در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  تاريخ علم و فلسفه علم
نویسنده :  سيد محمد تقي موحد ابطحي
كلمات كليدي  :  تاريخ دروني و بيروني علم، تاريخنگاري ويگي و غير ويگي، فلسفه علم تجويزي و توصيفي، پوزيتيويسيم، ابطال گرايي
  دانشجویان برخی از رشته­های دانشگاهی نظیر فلسفه، ادبیات، جامعه شناسی، اقتصاد و ... تاریخ تحولات دانش خود را در دانشکده خود فرامی گیرند، اما دانشجویان فیزیک، شیمی، زیست­شناسی معمولا در دانشکده های خود چیز زیادی درباره تاریخ تحولات اندیشه دانش خود فرا نمی­گیرند. از سوی دیگر تاریخ این دسته از علوم از حیث روش­ها، مسائل، اهداف و آموزه ها با آنچه در رشته تاریخ دنبال می­شود، تفاوت دارد. بر این اساس تاریخ علم نه مورد علاقه دانشکده­های علم (فیزیک، شیمی، زیست­شناسی) است و نه دانشکده تاریخ[1]. اما تاریخ علم به خصوص در نیمه­های قرن بیستم مورد توجه شدید فلاسفه علم واقع شد و روابط متقابل تاریخ علم و فلسفه علم مورد بحث و بررسی قرار گرفت. درباره این که چرا در ابتدای قرن بیستم و به خصوص تا پیش از کتاب ساختار انقلابهای علمی کوهن (1962)، تاریخ علم مورد توجه قرار نگرفته و علم­شناسی و به خصوص علم­شناسی فلسفی (فلسفه علم) بدان توجهی نداشته است، دلایل مختلفی برشمرده­اند:
الف) فلاسفه علم در تلاش بودند تا مدل عقلانیت حاکم بر فعالیت علمی دانشمندان را استخراج کنند و از آنجا که دانشمندان به خصوص فیزیکدان­ها در تحقیقات خود به سیر تحول تاریخی نظریات علمی حوزه خود توجهی نداشتند، فیلسوفان علم نیز توجهی به نقش تاریخ علم در استخراج الگوی عقلانیت حاکم بر فعالیت علمی پیدا نکردند.
ب) در نیمه اول قرن بیستم و هم زمان با گسترش چشمگیر فلسفه تحلیلی و فلسفه علم، ايده ارتباطِ نزديك ميان تاريخ و فلسفه، به واسطه شیوه خاص طرح آن توسط فلاسفه ای همچون هگل و هایدگر بدنام شده بود.
ج) از سوی دیگر همان طور که فایرابند(1981، ص 20) اشاره کرده است، پيشرفت خيره كننده  منطق صورى در اواخر قرن نوزدهم، امكانِ طرح و تعقيبِ پروژه های جذابى را در فلسفه علم فراهم آورد(اعتبار استقراء، معناداری، ترجمه پذیری، چیستی علیت و قانون، احتمالات، تایید (کمی و کیفی)، پارادوکس تایید، شرایط صوری برای تحویل نظریه­ها، معمای جدید استقراء و ...) که برای پرداختن به آنها به هیچ وجه لازم نبود که فيلسوفان علم چيزى درباره  تاريخ علم بدانند، بلکه تنها کافی بود که آنها منطق دانانِ قابلى باشند[2]. مسائل مورد علاقه فلاسفه علم پوزیتیویست و ابطال­گرا عمدتا توسط منطق صوری مورد بحث و بررسی قرار می­گرفت و در آثار این دست از فلاسفه علم ارجاع به تاریخ علم به ندرت دیده می­شود.
 در نیمه دوم قرن بیستم تحولی اساسی در علم­شناسی فلسفی رخ داد که نظریه­پردازی­های روش­شناسانه هنجاری – اعتباری و توصیه و تجویزهای منطقی – فلسفی درباره چگونگی کاوشهای علمی را ناصواب می­دانست و می­کوشید تا نظریه­پردازی روش­شناختی خود را با واقعیت بسیار پیچیده و متنوع شیوه­های کاوش علمی، بدان گونه که در تاریخ علم تحقق یافته است، سازگار کند[3]. این تحول اساسی در علم­شناسی فلسفی عمدتا با کتاب تاثیر گذار ساختار انقلابهای علمی کوهن آغاز می­شود. کوهن در آغاز این کتاب به این نکته اشاره می­کند که اگر تاریخ علم چیزی بیش از یک وقایع­نگاری در نظر گرفته شود، می­تواند تحولی اساسی در تصوری که ما هم اکنون از علم داریم، ایجاد کند[4]. لازمه به دست آوردن تصوری جدید از علم در این رویکرد، توجه جدی به تاریخ علم، و ضرورت پژوهش­های موردی بود.
  مطالب فوق آشکار می­سازد که در ارتباط با فلسفه علم ما با دو طیف نظریه مختلف روبرو هستیم:
الف) فلسفه علم تجویزی (استقرا­گرایان و ابطال­گرایان) که می­کوشد معیارهای رفتار عقلانی و صحیح برای فعالیت علمی را بر اساس منطق صوری و فارغ از آنچه در تحولات علمی رخ داده است، پیشنهاد دهد تا رشد علم را سرعت بخشد.
ب) در مقابل این دسته فلاسفه علم دیگری همچون جرالد هولتن (1984) معتقدند که فیزیکدانان جدید بر خلاف دانشمندان نسل قبل نظیر اینشتین، بور، بریجمن و ... علاقه چندانی به توصیه های این دسته از فیلسوفان علم، که از نزدیک در فعالیت علمی مشارکت ندارند، نشان نمی­دهند. این گروه در واکنش به تغییر دیدگاه فیزیک­دانان، درصدد طرح یک فلسفه علم کاملا توصیفی برآمدند که در آن هیچ نوع توصیه ای منطقی درباره شیوه صحیح ارزشیابی علم عرضه نمی­شود. این دسته از فلاسفه علم می­کوشند تا روش شناسی­هایی که عملا در فعالیت علمی مورد استفاده قرار گرفته است را آشکار سازند. به همین خاطر بود که هولتن مطالعاتی موردی درباره روش شناسی اینشتین، ملیکان، بور، کپلر، ماخ، واینبرگ و ... انجام داد.[5]
  اما کدام یک از این دو دسته نظرات مطرح در حوزه فلسفه علم از اعتبار بیشتری برخوردار هستند؟ آیا آنچنان که لاکاتوش، پاسمورو لارور اشاره کرده اند از تاریخ علم می­توان برای ارزیابی (تایید یا ابطال) نظرات طرح شده در حوزه فلسفه علم استفاده کرد؟ برای مثال اگر نظر پوپر در مورد ماهيت علم درست باشد، می­توان نتیجه گرفت که تاريخ علم بايد مشحون از حدس­هاى جسورانه و آزمون هاى سرنوشت­ساز باشد. اما علم­شناسانی همچون کوهن، کالینز، پینچ و ... می­کوشند به استناد شواهد تاریخی نشان دهند که نظريه تجویزی پوپر نادرست است و "آزمایش­ها در علوم واقعی هرگز فرجام شسته رفته­ای در اختیار انسان نمی­نهند"، "هیچ منطق اکتشاف علمی­ای وجود ندارد"، "منطق مورد استفاده در علم، همان منطق زندگی روزمره است" و ... [6]
  اما به عقیده لاکاتوش نظرات فلاسفه علم را نمی­توان به این سادگی بر اساس شواهد تاریخی ابطال کرد و نظریه دیگری را اثبات نمود. لاکاتوش خاطر نشان می­کند که ارتباط ميان شاهد و نظريه ارتباطى پيچيده است و همان طور که نظرات علمی را مى­توان با چاره جويى­هاى ماهرانه از ابطال توسط شواهد تجربی مخالف حفظ کرد، فيلسوفان علم نيز مى­توانند با برگرفتن فرضيه­هاى كمكى نظريه­هاى خود را از ابطال توسط شواهد تاریخی مخالف نجات دهند. البته لاکاتوش از اين حقيقت كه توصيفهاى فلسفى از علم را مى­توان به مدد فرضيه­هاى كمكى از ابطال نجات داد، نتيجه نمی­گیرد که نظرات مختلف مطرح شده در فلسفه علم ارزش مساوى دارند. به عقیده وی ابطال گرایان، استقراگرایان یا ... آزاد هستند تا تاريخ علم را از منظر ابطال­گرایی، استقراگرایی یا ... بنويسند؛ چرا که اين تاريخهاى علمِ مُلهَم از فلسفه را بعدا می­توان از نظر سازگارىِ درونى مورد ارزيابى قرار داد و بر این اساس درباره نظريه هاى فلسفىِ الهام بخش این تواریخ نيز داوری کرد.
  لاکاتوش راه دیگری را هم برای ارزیابی تاریخ­های علم ملهم از فلسفه علم پیشنهاد می­کند. فرض كنيد يك فيلسوفِ علمِ ابطال­گرا، تاريخ علمى مى­نويسد و به نظریه­ای بر مى­خورد كه در نگاه اول مطابق معيارهاى او علمى نيست و نباید مورد پذیرش دانشمندان قرار می­گرفت، اما با این وجود این نظریه مورد پذیرش او و حتی جامعه علمی قرار می­گیرد. چنین رویدادی می تواند نظریه ابطال­گرایی را ابطال کند. اما فيلسوفِ ابطال­گرا می­تواند با اتخاذ راهکارهای مختلفی نظریه خود را از ابطال نجات دهد. برای مثال:
الف) او مى­تواند آن رويداد تاريخى را به نحوى از نو تفسير كند كه مطابق معيارهايش از آب در بيايند. البته اعتبار چنين بازخوانى­هاى حساب شده  آرشيوهاى تاريخى به منظور مصون نگاه داشتن يك نظريه  فلسفى از ابطال، مورد به مورد متفاوت است و فيلسوفِ علم در این زمینه بايد بسيار محتاطانه عمل كند؛ چرا که تأييد گرفتن از تفسيرهاى نامحتمل و تصنعى سودى به حالِ فيلسوف علم نخواهد داشت.
ب) همچنین او مى­تواند به هنجارى بودن و توصيفى نبودن نظريه­اش متوسل شود و بگوید فلسفه علم، متولی توصيفِ كمالِ مطلوبِ علم است، نه توصيفِ نهادِ موجودِ علم و ابطال­گرایی، تجويزی براى عقلانيت علمی است نه توصيفی از آن. فلاسفه علم باید توضيح دهند كه آدميان براى كاملا علمى و معقول رفتار كردن چه بايد بكنند. آنها لازم نيست معتقد باشند كه همه  دانشمندان، همواره به نحو علمى و عقلانی رفتار کرده­اند و مى­كنند. اما اين راه حل در مواردی كه رويدادِ مورد نظر، موفقيت علمىِ برجسته­اى باشد (برای مثال نظریه نیوتن) نمی­تواند مورد استفاده قرار گیرد. در چنین مواقعی اگر فيلسوفى ادعا كند که نيوتن به هنگام حصول پرآوازه­ترين دستاوردهايش به روش علمى و معقولی رفتار نكرده است، گرفتار خودبزرگ­بينىِ بى­حسابى شده است؛ چرا که درک شهودی ما می­پذیرد که نيوتن براى رسيدن به چنين نظريه  موفقى، درست رفتار كرده است. پس اگر رويداد مورد بحث داراى اهميت فراوانى در تاريخ علم باشد، اين حقيقت كه نظريه  فيلسوف، آن رويداد را غيرعقلانى مى­داند، دليلى مى­شود بر عليهِ آن نظريه فلسفی. مطابق رأى لاكاتوش، فيلسوفان بايد تلاش كنند توصيفاتى كه از علم ارائه دهند تا حدّ امكان موفقيتهاى متّفق عليه علم را دربرگيرد[7].
  علاوه بر این (نقش تاریخ علم در ارزیابی نظریه های مطرح در فلسفه علم) به عقیده کوهن و پاتنم، تاریخ علم می­تواند منبعی از اطلاعات و مسائل را برای فلاسفه علم فراهم آورد[8]. بررسی مسائلی نظیر یکسان ماندن یا نماندن هویت نظریه­ها در طول تاریخ، ارزیابی تفاسیر رقیب از اسناد تاریخی علمی، رابطه میان دانشمندان و دانشی که تولید می­کنند و ... می­تواند مولد اشتغال مفیدی برای فیلسوفان علم باشد[9].
  آنچه در بالا از لاکاتوش نقل شد، تا حدودی به تاثیر آراء فلاسفه و روش شناسان علم در تاریخ نگاری اشاره داشت. زیباکلام بر مبنای مقاله لاکاتوش با عنوان تاریخ علم و بازسازی معقول آن این نقش را به روشنی ترسیم کرده است: کار فلسفه­های علم، ارائه قواعد و هنجارهایی است که دانشمندان باید، یا بهتر است، آنها را به کار گیرند. این قواعد و هنجارها به تاریخ­نگاران علم می­گویند بازسازی رویدادهای گذشته علم را با توجه به این قواعد روش شناختی باید انجام دهید. به عبارت دیگر هر یک از روش شناسی­ها به تاریخ نگارانی که آن روش­شناسی را اخذ کرده­اند می­گویند کدام نحوه ارزیابی، انجام آزمایش، تصمیمات و رد پذیرش نظریه­ها معقول و مقبولند. آنچه موافق موازین روش­شناسی بود باید در زمره تاریخ درونی علم قرار گیرد و آنچه موافق این موازین نبود باید به تاریخ بیرونی علم حوالت داده شود تا جامعه­شناسی یا روانشناسی علم و معرفت آن تصمیمات را مورد آسیب­شناسی علمی قرار دهد و به مدد نظریه­ها و مفاهیم روانشناختی، جامعه شناختی، سیاسی یا اقتصادی آشکار کند که به چه عللی آن تصمیم نامعقول اتخاذ شده است[10]. لائودن و مرتون نیز همچون لاکاتوش تمایز تاریخ درونی و بیرونی علم را ثمر بخش و حقیقی می­دانند، اما مکتب ادینبورا چنین تمایزی را کاذب و بل موهوم می­شناسد. کوهن نیز بر این باور است که فلسفه­های علم معاصر و مقدم بر او (استقراگرایی و ابطال­گرایی) بیشتر محتمل است که تحقیقات تاریخی را به گمراهی بکشانند تا بر آن نور افشانی کنند[11].
  نمونه­ای دیگر از تاثیرگذاری تلقی خاص از علم بر تاریخ­نگاری علم را می­توان در تمایز میان تاریخنگاری ویگی[12] و غیر ویگی ملاحظه کرد. تاريخ­نگاران ويگى (نظیر جورج سارتون، كرامبى و دمپى) با این فرض که نظريه­های كنونى علم نسبت به نظريه­هاى قبلى تقرّب بيشترى به واقعيت دارند، به سراغ تاريخ علم مى­روند و تمام نظرياتى را كه نهايتاً به نظريه­هاى كنونى منجر مى­شوند، همچون حلقه­هاى يك زنجير، به هم متصل مى­کنند و نظرياتى كه بيرون اين رشته قرار مى­گيرند را انحرافاتى از مسير اصلى علم معرفی می­کنند. در این تاریخنگاری كپرنيك، گاليله، نيوتن و اينشتين و ... همچون نوابغی معرفی می شوند که با اندیشه تابناک خود ساختمان مستحکم، معقول و مقبول علم کنونی را برپا کرده­اند.
  اما تاريخ نگاران غيرويگى (نظیر ادوين آرتور برت، ايى.جى. جيكسترويز، آنليز ماير، الكساندر كوايره) دانشمندان را همچون بقيه  انسانها می­دانند كه محدوديتهاى فيزيكى، فيزيولوژيكى، جامعه­شناختى، روان­شناختى و تاريخى بى­شمارى آنها را محصور كرده است، و بنابراين كار علمى آنها نيز به طور مستقيم و غيرمستقيم متأثر از اين محدوديت هاست. از اين رو تاريخ نگاران غير ويگى، علم را در بستر اجتماعى و تاريخى آن، به دور از قهرمان پرورى، و با در نظر گرفتن حالات روانى و عقايد شخصى دانشمندان مورد بررسى قرار مى دهد.[13]
  زیباکلام در جمع بندی نهایی خود از تاثیرگذاری متقابل اما ضمنی تاریخ علم و فلسفه یاد کرده و می­نویسد: در هر حال تحقیقات تاریخی به نحوی بسیار پیچیده و ضمنی و به صورتی بسیار ظریف از نظریه های فلسفی سود می­برد و بی تردید به نحوی بسیار تلویحی و مستور بر این قبیل نظریه­پردازی­ها تاثیر می گذارد. [14]
 


[1] . شاهی، ملکه، سه روایت از نسبت میان تاریخ علم و فلسفه علم، معرفت، ش 85، دی 1383، ص 40
[2]. لارور، برندن، نقش تاریخ در فلسفه علم، ترجمه محمد رضا معمار صادقی، فصلنامه حوزه و دانشگاه، ش 34، بهار 1382، ص 161.
[3]. زیباکلام، سعید، از چیستی علم به سوی چگونگی علم، حوزه و دانشگاه، ش 34، بهار 1382، ص 171-172.
[4] . Kuhn. Thomas. S. 1970, The Structure of Scientific Revolutions. Chicago University press, p 1.
[5] . لازی، جان، درآمدی تاریخی به فلسفه علم، ترجمه علی پایا، تهران، سمت، 1377، ص 328.
[6] . از چیستی علم به سوی چگونگی علم، ص 175، 178، 180، 183، 188 و ص 194 – 195.
[7]. نقش تاریخ در فلسفه علم، ص 143- 146.
[8]. پاسمور، جان، به نقل از سه روایت از نسبت میان تاریخ علم و فلسفه علم، ص 41.
[9]. نقش تاریخ در فلسفه علم، ص 150.
[10]. زیباکلام، سعید، فلسفه، جامعه شناسی و تاریخ علم، نقد و نظر، تابستان و پائیز 1377، ش 15 و 16، ص 369-371.
[11]. زیباکلام، سعید، معرفت شناسی اجتماعی، طرح و نقد مکتب ادینبورا، تهران، سمت، 1384، ص 134-135.
[12]. Whiggish Historiography    این نام گذاری توسط هربرت باترفیلد انجام گرفته است. ویگ نام اعضاء حزب اصلاح طلب در انگلیس قرون 18 و 19 است. تفسیر ویگی از تاریخ در این قرون تمایل به نگارش تاریخ به طرفداری از پروتستانها و آزادیخواهان و ستایش از انقلابهایی که ایشان در آنها موفق بوده اند و تاکید بر برخی اصول پیشرفت در گذشته برای توجیه نظام سیاسی معاصر بود. مقدم حیدری، غلامحسین، قیاس ناپذیری پارادایمهای علمی، تهران، نشر نی، 1385، ص 22. برای آشنایی بیشتر با تاریخنگاری ویگی رک: گمینی، امیر محمد، تاریخنگاری به سبک ویگ، روش شناسی علوم انسانی، س16، ش 62، بهار 1389، ص 111-140.
[13]. مقدم حیدری، غلامحسین، ریشه­های واقع­گرایی در نگرش غیر واقع­گرایانه تامس کوهن، حوزه و دانشگاه، سال 11، ش 43، تابستان 1384، ص 118-119.
[14]. معرفت شناسی اجتماعی، طرح و نقد مکتب ادینبورا، ص135.

 


1.3/5 - (3)
 
 
 
1393/08/03
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas