در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  اصل نظم و انضباط در سيره پيامبر(ص)
نویسنده :  فاطمه عادلي
كلمات كليدي  :  تاريخ، نظم، انضباط، برنامه ريزي، پيامبر(ص)
   نظم به معنای آراستن، ترتیب دادن کار و...[1] و انضباط به معنای سامان گرفتن، ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج و... می­باشد.[2]
   هستی بر پایه نظمی استوار شده است که دارای ناظمی مقتدر است.  خداوند خود ناظم است و جهان را بر اساس نظم آفریده است و شایسته است فرستادگانش نیز از نظم و انضباطی ویژه برخوردار باشند از جمله ایشان پیامبراکرم(ص) بود که نظمی دقیق و الهی بر همه شؤون رفتار ایشان حاکم بود. زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حضرت نمایشی از نظم خداوند بود.
 
الف - نظم در امور فردی
1-   نظم در عبادت
   عبادت پیامبر(ص) از نظم خاصی برخوردار بود. از عایشه نقل شده است که شبها بر بالین پیامبر مسواک نهاده می­شد و مکرر مسواک می­زد چون برای نمازشب برمی­خاست نخست مسواک می­زد، سپس وضو می­گرفت.[3] در مورد نماز شب پیامبر(ص) هم از وی پرسیده شد گفت: معمولاً پس از نماز عشاء در آغاز شب می­خوابید و سپس بر می­خاست و نماز می­گزارد. چون نزدیک سحر می­شد نماز وتر خود را می­گزارد و آنگاه در بستر خود می­آرمید همین که آوای اذان می­شنید شتابان از جای بر می­خاست و برای نماز صبح به سوی مسجد بیرون می­شد.[4] روایتی هم از عاصم بن ضمره از علی(ع) است که در مورد نمازهای مستحبی روزانه پیامبر پرسید علی(ع) فرمود: هر گاه خورشید از سوی خاور چندان بالا می­آمد که به هنگام نماز عصر همان اندازه به سوی باختر فرو نشسته است، دو رکعت می­گزارد و هرگاه خورشید، نزدیک به نیم روز می­رسید، نزدیک ظهر چهار رکعت می­گزارد، آن گاه اندکی پیش از نماز ظهر چهار رکعت می­گزارد و پس از نماز ظهر دو رکعت نماز می­خواند و پیش از نماز عصر هم چهار رکعت نماز می­خواند.[5] 
 
2-   نظم در ابلاغ رسالت خویش
   سیر مراحل دعوت پیامبر(ص) به اسلام نشان از آن دارد که ایشان با یک برنامه­ریزی از پیش تعیین شده که البته ناشی از امر خداوند است به ابلاغ رسالت خویش پرداخت.
    دعوت ایشان چند مرحله داشت؛ در مرحله اول، دعوت، نهانی و به مدت سه سال بود.[6] مرحله دوم دعوت آشکار که از ابتدا از اقوام خود بود.[7] «و أنذر عشیرتک الاقربین»[8] مرحله سوم، دعوت آشکار و عمومی بود. «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین»[9] بر آنچه دستور یافته­ای آشکار کن و از مشرکان روی برتاب.
   در مراحل بعد نیز پیامبر(ص) با پیمان­های عقبه اول و دوم رسالت­های خود را در مکان­های دیگر ابلاغ کرد.[10] انتخاب دوازده نفر نقیب هم در همین راستا بود.[11]
 
3-   نظم در ظاهر
   یکی از شاخصه­های نظم در امور فردی توجه به آراستگی ظاهری است. پیامبر(ص) به آینه نگاه می­کرد، موی سر را صاف می­کرد و شانه می­زد و این کار را نه تنها برای خانواده خود بلکه برای یارانش نیز خود را می­آراست؛[12] ایشان در مسافرت هم به نظم ظاهری خود توجه داشتند و پیوسته پنج چیز را با خود همراه داشت؛ آیینه، سرمه­دان، شانه، مسواک و قیچی.[13]
   ایشان در مورد نظم در امور منزل نیز سفارش­هایی کردند؛ پیامبر(ص) می­فرماید: خانه شیطان­ها(آلودگی­ها) در منزلتان خانه عنکبوت است[14] و در روایتی دیگر می­فرماید: خاکروبه را پشت در نریزید که جایگاه شیطان است.[15]
   یکی دیگر از مسائلی که موجب نظم در زندگی شخصی پیامبر(ص) می­شد نامگذاری اشیاء بر وسایل شخصی بود؛ از اخلاق حضرت بود که حیوانات، اسلحه و اثاث خود را نام­گذاری می­کرد.[16]
 
4-   تقسیم ساعات شبانه روز برای امور مختلف
   یکی از ارکان نظم، انجام دادن به موقع امور است پیامبر(ص) می­فرماید: کارها در گرو وقت خود است.[17]
   بر همین اساس رسول­خدا(ص) چون به خانه می­رفت، اوقات خویش را سه قسمت می­کرد؛ بخشی را برای عبادت خدا، بخشی برای خانواده خود و بخشی را به خود اختصاص می­داد و سپس بخش مربوط به خود را میان خود و مردم تقسیم می­کرد.[18]
 
ب- نظم در امور سیاسی
1-   برنامه­ریزی و نظم در جنگ­ها
   پیامبر(ص) به نظم و سامان­دهی امور جنگی نیز می­پرداخت. به عنوان نمونه پیامبر(ص) سپاه خود را در غزوه خندق سازمان دهی کرد و نگهبانانی بر آن گمارد؛ از جمله به عبادبن بشر فرمان داد. اطراف خندق گشت زنی کرده و مراقب دشمن باشد و مسلمانان هم هنگامی که دشمن را می­دیدند با تیر و سنگ آنها را عقب می­راندند.[19] ایشان در جنگ­ها صفوف یارانش را منظم می­کرد. چنان نظمی که گویی تیرها را در ترکش مرتب می­کند.[20]
   خداوند در این زمینه نیز سفارش کرده است: «خداوند کسانی که در راه او در صفوف منظمی چونان استوار و محکم می­جنگند، دوست دارد.»[21]
   پیامبر(ص) در جنگ بدر نیز مشغول مرتب­کردن صف­ها بود، مردی از اصحاب گفت: ای رسول­خدا اگر در مورد صف­آرایی در این نقطه بی­توجهی شده است، به دستور عمل فرمای و گرنه عقیده من این است که به قسمت بالای این دره بروی پیامبر(ص) فرمود: صف­ها را مرتب کرده، پرچم خود را نصب کرده و آن را تغییر نمی­دهم.[22]
   از عروِة بن زبیر روایت شده که پیامبر(ص) در آن روز صف­ها را مرتب می­فرمود و به صف می­کرد سواد بن غزیه جلوتر از صف ایستاده بود، پیامبر(ص) با چوبه تیری به شکم او زد و فرمود: ای سواد در صف بایست، سواد گفت: به دردم آوردی! تو را سوگند می­دهم به کسی که تو را به حق برانگیخته است که قصاص مرا باز دهی پیامبر(ص) شکم خود را برهنه کرد و فرمود: قصاص کن؛ سواد آن حضرت را بوسید و گفت: می­بینی که فرمان خدا رسیده است، ترسیدم کشته شوم، خواستم که آخرین  عهد من با تو چنین باشد که تو را در آغوش گیرم.[23]
   در غزوه حنین نیز پیامبر(ص) سپاه را سحرگاه مرتب می­فرمود و به صف می­کرد و با تقسیم سپاه پرچم­داری آن را به افرادی چون علی(ع)، سعدبن ابی وقاص، عمربن خطاب، حباب بن منذر و... دادند.[24]
   البته در برخی غزوه­ها چون غزوه احد به علت برخی بی­نظمی­ها و سرپیچی از فرمان رسول­اکرم(ص) شکست مسلمانان رقم خورد. در غزوه
احد پیامبر(ص) آرایش نظامی به سپاه داد؛ پنجاه تیرانداز ماهر در شکاف کوه قرار داد تا از این قسمت حمله کند و دستور داد به ایشان که حتی اگر دیدید که ما کشته شدیم باز هم به فکر یاری از ما نباشید؛ اما در اثر یک بی­انضباطی و سرپیچی از دستورات با مشاهده پیروزی مسلمانان محل خود را ترک و به جمع­آوری غنائم پرداختند. همین بی­انضباطی موجب شد دشمن از همین ناحیه حمله کرده و مسلمانان را شکست دهد.[25]
 
2-   اقدامات سیاسی برای نظم بخشی به امور سیاسی
   پیامبر(ص) اولین اقدامی که پس از مهاجرت به مدینه داشت برای اینکه امور سیاسی را سامان بخشد نیازمند تشکیل یک نظام سیاسی و حکومتی بود اقدامات تأسیسی پیامبر(ص) نیز در همین راستا بود، بیعت عقبه و تعیین نقبا[26] اولین تشکل سیاسی پیامبر(ص) برای ایجاد نظم و انضباط در اداره امور جامعه است. تاسیس مسجد از دیگر اقدامات پیامبر(ص) بود. برای ایجاد نظم الهی و ایجاد وحدت مسجد مدینه را تاسیس کرد که البته مسجد تنها پایگاه عبادی نبود بلکه محل تعلیم و تربیت، مأمن فقیران و مسکینان، مکان دیدارهای رسمی با وفود و...بود.[27] ایشان با تدوین میثاق مدینه[28] که اولین قانون اساسی نیز مشهور شد نظم بیشتری به جامعه بخشید انتخاب کارگزاران و شرح وظایف آنها و فرستادن به مناطق مختلف نیز در همین راستا بود از جمله کارگزاران: عتاب بن اسید به عنوان استاندار مکه منصوب شد[29] معاذ بن حیل در یمن اعزام شد.[30] عمرو بن حزم کارگزار پیامبر(ص) برای جمع­آوری مالیات و صدقات به یمن بود.[31] پیمان حدیبیه اقدام سیاسی دیگر حضرت بود با اینگونه پیمان­ها پیامبر(ص) جامعه اسلامی از هرج مرج و درگیری­ها و اقدامات دور کرد. این پیمان­نامه که میان پیامبر(ص) و مشرکان بسته شد نتایجی درپی­داشت؛ از جمله رفت و آمد مسلمانان به مکه آزاد شد و آنان در مسافرت­های خود به مکه با مسلمانان تماس بیشتری گرفته و از برنامه­های سودمند و تعالیم عالی اسلام آگاه شدند.[32]
 
ج- نظم در امور اجتماعی
1-   تنظیم وقت برای دیدارهای مردمی
    پیامبر(ص) برای اوقات خود برنامه­ریزی می­کردند ساعاتی از وقت خود را در اختیار مردم قرار می­داد، امام حسین(ع) به نقل از پدر می­فرماید: از پدرم درباره زندگی داخلی رسول­خدا(ص) پرسیدم، فرمود: در مورد قسمت خود آن را بین خود و مردم تقسیم می­کرد و اول خواص و پس از آن سایر مردم وارد می­شدند و چیزی از وقت خود را از مردم دریغ نمی­نمود. در مورد قسمت امت، روش او اینگونه بود که اهل فضل را با اجازه دادن به آنها به اندازه فضلشان در دین بر دیگران ترجیح می­داد؛ بعضی از آنها یک حاجت، بعضی دو حاجت و بعضی حاجت بیشتری داشتند.[33]
 
2-   نظم در صف­های نماز جماعت
   در روایت مسلم است: رسول­خدا(ص) صف­های نماز را چنان مرتب و منظم می­کرد که گویی چوب­های تیر را جفت و جور می­کند. روزی به مسجد آمد چون خواست تکبیرة­الاحرام گوید متوجه شد که مردی سینه­اش جلوتر از سایرین است؛ فرمود: بندگان خدا صفوف خود را منظم کنید و گرنه میان دلهایتان اختلاف خواهد افتاد. روایت­های دیگری با تعابیر مختلف در این زمینه آمده است.[34]
 
3-   مسجد پایگاه سامان­دهی و انتظام بخشی امور
   مسجد پیامبر(ص) تنها مکانی برای نمازخواندن و پرستش نبود. در زمان­هایی نیز از حیاطش به عنوان مکان عمومی استفاده می­کردند که در آن پیامبر(ص) به پذیرش ملاقات کنندگان و یاری رساندن به آوارگان و... می­پرداخت. پیامبر(ص) پس از بنای مسجد هر ستون آن را به نامی گذاشت که مشخص شود در کنار ستون­ها چه کارهایی صورت می­گیرد؛ ستون وفود(جایگاه هیئت­ها)، ستون  تهجد(جایگاه شب زنده­داری) و...[35] و این نشان از نظم پیامبر(ص) داشت.
 
4-   توجه به شور و مشورت برای نظم بخشی به امور اجتماعی
  شور و مشورت برای ایجاد یک اتفاق نظر لازم و ضروری است و برنامه­ها را سامان می­دهد، اموری که بدون مشورت باشد گاه موجب سردرگمی، بی­نظمی می­شود به گونه­ای که هر کس به دنبال اعمال نظر خود است و همین امر موجب بی­نظمی در امور جامعه می­شود، پیامبر(ص) خود نیز به این امر توجه داشتند. در جریان غزوه خندق پیامبر(ص) چون خبر حرکت قریش را شنید مردم را فراخواند و با آنان مشورت نمود، سلمان فارسی به حفر خندق اشاره کرد که مسلمانان از این پیشنهاد به شگفت آمدند.[36] در سال هفتم هجری که پیامبر(ص) با اصحاب خود به سمت مکه برای عمره در حرکت بودند قریش در ادامه­ی راه قصد جلوگیری از ایشان داشتند. پیامبر(ص) برای ایراد خطبه میان مسلمانان به پا خاست و پس از ثنا و ستایش خداوند فرمودند: ای گروه مسلمانان عقیده شما در مورد اینهایی که سرسپردگان خود را فرا خواندند تا مرا و شما را از مسجدالحرام بازدارند، چیست؟ آیا عقیده شما این است که به راه خود ادامه دهیم و با هر کس که مانع رفتن ما به مکه شد بجنگیم یا آنکه این گروه را به حال خود گذاشته و به سراغ اهل ایشان برویم و با آنها جنگ کنیم؟ .... ابوهریره گوید: من هیچ کس را ندیده­ام که به اندازه رسول­خدا با یاران خود مشورت کند و البته مشورت آن حضرت فقط در مورد جنگ بود و بس.[37] توجه پیامبر(ص) به شور و مشورت را از سخنان حضرت نیز می­توان دریافت. پیامبر(ص): هیچ بنده­ای با مشورت کردن بدبخت نشد و هیچ کس با بی­نیاز دانستن خود از مشورت سعادت نیافت.[38] در جای دیگر می­فرماید: هرکس تصمیم به کاری گیرد و بر آن مشورت کند و انجام دهد به بهترین راه دست یابد.[39]
 
د - نظم در امور اقتصادی
   در ابتدا که پیامبر(ص) به دنبال ابلاغ رسالت خویش بود و اصحابی نیز به ایشان پیوستند با تحریم اقتصادی قریش روبه­رو شد پس از مدتی با پایان یافتن محاصره پیامبر(ص) با برنامه­ریزی اقتصادی به دنبال بهبود وضعیت اقتصادی مردم بود و به گونه­ای پیش رفت که با بهبود وضعیت مالی، مردم در سال نهم هجری موظف به پرداخت زکات هم شدند.[40]
 
اقدامات اقتصادی پیامبر(ص) برای سامان دهی امور اقتصادی
1. برقراری عقد اخوت که در پی آن هر برادر انصاری موظف به کمک رسانی مالی به برادر مهاجر خود می­شد.[41]
2. بستن قرارداد مساقات و مزارعه میان مهاجر و انصار؛ با ورود مهاجرین به مدینه، انصار قصد داشتند نیمی از اموال خود را به آنها را از این عمل باز داشت و قرارداد مساقات و مزارعه را بین آنها بر قرار کرد.[42]
3. تقسیم غنائم جنگی بین مسلمانان[43] پیامبر(ص) غنائم را میان مسلمانانی که در بدر بودند تقسیم کردند،[44] در دیگر غزوه­ها چنین می­کردند.
4. ترویج و گسترش تجارت و بازرگانی[45] در ابتدا تجارت در انحصار قریش بود و به مسلمانان اجازه تجارت داده نمی­شد. پیامبر(ص) با به مخاطره انداختن امنیت تجاری قریش در جنگ بدر توانست غنائمی از جنگ بدر به دست آورد.[46]  
5. جلوگیری از تورم که از جمله عوامل گرانی واسطه­های غیر مفید است.
پیامبر(ص) فرمود: به استقبال کالا نروید تا وارد بازار شود.[47]
6. نهی از احتکار، پیامبر(ص): هر کس خوار و بار را چهل روز احتکار کند بی­گمان از خدا بیزاری جسته است.[48]
7. تعیین ناظر بر بازار نیز از دیگر اقدامات ایشان بود. پیامبر(ص) سعید بن عاص را بر بازار مکه و عمر را بر بازار مدینه به نظارت تعیین کرد.[49]
8. از دیگر اقدامات اقتصادی پیامبر(ص) ایجاد منابع درآمدی برای نظام اسلامی بود؛ خراج: پیامبر(ص) برای برآورد محصول خیبر و دریافت خراج مأمورانی فرستاد.[50] جزیه: رسول­خدا(ص) از اهل ایله سالانه سیصد دینار جزیه می­گرفت.[51] اموال شخصی، خمس و غنائم جنگی نیز از دیگر منابع در آمدی بودند.


[1]. محمدمعین، فرهنگ فارسی، تهران:امیرکبیر، چاپ چهارم، 1360ج1ص382
[2]. دهخدا، لغت نامه، تهران:دانشگاه تهران، 1342بخش دوم، ص412
[3]. مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت:دارالکتب العلمیه، 1420، ج13ص30
[4]. ترمذی، الشمائل المحمدیه ، بیروت:داراحیاءالتراث العربی، ص161
[5]. احمد بن حنبل ، مسند احمد ، بیروت : دارصادر ج1 ص85؛متقی  هندی ، کنزالعمال ، بیروت : الرساله، 1409 ، ج8 ص383
 .[6] ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410، ج1، ص156.
 .[7] ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت: دارالفکر،1401، ج1، ص24.
 .[8] سوره شعراء، آیه214 .
[9]. سوره حجرآیه94 .
[10]. ابن عبدالبر، استیعاب بیروت: دارالجیل، 1412، ج1، ص41.
[11]. استیعاب، ج1، ص80.
[12]. طبرسی، مکارم اخلاق، قم: شریف رضی، چاپ ششم، 1392، صص35-34 .
[13]. حلبی، السیره الحلبیه، بیروت: داالمعرفه، 1400، ج3، ص352.
[14]. کلینی، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1367، ج6، ص532.
 .[15] شیخ صدوق، امالی، قم، بعثت، 1417، ص510.
 .[16] سیوطی، الجامع الصغیر، بیروت:دارالفکر، 1401، ج2، ص394.
 .[17] ابن ابی جمهور الاحسانی، عوالی اللثالی، قم: سید الشهداء، 1403، ج1، ص292.
 .[18] طبقات الکبری، ج1، ص423؛ ثعالبی، تفسیر ثعالبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1418، ج4، ص306.
 .[19] واقدی، المغازی، بیروت: اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج2، ص464.
 .[20] المغازی، ج1، ص57؛ مقریزی، امتاع الاسماع، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1420، ج1، ص138.
 .[21] سوره صف، آیه4.
 .[22] المغازی، ج1، ص56؛ امتاع الاسماع، ج1، ص99.
 .[23] المغازی، ج1، ص56.
 .[24] المغازی، ج3، ص.895.
[25]. طبقات الکبری، ج2، ص36.
[26]. طبقات الکبری، ج1، ص170 و ج3، ص452.
[27]. مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی«منطق عملی»، تهران: دریا، 1385، چاپ دوم، ج1، ص651.
[28]. ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ج3، ص274.
[29]. ابن حجر، الاصابة، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1415، ج4، ص356.
[30]. طبقات الکبری، ج1، ص203.
[31]. البدایة والنهایة، ج5، ص76 .
[32]. طبقات الکبری، ج2، ص78.
[33]. طبقات الکبری، ج1، ص325؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج3، ص349.
[34]. مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج2، ص31؛ بیهقی، سنن الکبری، بیروت: دارالفکر، ج2، ص21.
[35]. سیره نبوی(منطق عملی)، ج3، ص352.
[36]. طبقات الکبری، ج2، ص51.
[37]. المغازی، ج2، ص580-581.
 .[38] ابن سلامه، مسند الشهاب، بیروت: موسسه الرساله، 1405، ج2، ص6؛ ابواللیث السمرقندی، تفسیرسمرقندی، بیروت: دارالفکر، ج1، ص285.
[39]. الطبرانی، المعجم الاوسط، دارالحرمین، 1415، ج8، ص181؛ هیثمی، مجمع الزوائد، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1408، ج8، ص96.
[40]. طبری، تاریخ طبری، بیوت: دارالتراث العربی، چاپ دوم، 1387، ج3، ص125.
[41]. سیدکاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1374، ص65-66.
[42]. بیهقی، سنن الکبری، بیروت:دارالفکر، ج6، ص116.
[43]. المغازی، ج1، ص18.
[44]. طبقات الکبری، ج2، ص13 .
[45]. اقتصاد صدر اسلام، ص65-67.
[46]. اقتصاد صدراسلام، ص43. 
 .[47] زکریا انصاری، فتح الوهاب، داالکتب العلمیه، 1418، ص285.
 .[48] احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، ج2، ص33.
[49]. حلبی، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، 1400، ج3، ص424.
[50]. ابن هشام السیرة نبویة، بیروت: دارالمعرفة ، ج2، ص354.
[51]. المغازی،  ج 2، ص 1031. 

 


3.4/5 - (36)
 
 
 
1393/05/01
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas