در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  سرلشگر حبيب الله شيباني
نویسنده :  سعيده سلطاني مقدم
كلمات كليدي  :  تاريخ، حبيب الله شيباني، جنگ بين الملل اول، پهلوي، كودتاي 1299
   حبیب­الله شیبانی، نخبه ژاندارمری و ارتش در 1263ش. در کاشان متولد شد، پدرش فرج الله­خان ندیم­الدوله، سرهنگ و مدتی حکمران چند شهر بود. حبیب­الله تحصیلات مقدماتی و ابتدایی را در کاشان انجام داد و در تهران وارد مدرسه "آلیانس" شد و قریب شش سال در مدرسه مزبور تحصیل نمود. در 1289ش. برای تحصیل به سوئیس رفته و در دانشکده حقوق ثبت نام نمود و یک سال در مدرسه مزبور تحصیل کرد؛ ولی تغییر رشته داد و وارد مدرسه افسری "سن­سیر" پاریس(قسمت پیاده نظام ) گردید و دوره مدرسه مزبور را به پایان برد. وی در 1294 به ایران بازگشت و به استخدام در ژاندارمری که توسط سوئدی­ها اداره می­شد، درآمد. ظرف یک سال خدمت در ژاندارمری دو درجه گرفت و به اولین ماموریت جنگی رفت، این ماموریت دستگیری و سرکوبی نایب­حسین­کاشی بود. سلطان حبیب­الله­خان در مدت کوتاهی راهزن معروف کاشان را متواری ساخت؛ ولی در همان زد و خورد چند گلوله به وی اصابت کرد.[1]
 
شیبانی در مقابل قوای روس و انگلیس
   در جنگ بین­المللی اول که ایران توسط قوای روس و انگلیس و عثمانی اشغال شد، عده­ای از رجال و نمایندگان مجلس به حمایت آلمانی­ها به غرب مهاجرت کرده و دولت موقتی در آن­جا به ریاست نظام­السلطنه مافی با همکاری سیدحسن­مدرس و سلیمان­اسکندری تشکیل دادند. بیشتر افسران ژاندارمری که تمایلات آلمانی­خواهی داشتند، جذب دولت موقت شدند. از جمله هنگ ژاندارمری اصفهان بود که چند افسر زبده از جمله نظام کوپال، سلطان تاجبخش، سلطان پولادین و سلطان حبیب­الله شیبانی در آن خدمت می­کردند. شیبانی در اراک و اصفهان قنسول­های روس و انگلیس و روسای بانک شاهی را دستگیر نموده و خود زمام امور را به دست گرفت.   
  شیبانی در مقابل پیشرفت قوای روس به عملیات تاخیری مبادرت ورزید و به عقب­نشینی مهاجرین کمک کرد. او یک افسر آلمانی تحت فرماندهی­اش را به علت قصور در انجام وظیفه در دادگاه صحرایی محاکمه و به تنزل درجه محکوم کرد که آلمانی­ها در مقابل تقاضا کردند که وی از قوای مهاجرین خارج شود. اصلان پاشا(فرمانده قوای عثمانی) با دیدن تدبیر و لیاقت او شیبانی را در ستاد فرماندهی عملیات عثمانی به کار دعوت کرد. او مدتی فرمانده یک هنگ بود، بعد از مدتی از اسلامبول عازم اتریش شد و تا پایان جنگ جهانی اول در آنجا اقامت داشت. پس از آن­ که دولت ایران برای افسران و مامورین دولتی در غرب ایران که دولت موقت تشکیل داده بودند، قرار منع تعقیب و مجازات صادر کرد و به آنها اجازه داده شد به ایران بازگردند، حبیب­الله خان شیبانی و عده­ای از افسران به ایران بازگشتند و با آخرین درجه خود مجددا در ژاندارمری استخدام شدند.[2]
 
ماموریت­های شیبانی
   اولین شغلی که­به سرگرد شیبانی ارجاع گردید فرماندهی گردان ژاندارم سمنان بود. در این سمت مامور سرکوبی امیر موید سوادکوهی(که در مازندران علیه حکومت مرکزی شورش کرده بود) شد، که او را در حدود ساری شکست داد و درجه نایب سرهنگی گرفت. پس از این ماموریت وی در جبهه مازندران برای سرکوبی میرزاکوچک­خان با روس­ها همکاری کرد؛ اما در نتیجه اختلاف با فرمانده قزاق­خانه شغل خود را رها ساخته و به تهران بازگشت. پس از عزل افسران روسی و واگذاری قزاق­خانه به یک افسر ایرانی(سردار همایون) حبیب­الله­خان فرمانده فوج یوسف­آباد تهران شد.[3]
 
حبیب الله­خان همراه با کودتاچیان
   شیبانی که از دوستان نزدیک سیدضیاء طباطبایی بود، جذب شعارهای کودتاچیان شد و یکی از عوامل کودتا شد. سیدضیاء برای برداشتن اولین قدم خود در راه کودتا با اعمال نفوذ، حبیب­الله­خان را به سمت فرماندهی هنگ دوم ژاندارمری باغشاه به جای سرهنگ عبدالعلیخان اعتمادمقدم منصوب کرد. سرانجام کودتای سوم اسفند عملی شد، بزرگترین و بهترین نیرویی که در آن تاریخ سر راه کودتاچیان بود. همان هنگ ژاندارم باغشاه بود که تحت فرماندهی شیبانی و دارای اسلحه نسبتا کافی بود که در موقع ورود کودتاچیان کوچکترین مقاومتی از خود نشان نداد.[4]
 
بعد از کودتا
   حبیب­الله خان شیبانی در اردیبهشت 1300 از طرف سردار سپه به جای کلنل کاظم­خان حاکم نظامی تهران شد و مدت کوتاهی در سمت مزبور بود، تا در معیت سردار سپه در اردوکشی گیلان علیه کوچک­خان شرکت کرد؛ ولی قبل از این ­که زد و خوردی بین طرفین ایجاد شود، میرزا کوچک­خان از شهر خارج شده و گیلان به تصرف قوای دولتی درآمد. در دی ماه 1300 که سردار سپه قزاق­خانه و ژاندارمری و بریگاد مرکزی را درهم ادغام نمود و قشون متحدالشکل تشکیل داد. حبیب­الله­خان با ارتقا به درجه سرهنگی به معاونت ارگان حرب کل قشون(ستاد ارتش) منصوب شد. هنوز چند روزی از استقرار در سمت جدید نگذشته بود که با ارتقا به درجه سرتیپی بازرس مخصوص وزیر جنگ در آذربایجان گردید و عملیات نظامی تحت نظر وی قرار گرفت. در قیام یاور لاهوتی و ژاندارم­های مقیم شرف­خانه سرتیپ شیبانی چالاکی خاصی بروز داد و غائله مزبور را طی چند روز پایان بخشید.[5] شیبانی پس از مراجعت به مرکز سمتی نگرفت تا این ­که در اوایل سال 1302 وزارت جنگ 47 نفر از افسران را برای تکمیل فنون نظامی تحت ریاست سرتیپ امان­الله میرزاجهانبانی به اروپا اعزام نمود.
   سرتیپ حبیب­الله­خان از سردار سپه تقاضا نمود، وی را نیز برای اتمام دوره دانشگاه جنگ همراه آن هیئت به اروپا اعزام دارد. وزیر جنگ این تقاضا را پذیرفته و سرتیپ شیبانی را به فرانسه اعزام نمود و معاونت هیئت نیز به عهده وی قرارگرفت. وی در این ماموریت دوره دانشگاه جنگ فرانسه را طی کرد و در 1305 به ایران بازگشت و به ریاست ستاد ارتش منصوب شد.[6] در سال 1306 که سرهنگ پولادین به علت سوء قصد به جان شاه محاکمه و محکوم به اعدام شد، شیبانی در سمت ریاست ستاد ارتش با امضای حکم اعدام وی مخالفت ورزید؛ به همین دلیل وی مکلف به استعفا شد و ناگریز از کار کناره­گیری کرد. در 1307 چندی هم در کابینه حاج مخبرالسلطنه هدایت وزیر فوائد عامه بود، در وزارت هم دوام زیادی نکرد و از کابینه خارج شد و پس از چندی ریاست شورای عالی نظام را به او سپردند تا این­که شورش عشایر فارس آغاز شد و به سرعت تمام منطقه را فرا گرفت و به بختیاری­ها هم سرایت کرد. وخامت اوضاع فارس موجب شد تا رضاشاه سه تن از امرای ارتش (سرتیپ زاهدی، سرتیپ فیروز و سرتیپ احمد نخجوان) را به تهران احضار و خلع درجه نمود و سرتیپ شیبانی را با حفظ سمت ریاست شورای عالی نظام با ارتقا به درجه سرلشگری مامور خواباندن شورش عشایر نمود. شیبانی پس از ورود به شیراز با حفظ سمت عهده­دار والیگری هم شد و میرزا صارم­الدوله والی به تهران احضار و زندانی گردید و کلیه روسای ادارات فارس تغییر کردند، برای تقویت لشگر فارس واحدهایی از تهران، اصفهان و لرستان به شیراز اعزام گردیدند تا سرانجام پس از دو سال شورش خاموش شد[7] و آخرین مرحله نظامی آن جنگ برای خلع سلاح بویراحمدی­ها بود که به نیروی دولتی تلفات سنگینی وارد شد و سرانجام به هر کیفیتی که بود دولت بر شورشیان فائق آمد و ماجرا خاتمه یافت.[8]
 
محاکمه شیبانی
   سرلشگر حبیب­الله­خان شیبانی که خود را فاتح فارس می­دانست و انتظار پاداش و قدردانی را داشت یک مرتبه در اوایل 1310 به تهران احضار شد. ظاهرا احضار وی به تهران برای مذاکره در امور فارس بود؛ ولی به محض رسیدن به تهران وی از کلیه مقامات خلع گردید، بازداشت و تحویل زندان شد و به جای وی سرهنگ ابراهیم زندیه که از افسران کودتای 1299 بود به فرماندهی قوای فارس منصوب شد. شیبانی مدتی در زندان به سر برد، تا ترتیب محاکمه­ای را برای او دادند. ریاست دادگاه به عهده سپهبد امیراحمدی قرار گرفت و دادستان دادگاه هم سرتیپ محمد­حسین آیرم بود.[9] ظاهرا او برای خطای نظامی محاکمه شد که در نتیجه این خطا در جنگ با بویراحمدی­ها عده زیادی از سربازان و درجه­داران و افسران به قتل رسیده بودند؛ ولی به هر کیفیتی که بود، دادگاه کار خود را خاتمه داد و او را محکوم به سه سال حبس نمود. وی مدتی در زندان به سر برد تا این­که بیماری­اش شدت پیدا کرد و سرانجام از شاه تقاضای معالجه در اروپا نمود که پذیرفته شد.[10]
 
سرانجام شیبانی
   ابتدا در سوئیس اقامت گزید و بعد مقیم آلمان شد و در برلین برای خود خانه­ای تهیه نمود. در سال 1315 چون مدت توقف وی در اروپا طولانی شد، به تهران احضار گردید؛ ولی از آمدن به ایران خودداری نمود. مرگ وی در آلمان در جنگ دوم جهانی زمانی که شوروی­ها برلین را اشغال کرده بودند، اتفاق افتاد. دلیل مرگ وی را  در آلمان اختلاف با روسها بود که منجر به ترور وی شد. شیبانی در هنگام مرگ 65ساله بود.[11]


[1]. عاقلی، باقر؛ شرح رجال سیاسی و نطامی معاصر، تهران، گفتار، 1376، ص890.
[2]. الموتی، مصطفی؛ بازیگران سیاسی از مشروطیت تا 1357، لندن، 1995، چاپ پکا، ص260.
[3]. طلوعی، محمود؛ بازیگران سیاسی، تهران، علمی، 1371،  ج2، ص921.
[4]. مرسلوند، حسن؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، تهران، الهام، 1374، چ1، ص139.
[5]. مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ایران، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359، ص12ـ16.
[6]. طلوعی، پیشین، ص921.
[7]. مرسلوند، پیشین، ص140.
[8]. طلوعی، پیشین، ص922.
[9]. عاقلی، پیشین، ص892.
[10]. ریاحی، منوچهر؛ سراب زندگی، تهران، بی نا، بی جا، ص125ـ127.
[11]. عاقلی، پیشین، ص895.

 


4/5 - (1)
 
 
 
1393/02/03
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas