در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  شيوه هاي برخورد با دشمنان
نویسنده :  گلشاد حيدري
كلمات كليدي  :  دشمن، دعوت، مدارا، صلح
   رمز موفقیت و پیروزی فرستادگان الهی در تبلیغ و ترویج دین خدا، برخورد درست و خلق نیکوی آنان در برابر دشمنانشان بوده است. پیامبر اسلام، نامهربانی­ها و ستم­های بسیاری از مشرکان مکه دید؛ اما هیچ­گاه به فكر تلافی نیفتاد؛ بلکه با رفتار نیکو و رفق و مدارا با دشمنانش برخورد کرد و به همین دلیل است که قرآن کریم از اخلاق آن حضرت به خلق عظیم یاد می­کند:
«اِنّک لعلی خُلُقٍ عظیم[1]
   «پیامبر در مقابل دشنام، آزار و اذیت دشمنان، همیشه در پیشگاه خدا، در حق آنان دعا می­کرد و از خداوند هدایت و سعادت آنان را می­طلبید.»[2]
 
1. صبر و بردباری در دعوت از مشرکان
  از آنجا که هدف پیامبر(ص)، هدایت و رهبری مردم بود و نه دشمنی و جنگ با آنان، در این راه، بردباری بسیاری از خود نشان داد. ایشان در دعوت از مشرکان، دچار مشقت­های بسیاری می­شد و رفتارهایی ناپسند از آنان می­دید؛ ولی هرگز، دست از دعوت و موعظه آنان برنداشت. پیامبر(ص) رحمت؛ مانند طبیبی دلسوز برای طبابت روح افراد، خود به سراغ آنان می‌رفت؛ چنان‌که علی(ع) در این باره می­فرماید:
«طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ یضَعُ ذَلِكَ حَیثُ اَلْحَاجَه إِلَیهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْی وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَه بُكْمٍ مُتَّبِعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ اَلْغَفْلَه وَ مَوَاطِنَ اَلْحَیرَه[3]
«پیامبر، طبیبی سیار برای درمان بیماران است (خود، نزد بیماران می‌رود). مرهم­های شفابخش او آماده، ابزار داغ کردن زخم­ها را گداخته، برای شفای قلب­های کور و گوش­های ناشنوا و زبان­های لال، آماده و با  داروی خود در پی­ یافتن بیماران فراموش­شده و سرگردان است.»
این، همان طبیب سیاری است که دنبال بیماردلان مکه می­رفت و برخی از آنها، آن حضرت را سنگباران می­کردند و گاه حضرت، مجبور می­شد که مکه را ترک کند و به کوه­ها پناه برد. خدیجه کبری و امیرمؤمنان(ع) به دنبال آن حضرت می­رفتند و وقتی او را می­یافتند، زخم­هایش را پانسمان می­کردند؛ اما در همان حال، آن دل رئوف و مهربان می­گفت:
«اللهم اِغفر قومی فانّهم لا یعلمون[4]
 
2. دعوت دشمن به اسلام، پیش از آغاز جنگ با آنان
   هدف اصلی پیامبر(ص) هدایت و اصلاح دشمنان و مشرکان بود؛ از این رو حتی زمانی که مقابل دشمن، صف‌آرایی می­کرد، ابتدا آنان را به اسلام دعوت فرا می­خواند؛ اگر اسلام می­آوردند، حالت جنگی متوقف می­شد و به صلح می­انجامید؛ چنان­که در جنگ طائف، مسلمانان، مدت زیادی قبیله ثقیف را محاصره کردند؛ اما پس از آنكه قوم ثقیف هیئتی را نزد رسول­خدا(ص) فرستادند و اسلام آوردند، پیامبر با آنان صلح کرد.[5] پیامبر هنگام بازگشت از مدینه در حق آنان چنین دعا کرد:
«اللهم  اهد ثقیفا».[6]
   آن حضرت حتی با یهودیان ـ که از دشمنان سر سخت اسلام و پیامبر(ص) بودند ـ پیمان صلح بسته بود که اگر دشمنی نکنند، در امان خواهند بود و می­توانند در کنار مسلمانان زندگی کنند؛ اما زمانی که بنی­قینقاع، مسلمانی را کشتند[7] و نقض عهد و پیمان‌شکنی کردند، پیامبر در مقابل آنان صف‌آرایی کرد؛ با این حال، باز هم قبل از شروع جنگ، آنان را در بازارشان جمع کرد و خطاب به آنان فرمود: «ای گروه یهود! از خدا بترسید تا آنچه بر سرقریش آمد، بر سر شما نیاید، اسلام آورید تا در امان باشید. شما می­دانید که من نبی مرسل هستم و این را در کتاب­های خود یافته­اید و بیان الهی بر شماست.»[8]
   از این موضع­گیری پیامبر(ص) در مقابل یهودیانی که پیمان‌شکنی کرده بودند، به‌خوبی پیداست که آن حضرت تا چه اندازه، خواستار جلوگیری از جنگ و خونریزی بود. آن حضرت حتی پس از نقض عهد یهودیان حاضر شد که در صورت پذیرش اسلام، با آنان صلح کند و تا آخرین لحظه تلاش می­کرد تا از جنگ جلوگیری شود.
 
3. نهی از کشتن کسی که مسلمان می­شد
   یکی دیگر از روش­های پیامبر در مواقع جنگ، نهی از کشتن کسانی بود که از روی ترس و اجبار، اسلام را می­پذیرفتند؛ مثلاً در یکی از جنگ­ها «اسامة بن زید» با مردی یهودی به نام «مرداس بن نهیک» برخورد کرد[9] و وقتی شمشیرش را کشید، مرداس، شهادتین را گفت؛ اما اسامه، توجهی نکرد و وی را کشت.[10] وقتی پیامبر(ص) وی را برای این کار بازخواست کرد، اسامه گفت: «او از روی ترس به دروغ چنین گفت.» حضرت به حدی به اسامه سخت گرفت که اسامه گفت: «از این پس هیچ مردی را که "لااله­الا­الله" گفته و اسلام آورده است، نخواهم کشت.»[11] حضرت فرمود: «حتی پس از من هم نباید چنین کنی.»[12]
   بر اساس همین سیره و روش مداراست که پیغمبر با آنکه از حضور دشمنان پنهانی و منافقان زیادی در مدینه ـ که به ظاهر اسلام آورده بودند ـ آگاه بود؛ ولی تا زمانی که اقدامی بر ضد مسلمانان انجام نمی­دادند، کاری با آنان نداشت و یا حتی در فتح مکه که بسیاری از روی اجبار اسلام آورده بودند، در امان بودند.[13]
 
4. گذشت پس از پیروزی
   معمولاً به‌ندرت اتفاق می­افتاد که پیامبر(ص) پس از پیروزی در صدد انتقام برآید؛ بلکه با رحمت الهی و با اخلاق پسندیده و رفتار سازنده­اش آنها را می­بخشید و این­گونه سبب جذب بسیاری به اسلام می­شد. قرآن کریم، مدارای پیامبر را این‌گونه می­ستاید:
«فبما رحمه من الله لنت لهم و لوکنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر، فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین[14]
«به برکت رحمت الهی در برابر آنان نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخشای و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن؛ اماهنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.»
 
   بر اساس همین رأفت و مدارا بود که آن حضرت پس از فتح مکه وقتی دشمنان دیرینه­اش را ـ مانند ابوسفیان که حتی قصد کشتنش را داشتند، دید[15] ـ نه تنها به فکر انتقام و یا حتی تأدیب و سخت‌گیری بر آنان برنیامد؛ بلكه در جواب بعضی از یارانش که آن روز را روز جنگ و انتقام فریاد کرده و باعث نگرانی ابوسفیان شده بودند، آن را روز بزرگداشت کعبه عنوان کرد و به همه امان داد[16] و از آنان پرسید:
«ما تظنون و ما انتم قائلون؟»
آنان با شناختی که از پیامبر داشتند، گفتند: «گمان نیکی و گفتار نیکی داریم. تو برادری بزرگوار، و فرزند برادری بزرگوار و با گذشت هستی که هم‌اکنون پیروز شده­ای.»[17]
   پیغمبر فرمود: «همان سخنی را می­گویم که برادرم یوسف گفت: "امروز بر شما نکوهشی نیست، خداوند شما را می­آمرزد و او بخشنده­ترین بخشندگان است."[18] بروید که شما آزاد شدگانید.»[19] آن حضرت حتی زمانی که قاتل عمویش، حمزه را دید، رویش را از او برگرداند و به وی فرمود: «برو، که هرگز نمی­خواهم تو را ببینم.»[20]
 
5. بخشش کسانی که قصد کشتن او را داشتند
   آن حضرت با اخلاق حمیده و مدارایی که حتی با قاتلانش هم داشت، نه تنها سبب پشیمانی آنها می‌شد؛ بلکه آنان را به اسلام جذب می­کرد؛ چنان‌که در موارد بسیاری، از جمله درباره «عمیر بن وهب»، از مشرکان قریش و از دشمنان سرسخت و کینه‌توز خود، چنین كرد. وی که از قبل، با «صفوان بن امیه» در مکه، نقشه قتل پیامبر را طراحی کرده بود، به بهانه آزاد کردن پسرش به مدینه آمد؛ در حالی كه او دلیل آمدنش را فقط آزادی پسرش عنوان کرده بود؛ اما آن حضرت از نیت اصلی­اش آگاه شد و در مقابل اصرار او بر انکار حقیقت، تمام ماجرای قتل را بیان کرد. وی پس از شنیدن سخنان پیامبر، مسلمان شد و آن  حضرت، نه تنها او را مجازات نکرد؛ بلکه اسیرش را آزاد و امر فرمود تا به وی فقه و قرآن بیاموزند.[21]
 
6. مدارا با اسرا، زنان و فرزندان دشمن
   آن حضرت پس از آنکه به جنگ، مجبور می­شد، هیچ‌گاه کرامت و حرمت انسانی را زیر پا نمی­گذاشت؛ بلکه با اسیران با کمال مدارا رفتار می­کرد. با آنکه اسرای بدر از مشرکان و دشمنان سرسخت پیامبر(ص) در مکه بودند و آزارهای فراوانی در حق رسول­الله روا داشته بودند؛ اما به راحتی آنان را در قبال پرداخت فدیه آزاد کرد و فدیه کسانی را که پولی نداشتند، آموزش خواندن و نوشتن به چند تن از مسلمانان قرار داد.[22] همچنین با زنان و کودکان، هرگز وارد جنگ نمی­شد و به افرادش هم توصیه می­فرمود که به هیچ عنوان به زنان و بچه­ها کاری نداشته باشند و آنها را از کشتنشان نهی کرد؛[23] حتی اگر زنان دشمن در جبهه جنگ نیز حضور داشتند، از کشتن آنها صرف نظر می‌کردند.[24]
   بر اساس همین رأفت و بخشش بود که تمام اسیران زن و کودک جنگ بنی­مصطلق را در ازای فدیه و تعدادی را هم در ازای مهریه «جویریه»،[25] آزاد کرد[26] و این‌چنین «هیچ زنی از بنی­مصطلق نماند؛ مگر اینکه آزاد شد.»[27]
 
7. پاسخ به تجاوز و پیمان­شکنی
   پیامبر در مقابل دشمنان، تساهل و مدارا داشتند و تا حد امکان، تلاش می­کردند از بروز جنگ و درگیری جلوگیری شود؛ امادر مواردی که از سوی دشمن، پیمان­شکنی و نقض عهد صورت می­گرفت، آن حضرت به شدت برخورد می­کردند تا به این صورت، جلوی تجاوز و جسارت دشمن را بگیرند. جنگ­های آن حضرت با یهودیان، بیشتر به همین دلیل بود.
   از دیگر مواری که خاتم انبیا(ص) در مقابل پیمان­شکنی دشمن به شدت و با سرعت واكنش نشان داد، ماجرای پیمان‌شکنی مشرکان قریش بود که سرانجام به فتح مکه منجر شد؛ زیرا بر اساس صلح حدیبیه و عدم تعرض به یکدیگر، هر یک از قبایل، مختار بودند که با پیامبر و یا با قریش، هم‌پیمان شوند و در حمایت آنان قرار گیرند.[28] به این ترتیب «بنی­بکر» در حمایت قریش، و «خزاعه» در حمایت و پیمان رسول­­خدا(ص) قرار گرفتند؛[29] اما به دلیل وجود کینه دیرینه دو قبیله، وقتی بنی­بکر به خزاعه حمله کرد، قریش بر خلاف عهدنامه و پیمان عدم تعرضی که با پیامبر(ص) بسته بود، مخفیانه به تجهیز تسلیحاتی بنی­بکر پرداختند و شبانه کسانی از قریش، آنها را در حمله به خزاعه یاری ­کردند.[30] پیامبر(ص) پس از آگاهی از پیمان­شکنی قریش و نیز حمایت از خزاعه، به سرعت آماده حرکت به سوی مکه شد، تا آنان را در سرزمینشان غافلگیر کند.[31]
   چون این‌گونه موارد، از نظر سیاسی و حیثیتی برای اسلام و مسلمانان، بسیار اهمیت داشت و باید جلوی تجاوز دشمنان گرفته می‌شد تا جرأت تجاوز به حریم مسلمانان را پیدا نکنند. پیامبر(ص) با آنان به شدت برخورد می­کرد و به سرعت برای جنگ آماده می­شد و آنها را محاصره و غافلگیر می­کرد.
 
8. امانتداری با دشمن
   آن حضرت به دلیل امانتداری در دوران جوانی، در بین همگان و همچنین مشرکان قریش مورد اعتماد بود و از همین رو محمد امین لقب گرفته بود.[32] این اخلاق حسنه در دوران رسالت، قوی­تر شد؛ به گونه­ای که حضرت با دشمنان نیز امانتداری می­کرد؛ چنان‌که در جریان جنگ خیبر، هنگامی كه «اسود خزاعی» چوپان سیاه­پوست حبشی،[33] نزد حضرت آمد و مسلمان شد و درباره گوسفندانی پرسید که نزد او امانت بود،آن حضرت فرمود: «گوسفندان را از اردوی ما بیرون ببر و مشتی ریگ به سوی آنان پرتاب کن که آنان خود به سوی خانه مالکانشان خواهند رفت.» وی نیز چنین کرد و گوسفندان به قلعه یهودیان برگشتند.[34]


[1]. سوره قلم، آیه 4.
[2]. بخاری، محمد بن اسماعیل؛ صحیح  بخاری، بیروت دارالفکر، 1401ق، ج4، ص151.
[3]. نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، نشر الهادی، بی­تا، چاپ چهاردهم، خ108، ص200.
[4]. بخاری، پیشین.
[5]. بلاذری، فتوح البلدان، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، 1379ق، ج1، ص66.
[6]. ابن­کثیر، سیره النبویه، تحقیق مصطفی الواحد، بیروت، دارالمعرفه، 1396ق، چاپ اول،  ج3، ص 663.
[7]. مقریزی، امتاع الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1420ق، چاپ اول، ج1، ص122.
[8]. طبری، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، چاپ دوم، ج2، ص 479؛ ذهبی، تاریخ اسلام، تحقیق عمرعبد السلام تدمری، بیروت، دارالکتب العربی، 1412ق، چاپ دوم، ج2، ص 146؛ ابن­جوزی، المنتظم، تحقیق محمد عبدالقادرعطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتاب العلمیه، 1412ق، چاپ اول، ج3، ص 136 و ابن­خلدون، تاریخ ابن­خلدون، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، 1408ق، چاپ دوم،  ج2، ص 432.
[9]. ابن­کثیر، البدایه و النهایه، تحقیق علی شیری، بیروت، دار احیا التراث العربی، 1408ق، چاپ اول، ج4، ص 253 و طبری، پیشین، ص 308.
[10]. طبری، همان.
[11]. مطلبی، محمدبن اسحاق، سیره ابن­هشام، تحقیق محمد محی­الدین عبدالحمید، مکتبه محمد علی صبیح و اولاده، 1383ق، ج4، ص 1040.
[12]. ابن­کثیر، پیشین،  ج3، ص420.
[13]. اربلی، علی بن عیسی؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، بیروت، دارالاضواء، بی­تا، چاپ دوم،  ج1، ص217.
[14]. سوره آل­عمران، آیه159.
[15]. یعقوبی، ابن­واضح؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1371ش، چاپ ششم، ج1، ص398.
[16]. ابن­کثیر، پیشین، ص551 و طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1417ق،، چاپ اول، ج1، ص222.
[17]. یعقوبی، پیشین، ص420.
[18]. سوره یوسف، آیه 92.
[19]. یعقوبی، همان.
[20]. ابن­حجر، الاصابه، تحقیق احمد عبدالموجود و علی‌محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق، چاپ اول، ج6، ص470 و ابن کثیر، پیشین، ج3،ص36.
[21]. طبری، پیشین، ج2، ص 472 و زرکلی، پیشین، ج5، 89 و 90.
[22]. ابن­سعد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات اندیشه، 1377ش، ج2، ص 19.
[23]. واقدی، محمد بن عمر؛ مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1369ش، چاپ دوم، ص293.
[24]. همان، ص188.
[25]. جويريه، دختر رئیس قبیله بنی­مصطلق، حارث بن ابی ضرار بود در جریان جنگ به اسارت درآمد و بهای آزادی­اش، نُه اوقیه طلا بود. وی برای پرداخت دِینش از رسول خدا کمک خواست و آن حضرت پس از پرداخت دِین و آزادی وی، او را به همسری گرفت و تعداد زیادی از اسیران را در قبال مهریه وی آزاد کرد.
[26]. ابن­سعد، پیشین، ج8، ص 120.
[27]. همان، ج2، ص 62.
[28]. طبری، پیشین، ج2، ص 324.
[29]. همان، ابن سیدالناس، عیون الاثر، بی‌جا، مؤسسه عزالدین، 1406ق، ج2، ص 181.
[30]. طبری، پیشین، ج2، ص325 و ابن سید الناس، همان، ص 182.
[31]. ابن­کثیر، سیره النبویه، ج3، ص 526 و 527؛ صالحی شامی، سبل الهدی، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1414ق، چاپ اول، ج5، ص 202 و 203.
[32] . قندوزی حنفی، ینابیع الموده، تحقیق سید علی جمال اشرف حسینی، بی‌جا، دارالاسوه، 1416ق، چاپ اول، ج1، ص 66.
[33] . ابن­هشام، سیره نبوی (زندگانی محمد)، ترجمه سید هاشم رسولی، تهران، انتشارات کتابچی، 1375ش، چاپ پنجم، ج2، ص 236.
[34] . قاضی ابرقوه، سیرت رسول الله، تحقیق اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، 1374ش، ج2، ص737.
 

 


0/5 - (0)
 
 
 
1393/05/01
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas