در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  جامعه شناسي سياسي
نویسنده :  سيد محمد ذوالفقاري
كلمات كليدي  :  جامعه شناسي سياسي، جامعه، سياست، دولت، اجتماع، قدرت، سنت ماركسي، سنت وبري، جامعه شناسي سياسي جديد، علوم سياسي
جامعه­شناسی سیاسی از پیوند دو دانش جامعه­شناسی و سیاست متولد گشته است، و برای درک آن لازم است جامعه و سیاست را جداگانه فهم کنیم و سپس جامعه شناسی­سیاسی را تعریف کنیم. 
جامعه: جامعه را می­توان گروه­بندی متمایز و به هم پیوسته­ای از افراد انسانی دانست، که در مجاورت یکدیگر زندگی می­کنند، و رفتارشان با عادات، هنجارها و اعتقادات مشترک فراوانی مشخص می­شود؛ که آن­را از گروه­بندی­های انسانی دیگر که عادات، هنجارها و اعتقادات آشکارا متفاوتی دارند متمایز می­کند.[1]
جامعه­شناسی: اصطلاح جامعه­شناسی را نخستین بار اگوست کنت فیلسوف و متفکر فرانسوی، در قرن نوزدهم برای مشخص کردن علم مربوط به جامعه به­کار برد. متفکران پیش از وی برای نام­گذاری این علم از اصطلاح "فیزیک اجتماعی" استفاده می­کردند.[2] جامعه­شناسی شناخت منشاء تکامل، ساختار و کار ویژه­های گروه­های اجتماعی، شکل­های آنها، قوانین، آداب و رسوم، شیوه­های زندگی، اندیشه و عمل و مشارکت آنها در فرهنگ و تمدن بشری است؛ و می­کوشد اصول عام پدیده­ها و روابط اجتماعی را کشف کند، و قوانیین دگرگونی و رشد جامعه را بر پا دارد.[3] واحد تحلیل در جامعه­شناسی، جامعه است با این خصیصه که، جامعه پدیده­ای مجزا، دارای انسجام درونی و خود سامان­بخش است.[4]
سیاست: دانش­واژه­ي سیاست در مقابل واژه­ي انگلیسی policy به­کار می­رود، و خود از واژه­ي یونانی polis به معنای شهر گرفته شده است.[5] سیاست یکی از پیچیده­ترین مفاهیمی است که در حوزه­ي علوم اجتماعی مطرح می­باشد. از سیاست تعریف­های بسیاری شده، مثلا: سیاست حل تضادهای انسان­هاست؛ سیاست هنر استفاده از امکانات است؛ مبارزه برای کسب قدرت است؛ توزیع­آمرانه­ي ارزش­هاست. اما شاید یک تعریف فراگیر از سیاست این باشد که: سیاست رهبری صلح­آمیز یا غیر صلح­آمیز روابط میان افراد، گروه­ها، و احزاب (نیروه­های اجتماعی) و کارهای حکومتی در داخل یک کشور و روابط یک دولت با دولت­های دیگر در عرصه­ي جهانی است.[6] قدرت موضوع اساسی سیاست محسوب می­شود.
 
جامعه­شناسی سیاسی
از آنجا که موضوع اصلی جامعه­شناسی سیاسی بررسی رابطه­ي میان دولت، قدرت سیاسی و قدرت دولتی از یک­سو و جامعه و قدرت اجتماعی یا نیروه­های اجتماعی از سوی دیگر است و همچنین موضوع جامعه­شناسی سیاسی شامل توضیح جایگاه دولت در درون شبکه­ي پیچیده­ي علایق و منافع اجتماعی و اقتصادی و روابط حاصل از آن است.[7] جامعه­شناسی سیاسی را می­توان، کوششی فکری برای توضیح و تبین پدیده­ها، رفتارها و ساخت­های سیاسی به­وسیله­ي عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دانست.[8]
جامعه‌شناسي سیاسی پويش‌‌های سياسي را با رويكرد جامعه‌‌شناسانه مورد تجزيه و تحليل قرار می­دهد، و به جنبه­ی پويایی رفتار سياسی كه متأثر از پويش‌‌های اجتماعی است، مثل هم­كاری، رقابت، ستيز، تحرك اجتماعی، عقيده­ي عمومی، انتقال قدرت در بين گروه‌ها و بالاخره كلیه­ی پويش‌هايی كه به نحوی در رفتار سياسی موثر باشند، توجه دارد. اساسا جامعه­شناسی سیاسی می­کوشد پیوندهای میان جامعه و سیاست را مطالعه کند، و با تحلیل رابطه­ي بین ساختارهای اجتماعی و ساختارهای سیاسی، و بین رفتار اجتماعی و رفتار سیاسی، سیاست را در زمینه­ی اجتماعی آن قرار دهد.[9]
به اعتبار آن­که جامعه­شناسی سیاسی رابطه­ي میان جامعه و دولت را با نگاهی تحلیلی مورد بررسی قرار می­دهد، وظیفه­ي آن فهم رابطه­ي میان جامعه، اقتصاد و دولت است.[10] وظیفه­ي جامعه­شناسی بررسی و تبین رابطه­ي  سیاست و جامعه، رابطه­ي بین نهادهای اجتماعی و سیاسی و رابطه­ي بین رفتار اجتماعی و سیاسی است.[11] بنابراین جامعه­شناسي سياسي نگرشي است از "پايين به بالا"، يعني بيشتر تاثيرات جامعه بر سياست را بررسي مي‌كند، ولي علم سياست نگرشي از "بالا به پايين" دارد، به اين معنا كه بيشتر به بررسی ساختار قدرت و فرآيند سياست و تصميم­گيری و تاثيرات آن‌ها بر روابط اجتماعی می‌پردازد.[12] بر این اساس رابطه­ي جامعه نسبت به دولت در ذیل مفهوم "تعیین­کننده­گی" قابل بررسی است، نه تحت عنوان "اعمال قدرت"، چون جامعه و نیرو­های اجتماعی از یک نظر به­عنوان بستر و زمینه­ي دولت، حدود و ماهیت آن­را تعیین می­کنند. در واقع حکام سیاسی به­عنوان بخشی از جامعه تحت تاثیر ویژگی­های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه­ي خود عمل می­کنند. به­طور کلی می­توان گفت جامعه­شناسی سیاسی نه به چگونگی اعمال قدرت بلکه به مبانی اجتماعی قدرت سیاسی می­پردازد.[13]
 
گرایش­هاي عمده در جامعه­شناسی سیاسی
·          گرایش رفتاری: که از آن به­عنوان "رفتارشناسی سیاسی" نیز یاد می­شود، بررسی و توضیح رفتارهای سیاسی فرد در هر حوزه از کل جامعه­ی سیاسی، موضوع اصلی آن­را تشکیل می­دهد.
·          گرایش تاثیر نیروهای اجتماعی بر زندگی سیاسی: این گرایش به بررسی روابط میان دولت و جامعه به­عنوان حوزه­ای که در آن زندگی سیاسی به معنای واقعی و ملموس آن جریان دارد مدد می­رساند، و عملکرد و تاثیرات تعین­کننده­ی گروه­ها و نیروهای اجتماعی بر وجوه گوناگون حیات سیاسی را بررسی می­کند.
·          گرایش ساختاری: این نگرش به تاثیر ساخت­های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر روی ساخت سیاسی نظر دارد.[14]
 
بنیان­گذاران جامعه­شناسی سیاسی
جامعه­شناسی سیاسی با نام متفکرانی همچون آگوست کنت، امیل دورکیم، تالکوت پارسونز، ویلفردو پاره­تو، آنتونیو گرامشی و بسیاری دیگر گره خورده است. اما جا دارد که بگوئیم کارل مارکس و ماکس وبر، بیش از هر کس دیگری حق دارند بنیانگذار جامعه­شناسی سیاسی لقب داده شوند.[15] مارکس و وبر پایه­گذاران دو سنت مهم در جامه­شناسی محسوب می­شوند.
 
سنت مارکسیستی در جامعه­شناسی سیاسی
مارکس معتقد است طبیعت هر جامعه به شیوه­ی تولید مسلط بر آن جامعه بستگی دارد. این شیوه­ي تولید رابطه­ي بین افراد، گروه­ها، اندیشه­ها و ارزش­های مسلط در آن جامعه را تعیین می­کند.[16] بر اساس نظریات مارکس کار و سرمایه با هم در تضاد هستند، به تبع آن سرمایه­دار و کارگر هم با هم در تضاد و مبارزه­اند؛ این امر منشأ ایجاد طبقه و گروه اجتماعی می­شود، در نتیجه اقتصاد زیربناست و بر اساس آن همه چیز از جمله طبقه، قانون، سیاست، حقوق و سایر مفاهیم شکل می­گیرد.[17]
اساس نظریه­ي جامعه­شناسی سیاسی مارکس نیز بر مبارزه­ي طبقاتی است، بر اساس نظر او طبقه یا طبقات فرودست در جامعه سرانجام با مبارزه و تضاد، اندیشه­ها و ارزش­های طبقه­ي حاکم را رد می­کنند، و اندیشه­ها و ارزش­های خود را جایگزین می­کنند.[18] نبرد یا تضاد طبقاتی عمدتا از دو طبقه­ي صاحب ابزار تولید و تولیدکننده­گان فاقد ابزار تولید تشکیل می­شود.[19] بر اساس نبرد طبقاتی و شیوه­ی تولید، مارکسیسم برای زندگی بشری پنج مرحله را در نظر می­گیرد که شامل کمون اولیه، برده­داری، فئودالیته، بورژوازی و سرانجام سوسیالیسم منجر به کمونیسم می­شود.[20] در اندیشه­ي مارکسیسم دولت مظهر آشتی­ناپذیری و تضاد طبقاتی است. دولت تشکیلاتی است که با استفاده از تمام امکانات خود، به انقیاد طبقه­ي محکوم در قبال طبقه­ي واجد ابزار تولید و سلطه می­پردازد.[21] بر اساس نظریه­ی مارکسیستی، موضوع جامعه­شناسی سیاسی، بررسی رابطه­ي دولت با ساخت طبقات اجتماعی است.[22]  از آنجا که در نگرش مارکسیستی با فراز و فرودهای خاص خود، روابط اقتصادی تعیین­کننده­ي همه­ی سطوح حیات اجتماعی و سیاسی است؛ باید گفت که لزوم برخورداری دولت از یک موقعیت مرکزی در تحلیل مارکسیستی به هیچ وجه مسلم و بدیهی نیست. از منظر مارکسیسم دولت یک "روبنا" است که ماهیت آن کاملا به­وسیله­ي تغییر در اساس یا زیربنای اقتصادی جامعه تعیین می­گردد.[23]
 
سنت وبری در جامعه­شناسی سیاسی
استقلال عرصه­ی سیاسی در سطح دولت، موضوع محوری جامعه­شناسی وبر است. در حقیقت اندیشه­های ماکس وبر در مورد موضوع استفلال دولت، ضد مارکسیستی است. وبر به­عنوان یک اندیشمند لیبرال که متعهد به دفاع از آزادی فردی بود، آثارش را در مخالفت با جبر اقتصادی مارکس تدوین نمود.[24] وبر دولت را قدرتمندترین نهاد در جامعه­ي مدرن می­دانست، و برای این مدعا همین بس که او معتقد است، دولت از انحصار مشروع زور در یک سرزمین برخوردار است.[25]
به اعتقاد وبر رابطه­ی میان حکم و اطاعت [حاکم و مردم] اگر ناشی از کنش عقلانی و هدفمند باشد، سلطه­ای بوروکراتیک و قانونی شکل می­گیرد و اگر رابطه­ي حکم و اطاعت مبتنی بر عاطفه و ارادت شخصی باشد، سلطه­ي کاریزمایی شکل می­گیرد، و از رابطه­ي حکم و اطاعت که مبتنی بر سنت­هاست سلطه یا سیاست سنتی شکل می­گیرد. بنابراین موضوع جامعه­شناسی سیاسی ماکس وبر بررسی انواع اصلی سیاست یا سلطه­ي سیاسی است.[26]
 
جامعه­شناسی سیاسی جدید
جامعه­شناسی سیاسی در مفهوم رایج و کلاسیک آن روابط حکومت و جامعه را در محدوده­ی دولت ملی مدرن بررسی می­کند. واحد تحلیل جامعه­شناسی کلاسیک، جامعه­ای است که حول محور دولت- ملت سازمان یافته؛ اما با گسترش فرایند جهانی شدن، و تضعیف دولت ملی، دامنه، عرصه و موضوعات و در نتیجه نگرش­های مسلط در جامعه­شناسی سیاسی، دست­خوش تحولات عمده و اساسی شده است. جامعه­شناسی سیاسی جدید نگاه نوع کلاسیک خود را که محور آن مطالعه­ی جامعه بر اساس دولت- ملت باشد، را ناقص می­داند. زیرا جهانی شدن عرصه­های اقتصاد، سیاست و فرهنگ بدان معناست که اکنون قدرت دولت- ملت در بعضی از زمینه­ها تا حد زیادی تضعیف شده و از کانون بحث خارج شده است.[27]
 در حال حاضر یک "تغییر پارادایم" در جامعه­شناسی سیاسی رخ داده است، به­طوری که این رشته، از مدل دولت­محور و طبقاتی مشارکت یا عدم مشارکت سیاسی دور شده و به طرف درک جدیدی از سیاست به مثابه پدیده­ای که در همه­ی تجربیات اجتماعی حضور دارد، حرکت نموده است.[28]


[1]. راش، مایکل؛ جامعه و سیاست مقدمه­ای بر جامعه­شناسی سیاسی، ترجمه­ي منوچهر صبوری، تهران، سمت، 1377، چاپ اول، ص3.
[2]. دوورژه، موریس؛ بایسته­های جامعه­شناسی سیاسی، ترجمه­ي ابوالفضل قاضی شریعت­پناهی، تهران، دادگستر، 1377، چاپ اول، ص13.
[3]. عالم، عبدالرحمن؛ بنیادهای علم سیاست، تهران، نی، 1385، چاپ پانزدهم، ص 65.
[4]. نش، کیت؛ جامعه­شناسی سیاسی معاصر جهانی شدن، سیاست، قدرت، ترجمه­ي محمدتقی دلفروز، تهران، کویر، 1388، چاپ هفتم، ص 19.
[5]. عالم، عبدالرحمن؛ پیشین، ص 23.
[6]. همان، ص30
[7]. بشیریه، حسین؛ جامعه­شناسی سیاسی نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی، تهران، نی، 1374، چاپ دهم، ص 18.
[8]. همان، ص 17.
[9]. راش، مایکل؛ پیشین، ص 9.
 .[10] بشیریه، حسین؛ پیشین، ص 19.
 .[11] راش، مایکل؛ پیشین، ص 15.
 .[12] بشیریه، حسین؛ پیشین، ص 20.
[13]. همان، ص 20.
[14]. همان، ص 22.
[15]. آشوری، داریوش؛ درآمدی بر جامعه و جامعه­شناسی سیاسی، تهران، مروارید، 1358، چاپ اول، ص 48 و نيز بشیریه، حسین؛ پیشین، ص 25.
[16]. راش، مایکل؛ پیشین، ص 9.
[17]. پازارگاد، بهاالدین؛ مکتب­های سیاسی، تهران، اقبال، بی تا، ص180
[18]. راش، مایکل؛ پیشین، ص 9.
[19]. قادری، حاتم؛ اندیشه­های سیاسی در قرن بیستم، تهران، سمت، 1385، چاپ هفتم، ص 81.
[20]. همان، صص 79-80
[21]. همان، ص 81
[22]. بشیریه، حسین؛ پیشین، ص 30.
 .[23] نش، کیت؛ پیشین، صص 22-24
 .[24] همان، ص 28.
[25]. همان، ص 29.
[26]. بشیریه، حسین؛ پیشین، ص 59.
[27]. نش، کیت؛ پیشین، صص 19- 20.
[28]. همان، ص 21.

 


3.9/5 - (34)
 
 
 
1393/08/09
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas