در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  ازدواج خديجه(س) با پيامبر(ص)
نویسنده :  سيد علي اكبر حسيني
كلمات كليدي  :  تاريخ، پيامبر(ص)، خديجه(س)، ابو هاله، عتيق، هند بن ابي هاله
   در راستای تلاش حکام مستبد اموی در زدودن نام پیامبر(ص) از    مأذنه­ها و کاستن از قداست و عظمت آن بزرگوار جعل حدیث به عنوان  حربه­ای کارآمد، در مقیاس وسیعی به کار گرفته شد؛ این احادیث مجعول در سرتاسر سیره نبوی(ص) با حجم بسیار زیاد وارد شده، به طوری­که بسیاری از این احادیث مجعول که امروزه به عنوان مشهورات سیره نبوی(ص) به خصوص در لسان اهل سنت شناخته می­شود، بسیاری از احادیث صحیح و مسلم تاریخی را کنار زده از شهرت انداخته­اند. از جمله مواضعی که در آن احادیث مجعول به وفور داخل گردیده است، جریان ازدواج پیامبر(ص) با خدیجه(س) و وقایع پیرامون آن است. در این مقاله سعی شده بر اساس عقل و نقل از دیدگاهی متفاوت با آن­ چه که ادعای شهرت شده، به موضوع ازدواج پیامبر(ص) و خدیجه پرداخته شود.
 
ازدواج با پیامبر(ص)
   در سبب این ازدواج گفته شده که خدیجه(س) دختر خویلد بن اسد زنی بازرگان، توانگر و صاحب جاه و شرف بود. او مردان را برای تجارت اجیر می­کرد یا برای آن­ها نصیبی از سود خود مقرر می­نمود.[1](مضاربه).  چون خدیجه(س) اوصاف امانتداری و راستگویی و مکارم اخلاق پیامبر(ص) را شنید نزد آن حضرت فرستاد و به او پیشنهاد داد که با مال و کالای وی به شام سفر کند[2] و بهره­ی بیشتر و بهتر از سایرین دریافت نماید. خدیجه(س) غلام خود میسره را نیز در این سفر با حضرت(ص) همراه نمود. در بازگشت از این سفر تجاری، میسره بانوی خود را از وقایع و اتفاقات سفر آگاه نمود.[3] خدیجه(س) که زنی شریف و خردمند و با تدبیر بود برای حضرت(ص) پیغام فرستاد و گفت: «ای پسر عمو من خواهان ازدواج با تو هستم چرا که خویشاوند منی و در بین خاندانت بزرگوار، امانتدار، خوش­خلق و راستگویی»[4] و به روایتی دیگر دوست خود نفیسه بنت منبه(منیه) را نزد رسول خدا(ص) فرستاد تا در این رابطه با محمد(ص) گفتگو کند. نفیسه نزد پیامبر(ص) آمد و از علت ازدواج نکردن ایشان جویا شد حضرت(ص) پاسخ دادند: «چیزی ندارم که با آن ازدواج کنم» نفیسه گفت: «اگر این مانع بر طرف گردد و از تو دعوت شود با کسی که در زیبایی و مال و شرف همتای توست با او ازدواج می­کنی؟» حضرت پرسید: «او کیست؟» گفت: «خدیجه(س)».[5] خدیجه(س) از لحاظ نسب در رده­های میانی قریش و از لحاظ مجد و شرف و ثروت والاترین زن قریش به شمار می­آمد از این­رو تمام مردان قریش در آرزوی آن بودند که بتوانند با او ازدواج کنند پس خواستگاری­ها کرده و حاضر شده بودند مهریه­های سنگین بپردازند.[6]
  چون پیغمبر(ص) از این پیشنهاد آگاه شد با خویشان و اعمام خود مشورت نموده آن­گاه به اتفاق ابوطالب و چند تن از اعمام خود نزد ورقة بن نوفل پسر عموی خدیجه(س) رفتند و ایشان را از او خواستگاری نمودند.[7]
در مجلس خواستگاری، ابوطالب لب به سخن گشود و گفت:
   «حمد و سپاس خدای این خانه را آن کسی که ما را از ذریه ابراهیم و اسماعیل قرار داد و ما را در حرم امنی فرود آورد و بر مردم برتری داد و به این سرزمین برکت و نعمت بخشید؛ اما این برادرزاده­ام بر تمام مردان قریش برتری و رجحان دارد و در این برتری با هیچ کس مقایسه نشود و در میان مردم برایش همانندی یافت نشود. اگر چه از جهت مالی تهیدست است؛ اما مال عاریه­ای است که پایدار نمی­ماند و سایه­ای است که زایل می­شود. او به خدیجه(س) راغب و خدیجه(س) نیز به او مشتاق است ما آمده­ایم که با رضایت خدیجه(س) او را از شما خواستگاری کنیم، کابین او بر عهده­ی من می­باشد که اگر بخواهید پرداخت می­کنم قسم به خدای این خانه، محمد(ص) دارای اقبالی بلند و دینی شایع و خردی کاستی­ناپذیر است».[8] سپس عموزاده خدیجه(س) شروع به سخن کرد؛ اما به لکنت افتاد و از پاسخ ابوطالب بازماند، پس خدیجه(س) شروع به سخن کرد و رضایت خود را از این ازدواج اعلام داشته و بیان داشت که حاضر است، مهریه خود را از مال خویش بپردازد که این سخن تعجب حاضران را برانگیخت پس گفتند: «عجیب است کابین مرد را زنان می­دهند؟» ابوطالب خشمگین شد و از جای برخاست و گفت: «اگر مثل برادرزاده­ام بودید زنان شما را با بیشترین کابین طلب می­کردند و اگر فردی مثل شما باشد، حتی با کابینه­ای بالا، زنان حاضر به ازدواج با او نیستند».[9] آن­گاه ابوطالب شتری کشت و رسول خدا(ص) بر خانواده­اش وارد شد.
  این سخنان به خوبی نشان از جایگاه پیامبر(ص) در قلوب مردم مکه در قبل از بعثت داشته، خود می­تواند در رد روایات مجعولی که آن حضرت(ص) را یتیم ابی­طالب دانسته و چنان شخصیت پست و حقیری برای حضرت ساخته و پرداخته­اند که خواستگاری ایشان از خدیجه(س)   را به سخره گرفتن شخصیت حضرت(ص) و دیگران معرفی کرده­اند، [10] کافی است؛ روایات بی­پایه و اساسی که تنها جهت کاستن از مقام منیع شخصیت پیامبر(ص) و انحراف اذهان مردم از سوی دشمنان دین جعل شده­اند. از این­رو نقل این اکاذیب را که از سوی برخی مورخان و سیره­نگاران روایت شده شایسته مقام منیع ایشان ندیده از پرداختن به آن صرف نظر کردیم.[11]
   سرانجام مهریه این ازدواج دوازده اوقیه طلا[12] یا بیست ماده شتر جوان[13]  در نظر گرفته شد و خدیجه(س) به منزل رسول خدا(ص) وارد شدند.
 
ملاحظاتی در باب این ازدواج
   در باب این ازدواج خجسته و پر میمنت مواردی از سوی مورخان و علمای اهل فن ایراد گردیده که پرداختن به آن در این­جا امری مهم و در خور توجه است.
 
الف ـ سن ازدواج
   این­که سن شریف آن بانو در زمان ازدواج چقدر بوده همواره از موضوعاتی بوده که مورخین اعم از شیعه و سنی از گذشته­های دور تاکنون بدان پرداخته، مطالبی را عنوان کرده­اند. در ذکر سن رسول خدا(ص) و خدیجه کبری(س) بین مورخین اختلاف است، بعضی از آنان سن حضرت(ص) را بیست و سه سال، [14] عده­ای بیست و پنج سال، [15] برخی بیست و هشت سال[16] و عده­ای هم سن ایشان را زمان ازدواج سی سال برشمرده­اند.[17] این اختلاف درباره­ی سن جناب خدیجه(س) از شدت بیشتری بین مورخان برخوردار است. غالب مورخان و علمای اهل سنت که کتب­شان در دست است بر چهل ساله بودن آن بانو در زمان ازدواج تأکید کرده­اند.[18] البته اقوال دیگر علماء نیز در این باره قابل توجه است به گونه­ای که خواننده را در اینکه واقعاً سن حضرت خدیجه(س) در زمان ازدواج چهل سال بوده یا نه جداً به تردید وا می­دارد و این ظن را در شخص به وجود می­آورد که سن ایشان در واقع بسیار کمتر از آن چیزی است که بسیاری از علمای اهل سنت و حتی بعضی از علمای شیعه بر آن تأکید داشته ادعای شهرت کرده­اند.
 
اقوال دیگر علماء در این باره:
قول به بیست و پنج ساله بودن ایشان:
   این قول را بیهقی در دلائل النبوه[19] و ابن کثیر در البدایه و النهایه اصح اقوال دانسته­اند[20] قاضی ابرقوه نیز در کتابش این قول را اشهر اقوال معرفی کرده است.[21] این قول از سوی کتب السیرة­ الحلبیه[22] و... نیز بیان شده است.
قول به بیست و هشت ساله بودن ایشان:
   بسیاری از علماء و مورخان این­که سن شریف آن بانو در زمان ازدواج با رسول خدا(ص) بیست و هشت سال بوده است را مورد تأکید قرار داده، این قول را بر اقوال دیگر ترجیح داده­اند. شذرات الذهب،[23] انساب الاشراف،[24] سیر اعلام النبلاء،[25] السیرة الحلبیه،[26] تاریخ خمیس[27] و... از جمله کتبی هستند که متذکر این قول شده، آن را بر دیگر اقوال برتری داده­اند.
سی ساله بودن ایشان:
  این قول نیز از جمله اقوالی است که در کتب السیرة الحلبیه،[28] تاریخ الخمیس،[29] و... به آن پرداخته شده است.
قول به سی و پنج ساله بودن ایشان:
  این قول نیز از جمله اقوالی است که در کتب البدایه و النهایه[30] و السیرة الحلبیه[31] عنوان گردیده­است.
ضمن این­که قول به چهل ساله،[32] چهل و چهار ساله،[33] چهل و پنج ساله،[34] و چهل و شش ساله[35] بودن ایشان نیز از جمله اقوالی است که علماء و مورخان بدان پرداخته در کتب­شان از آن یاد   کرده­اند.
   در کتاب دلائل النبوه بیهقی و السیرة النبویه ابن­کثیر نیز اشاره شده است که سن خدیجه(س) با رسول خدا(ص) در زمان ازدواج لااقل کمتر از سی سال بوده است، آن ­جا که در سن وفات آن بانو می­گوید: « بلغت خدیجه خمساً و ستین سنه، و یقال خمسین سنه و هو اصح»[36] اگر قول مشهور در سن رسول خدا(ص) را بیست و پنج سال بدانیم با احتساب این­که حضرت(ص) در چهل سالگی مبعوث شدند و در سال دهم بعثت خدیجه(س) وفات کرده­اند، می­توان گفت سن خدیجه(س) در زمان ازدواج بیست و پنج سال بوده است.
   حاکم نیشابوری نیز در کتاب مستدرک خود از هشام بن عروه نقل می­کند که «خدیجه در حالی وفات کرد که سن شریفش شصت و پنج ساله بود؛ این قول شاذ است و به نظر من سن او به شصت سال نرسید»[37] که در این صورت می­توان گفت که او هم معتقد بوده که سن حضرت خدیجه(س) در زمان ازدواج کمتر از سی و پنج سال بوده است.
 
ازدواج خدیجه(س) قبل از ازدواج با پیامبر(ص)
   این­که ادعای شهرت شده، خدیجه(س) قبل از ازدواج با رسول خدا(ص)، دو بار ازدواج کرده و از شوهران سابقش فرزندانی داشته[38] نیز جای تردید جدی است؛ چرا که در این مورد نیز ابهاماتی وجود دارد که باید بدان پرداخته شود. ملاحظاتی را که می­تواند در این باب لحاظ شود بدین قرار است:
   اول این­ که از ابن شهرآشوب نقل شده که احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی در کتاب­های­شان و سید مرتضی در الشافی و ابو جعفر[شیخ طوسی] در تلخیص [الشافی] متذکر این امر شده­اند که پیامبر(ص) با خدیجه(س) ازدواج کرد؛ در حالی که ایشان دختری باکره بود. این گفته در کتاب­های الانوار و البدع نیز مورد تأکید قرار می­گیرد، در آن­جا که می­گوید: «رقیه و زینب دختران هاله خواهر خدیجه­اند.»[39]
ثانیاً: ابوالقاسم کوفی نقل کرده که از اجماع عام و خاص و از آثار اهل علم و راویان اخبار چنین بر می­آید که کسی از اشراف و بزرگان قریش باقی نماند؛ مگر آن که از خدیجه(س) خواستگاری کرده و خدیجه(س) به او جواب رد نداده باشد، پس چون خدیجه(س) با رسول خدا(ص) ازدواج کرد زنان قریش بر او غضب کرده رهایش کردند. آنان به خدیجه(س) گفتند: «اشراف و بزرگان قوم از تو خواستگاری نمودند؛ اما نپذیرفتی و ردشان کردی و حال با محمد(ص) یتیم ابوطالب که فردی فقیر و تهیدست است، ازدواج کرده­ای؟» حال سئوال این است، چگونه است خدیجه­ای که به تمام خواستگاران متمول و با حسب و نسب خویش جواب رد داده به ازدواج با اعرابی بینام و نشان از تمیم و مخزوم تن در داده­است و آنان را بر اشراف قریش برتری داده است؟[40]
   اگر گفته شود بر فرض پذیرفتن این­که سن حضرت خدیجه(س) در زمان ازدواج بیست و پنج یا بیست و هشت ساله بوده است، چگونه ممکن است، دختری به این سن برسد و پدرش او را به امر ازدواج مجبور نکرده باشد. در جواب گفته می­شود که اولاً پدرش قبل از جنگ فجار از دنیا رفته بود[41] و از این­رو اجباری از سوی پدر نبوده است. عموی او نیز که بعد از پدر خدیجه(س) عهده­دار سرپرستی او بوده نیز مسلم است که سلطه پدر را نداشته است. از طرفی بر زنی شریف و پارسا که در جاهلیت به جهت شرافت و عفت بی­مانندش به طاهره[42] و سیده قریش[43] مشهور بوده است عیب نیست که صبر کند تا مرد کامل و فاضل و ایده آل خود را بیابد آن هم در دوره­ای مثل دوران جاهلیت.
ثالثاً: روایت شده که خدیجه(س) از همسران سابق خود فرزندانی داشته است که هند از جمله آنهاست در وجود این هند که در مذکر یا مؤنث بودن او نیز اختلاف است. در نام پدر هند اختلاف است آیا پدرش ابی­هاله، همان نباش بن زراره است یا بر عکس زرارة بن نباش یا نامش هند و یا به قولی مالک بوده است آیا او صحابی پیامبر(ص) بوده یا نه؟ آیا قبل عتیق با خدیجه(س) ازدواج کرد یا بعد او آیا این هند فرزند عتیق است یا فرزند ابی­هاله اگر فرزند عتیق است دختر است و اگر فرزند ابی­هاله است پس پسر است آیا در جمل کشته شد یا به طاعون بصره؟[44]
 
 
فرزندان خدیجه(س)
   مورخان و نسب شناسان ثمره­ی ازدواج خدیجه(س) با پیامبر(ص) را دو پسر و چهار دختر دانسته­اند. قاسم، عبدالله معروف به طیب و طاهر، زینب، ام­کلثوم، رقیه و فاطمه(س)[45]
  به تبع نفی ازدواج خدیجه(س) با غیر از رسول خدا(ص) درباره بعضی از فرزندان منتسب به خدیجه(س) نیز ملاحظاتی مترتب است که  بدان ­پرداخته می­شود:
  اولاً: نقل است زینب و رقیه فرزندان خدیجه(س) نبوده­اند؛ بلکه فرزندان هاله خواهر حضرت خدیجه(س) بوده­اند. هاله با مردی مخزومی ازدواج کرده بود و از او صاحب دختری به نام هاله شده بود، سپس بواسطه­ی مرگ یا طلاق شوهر، هاله(هاله مادر) با مردی تمیمی به نام ابوهند ازدواج کرد و از او نیز فرزندی به نام هند به دنیا آورد. این مرد تمیمی همسر دیگری نیز داشته که از او زینب و رقیه متولد شدند. تا اینکه این زن و سپس شوهر تمیمی هاله وفات کردند. بعد از مرگ آن­ها هند به قوم و عشیره­اش ملحق شد.[46] اما هاله و فرزندش و نیز فرزندان همسر دیگر آن مرد تمیمی تنها ماندند خدیجه(س) آنان را نزد خود آورده بود. هاله(مادر) بعد از ازدواج رسول خدا(ص) با خدیجه(س) از دنیا رفت و این دو کودک نزد خدیجه(س) باقی ماندند و از آن­جا که عرب ربیبه را دختر شخص می­دانستند.[47] از این­رو این دختران را به حضرت رسول(ص) منسوب می­کردند؛ در حالی­که آن­ها فرزندان ابی­هند شوهر خواهر خدیجه(س) بودند.[48] این مطلب  بواسطه­ی مؤیداتی نیز تأیید و پشتیبانی     می­شوند. بنا به تصریح برخی از مورخان رسول خدا(ص) و خدیجه(س) تا قبل از بعثت تنها صاحب پسری بودند و بقیه­ی فرزندان ایشان پس از بعثت متولد شدند.[49] حال آن­که نقل شده است که در جاهلیت دخترانی از رسول خدا(ص) به عقد ابوالعاص و عتبة بن ابی­لهب درآمدند که پس از بعثت پسر ابی­لهب با اصرار و اجبار پدر، همسر خود(رقیه) را طلاق داد.[50] هم­چنین روایت شده که رقیه پس از طلاق پیش از هجرت مسلمانان به حبشه با عثمان ازدواج کرد و سپس به همراه او به حبشه هجرت کرد.[51] می­دانیم که هجرت به حبشه در سال پنجم هجری صورت گرفته است.[52] پس چگونه ممکن است، رقیه­ای که پس از بعثت به دنیا آمده است، قبل از بعثت با پسر ابی­لهب و پس از بعثت با عثمان ازدواج کرده باشد. این موضوع لااقل در بر دارنده­ی این امر می­تواند باشد که این دختران فرزندان رسول خدا(ص) نبودند، بلکه ربیبه­های ایشان بودند و گرنه چه توجیه دیگری می­توان نسبت بدین امر پیدا کرد.
   شاید از مهم­ترین مواردی که دست­آویزی برای اثبات وجود هند به عنوان فرزند خدیجه(س) بخصوص در بین شیعیان شده است روایتی است که از امام حسن(ع) نقل شده است در این روایت امام حسن(ع) از هند بن ابی­هاله به عنوان دایی یاد کرده و از او اوصاف رسول خدا(ص) جویا  شده است در این روایت که با «سألت خالی هند بن ابی­هاله من حلیة رسول الله(ص)... » آغاز شده، ایراداتی وجود دارد که بدان پرداخته می­شود:
اولا: اشکالات سندی این روایت است که تمامی از یک طریق و آن هم از طریق مردی از بنی­تمیم از فرزند ابی هاله از امام حسن(ع) روایت شده است.
ثانیاً: تمام این روایت پر از شک و ریبه است.
ثالثاً: اصلاً در وجود فرزندی به نام هند برای خدیجه(س) همان­­گونه که گفته شد تردید جدی وجود دارد.
رابعاً: امام حسن(ع) خود پیامبر(ص) را دیده و به همراه او در واقعه مباهله و... حضور داشته چه دلیلی وجود داشته که این مطلب را از هند بن ابی­هاله بپرسد؟ اصلاً چرا حضرت(ع) از پدر بزرگوارشان که بیش از همه به احوال پیامبر(ص) آگاه بوده و یار و یاور همیشگی آن حضرت(ص)  و وصی و جانشین به حق ایشان بودند نپرسیدند؟
خامساً: ما هیچ نصی هر چند جعلی در دست نداریم که ثابت کند هند با   رسول خدا(ص) زندگی کرده باشد یا نزدیک او باشد یا در مجلسی از مجالس او شرکت کرده باشد یا در جنگی حضور یافته باشد. [53]  
 
    
 


[1]. ابن سعد؛ الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1418، چاپ دوم، ج1، ص104 و ابن هشام؛ السیرة النبویه، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا، ج1، ص188 و طبری، محمد بن جریر؛ تاریخالأمم و الملوک، بیروت، دارالتراث، 1387، چاپ دوم، ج2، ص280.
[2]. السیرة النبویه، پیشین، ص188 و تاریخ الطبری، پیشین، ص280.
[3]. السیرة النبویه، پیشین، ص188-189 و تاریخ الطبری، پیشین، ص281 و بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، 1417، چاپ اول، ج1، ص97.
[4]. تاریخ الطبری، پیشین، ص281؛ بیهقی، ابوبکر؛ دلائل النبوه فی معرفة احوال صاحب الشریعه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405، چاپ اول، ج2، ص67 و السیرة النبویه، پیشین، ج1، ص189.
[5]. الطبقات الکبری، پیشین، ج1، ص105 و دیار بکری، شیخ حسین؛ تاریخ خمیس فی احوال انفس النفیس، بیروت، دارصادر، ج1، ص64 و حلبی شافعی، ابوالفرج؛ السیرة الحلبیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1427، چاپ دوم، ج1، ص199.
[6]. تاریخ الطبری، پیشین، ص281 و الطبقات الکبری، پیشین، ص105.
[7]. کلینی؛ اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، ج5، 374.
[8]. ابن شهرآشوب؛ المناقب، قم، انتشارات علامه، 1379، ج1، ص42 و اصول کافی، پیشین، ج5، ص374 و السیرة الحلبیه، پیشین، ج1، ص201-202 و یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب؛ تاریخ الیعقوبی، قم، انتشارات اهل بیت(ع)، ج2، ص20.
[9]. المناقب، پیشین، ج1، ص42 و اصول کافی، پیشین، ج5، ص375.
[10]. تاریخ الطبری، پیشین، ص282 و تاریخ الیعقوبی، پیشین، ج2، ص20-21 و الطبقات الکبری، پیشین، ص106 و...           . 
[11]. تاریخ الطبری، پیشین، ج2، ص282 و دولابی، محمد بن احمد؛ الذریة الطاهره، تحقیق محمد جواد حسینی جلالی، قم، جامعه مدرسین، 1407، ص51 و تاریخ الیعقوبی، پیشین، ج2، ص282 و الطبقات الکبری، پیشین، ج1، ص106و... .
[12]. الطبقات الکبری، پیشین، ج8، ص13 و الذریة الطاهره، پیشین، ص28.
[13]. السیرة النبویه، پیشین، ص190.
[14]. انساب الاشراف، پیشین، ص98 و تاریخ الیعقوبی، پیشین، ص20.
[15]. انساب الاشراف، پیشین، ص98.
[16]. همان.
[17]. تاریخ الیعقوبی، پیشین، ص20.
[18]. انساب الاشراف، پیشین، ص98 و تاریخ الطبری، پیشین، ج2، ص280.
[19]. دلائل النبوه، پیشین، ج2، ص71.
[20]. ابن کثیر؛ السیرة النبویه، تحقیق مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا، ج1، ص265 و       ابن کثیر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، 1986، ج2، ص294.
[21]. قاضی ابرقوه؛ سیرت رسول الله(ص)، تحقیق اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، 1377، چاپ سوم، ج3، ص246.
[22]. السیرة الحلبیه، پیشین، ج1، ص204.
[23]. ابن العماد، شهاب الدین ابوالفرج؛ شذرات الذهب، تحقیق الأرناؤوط، دمشق­بیروت، دار ابن کثیر،  1986، چاپ اول، ج1، ص134.
[24]. انساب الاشراف، پیشین، ج1، ص98.
[25]. ذهبی؛ سیر اعلام النبلاء، تحقیق شعیب ارنؤ وط، بیروت، 1993، چاپ نهم، ج2، ص204.
[26]. السیرة الحلبیه، پیشین، ج1، 204 .
[27]. تاریخ الخمیس، پیشین، ج1، ص264.
[28]. السیرة الحلبیه، پیشین، ج1، 204.
[29]. تاریخ الخمیس، پیشین، ج1، ص264.
[30]. البدایه و النهایه، پیشین، ج2، ص295 و السیرة النبویه(ابن کثیر)، پیشین، ج1، ص265.
[31]. السیرة الحلبیه، پیشین، ج1، ص204.
[32]. تاریخ الطبری، پیشین، ج2، ص280 و الطبقات الکبری، پیشین، ج1، ص105.
[33]. ابن عساکر؛ تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1415، ج3، ص184- 191.
[34]. تاریخ الخمیس، پیشین، ج1، ص264.
[35]. انساب الاشراف، پیشین، ص98.
[36]. دلائل النبوه، پیشین، ج2، ص71 و البدایه و النهایه، پیشین، ج2، ص294 و السیرة النبویه(ابن کثیر)، پیشین، ج1، ص264.
[37]. حاکم نیشابوری؛ مستدرک، تحقیق یوسف عبدالرحمن المرعشلی، ج3، ص183.
[38]. السیرة النبویه(ابن کثیر)، پیشین، ج1، ص263.
[39]. المناقب، پیشین، ج1، ص159.
[40]. کوفی، ابی القاسم علی بن احمد؛ الاستغاثه، پاکستان، احقاق الحق، بی­تا، ص115.
[41]. الطبقات الکبری، پیشین، ج1، ص106؛ ابن سید ناس؛ عیون الأثر، بیروت، دارالقلم، 1414، چاپ اول، ج1، ص164 و صالحی دمشقی، محمد بن یوسف؛ سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1414، چاپ اول، ج2، ص166.
[42]. نویری؛ نهایة الإرب فی فنون الأدب، قاهره، دارالکتب و الوثائق القومیه، 1423، چاپ اول، ج18، ص170 و ابن عبدالبر؛ الأستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1992، ج4، ص1817.
[43]. السیرة الحلبیه، پیشین، ج1، ص199.
[44]. العاملی، جعفر مرتضی؛ الصحیح من سیرة النبی الأعظم، دارالهادی­دارالسیرة، بیروت، 1415، چاپ چهارم، ص122.
[45]. السیرة النبویه( ابن کثیر)، پیشین، ص263 و الطبقات الکبری، پیشین، ج8، ص28 و انساب الاشراف، پیشین، ج1، ص396-405.
[46]. الاستغاثه، پیشین، ص112.
[47]. همان، ص113. ابن اثیر در کتاب الکامل فی التاریخ اشاره دارد که زینب دختر هاله بنت خویلد بوده است. ابن اثیر؛ الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر-داربیروت، 1965، ج2، ص134.
[48]. همان، ص114.
[49]. ابن اثیر، عزّالدین؛ اسدالغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، دارالفکر، 1989، ج6، ص114 و مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، پورت سعید، مکتبه الثقافة الدینیه، بی­تا، ج5، ص16.
[50]. عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415، چاپ اول، ج8، ص138 و انساب الاشراف، پیشین، ص401.
[51]. الأستیعاب، پیشین، ج4، ص1840 و البدء و التاریخ، پیشین، ج5، ص17.
[52]. الطبقات الکبری، پیشین، ج1، ص159 و تاریخ الطبری، پیشین، ج2، ص329 و ابن جوزی؛ المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفی عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1412، چاپ اول، ج2، ص374.
[53]. الصحیح من سیرة النبی الأعظم، پیشین، ج2، ص132-133.

 


4/5 - (4)
 
 
 
1393/01/31
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas