در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  ايران ژاندارم منطقه
نویسنده :  محمد علی زندی
كلمات كليدي  :  ايران ژاندارم منطقه، خليج فارس، امريكا، انگليس، دكترين نيكسون، كيسينجر، محمدرضا شاه، جنگ ويتنام، جنگ ظفار
در اواخر دهه­ی 40 چند جريان از جمله تصميم انگليس براي خارج كردن نيروهاي خود از خليج فارس به­دليل فشارهاي داخلي، منطقه‌اي و بين­المللي و ديگر اين­كه امريكا گمان مي‌كرد كه اين كار خلاء خطرناكي در منطقه­ی خليج فارس به­وجود خواهد آورد كه بايد از طريق امريكا یا متحدان نيرومندش پر شود. لذا امريكا پس از تجربه­ي تلخ، كه هنوز درگير جنگ پرهزينه و نفرت‌انگيز ويتنام بود و نمي‌توانست بار تعهدات تازه‌اي را در خليج فارس بر اثر فشارهاي داخلي به‌عهده بگيرد. همراه با جاه‌طلبي محمدرضا شاه، امريكا بر اساس دكترين نيكسون، ايران و عربستان را به­عنوان ژاندارم‌هاي منطقه انتخاب نمود و كمك‌هايي به آنها داد.[1] ايران نيز به­عنوان ژاندارم منطقه فعاليت‌هاي متعددي را براي حفظ منافع امريكا و غرب چه در سطح منطقه و چه در سطح فرامنطقه‌اي انجام داد.[2]
 
دكترين نيكسون
با اعلام خروج نيروهاي انگليس از شرق سوئز و خليج فارس و سلب مسئوليت انگليسي‌ها در تأمين امنيت منطقه­ی خليج فارس،[3] در اين زمان كه كيسينجر مشاور امنيت ملي كاخ سفيد بود، شوراي امنيت ملي را مأمور كرد تا درباره­ی خلائي كه از ناحيه­ی خروج نيروهاي انگليسي در خليج فارس ايجاد مي‌شود، مطالعه كند.[4] در نتيجه­ی اين مطالعات،  دكترين نيكسون و استراتژي منطقه‌اي كيسينجر ابداع شد و سياست خارجي نيكسون كه در قبال منازعات و كشمكش‌هاي بين­المللي، مبتني بر ايستادگي مطلق در برابر كمونيست‌ها بود تغيير كرد.[5]
از جمله عوامل ديگر تغيير استراتژي امنيتي و جهت‌گيري سياست خارجي دولت امريكا، مي‌توان به موارد زير را نام برد:
1.      افزايش نارضايتي مردم امريكا به دليل بحران‌ها اقتصادي، تورم، بي­كاري كه زائيده و ثمره­ی جنگ ويتنام و طولاني شدن آن بود.
2.      گسترش مخالفت بخش عظيمي از مردم صلح­دوست امريكا و ديگر كشورهاي جهان با تجاوز نظامي امريكا به ويتنام به صورت تظاهرات و راهپيمايي ميليوني.
3.      به قدرت رسيدن سوسيال دموكرات‌ها در آلمان غربي و طرح استراتژي به سوي شرق كه به خودي خود، نوعي سنت‌شكني محسوب مي‌گرديد و خروج فرانسه از كميته­ی نظامي ناتو، كه هر دو به نحوي تضعيف قدرت سياسي و نظامي امريكا محسوب مي‌شد.
4.      عدم موفقيت امريكا در جلوگيري از نفوذ روزافزون عقيدتي و سياسي كمونيزم در كشورهاي آسياي شرقي به رغم تمام تلاش‌ها.
5.      فشار مجتمع‌هاي نظامي- صنعتي به دولت امريكا، چرا كه به­خاطر سياست‌‌‌هاي بازدارندگي زيان‌هاي زيادي به آنها وارد شده‌ بود.[6]
در 26 ژانويه 1968 (4 مرداد 1348) نيكسون رئيس­جمهور امريكا در سر راه سفر به فيليپين، در جزيره­ی گوام (پايگاه نظامي امريكا در اقيانوس كبير) دكترين خود را اعلام كرد و رايزني‌هاي خود را براي عملي كردن اين نظريه آغاز كرد.[7] به موجب اين دكترين، امريكا بدون اين­كه از تعهدات خود براي پشتيباني از كشورهاي دوست و متحد در برابر تهديد شوروي سر باز زند، قسمت عمده­ی مسئوليت دفاع از خود را در بحران‌هاي منطقه‌اي بدوش اين كشورها مي‌گذاشت و نقش امريكا محدود به كمك‌هاي تسليحاتي و اقتصادي خواهد بود.[8]
اين دكترين در نگاهي روشن‌تر به معناي زير است:
1.      حفظ برتري امريكا در جهان آزاد و يافتن راه‌هاي عادي­سازي روابط با اتحاد شوروي و جمهوري خلق چين.
2.      حفظ فاصله‌هاي نزديك با اتحاد شوروي در عرصه­ی سلاح‌هاي استراتژيك با تأكيد بر به­دست گرفتن كنترل تسليحات.
3.      كاهش نيروهاي امريكايي در خارج از مرزهاي اين كشور با تأكيد بر حفظ تعهدات ايالات متحده در عرصه­ی امنيت.[9]
ريچارد نيكسون مشخصا راجع به دكترين خود در 1 بهمن 1350 (21 ژانويه­ي 1972) ضمن پيامي به كنگره­ی امريكا گفت: «سياست خارجي ايالات متحده­ی امريكا بايد واقعيت‌ها و تغيير و تحولات نظامي و سياسي در جهان را در نظر بگيرد ما فقط آن تعهداتي را مي‌پذيريم كه بتوانيم اجرا كنيم و براي اجراي آنها آماده هستيم. تعهدات ما نسبت به آزادي، بزرگ و تزلزل‌ناپذير باقي مي‌ماند ولي البته ديگران هم بايد سهم خود را در دفاع از آزادي در سراسر جهان به­عهده گيرند... ما به كشورها ديگر كمك خواهيم كرد تا ظرفيتي كه بدان نياز دارند، بسط دهند تا قادر باشند از خودشان دفاع كنند».[10]
بدين منظور نيكسون ايران را در درجه­ی اول و عربستان را در درجه­ی دوم به­عنوان حافظ امنيت خليج فارس انتخاب كرد. [11]
اين دو كشور به چند دليل براي امريكا اهميت داشتند:
1.      اولا در هر دو كشور نظام پادشاهي حاكم بود كه شديدا ضد كمونيزم بودند.
2.      هر دو كشور داراي روابط نزديك با امريكا بودند.
3.      از نظر ابزاري هر دو كشور توانايي آن­را داشتند كه سياست امريكا را اجرا كنند. ايران با توانايي نظامي و اقتصادي مثل ارتش و درآمد نفت و عربستان يكي از كشورهاي مهم صادركننده­ی نفت كه با قدرت مالي می­توانست، ديپلماسي فعالي را دنبال كند. توان نظامي ايران با توان مالي عربستان براي اجراي سياست امريكا در منطقه مكمل يكديگر بودند.[12] انتخاب ايران و عربستان سعودي به­عنوان ژاندارم‌هاي منطقه به «سياست امنیت دو ستوني» نيز معروف است. بنابراین ایران به سبب داشتن ارتشی نیرومند، عهده­دار نقش نظامی گردید و عربستان سعودی با بهره­مندی از ثروت هنگفت حاصل از درآمدهای نفتی، تامین منابع مالی سیاست امنیتی مورد نظر آمریکا را عهده­دار گشت. [13]
 
دكترين نيكسون و ايران به­عنوان ژاندارم منطقه
بعد از اعلام دكترين نيكسون و انتخاب ايران به­عنوان ژاندارم منطقه، محمدرضا شاه بدون هيچ مشورتي با سران كشور، ژاندارمي امريكا را پذيرفت.[14] شاه در توجيه پذيرش اين مسئوليت مي‌نويسد: «ارتش ما در واقع قادر بود در اين ناحيه كه براي غرب اهميت استراتژيك فوق­العاده‌اي دارد، هرگونه ناآرامي محلي را متوقف يا در نطفه خفه كند. فقط ايران بود كه پول كافي و به ويژه نيروي انساني براي اين كار در اختيار داشت.»[15]
از جمله عوامي كه شاه را ترغيب به ژاندارم منطقه كرد مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
1.      ژاندارم منطقه بودن باعث مي‌شد كه ضمن كسب اعتبار جهاني، ايران كشورهاي منطقه را تحت سيطره­ی خود داشته باشد و به كشورهاي حوزه‌­ی خليج فارس بقبولاند كه تنها او مي‌تواند رفت و آمد بدون خطر نفت‌كش‌ها را تضمين نمايد.[16]
2.      ضرورت تأمين امنيت داخلي از طريق سركوب مخالفان و تبديل شدن به قدرتي نظامي و گسترش اقتدار نظام پادشاهي.[17]
3.      شاه به اهميت مسئله­ی موازنه­ی قوا در سطح جهاني و منطقه‌اي پي‌ برده بود و مي‌دانست كه از نظر تاريخي، مهمترين خطر براي استقلال ايران، همسايه­ي شمالي است. بيش از 500/2 كيلومتر مرز مشترك با اتحاد شوروي و رويارويي با دولت‌هايي افراطي و تجاوزمنش مانند عراق او را وا مي­داشت تا با انديشيدن تمهيداتي از ميزان اين فشارها بر مرزهاي شمالي كشور بكاهد، او اين مهم را با نزديك شدن هرچه بيشتر به ايالات متحده تحقق می­بخشيد.[18]
از اين رو محمدرضا شاه و نخبگان سياسي و نظامي ايران از هيچ كوششي فروگذار نكردند تا به دولت امريكا نشان دهند نه تنها هم­پيمان وفادار خوبي براي امريكا هستند، بلكه همچنين قادر به انجام موفقيت­آميز نقش خود در منطقه­ی خليج فارس و اقيانوس هند مي‌باشند.[19]
طبيعتا ايفاي چنين نقشي ايجاب مي‌كرد كه در درجه­ی اول ايران ميليتاريزه شود.[20] شاه براي اين­كه مسئوليت بيشتري در دفاع از امنيت منطقه بعهده گيرد سلاح بيشتر و پيشرفته‌تري درخواست كرد كه امريكا با اين تقاضا موافقت كرد و از آغاز دهه­ی 1970 سيل اسلحه و مهمات امريكايي به ايران سرازير شد و ايران بزودي تبديل به يكي از بزرگترين واردكننده­ی سلاح امريكا در ميان كشورهاي جهان سوم شد.[21]
 
فعاليت‌هاي ايران به­عنوان ژاندارم منطقه
پس از اعلام دكترين نيكسون، شاه در راستاي برقراري امنيت براي منافع امريكا، چه در سطح منطقه‌اي و چه در سطح فرا منطقه‌اي شروع به فعاليت نمود.
اولين دخالت نظامي شاه، اعزام جنگنده‌هاي f-5 به ويتنام براي سركوب ويت كنگ‌ها بود.[22] طبق گزارش سفارت امریکا در تهران، نيكسون، پنجم آبان 1351 از ايران خواست كه 50 هواپيماي f-5 جهت استفاده در ويتنام تأمين كند كه شاه 12 دقيقه پس از عنوان مطلب پاسخ مثبت داد و جنگنده‌ها اعزام شدند.[23]
مهمترين دخالت شاه در منطقه اعزام نيرو به ظفار بود. ارتش عمان سخت از نيروهاي جبهه­ی خلق (مجموع نيروهاي مبارز كشورهاي عربي) شكست خورد و حكومت سلطان قابوس، دست­نشانده­ی انگليس سخت متزلزل شد.[24] شاه در روز  29 آذر 1352 واحدهايي از ارتش ايران متشكل از پياده، توپخانه و هلي‌كوپتر به عمان اعزام كرد. عمليات ظفار با بمباران روستاها و ساختمان‌هاي غيرنظامي و بيمارستان‌ها و كشتار عده­ی زيادي از مردم عمان تمام شد. [25]
شاه در توجيه لشكركشي خود به ظفار در پاسخ به اوليويه وارون گفت: «اولا شورشيان ظفار وحشي بودند، وحشياني كه مي‌خواستند اصلاحات كنند.» دليل ديگر شاه براي لشكركشي، به خطر افتادن تنگه­ی هرمز بود كه موجب مي‌شد اروپا و ژاپن كه به منبع انرژي نفت زنده‌اند كاملا در خطر قرار گيرند. هر چند هيچ­گاه تلفات نيروهاي ايران اعلام نشد، ولي از گفته‌هاي شاه چنين استنباط مي‌شود كه تلفات بسيار بوده است.[26]
يكي ديگر از مناطقي كه شاه نيروي نظامي اعزام كرد پاكستان بود. وي در سال 1355 يك واحد ضد شورش و هلي‌كوپتر را به پاكستان فرستاد تا شورش بلوچ‌هاي پاكستان را سركوب كند.[27]
از ديگر فعاليت‌هاي شاه كمك تسليحاتي بود. در سال 1353 با يك كودتاي نظامي، حكومت پادشاهي ديكتاتوري هايله سلاسي ساقط شد. پيروزي يك حكومت چپ‌گرا در شاخ آفريقا موجب وحشت و تزلزل حكومت‌هاي خودكامه­ی طرف‌دار غرب مي‌شد. ناآرامي‌ها به سومالي كشيده شد و حكومت محمد زیادباره به­ خطر افتاد. امريكا تصميم گرفت در شاخ آفريقا دخالت كند و از گسترش كمونيزم جلوگيري كند. دولت سومالي با ارسال فهرست بزرگي از نيازهاي تسليحاتي خود از شاه تقاضای سلاح كرد. شاه از وزير امورخارجه خواست كه با سفير امريكا و انگليس مشورت كند. با تأييد آنها شاه به ارسال سلاح‌هاي سبك كمك خود را شروع كرد. سپس به ارسال سلاح‌هاي سنگين پرداخت و درخواست‌هاي دولت چاد و موريتاني را به فهرست كمك‌هاي تسليحاتي خود افزود.[28] همچنين ارسال سلاح به اردن، مغرب و يمن شمالي به توصيه­ی ايالات متحده صورت گرفت.[29]
ايران در جنگ اعراب و اسرائيل فعاليت فزاينده‌اي داشت. در واقع ايران تنها كشور توليدكننده­ی نفت منطقه­ی خليج فارس و مديترانه بود كه در چهارمين جنگ اعراب و اسرائيل (سال 1973) در تحريم نفتي اعراب عليه امريكا و كشورهاي اروپايي شركت نكرد و همچنان به روابطش با اسرائيل ادامه مي‌داد و نفت مورد نياز دولت يهود و ناوگان ششم امريكا در مديترانه را تأمين مي‌كرد.[30] ايران همچنين با تمركز نيروهايش در مرزهاي عراق و ارسال كمك‌هاي محرمانه به شورشيان كرد، ارتش عراق را در جايش ميخكوب كرد و مانع شد در جنگ اكتبر نقش مهمي ايفا كند.[31]


[1] . اميني، علي­رضا؛ تاريخ روابط خارجي ايران در دوران پهلوي، تهران، صداي معاصر، 1381، چاپ اول، ص 199.
[2] . حسينيان، روح­الله؛ چهارده سال رقابت ايدئولوژيك شيعه در ايران 1356-1343، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1383، چاپ اول، ص 294.
[3] . ازغندي، سيدعلي­رضا؛ روابط خارجي ايران 135- 1320، تهران، قومس، 1386، چاپ هفتم، ص234.
[4] . شوكراس، ويليام؛ آخرين سفر شاه، ترجمه­ی عبدالرضا هوشنگ­مهدوي، تهران، البرز، 1369، ص 193.
[5] . ازغندي، سيدعلي­رضا؛ تاريخ تحولات سياسي اجتماعي ايران 137-1320، تهران، سمت، 1368، چاپ چهارم، ص 366.
[6] . ازغندي، سيدعلي­رضا؛ روابط خارجي ايران، پيشين، ص 335.
[7] . موسوي، ميرطيب؛ و اميني، علي­رضا؛ نفت سياست اقتصاد، تهران، خط سوم، 1370 چاپ اول، ص 209.
[8] . روبين، باري؛ جنگ قدرت‌ها در ايران، ترجمه­ی محمد مشرفي، تهران، آشتياني؛ 1363، چاپ اول، ص 106.
[9] . ملك­محمدي، حميدرضا؛ از توسعه لرزان تا سقوط شتابان، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1381، چاپ اول، ص 169.
[10] . كيسينجر، هنري؛ سياست خارجي امريكا، ترجمه­ی حسن محمدي، تهران، دانشگاه تهران، 1355، چاپ اول، صص307.
[11] . موسوي، ميرطيب؛ و اميني، علي­رضا؛ پيشين، ص 209.
[12] . اميني، علي­رضا؛ پيشين، ص 200.
[13]. اسدیان، امیر؛ سیاست امنیتی آمریکا در خلیج فارس، تهران، پژوهشکده­ی مطالعات راهبردی، 1381، چاپ اول، ص 32.
[14] . حسينيان، روح­الله؛ پيشين؛ ص 295.
[15] . پهلوي، محمدرضا؛ پاسخ به تاريخ، ترجمه­ی حسين ترابيان، تهران، بي‌نا، 1371، چاپ اول، ص 266.
[16] . ازغندي، سيدعلي­رضا؛ تاريخ تحولات سياسي اجتماعي ايران، پيشين، ص 366.
[17] . ازغندي، سيدعلي­رضا؛ روابط خارجي ايران، پيشين، ص 338.
[18] . ملك­محمدي، حميدرضا؛ پيشين، ص 172.
[19] . ازغندي، سيدعلي­رضا؛ تاريخ تحولات سياسي اجتماعي ايران، پيشين، ص367.
[20] . ازغندي، سيدعلي­رضا؛ روابط خارجي  ايران، پيشين، ص 338.
[21] . اميني، علي­رضا؛ پيشين، ص 200.
[22] . حسينيان، روح­الله؛ پيشين، ص 198.
[23] . علم، اسدالله؛ ياداشت‌هاي علم، تهران، معين، 1380، چاپ چهارم، ص 390.
[24] . حسينيان، روح­الله؛ پيشين، ص199.
[25] . هوشنگ­مهدوي، عبدالرضا؛ سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، تهران، البرز، 1375، چاپ اول، ص429.
[26] . وارون، اوليويه؛ شير و خورشيد، ترجمه­ی عبدالمحمد روح­بخشيان، تهران، اميركبير، 1356، چاپ اول، ص235.
[27] . لطفيان، سعيده؛ ارتش و انقلاب اسلامي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1380، چاپ اول، ص 103.
[28] . حسينيان، روح­الله؛ پيشين، ص201.
[29] . اميني، علي­رضا؛ پيشين، ص201.
[30] . گازيوروسكي، مارك؛ سياست خارجي امريكا و شاه، ترجمه­ی فريد ناظمي، تهران، مركز، 1371، چاپ اول، ص175.
[31] . فونتن، آندره؛ يك بستر و دو رويا، ترجمه­ی عبدالرضا هوشنگ­مهدوي، تهران، نو، 1362، چاپ اول، ص 457.

 


3.5/5 - (2)
 
 
 
1393/06/01
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas