در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  مطالعات فرهنگي Cultural Studies
نویسنده :  فاطمه امين پور
كلمات كليدي  :  مطالعات فرهنگي، فرهنگ، فرهنگ توده، فرهنگ عامه، ريچارد هوگارت، استوارت هال
واژه Culture از ریشه Cultura و در زبان لاتین به‌معنای مراقبت از گیاهان و در معنای مجازی به‌معنای مراقبت از اندیشه است.[1] و Studies از ریشه فعل Study به‌معنی مطالعه است. اصطلاح مطالعات فرهنگی همچون نشانه­ای به‌شدت چندمعنایی باقی مانده و دلیل آن عدم توافق بر سر مفهوم فرهنگ است. فرهنگ در این دیدگاه عبارت است از نحوه زندگی کردن ما انسان­ها در طبیعت، معانی مشترکی که ما ایجاد کرده‌ایم و در زندگی روزمره با آن­ها سر و کار داریم.[2]
میلر (Toby Miller: 1958) و مک هال (Alec McHoul: 1952) در پاسخ به اینکه مطالعات فرهنگی چیست؟ معتقدند که زندگی روزمره و فرهنگ عامه دو موضوع اصلی مطالعات فرهنگی هستند. مطالعات فرهنگی به اینکه: مردم چگونه مصرف می­کنند؟ چگونه تلویزیون می­بینند؟ در هنگام غذاخوردن به چه اموری توجه دارند؟ در چه مراسمی شرکت می­کنند؟ به دین چه نگاهی دارند؟ و سؤالاتی از این قبیل توجه دارد.[3]
مطالعات فرهنگی مجموعه­ای همگن از نظریه­ها و روش­های تحقیق نیست. تا کنون تعریف دقیق و مشخصی نیز از این مکتب ارائه نگردیده است. استوارت هال در مورد مطالعات فرهنگی معتقد است که مطالعات فرهنگی گفتمان­هایی چندگانه دارد و مجموعه کاملی از شکل­بندی­ها را شامل می­­شود که هیچ‌گاه خط سیر واحدی نداشته است. اساساً ویژگی مشخصه مطالعات فرهنگی مجادله، اختلاف­نظر و مطرح شدن نظرات گوناگون است.[4]
معانی اصلی مطالعات فرهنگی ذیل چهار معنای اصلی خلاصه می­شوند:
-    مطالعات بین­رشته­ای یا فرارشته­ای؛
-    نوعی مداخله سیاسی در سایر رشته­های دانشگاهی؛
-    رشته­ای کاملاً جدید که بر مبنای موضوعی کاملاً جدید تعریف می­شود؛
-    رشته­ای کاملاً جدید که بر مبنای پارادایم نظری جدیدی تعریف می­شود.[5]
مطالعات فرهنگی توجه چندانی به پرسش­های کلاسیک روش­شناسانه نمی­کند. معنادارترین مباحث روش­شناختی در مطالعات فرهنگی بر معرفت­شناسی تمرکز یافته و شامل پرسش­هایی درباره وضعیت دانش و حقیقت است. مطالعات فرهنگی به روش­های کیفی با تمرکز بر معانی فرهنگی علاقه­مند است، تا روش­های کمّی.[6]
 
تاریخچه مطالعات فرهنگی
مطالعات فرهنگی به‌منزله نوعی صورت­بندی نهادی‌شده دارای تاریخ ویژه­ای است، اگرچه این تاریخ موقعیتی اساطیری دارد. مطالعات فرهنگی بریتانیایی ـ که سرمشق­های اصلی آن ریچارد هوگارت (Richard Hoggart: 1918)، ریموند ویلیامز (Raymond Williams: 1921-1988) و استوارت هال (Stuart Hall: 1923) بوده­اند- را می­توان در خط سیر مطالعات فرهنگی سرنوشت­ساز دانست.[7]
مطالعات فرهنگی در ربع آخر قرن بیستم به‌ویژه در واپسین دهه آن ظهور کرد.[8] مطالعات فرهنگی عمیقاً وامدار فعالیت مرکز بیرمنگام است که در سال 1964 تحت مدیریت ریچارد هوگارت، تأسیس شد.[9]
استوارت هال در 1964 میلادی در تأسیس مرکز مطالعات فرهنگی معاصر بیرمنگام مشارکت ورزیده و هدایت آن را حدود پانزده سال بر عهده گرفت و لذا آثارش در زمره آثار مکتب بیرمنگام در عرصه مطالعات فرهنگی دسته­بندی گردید. نقطه عزیمت این مکتب به انحطاط امپراطوری انگلستان باز می­گردد. درست زمانی که انقلاب­های اجتماعی بر محور هویت فرهنگی می­چرخید و تعارضات فرهنگی موجب ستیزهای اجتماعی شد. لذا تحلیل مارکسیستی ناکارآمد شده و مکتب بیرمنگام در پی بازنگری مارکسیسم از حیث محوریت­بخشی به فرهنگ ضرورت یافت.[10]
بنابراین مطالعات فرهنگی از دهه 1950 به‌عنوان حوزه­ای مطالعاتی در بریتانیا ظهور کرد و سپس به مکان فکری برجسته مطالعات فرهنگی در سراسر دهه­های 1970و 1980 تبدیل شد.[11]
 
مسایل محوری در مطالعات فرهنگی
فرهنگ توده و فرهنگ عامه دو موضوع و مسئله اصلی در مطالعات فرهنگی هستند.
در فرهنگ عامه موضوعاتی چون ورزش، غذا، خوددرمانی از طریق برنامه­های تلویزیونی، مد، خرید و مصرف، موسیقی، رقص و غیره اهمیت دارند. فرهنگ عامه مجموعه­ای از بدایع ساخت بشرند که به‌طور عمومی در دسترس­اند مانند مجموعه­ای از فیلم­ها، نوار، موسیقی، پوشاک، برنامه­های تلویزیونی، وسایل حمل و نقل و غیره. زندگی روزمره نیز در مطالعات فرهنگی مطالعه می­شود که پیوند بسیار نزدیکی با مفهوم فرهنگ عامه دارد. زندگی روزمره یعنی آنچه انسان آن را می­سازد و با آن زندگی می­کند؛ مثل راه رفتن در شهر که به‌لحاظ فرهنگی در هر شهر با شهر دیگر متفاوت است.[12]
مفهوم اصلی فرهنگ توده­ای این است که توده­ها فرهنگی را مصرف می­کنند یا از آن بهره می­گیرند که به‌طور قابل توجهی با فرهنگ در دسترس نخبگان فرق دارد. موضوعات فرهنگ توده­ای از طریق رسانه­های ارتباط همگانی جدید انتقال و اشاعه می­یابند.[13]
بحث فرهنگ عامه با هویت فرهنگ توده­ای گره خورده است. از نظر استریناتی مرز خاصی میان فرهنگ عامه و فرهنگ توده نمی­توان قایل شد و هر دو ساخته شده و در کنترل نخبگانند.[14]
 
مشخصات مطالعات فرهنگی[15]
مطالعات فرهنگی را با چند ویژگی عمده می­توان شناخت:
1. نگاه استقلالی به فرهنگ که اصلی­ترین مشخصه مطالعات فرهنگی در مقایسه با علوم اجتماعی است. در علوم اجتماعی فرهنگ امری تابع اقتصاد، سیاست و روابط اجتماعی است، در حالی که در مطالعات فرهنگی به فرهنگ به عنوان محور اصلی روابط انسانی نگاه می­شود.
2. فرهنگ موردنظر در مطالعات فرهنگی به جامعه مدرن معطوف می­باشد، نه فرهنگ سنتی.
3. مطالعه فرهنگ در این حوزه از مطالعه درون تا بیرون صورت می­گیرد؛ یعنی تحولات و تغییرات فرهنگی مدنظر نیست، بلکه نحوه عمل فرهنگ اهمیت دارد.
4. توجه مطالعات فرهنگی از همان آغاز تحلیل و نقد تولیدهای عینی و نهادهای فرهنگی و سیاست­ها بوده است و مطالعات فرهنگی در ضدیت با نظریه­گرایی، نظریه­سازی و نظریه­پردازی قرار داشته است.
5. استفاده از روش­ها، نظریه­ها و نظام­های مفهومی متعدد برای شناسایی وضعیت پیرامونی و فرهنگی انسان که موجب شده است تا مطالعات فرهنگی به‌عنوان یک علم بین­رشته­ای معرفی گشته و مرز مشخصی نداشته باشد.
6. فاصله گرفتن از نگاه بدبینانه فرانکفورتی­ها و مکتب انتقادی در زمینه فرهنگ مورد توجه عمده مطالعات فرهنگی است. مطالعات فرهنگی در عین­حال که به بازبینی مفهوم فرهنگ می­پردازد، به توصیف فرهنگ توده و فرهنگ عامه نیز علاقه­مند است.
 
رابطه مطالعات فرهنگی با سایر حوزه­ها
مطالعات فرهنگی و مردم­شناسی در یک زمان شروع شدند، اما با یکدیگر تفاوت­هایی دارند. مطالعات فرهنگی بیشتر بر سنت مارکسیسم و ساختارگرایی متکی بوده است، در حالی که مردم­شناسی بر نقد پدیدارشناسی، کارکردگرایی و فلسفه زبانی تکیه دارد. به‌عبارت دیگر مطالعات فرهنگی بر تحلیل متنی متکی است، اما مردم­شناسی بر تحلیل زبانی. مطالعات فرهنگی صرفاً بر سیاست­هایی متکی بوده و روش دقیقی دربر ندارد. در عوض مردم­شناسی روش دارد، اما سیاست ندارد.[16]
مطالعات فرهنگی با جامعه­شناسی فرهنگی نیز متفاوت است. در رشته­هایی همچون جامعه­شناسی مطالعه فرهنگ رخ می­دهد، اما مطالعات فرهنگی نوعی صورت­بندی گفتمانی است؛ جمعی از ایده­ها، نشانه­ها و عملکردها که شیوه­های گفتگو در باب اشکال دانش و مدیریت مرتبط با آن، موضوعات خاص، فعالیت­های اجتماعی یا قلمروهای نهادی در جامعه را دنبال می­کند.[17]
مطالعات فرهنگی از انسان­شناسی فرهنگی نیز متمایز است. انسان­شناسی فرهنگی بر بحث فرهنگ و نوع رابطه آن با محیط پیرامون و تحولات آن متمرکز است. آنان بر الگوهای عمومی و مشترک رفتار تأکید دارند تا بر گوناگونی آن. هم­چنین بر کنش متمرکزاند تا اعتقادات. انسان­شناس فرهنگی بر الگوهای فرهنگی که از روش­های تجربی به‌دست می­آید، تأکید می­ورزد.[18]
 
نحله­های تأثیرگذار
مکتب مطالعات فرهنگی تحت تأثیر چندین نحله قرار داشت. برخی از ایده­های مرکزی بیشترین تأثیر را بر مطالعات فرهنگی داشته­اند مثل مارکسیسم، فرهنگ­گرایی، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، روان‌کاوی، فمینیسم و ... .[19] در این میان به مهم­ترین اندیشه­های تأثیرگذار به مکتب مطالعات فرهنگی اشاره می­کنیم:
1. لیویسیسم (leavisism)؛ حوزه مطالعات فرهنگی که نخستین‌بار در بریتانیا ظهور کرد، ریشه در لیویسیسم دارد. لیویسیسم سعی داشت از نظام آموزشی برای توزیع گسترده­تر شناخت و درک ادبی استفاده کند. آن‌ها فرهنگ را صرفاً فعالیتی سرگرم­کننده نمی­دانستند، بلکه آن را ابزاری برای شکل­دادن به افرادی پخته با برداشتی خاص و متوازن از زندگی تلقی می­کردند.[20]
 
2. مارکسیسم؛ مطالعات فرهنگی قلمرویی مارکسیستی نیست، اما در طرح انتقادات شدید از مارکسیسم کمک می­گیرد. همچنین مانند مارکسیسم از طریق عوامل انسانی و ترکیب نظریه و عمل خود را به ایجاد تغییر در جامعه متعهد می­داند.[21]
مارکسیسم الگویی به نام زیربنا ـ روبنا دارد که بر طبق آن اقتصاد و تولید مادی را زیربنا و تعیین­کننده اساسی در جامعه قلمداد می­کند و فرهنگ به همراه سیاست به چشم پدیده­های روبنایی و ثانوی که بر مبنای اقتصاد شکل می­گیرد، نگریسته می­شود.[22]
در واقع تلاش استوارت هال برای بازنگری مارکسیسم در کنار هابرماس بود که به تکوین مطالعات فرهنگی در انگلستان انجامید. مکتب بیرمنگام موضوع مطالعات فرهنگی را از تعریف ادبی- اخلاقی فرهنگ به تعریفی انسان­شناختی تغییر داده و فرهنگ را به فرایندهای کلی تکوین معانی و تعاریف اجتماعی تعریف کرد.[23]
 
3. آنتونیو گرامشی (Antonio Gramsci: 1891-1937)؛ تأکیدات فرهنگی مکتب بیرمنگام به معنی روی­گردانی از تأملات مارکسیستی نیست و لذا این نحله به آراء گرامشی و پی­گیری نقد اجتماعی متمایل می­شود.[24] بنابراین در بین نظریه­پردازان آثار فوکو و گرامشی در مطالعات فرهنگی نقشی بنیادین دارد.
گرامشی مفهوم هژمونی فرهنگی را به‌عنوان تفوق فرهنگی که طبقه حاکم اعمال می­کند، به کار برده و آن را متفاوت از اعمال زور توسط قوای مجریه یا پلیس می­داند. گرامشی بر خلاف مارکسیست­های اقتصادی به‌جای تأکید بر اقتصاد، بر تفوق و رهبری فرهنگی روشنفکران تأکید می­ورزد. در تحلیل سرمایه­داری وی به دنبال نحوه تفوق و رهبری فرهنگی روشنفکران بود که چگونه موافقت توده­ها را به­دست می­آورند.[25] مفهوم هژمونی فرهنگی گرامشی در مطالعات فرهنگی موجب بازاندیشی در مفهوم فرهنگ عامه گردید. تحت تأثیر این مفهوم دو نگرش غالب در مورد فرهنگ عامه باهم پیوند یافتند. نگرش نخست فرهنگ عامه را تحمیل­شده از سوی صنایع فرهنگ­سازی سرمایه­داری می­دانست که به منظور عوام­فریبی و سودبردن ایجاد شده است و نگرش دوم فرهنگ را به طور خود به خودی جوشیده از اعماق جامعه می­دانست. تأثیر هژمونی در مطالعات فرهنگی به گونه­ای است که فرهنگ عامه را نه نشأت گرفته از عامه یا طبقه کارگر و نه تحمیل شده از سوی سرمایه­داری می­دانست. بلکه آمیزه­ای تناقض­آمیز از نیروهای فروتر و برتر می­دانست که بر موازنه مبتنی‌بر مصالحه قرار دارد. هم تجاری و هم اصیل است. هم شامل ساختار و هم کنش­گری است؛ یعنی انسان هم فرهنگ را می­سازد و هم توسط آن ساخته می­شود.[26]
 
4. میشل فوکو  (Michel Foucault: 1926-1983)؛ مطالعات فرهنگی تحت تأثیر فوکو نگرشی بر سازنده درباره بازنمایی دارد؛ بدین­معنی که پدیده­های فرهنگی از آنجا که فی­نفسه قادر به دلالت نیستند، معنای این پدیده­ها باید از طریق و به­واسطه فرهنگ بازنمایی شود. بازنمایی یعنی رفتاری که از طریق آن واقعیت را واجد معنا می­سازیم.[27] از منظر فوکویی بازنمایی همیشه در یک گفتمان صورت می­پذیرد و گفتمان تعیین می­کند که درباره یک متن خاص چه می­توان گفت و چه نمی­توان گفت.[28] مطالعات فرهنگی به پیروی از فوکو در پی اکتشاف این موضوع است که چگونه مردان و زنان از طریق تولید حقیقت بر خویشتن و دیگران حکم می­رانند. یعنی مناسبات قدرت و فرهنگ در این دیدگاه مهم است.[29]
 
رویکردهای مطالعات فرهنگی[30]
کار در حوزه مطالعات فرهنگی حول سه نوع رویکرد تمرکز یافته است:
1. مردم­نگاری؛ که رویکردی تجربی و نظری است به جستجوی توصیف­های کلی­نگر جامع و تحلیل فرهنگ­ها با تکیه بر کار میدانی گسترده برمی­آید. مطالعات فرهنگی مردم­نگارانه به بررسی­های کیفی ارزش­ها و معانی در بستر شیوه کلی زندگی تمرکز دارد و برای بررسی پرسش­هایی درباره فرهنگ­ها، زیست­جهان­ها و هویت­ها به­کار گرفته می­شود.
2. تحلیل­های متنی؛ از جمله نقد ادبی که به شیوه­های نشانه­شناسی، نظریه روایت یا واسازی ظاهر می­­شوند. منظور از نشانه­شناسی بررسی نحوه تولید معانی به‌وسیله متون و از طریق چینشی خاص از نشانه­های فرهنگی است. نظریه روایت نیز معتقد است که متون، داستان­سرایی می­کنند. روایت، شرحی منظم و متوالی است که ادعای ثبت حوادث را دارد. واسازی نیز یعنی بازکردن تقابل­ها در متن از قبیل مرد و زن، سیاه و سفید، واقعیت و نمود، فرهنگ و طبیعت.
3. مطالعه پذیرشی؛ که معتقد است هر تحلیلی از معانی متنی ممکن است با انتقاداتی مواجه شود و از رسیدن به قطعیت فاصله بگیرد و معانی مشخص از سوی خواننده و مخاطب فعال شود. به‌عبارت دیگر مخاطبان در رابطه با متون آفرینندگان خلاق معنا هستند.
 


[1]. بيرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعي، باقر ساروخاني، تهران، کيهان، 1366، ص77.
[2]. استوری، جان؛ مطالعات فرهنگی درباره فرهنگ عامه، حسین پاینده، تهران، آگه، 1385، ص17.
[3]. بهار، مهری؛ مطالعات فرهنگی: اصول و مبانی، تهران، سمت، 1386، ص61.
[4]. استوری، جان؛ پیشین، ص14.
[5]. میلنر، آندرو و براویت، جف؛ درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر، جمال محمدی، تهران، ققنوس، 1385، ص14.
[6]. بارکر، کریس؛ مطالعات فرهنگی: نظریه و عملکرد، مهدی فرجی و نفیسه حمیدی، تهران، پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1387، ص48.
[7]. همان، ص108.
[8]. میلنر، آندرو و براویت، جف؛ پیشین، ص7.
[9]. همان، ص13.
[10]. محمدی اصل، عباس؛ نظریه­های جامعه­شناسی، تهران، جامعه­شناسان، 1388، ص235.
[11]. میلنر، آندرو و براویت، جف؛ پیشین، ص13.
[12]. بهار، مهری؛ پیشین، ص62.
[13]. همان، ص149.
[14]. همان، ص148.
[15]. همان، ص74-71.
[16]. همان، ص65.
[17]. بارکر، کریس؛ پیشین، ص14.
[18]. بهار، مهری؛ پیشین، ص70.
[19]. بارکر، کریس؛ پیشین، ص25.
[20]. دورینگ، سایمن؛ مطالعات فرهنگی، حمیرا مشیرزاده، تهران، مؤسسه فرهنگی آینده‌پژوهان، 1378، ص3.
[21]. بارکر، کریس؛ پیشین، ص29.
[22]. اسمیت، فیلیپ؛ درآمدی بر نظریه فرهنگی، حسن پویان، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1383، ص23.
[23]. محمدی اصل، عباس؛ پیشین، ص236.
[24]. همان، ص238.
[25]. ریتزر، جورج؛ نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1383، ص198.
[26]. استوری، جان؛ پیشین، ص22-21.
[27]. همان، ص23.
[28]. همان، ص24.
[29]. همان، ص25.
[30]. بارکر، کریس؛ پیشین، ص59-50.

 


4/5 - (3)
 
 
 
1393/08/03
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas