در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  هربرت اسپنسر Herbert Spencer
نویسنده :  رعنا سلوكي
كلمات كليدي  :  هربرت اسپنسر، جامعه شناسي، تكامل، كاركردگرايي، تطور، ساختارهاي اجتماعي، رشد اجتماعي

هربرت اسپنسر در 27 آوریل 1820م در شهر صنعتی دِربی انگلیس به‌دنیا‌ آمد. او نخستین فرزند خانواده­ بود و برخلاف هشت فرزند بعدی که از مرگ زودرس مردند، عمر طبیعی کرد. پدر و همۀ خانواده­اش از مخالفان غیرسازشکار و سرسخت کلیسای رسمی انگلیس بودند و دیدگاهی بسیار فردگرا داشتند. هربرت که کودکی بیمار و نحیف بود، نمی­توانست حضور منظم در دبستان داشته باشد. بیشتر اوقات، پدرش در خانه آموزشش می­داد. در سن سیزده سالگی برای آموزش بیشتر در خانه عموی کشیش­اش که یک اصلاح­طلب اجتماعی پیشرو و از دوستداران جنبش کارگری و هواداران کف نفس بود اقامت گزید. او اصول رادیکالیسم فلسفی و نیز آیین پروتستانیسم سرسختانه و مبتنی‌بر مخالفت با کلیسای رسمی را به اسپنسر جوان آموخت.[1]
اسپنسر از آموزش غیررسمی­ توسط خانواده و تماس با دانشمندان بزرگ زمانش، مطالب قابل ملاحظه­ای را در زمینه ستاره­شناسی، زمین­شناسی، فیزیک و شیمی آموخت.[2] در 1837 به‌عنوان مهندس راه و ساختمان در راه‌آهن شروع به‌کار کرد و تا 1846 به این کار اشتغال داشت. در طول این دوران او برای خود مطالعه می­کرد و شروع به انتشار آثار سیاسی و علمی نمود.[3] در 1837 به‌عنوان مهندس به صف کارکنان راه­آهن لندن- بیرمنگام پیوست. در 1841 به‌خاطر اتمام ساختمان راه­آهن، عذر اسپنسر را خواستند و او ناچار به خانه­اش در دربی بازگشت.[4]
اسپنسر مدت چند سال در حواشی جهانِ روزنامه­نگاری و سیاست رادیکالی فعالیت می­کرد و سرانجام در 1848 دستیار سردبیر مجلۀ اکونومیست لندن، شد و عقاید روشنفکرانه‌اش را استحکام بخشید.[5]
در سال 1850، اسپنسر اولین کار اصلی خود را تحت عنوان "ایستایی‌شناسی اجتماعی" تکمیل کرد. او در طول نوشتن این کتاب به مرض بی‌خوابی دچار شد و با گذشت زمان مشکلات فکری و روانی‌اش شدت یافت و تا پایان عمر از ناراحتی عصبی رنج می‌برد.[6] در سال 1853 به اسپنسر ارثی رسید و درنتیجه کارش را رها کرد و بقیه زندگی‌ را به‌عنوان یک محقق عالی‌رتبه سپری کرد. او هرگز به درجه دانشگاهی و یا مقام آکادمیک دست نیافت. فعالیت‌های اسپنسر فقط به‌عنوان یک محقق افزایش یافت، سرانجام نه‌تنها در انگلستان بلکه در تمام جهان مشهور شد.[7]
اسپنسر در سال‌های آخر عمر، از همان وقتِ کمی که برای نوشتن داشت استفاده می­کرد و به انواع قضایای بحث‌انگیز و رایج روز، از مخالفت با جنگ بوئر گرفته تا طرح پذیرش نظام متری در انگلستان، مقاله می­نوشت. او یک پیرمرد ناشاد بود و با روندهای سیاسی زمانه­اش ناسازگاری داشت و از معاشرت­های اجتماعی کناره­گیری کرده بود. اسپنسر در 8 دسامبر 1903 در سن 83سالگی درگذشت. و جسدش طبق وصیتش سوزانده شد.[8]
                                                                                       
آثار جامعه­شناسی اسپنسر
یکی از خصوصیات جالب اسپنسر (که در نهایت باعث بدنامی او شد) عدم تمایلش به خواندن آثار دیگران بود. او جامعه‌شناسان را (اگوست کنت) به عالمان بهداشت فردی تشبیه کرد و می‌گفت: «در همه زندگی، من یک متفکر بوده­ام، نه یک خواننده. اگر من به اندازه دیگران می­خواندم کمتر می­دانستم.»[9] برخی از آثار اسپنسر از این قرارند:
- کتاب نخستین اصول (بخشی از مجموعه فراگیر فلسفه ترکیبی­ اسپنسر) (1862)؛
- اصول زیست­شناسی (1864-1867)؛
- بررسی جامعه­شناسی (1873)؛
- اصول علم اخلاق و اصول جامعه­شناسی (1880)؛
- انسان علیه دولت (1884)؛
و مقالاتی تحت عناوین: "نوشته­های پراکنده" و "جامعه­شناسی توصیفی".[10]
اسپنسر از 1870 به بعد، نویسندۀ بسیار موفقی شده بود. بسیاری از آثار بعدی او هم به گونۀ مقالات پیاپی در مجلۀ "فورتنایتلی ریویو" انگلستان و "پوپولر ساینس مانثلی" آمریکا و هم به‌صورت کتاب به‌چاپ می‌رسید. اسپنسر همچنین با مجلات سرشناسی چون "کانتمپرری ریویو" و "ناینتینت سنچری" همکاری می­کرد.[11] مجموعه اندیشه ذهنی او در هر دو زمینه اخلاقی و علمی به‌نام فلسفه ترکیبی نامیده شده است.[12]
اسپنسر علاوه‌بر آنچه در زمینۀ جامعه‌شناسی منتشر ساخت، کتب معتبری نیز در معرفه الحیوه، علم النفس و اخلاق و تعلیم و تربیت دارد.[13]
 
تاثیر اسپنسر بر جامعه‌شناسی
تاثیر عقاید اسپنسر در سال‌های اولیه بر جامعه‌شناسی آمریکایی بیش از تاثیر کنت، دورکیم، مارکس و وبر بود. هوفستادتر در این مورد چند علت را ذکر می‌کند. مهم­ترین مسئله اینکه نوشته­های اسپنسر به زبان انگلیسی بود. در صورتی که آثار دیگران به زبان انگلیسی نبود. علاوه‌بر این، نوشته­های او خیلی تکنیکی نبود، از این رو آثارش به طور وسیعی در دسترس بود. در واقع بعضی معتقدند که فقدان مطالب فنی در آثار او به این علت است که او محقق باتجربه­ای نبود، ولی دلائل مهم‌تر دیگری برای جذابیت کارهای اسپنسر وجود دارد. او نوعی دیدگاه علمی ارائه کرده که برای شنونده جذاب است و شیفتۀ علوم و تولیدات تکنولوژیکی آن می­گردد و نظریه­های قابل درکی ارائه می­کرد که با مقاطع تاریخی بیشتر سروکار داشت. وسعت عقاید او همانند حجم زیاد کارهایش این اجازه را می­داد که افراد مختلف برداشت­های متفاوتی از آن داشته باشند. در نتیجه و شاید مهم­ترین دلیل این باشد که نظریه­های او پس از مراحل تند صنعتی‌شدن به جامعه آرامش و اطمینان می­داد. به عقیدۀ اسپنسر جامعه با دشواری به سمت پیشرفت­های بزرگ و گسترده­تر در حال حرکت است.[14] اسپنسر اولین کسی است که تئوری منظمی در قالب فونکسیونالیسم ساختی و داروینیسم اجتماعی ارائه داد.[15]
 
هدف جامعه‌شناسی از منظر اسپنسر
اسپنسر تاکید می­کرد که هدف جامعه‌شناسی بایستی کشف اصول ریخت‌شناسی (ساخت) و فیزیولوژی (فرآیند) تمامی اشکال ارگانیک (شامل سوپرارگانیک) جامعه باشد. اما اسپنسر اخطار کرد، نبایستی انرژی خود را وقف تحلیل آن‌هایی که از نظر تاریخی منحصر به فرد، غریب و یا زودگذراند بنمائیم. بلکه جامعه‌شناسی بایستی در جستجوی خصلت‌های پایدار و جهانی سازمان اجتماعی باشد. به‌علاوه جامعه‌شناسان نبایستی بیش از حد خود را درگیر شناخت وقایع آینده بنماید.[16] اسپنسر اعتقاد داشت که نقش جامعه‌شناسی در این است که روشن کند انسان‌ها نباید در جریان‌های طبیعی حاکم در جامعه وقفه‌ای ایجاد کنند.[17]
 
نظرات جامعه‌شناسی اسپنسر
1. تکامل؛ اسپنسر می­گوید که تکامل، «تغییر از یک حالت به نسبت نامعین، نامنسجم و همگون، به حالت نسبتا معین، منسجم و چندگون» است؛ و این تکامل، در واقع همان فراگرد جهانی‌‌ای است که هم «نخستین دگرگونی­هایی را که کل جهان بایستی به خود دیده باشد» تبیین می­کند و هم «آخرین دگرگونی­هایی را که ما در جامعه و فرآورده­­های زندگی اجتماعی می­یابیم». او استدلال می­کند، همین که این شاه‌کلید در مورد معماهای جهان به‌کار بسته شود، آشکار می­شود که تکامل جوامع بشری بی­آنکه از پدیده­های تکاملی دیگر جدا باشد، چیزی نیست جز یک مورد خاص از قانون طبیعی که کاربرد جهانی دارد.[18]
به نظر اسپنسر، جامعه یک اندام‌واره است. جوامع و ارگانیزم­های زنده از قوانین مشابه توسعه پیروی می­کنند. این مشخصۀ اندام‌واره­های اجتماعی است که همانند اندام‌واره­های زنده زمانی که از لحاظ فیزیکی رشد می­کنند از لحاظ ساختار نیز بزرگ‌تر می­شوند. همانند حیوانات پست، جنین انسان نیز دارای چند قسمت مشخص است، ولی وقتی که جنین بزرگ‌تر می­شود اندام­هایش زیادتر شده و هر کدام به تفکیک کاری انجام می­دهند. در مورد جامعه نیز چنین است. در ابتدا عدم همانندی در میان گروه­های آن از نظر تعداد و درجه نامحسوس است ولی وقتی که جمعیت افزایش می­یابد ناهمانندی و تفکیک نیز بیشتر می­شود.[19]
اسپنسر تکامل جامعه را به‌عنوان نتیجه ستیزهای سیاسی و منطقه‌ای می­دانست. و در واقع او از اولین جامعه‌شناسانی بود که اهمیت جنگ و ستیز را در الگوهای داخلی سازمان اجتماعی یک جامعه درک نمود.[20] از نظر اسپنسر، تکامل به‌دلیل عدم ثبات ذاتی توده­های منسجم رخ می­دهد و چون نیروها عناصر را به جهات مختلف سوق می­دهند، تفکیک آن‌ها در محیط­های متنوع، منجر به اختلافاتی بین عناصری که خود را با قلمروهای مختلف سازش می­دهند خواهد شد.[21]
 
2. تکاملِ تک‌خطی؛ از نوشته­های اسپنسر چنین برداشت می­شود که معتقد به "تکامل تک‌خطی" است. چرا که بر پویش و حرکت از مراحل ساده به پیچیده تاکید دارد و مسیر حرکت جوامع را به مسیر رشد از کودکی به سن بلوغ مقایسه می­کند، ولی در قسمت‌هایی از اندیشۀ او نیز شاهد مواردی هستیم که از اندیشۀ تک‌خطی فاصله می­گیرد؛ آنجا که می­گوید پیشرفت اجتماعی نیز همچون انواع دیگر پیشرفت تک‌خطی نیست، بلکه مسیرهای متنوعی را در پیش می­گیرد. نوع بشر که در سراسر کرۀ زمین پراکنده شده است، با محیط­های گوناگون روبرو بوده و در هر یک از این موارد، بخشی از زندگی اجتماعی او متاثر از زندگی اجتماعی پیشین و بخش دیگر آن متاثر از محیط تازه بوده است. بر اثر این عوامل، گروه­های اجتماعی تفاوت­های گوناگونی را از کوچک گرفته تا بزرگ پذیرفته­اند. جوامع بشری خصلت­های عام و خاصی پیدا کرده­اند.[22]
 
3. تطور؛ اسپنسر با الهام از زیست‌شناسی و نظریات داروین فکر "تطور اندامواره­ای" را به‌عنوان پیشرفتِ تدریجی زندگی اجتماعی از اشکال ساده به‌سوی اشکال پیچیده، از همسانی ابتدائی به طرح ناهمسانی فزاینده مطرح ساخت و قصد داشت که قوانین "تکامل" را بر جامعه­های بشری منطبق سازد. به اعتقاد اسپنسر، تطور عبارت است از ادغام و یکپارچگی ماده که با اصطکاک و تجزیۀ حرکت همراه است. طی این فرایند، ماده از حالت همسانی یا همگونی نامتعین و آشفته، به حالت چندگونی متعین و منظم عبور می­کند، در این ضمن حرکت متوقف شده نیز همین تغییر و تبدیل را پشت سر می­گذارد.[23] وی معتقد بود که جامعه­ها براساس قوانین طبیعی تکامل و تطور می­یابند و همین جریان تطور است که منجر به بقای عنصر قوی­تر می‌شود.[24]
 
4. رشد اجتماعی؛ به نظر اسپنسر، هم مجموعه­های ارگانیک و هم مجموعه­های اجتماعی برحسب افزایش­های روزافزون در حجم­شان مشخص می­شوند «جوامع نیز مانند اندام­های زنده، از نطفه آغاز می­کنند و از توده­هایی پدید می­آیند که در مقایسه با حجم توده­هایی که برخی از آن‌ها در آینده به آن خواهند رسید، بسیار کوچکند». رشد اجتماعی می­تواند از طریق دو فراگرد حاصل آید که «گاه جدا از هم و گاه باهم می­پویند». این رشد یا بر اثر افزایش در جمعیت و یا با "تکثیر سادۀ واحدها" حاصل می­آید و یا با به‌هم پیوستن واحدهایی که پیش از این ارتباطی با یکدیگر نداشته­اند، یعنی با "اتحاد گروه­ها و باز با اتحاد گروه­هایی از گروه­ها". فراگرد رشد از نظر اسپنسر، در اصل، یک فراگرد ادغام است و ادغام نیز به نوبۀ خود باید با تمایز هرچه بیشتر ساختارها و کارکردها همراه باشد، و الّا، ارگانیسم یا واحد اجتماعی نمی­تواند در عرصۀ تنازع بقاء زنده بماند.[25]
 
5. سنخ‌ها و ساختارهای اجتماعی؛ اسپنسر ضمن طبقه­بندی انواع جامعه برحسب مرحلۀ تکاملی آن‌ها، این جامعه­ها را به جوامع ساده، ترکیبی، ترکیبی مضاعف و ترکیبی شدید تقسیم­بندی کرده بود. اصطلاحات او در این زمینه تا اندازه­ای مبهم­اند، اما آنچه که او در ذهن داشت، یک نوع طبقه­بندی برحسب درجه پیچیدگی ساختاری بود. جوامع ترکیبی و ترکیبی مضاعف نیز برحسب پیچیدگی سازمان سیاسی­شان طبقه‌بندی شده بودند. انواع ساختارهای اجتماعی به رابطۀ همسایگی یک جامعه با جوامع دیگر بستگی دارند. صلح‌آمیز یا ستیزآمیز بودن این رابطه، بر ساختارهای داخلی یک جامعه و نظام تنظیم اجتماعی آن اثر می­گذارد.[26]
اسپنسر تاکید کرده بود که درجه پیچیدگی اجتماعی مستقل از تفکیک جوامع به دو نوع جامعه جنگجو و صنعتی است. به این معنی، جوامع به نسبت تمایز نیافته نیز می­توانند "صنعتی" باشند (البته نه به‌معنای امروزیِ "جامعه صنعتی")، و جوامع پیچیدۀ جدید نیز می­توانند جنگجو باشند. آنچه یک جامعه را صنعتی یا جنگجو می­سازد، سطح پیچیدگی آن نیست، بلکه در اینجا وجود یا عدم وجود ستیز با همسایگان، عامل تعیین‌کننده است.[27]
سنخ‌شناسی معروف اسپنسر جوامع را نظامی و صنعتی می‌نامد.[28] بنایراین هم جوامع بسیار ساده و هم جوامع بسیار جدید می‌توانند نظامی یا صنعتی باشند.[29] دیگر سنخ‌شناسی او توصیف مراحل مجزای توسعه اجتماعی طویل‌المدت را جستجو می‌کند. این سنخ‌شناسی حول محور توصیف الگوها و جهات تفکیک اجتماعی می‌چرخد.[30]
 
6. کارکردگرایی؛ اسپنسر تاکید می‌کرد که دگرگونی در ساختار نمی­تواند بدون دگرگونی در کارکرد پدید آید و افزایش در حجم واحدهای اجتماعی، ضرورتا تمایز فزاینده در فعالیت­های اجتماعی را به‌دنبال خواهد آورد. در واقع بیشتر بحث اسپنسر دربارۀ نهادهای اجتماعی و دگرگونی­های آن‌ها، با اصطلاحات کارکردی بیان شده است. اسپنسر در این تحلیل­ها غالبا کارش را با جستجوی کارکردهایی آغاز می­کند که هر کدام از آن‌ها برای کار ویژه­ای ساخته شده است. «برای فهم چگونگی پیدایش و توسعۀ یک سازمان، باید فهمید که این سازمان در آغاز و بعدها برای برآوردن چه نیازی بوده است».[31]
اسپنسر توصیفات جامعی از ساخت، کارکرد و استحاله تکاملی شش نهاد اساسی تهیه کرد. این شش نهاد مهم عبارت‌اند از: نهادهای خانوادگی، تشربفاتی، سیاسی، کلیسایی، حرفه‌ای و سیاسی.[32]
 
7. فردگرایی؛ اسپنسر در عین تطورگرایی، جامعه‌شناسی فردگراست که در مورد رابطۀ فرد و جامعه، موضع فردگرایانۀ افراطی دارد، فرد در نظر او موضع برتری دارد و جامعه نباید در حرکت و آزادی فرد اخلال کند زیرا همه رفتارهای فردی که در جهت منافع شخصی هدایت می­شود، در حقیقت در جهت سود جامعه نیز سیر می­کند.[33] وی برخلاف کنت، در مورد منشأ جامعه با مقولات فردگرایانه و فایده­گرایانه می­اندیشید و جامعه را به‌صورت گردونه­ای برای پیشبرد مقاصد افراد می­نگریست. به نظر او، انسان­ها در اصل برای آن به‌هم پیوسته بودند که می­دیدند این پیوستگی به سودشان بوده است. «زندگی اجتماعی از آن روی پدید آمده بود که برای اکثریت مردم این‌گونه زندگی از زندگی جداگانۀ فردی سودمندتر بود».[34]
 
8. اصل عدم مداخله در قوانین؛ اسپنسر نیز مانند کنت به عملکرد قوانین اجتماعی، اعتقادی سرسختانه داشت و همچون کنت معتقد بود که این قوانین بسان قوانین حاکم بر طبیعت، جبری­اند. «شق دیگری وجود ندارد. جامعه یا قوانینی دارد یا ندارد. اگر جامعه قوانینی نداشته باشد، نه نظم، نه یقین و نه نظامی می­تواند در پدیده­های اجتماعی وجود داشته باشد. اگر جامعه قوانینی داشته باشد، این قوانین نیز باید مانند قوانین دیگر گیتی باشند؛ انعطاف‌ناپذیر، حتی فعال­تر و استثناءناپذیر».[35]
 
9. اصول رشد و تفکیک نظام؛ اسپنسر یک رابطۀ اساسی در جهان اجتماعی بین اندازه و تراکم اجتماعی و فرآیند تفکیک ساختی مشاهده می­کرد. و این دیدگاه را در تشبیه "رشد" ارائه کرده است. با این نتیجه که تفکیک در نظام­های اجتماعی، یک کارکرد مثبت از افزایش در اندازه تراکم اجتماعی است. و از طریق این تشبیه رشد، او همبستگی­های دیگر را تصریح کرد. نرخ رشد و درجه تمرکز اعضای اجتماع در طول رشد، به تفکیک ساختی بستگی دارد. به هر حال او مشاهده می­کرد که رشد در اندازه نظام، در حوزه وسیعی، به رشد قبلی در اندازه و سطح تفکیک در یک اجتماع بستگی دارد.[36]


[1]. کوزر، لوئیس؛ زندگی و اندیشۀ بزرگان جامعه‌شناسی، محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1379، چاپ هشتم، ص151.
[2]. ترنر، جاناتان و بیگلی، لئونارد؛ پیدایش نظریه جامعه‌شناختی، عبدالعلی لهسائی‌زاده، شیراز، 1384، چاپ اول، ص69.
[3]. ریتزر، جورج؛ نظریه‌های جامعه‌شناختی، محمدصادق مهدوی و همکاران، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1374، ص13.
[4]. کوزر، لوئیس؛ پیشین، ص153.
[5]. همان، ص154.
[6]. ریتزر، جورج؛ پیشین، ص13.
[7]. همان، ص13.
[8]. کوزر، لوئیس؛ پیشین، ص151-157.
[9]. ریتزر، جورج؛ پیشین، ص14.
[10]. کوزر، لوئیس؛ پیشین، ص156.
[11]. همان، ص155-156
[12]. ترنر، جاناتان و بیگلی، لئونارد؛ پیشین، ص75.
[13] . محیط طباطبائی، محمد؛ هربرت اسپنسر و زندگانی او، مجلۀ تعلیم تربیت(آموزش و پرورش)، شمارۀ 34 و 35، 1306ه.ش، ص586.
[14]. ریتزر، جورج؛ پیشین، ص15-13.
[15]. ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، جامعه، 1358، چاپ اول، ص48.
[16]. ترنر، جاناتان و بیگلی، لئونارد؛ پیشین، ص88.
[17]. ادیبی، حسین و انصاری، عبدالمعبود؛ پیشین، ص47.
[18]. کوزر، لوئیس، پیشین، ص136.
[19]. ازکیا، مصطفی و غفاری، غلامرضا؛ جامعه‌شناسی توسعه، تهران، کیهان، 1387، چاپ هفتم، ص143.
[20]. ترنر، جاناتان و بیگلی، لئونارد؛ پیشین، ص67.
[21]. همان، ص82.
[22]. جامعه‌شناسی توسعه، پیشین؛ ص145
[23]. توسلی، غلامعباس؛ نظریه­های جامعه‌شناسی، تهران، سمت، 1388، چاپ پانزدهم، ص79.   
[24]. نظریه‌های جامعه‌شناسی، ادیبی و انصاری، پیشین؛ ص47.
[25]. کوزر، لوئیس؛ پیشین، ص 138-137.
[26] . زندگی و اندیشۀ بزرگان جامعه شناسی، پیشین؛ ص140.
[27]. زندگی و اندیشۀ بزرگان جامعه‌شناسی، پیشین؛ صص 140و141. برای اطلاع بیشتر از ساختارهای اجتماعی رک؛ کوزر، لوئیس و روزنبرگ، برنارد؛ نظریه های بنیادی جامعه‌شناختی، ترجمه فرهنگ رشاد، نشر نی؛ صص504-507.
[28]. ترنر، جاناتان و بیگلی، لئونارد؛ پیشین، ص102.
[29]. همان، ص102.
[30]. همان، ص103.
[31]. کوزر، لوئیس؛ پیشین، ص145
[32]. ترنر، جاناتان و بیگلی، لئونارد؛ پیشین، ص 108و109و110.
[33]. نظریه­های جامعه‌شناسی، توسلی، پیشین؛ ص78.
[34]. کوزر، لوئیس؛ پیشین، ص146.
[35]. همان، ص147.
[36]. ترنر، جاناتان و بیگلی، لئونارد؛ پیشین، ص128.

 

 


2/5 - (5)
 
 
 
1393/05/02
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas