در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  اشتغال
نویسنده :  محسن بي باك
كلمات كليدي  :  اسم متقدم ، مشغول ، مشغول به ، مشغول عنه ، سببيّ ، عامل مقدَّر، مفسِّر، مفسَّر
  اشتغال، بر وزن إفتعال از ماده­ی"شغل" است که در لغت به معنای سرگرم شدن بوده[1] و هرگاه با "عن"[2] متعدی شود، متضمن معنای اعراض (رویگردان شدن) خواهد بود.
 نام این باب در اصطلاح نحو "اشتغال العامل عن المعمول" می‌باشد که در تعریف آن گفته‌اند: اشتغال آن است که اسمی مقدم شود و بعد از آن عاملی[3] بیاید که در ضمیر[4] اسم متقدم عمل کند، به­گونه‌ای که اگر کلام خالی از آن ضمیر باشد، عامل در خود آن اسم متقدم عمل می‌کند.[5]
به­عنوان مثال در عبارت «زیداً أکرمتُهُ» به ترتیب "زیداً" اسم متقدم و "أکرمتُ" عامل متأخر و "ـه" ضمیر اسم متقدم است كه اگر این ضمیر نبود "أكرمت" در "زیداً" عمل می­كرد.[6]
 
وجه نامگذاری
  با تعریف ذکر شده وجه نامگذاری و رابطه معنای لغوی و اصطلاحی روشن می‌شود؛ با این بیان که عامل، با رویگردان شدن از عمل در اسم متقدم،‌ در ضمیر آن عمل کرده و مشغول و سرگرم آن شده است.
 
جایگاه اشتغال
  آنچه در این باب مورد اهمیت است، اسم متقدم (مشغول‌عنه) و بحث پیرامون اعراب آن است و اینکه عالمان نحو آن را بین دو بخش مرفوعات و منصوبات آورده‌اند به این جهت است که اسم متقدم در بعضی موارد مرفوع و در بعضی موارد منصوب است.[7] در مقابل عده‌ای[8] آن را در منصوبات، مبحث مفعول‌به با عنوان "ما أضمر عامله علی شریطة التفسیر"[9] آورده‌اند.
 
ارکان اشتغال
  با توجه به تعریف اشتغال معلوم می‌شود که اشتغال از سه رکن "مشغول"، "مشغول­عنه" و "مشغول­به" تشکیل شده است که در ادامه شرائط و نکات مربوط به این سه ركن بیان می­شود.
 
الف) مشغول
  منظور از مشغول، همان عامل است که از عمل در اسم متقدم رویگردان و منصرف شده و در ضمیر آن عمل کرده است که در مثال «زیداً أکرمتُهُ»، "أکرمتُ" عامل و مشغول است.
 
نکات
1. لزومی ندارد که  عامل مشغول، فعل باشد؛ بلکه می‌‌تواند اسم نیز واقع شود، همچون اسم فاعل و اسم مفعول؛[10] مانند: «الامین أنا مُشارکُه» و «الباطل الحقُ منصورٌ علیه»؛ در این دو مثال "مشارک" و "منصور"، هر دو اسم و عامل مشغول هستند.
2. نحوه ی عمل عامل در مشغول‌به می‌تواند به نحو متعدی بنفسه باشد؛ مانند: «زیداً ضربتُه» و یا به نحو متعدی به­واسطه حرف جرّ[11] مانند: «زیداً مررتُ به».
3.  عامل باید صلاحیت عمل در ماقبل خود را داشته باشد؛[12] مانند: فعل متصرف،[13] اسم فاعل، اسم مفعول؛ لذا مواردی همچون فعل غیر متصرف، [14] اسم تفضیل، اسم فعل، مصدر، صفت مشبهه، حروف و.... که این صلاحیت را ندارند، از باب اشتغال خارج هستند.
4.  در صورتی که عامل، ‌فعل است، اسم متقدم باید متصل به عامل باشد؛[15] مگر در مواردی که فاصله جایز شمرده شود.[16]
 
ب) مشغول‌عنه
  منظور از مشغول‌عنه همان اسم متقدم است که عامل از عمل در آن رویگردان شده و در غیر آن (مشغول‌به) عمل کرده است.
 
شرائط[17]
1.    باید مقدم بر عامل باشد، لذا مثال «ضربتُه زیداً» از باب اشتغال خارج است.
2.    قابلیت ضمیر آوردن از او را داشته باشد؛ لذا مواردی همچون حال و تمییز نمی‌توانند مشغول‌عنه باشند.
3.  باید به گونه‌ای باشد که برای اتمام معنای جمله، نیازمند بعد از خود باشد؛ لذا مثال «جاء زیدٌ فأکرمهُ» از باب اشتغال خارج است؛ چون "زیدٌ"‌ با اکتفا به ما قبل خود (جاء)، معنای جمله را کامل می‌کند.
4.  صلاحیت مبتدا واقع شدن را داشته باشد؛ لذا اگر نکره‌ای[18] باشد که نمی‌تواند مبتدا واقع شود، از باب اشتغال خارج است.
 
ج) مشغول‌به
  مشغول‌به آن است که عامل، بعد از انصراف از عمل در مشغول‌عنه، در آن عمل کرده است.
 
نکته
  مشغول‌به می‌تواند ضمیر اسم متقدم باشد؛ مانند: «زیداً أکرمتُهُ» و یا هر آن چیزی که مشتمل بر ضمیر اسم متقدم بوده و با اسم متقدم نوعی علاقه و ارتباط داشته باشد؛ به این نوع از مشغول‌به، سببیّ اسم متقدم می‌گویند.[19]در  دو مثال زیر مشغول‌به، سببی اسم متقدم است:
1.  «زیداً أکرمتُ أباه»؛ در این مثال "أبا" مشغول‌به، معمول و مشتمل بر ضمیر اسم متقدم است و به آن اضافه شده و با اسم متقدم یعنی "زیدا" ارتباط پدر و فرزندی دارد.
2.  «زیداً ذممت رجلاً یبغضه»؛ در این مثال "رجلاً" مشغول‌به و متبوع  به تابع "یبغضه" شده است كه مشتمل بر ضمیر اسم متقدم است.[20]
 
عامل مقدََََََّر[21] (مفسََّر)
  در صورت نصب اسم متقدم، عامل آن در تقدیر[22] است كه در مثال «زیداً ضربته»، "زیداً" منصوب بنا بر مفعول­به برای فعل مقدر (ضربت) بوده و تقدیر کلام در واقع به این صورت بوده است «ضربت زیداً ، ضربتهُ»، که بعد از حذف فعل اول،‌ فعل دوم دلالت بر آن كرده و آن را تفسیر می‌کند. به فعل مذکور در کلام "مفسِّر" یعنی تفسیرکننده و به فعل مقدَّر "مفسَّر" یعنی تفسیر شده می‌گویند.[23]
 
نکات
1. حذف عامل مقدّر واجب است، به این جهت که عامل مذکور، تفسیر کننده عامل مقدر بوده و در حکم عوض برای آن است؛ لذا اگر عامل مقدر در کلام ظاهر شود، تفسیركردن و عوض بودن عامل مذکور معنا ندارد.[24]
2.  از مجموع عامل مذكور (مفسِّر) و فاعل آن، جمله مفسِّره تشكیل می­شود كه محلی از اعراب ندارد.[25]
3. عامل مقدر (مفسَّر) از جهت مشارکت با عامل مذکور (مفسِّر) سه حالت دارد:[26]
الف) مشارکت در لفظ و معنا؛ مانند:‌ »زیداً ضربتُهُ»؛ در این مثال "ضربتُ" عامل مقدّر است كه در لفظ و معنا با عامل مذكور مشاركت دارد.
ب) مشارکت فقط در معنا؛ مانند: «زیداً مررتُ به»؛ در این مثال "جاوزتُ" عامل مقدّر است كه فقط در معنا با "مررت بـ" مشاركت دارد.
ج) مشارکت نه در لفظ و نه در معنا بلکه در ملازمه؛ به این صورت که عامل مقدّر، لازم و عامل مذکور، ملزوم آن است؛ مانند: «زیداً ضربتُ أخاه»؛ در این مثال "أهنت" عامل مقدر است؛ به این بیان كه لازمه­ی عرفی زدن برادر یک شخص، اهانت کردن به او است؛ لذا "أهنت" لازم عرفی و عامل نصب "زیداً" است.
 
اشتغال درقرآن و حدیث
1.  «و الأنعامَ خَلَقَها»[27](و چهار پایان را آفرید)؛ در این آیه شریفه "الأنعامَ"  اسم متقدم و منصوب است بنا بر مفعول­به برای عامل مقدر "خَلَقَ".
2.  «اِنّا کلَّ شیءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»[28](البته ما هرچیزی را به اندازه آفریدیم)؛ در این آیه شریفه "كلَّ" اسم متقدم و منصوب است بنا بر مفعول­به برای عامل مقدر "خَلَقْنا".
3.  «اللهم نفسی نقِّها و ذكِّها»[29](خداوندا نفس مرا خالص و پاك گردان)؛ در این حدیث شریف "نفسی" اسم متقدم و منصوب است بنا بر مفعول­به برای عامل مقدر "نقِّ"[30].
 
نكته
  در پایان ذكر این نكته قابل توجه است كه از مسائل مهم باب اشتغال نحوه­ی اعراب اسم متقدم است كه به صورت یك مقاله­ی مستقل با عنوان "اعراب اسم متقدم" مورد بررسی می­گیرد.


[1]. شُغِلْتُ به: تَلهَیتُ به. فیومی، احمد بن محمد؛ المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، قم، دارالهجرة، 1414 هـ ق، چاپ دوم، ج 1، ص 316، ماده "شغل".
"شغل" یدّل علی خلاف الفراغ. احمد بن فارس بن زكریا؛ معجم مقاییس اللغة، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، 1404 هـ ق، ج 3، ص 195.
[2]. "إشْتَغَلَ" با دو حرف جر "بـ" و "عن" متعدی می­شود كه مجرور "بـ" مورد سرگرم شدن و مجرور "عن" مورد انصراف و رویگردان شدن است. ابن منظور، جمال الدین محمد بن مكرم؛ لسان العرب، بیروت، دار صادر، ج 11، ص 356، ماده "شغل".
[3]. مراد از عامل، فعل و شبه فعل همچون اسم فاعل و اسم مفعول است. رضیّ الدین استراباذی، محمد بن الحسن؛ شرح الرضی علی کافیة ابن الحاجب، تهران، مؤسسة الصادق، 1398 هـ ق، ج 1، ص 437- 439.
[4]. لزومی ندارد که عامل در خود ضمیر اسم متقدم عمل ‌کند بلکه گاهی در اسمی که مشتمل بر ضمیر اسم متقدم است عمل می‌کند که به‌ آن سببیّ اسم متقدم می‌گویند که در ادامه در مبحث مشغول‌به ، به این نکته و شرائط آن اشاره می‌شود.
[5]. حسن، عباس؛ النحو الوافی، مصر، دارالمعارف، چاپ چهارم، ج 2، ص 127.
[6]. لذا با وجود ضمیر، "أكرمت" مذكور، عامل در "زیداً"، نیست بلكه عامل آن مقدر است كه در ادامه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
[7]. الصبان، محمد بن علی و الاشمونی، علی بن محمد بن عیسی و ابن مالك، محمد بن عبد الله بن مالك؛ حاشیة الصبان علی شرح الأشمونی علی الفیة ابن مالك، بیروت، دارالفکر، 1419 هـ ق، چاپ اول، ج 2، ص 564.
[8]. رضیّ الدین استراباذی، محمد بن الحسن؛ پیشین، ج 1، ص 437 و جامع المقدمات، کتاب الهدایة فی النحو، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1370 هـ ش، چاپ اول، ص 347.
[9]. یعنی معمولی كه عاملش بر شرط تفسیر عامل مذكور از آن، حذف شده است. بحث عامل مفسَّر و عامل مفسِّر در ادامه خواهد آمد. "شریطة" در لغت به معنای شرط است. فیومی، احمد بن محمد؛ پیشین، ج 1، ص 310.
[10]. حسن، عباس؛ پیشین، ج 2، ص 126-127 و ابن هشام انصاری، جمال الدین بن یوسف؛ اوضح المسالک، ‌بیروت، دارالندوة الجدیدة، 1980 م، چاپ ششم، ج 2، ص 12.
[11]. حسن، عباس؛ پیشین، ج 2، ص 125.
[12]. الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ج 2، ص 564.
[13]. فعل متصرف، فعلی است که همیشه به صورت یک صیغه واحد نیست بلکه به صیغه‌های دیگری می‌آید همچون "عَلِمَ" که به صورت "یَعلَمُ" و "إعْلم" نیز می‌آید. در مقابل، فعل غیر متصرف است که فقط به یک صیغه می‌آید؛ مانند: "عسی" و "تعال". صفائی بوشهری، غلامعلی؛ بداءة النحو، قم، مدیریت حوزه علمیه قم، 1385هـ ش، چاپ اول، ص 80.
[14]. از فعل غیر متصرف تعبیر به فعل جامد شده است. الشرتونی، رشید؛ مبادئ العربیة قسم النحو، قم، مؤسسة دارالذکر، 1417هـ.ق، چاپ اول، ج 4، ص 192.
[15]. الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ج 2، ص 565 و حسن، عباس؛ پیشین، ج 2، ص 128.
[16]. موارد جواز فصل همچون: توابع اسم متقدم، مضاف­الیه، شبه جمله. حسن، عباس؛ پیشین، ج 2، ص 124،    پ 1. 
[17]. الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ج 2، ص 565.
[18]. اصل در مبتدا این است که معرفه باشد و نکره با وجود شرائطی همچون تخصیص خوردن، می‌تواند مبتدا واقع شود؛ مانند:‌"غلامُ رجلٍ".
[19]. حسن، عباس؛ پیشین، جلد 2، ص 124.
[20]. از این مشغول‌به که متبوع به تابع است تعبیر به "اجنبی" نیز شده است. الشرتونی، رشید؛ پیشین، ج 4، ص191.
[21]. منظور از مقدر بودن عامل این است که در ظاهر، از کلام حذف شده ولی در نیت مورد توجه است.
[22]. دقت شود مقدر بودن عامل اسم متقدم بنا بر مذهب بصریین است و حال آنکه کوفیون، عامل نصب اسم متقدم را خود فعل مذکور بعد از آن می‌دانند. عبدالرحمن بن محمد بن أبی سعید انباری؛ الانصاف فی مسائل الخلاف، دار احیاء التراث العربی، ج 1، ص 82، م 12.
[23]. ابن هشام انصاری، جمال الدین بن یوسف؛ پیشین، ج 2، ص 5 و رضیّ الدین استراباذی، محمد بن الحسن؛ پیشین، ‌ج 1،‌ص 437.
[24]. رضیّ الدین استراباذی، محمد بن الحسن؛ پیشین، ج 1، ص 437.
[25]. ابن هشام انصاری، جمال الدین بن یوسف؛ پیشین، ج 2، ص 5. صاحب كتاب الصمدیة به هفت مورد از جملاتی كه محلی از اعراب ندارند اشاره می­كند كه جمله مفسره یكی از اقسام آن است. جامع المقدمات، كتاب الصمدیه، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1375 هـ ش، چاپ نهم، ج 2، ص 584. 
[26]. الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ج 2، ص 567 و 568.
[27]. سوره نحل، ‌آیه 5.
[28]. سوره قمر، آیه 49.
[29]. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403    هـ.ق، چاپ سوم، ج 4، كتاب اعمال السنین و الشهور و الایام، باب اعمال ایام مطلق الشهر و لیالیه، الیوم التاسع عشر، ص253.  
[30]. این مثال از موارد ترجیح نصب اسم متقدم است لذا می­توان "نفسی" را مرفوع بنا بر ابتدائیت دانست.

 

 


3.1/5 - (23)
 
 
 
1393/07/08
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas