجا که زوال و نابودی اختصاص به امور مادی دارد نه مجرد، روح پس از بدن باقی است و از بین نمی‎رود[8] و همین امر اعتقاد به جاودانگی روح را نتیجه می‎دهد.
پیرامون این ادعای نویسنده که رستگاری خیلی فرقه‎گرایانه است نیز باید توجه داشت که به اعتقاد ما اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی تنها مرجع عمل بشر برای رسیدن به سعادت ابدی است. حق مطلق تنها یکی است و تنها یک دین است که می‎تواند واجد حق مطلق باشد. راه اصلی رستگاری نیز همان دین حق است. با این حال پیروان سایر ادیان نیز تا اندازه‎ای می‎توانند رستگار شوند. تنها یک شاهراه وجود دارد و بقیه، راه‎هایی فرعی هستند که تا آنجا که به شاهراه نزدیک شوند بهره‎مند از حقانیت‎اند و رهروان صدیق آن راه‎ها نیز اهل نجات‎اند.[9] به عبارت دیگر سعادت و نجات و نیز هدایت‎یافتگی دارای مراتب طولی و شدت و ضعف است و می‎توان پذیرفت که اکثر انسان‎ها از حداقل نجات و سعادت بهره‎مند هستند و کثیری از آن‎ها به مراتب بالاتر نیز دست می‎یابند.[10]
 
ترابط دین و ارزش‎های اخلاقی
نویسنده پیرامون این محور چنین می‎گوید: «ادعای اینکه ارزش‎های اصلی اخلاقی را خدا وضع کرده خیلی مشکوک است.» به باور او قوانین اخلاقی دچار تناقض‎گویی است. وی پس از این ادعا که «خداباوران مدعی هستند که هیچ کسی نمی‎تواند خوب باشد مگر اینکه به خدا اعتقاد داشته باشد» می‎گوید: «هر کسی می‎تواند بدون ایمان به خدا، ارزش‎های اخلاقی و حسن نیت نسبت به دیگران را در خود بپروراند. می‎توان به وسیله شواهد و خِرد و با پرورش و توسعه‎ی ارزش‎های اخلاقی و یافتن راه‎هایی که مردم را به هم نزدیک می‎کند، اصول و ارزش‎های اخلاقی سکولار را حمایت کرد.»
قبل از نقد سخنان نویسنده لازم به ذکر است که گرچه در طول تاریخ تعداد بی‎شماری از انسان‎ها بارها و بارها سعی کرده‎اند ثابت کنند که بدون دین هم می‎شود از لحاظ اخلاقی شهروند خوبی بود و زندگی شایسته و تحسین برانگیزی داشت؛ لیکن توجه به این نکته ضروری است که از چیزهایی که در اخلاق مورد نیاز است، اطلاعات ناظر به واقع می­باشد. بخشی از گزاره‎های دینی اطلاعاتی درباه جهان و انسان و ابتدا و انتهای هستی به ما می‎دهند که به طور طبیعی برای شخص متدین مبنا و پایه شناخت قرار می­گیرند. اگر خدا وجود داشته باشد و اطلاعاتی در موضوع بحث در اختیار ما قرار داده باشد و توانسته باشیم آن‎ها را بشناسیم و اعتبار آن‎ها را دریابیم در این صورت اخلاقی بنا می‎شود بسیار متفاوت با اخلاقی که بر اساس دیگر بنیادها بنا شده است.[11] اخلاق بریده از خدا به دلیل فقدان اطلاعات ناظر به واقع که هم در پی‎ریزی احکام ارزشی فرعی مورد نیاز است و هم در تطبیق آن‎ها بر مصادیق‎شان، توانایی لازم برای رساندن انسان‎ها به مقصود اعلای اخلاق را ندارند. تاریخ گواه صادقی است بر اینکه دین همواره والاترین احساسات را در بشر برانگیخته به طوری که در اثر احساسات دینی، عالی‎ترین آثار هنری و بالاترین روح‎های انسانی ساخته شده‎اند.[12]
علاوه بر این، هر کاری که انسان صالح انجام می‎دهد یا از سر مصلحت است یا به دلیل حقانیت. روح حقیقت‎طلبی انسان، او را وا می­دارد که به منافع خویش بیندیشد و از چیزهایی که مخالف طبع او یا مضر به حال او هستند پرهیز کند.  در مسائل اخلاقی نیز وضع از همین قرار است. صرف شناخت حق، برخی انسان‎ها را به عمل وا می­دارد؛ اما خیل عظیمی از انسان‎ها برای انجام دادن عمل اخلاقی، بیش از شناخت حق، نیازمند آگاه شدن از فواید آن هستند. اینجاست که دین می‎تواند با دادن تضمین‎های لازم انسان‎ها را به عمل اخلاقی بکشاند.[13]
بر اساس آنچه بیان شد می‎گوییم که ما ادعا نمی‎کنیم تمامی اصول اخلاقی را خدا وضع کرده است؛ اما بر عهده نویسنده است که ثابت کند چگونه قوانین اخلاقی وضع شده توسط خدا دچار تناقض‎گویی است؟ همچنین ما مدعی نیستیم که هیچ کسی نمی‎تواند خوب باشد مگر اینکه به خدا اعتقاد داشته باشد؛ اما از نویسنده می‎پرسیم چگونه می‎توان به وسیله اصول و ارزش‎های اخلاقی سکولار به اخلاق ناظر به واقع پی برد و آیا دیدگاه سکولار در تطبیق اصول و ارزش‎های واقعی اخلاقی بر مصادیق‎شان و عملی ساختن آن‎ها در بستر جامعه موفق بوده‎اند یا خیر؟
 
نتیجه‎گیری 
بر اساس آنچه بیان شد روشن می‎شود که تزاحم و تعارض ادیان در برخی از فروع و تضاد و مبارزه معتقدان به هر یک از ادیان، را نمی‎توان دلیل بر ناکارآمدی دین حق (اسلام) دانست. بر اساس آموزه‎های همین دین حق، انسان از دو بُعد جسم و روح متشکل است و نامیرایی و رستگاری انسان در گرو همین بُعد روحانی اوست. اسلام قوانین اخلاقی فراوانی را برای بشریت بیان نموده که حداقل از دو ویژگی برخوردارند: ناظر به واقع هستند و در تطبیق اصول و ارزش‎های واقعی اخلاقی بر مصادیق‎شان و عملی ساختن آن‎ها در بستر جامعه بسیار کارگشا بوده و هستند.
 
فهرست منابع
1)   پترسون، مایکل [و دیگران]؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه: احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، 1376ش، چ اول.
2)   جمعی از نویسندگان؛ انسان، راه و راهنما‎شناسی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1384، چ اول.
3)   سبحانی، جعفر؛ الالهیات علی هدی الکتاب و السنه و العقل، قم، موسسه الامام الصادق(ع)، 1423ق، چ چهارم.
4)   سعیدی مهر، محمد [و دیگران]؛ معارف اسلامی1، قم، دفتر نشر معارف، 1383، چ هفتادم.
5)   صادقی، هادی؛ درآمدی بر کلام جدید، قم، معارف، 1382، چ اول.
6)   طباطبایی، محمد حسین؛ نهایه الحکمه، قم، جامعه مدرسین، 1387، چ چهارم.
7)   فقیهی، علی نقی؛ شناخت راه و مقصد، قم، جامعه مدرسین، 1376، چ اول.
8)   قراملکی، احد فرامرز؛ استاد مطهری و کلام جدید، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1383، چ اول.


[1]. باورها و پرسش‎ها، ص 24 و 25.
[2]. همان، ص 25.
[3]. عقل و اعتقاد دینی، ص 400 و استاد مطهری و کلام جدید، ص 223.
[4]. برای مطالعه در این باب ر.ک: معارف اسلامی1، ص153 و الالهیات علی هدی الکتاب و السنه و العقل، ج4، ص195.
[5]. شناخت راه و مقصد، ص332 و 331.
[6]. نهایه الحکمه، ج2، ص155.
[7]. انسان، راه و راهنما شناسی، ص 132 و 133.
[8]. شناخت راه و مقصد، 344.
[9]. درآمدی بر کلام جدید، ص331.
[10]. همان، ص352.
[11]. درآمدی برکلام جدید، ص 269.
[12]. همان.
[13]. همان، ص 271.

 


5/5 - (3)

Note : Database Server Is Inactive Or Server Is Dump!

Pajoohe dbo : this table doesn't exist!

 
 
 
1393/08/03
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas