در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  توحيد افعالي
نویسنده :  احسان تركاشوند
كلمات كليدي  :  توحيد، توحيد افعالي، استقلال وجودي، وابستگي، اختيار
 توحيد در لغت مصدر باب تفعيل بوده و به معناي "يگانه كردن و يكي كردن" است، امّا در اصطلاح فلاسفه به معناي "يگانگي خداوند" است. در اصطلاح فلاسفه، توحيد در معناي ثلاثي مجرّد آن به معناي وحدت و يكتايي و يكي دانستن استعمال شده است.
  توحيد افعالي كه گاهي از آن به توحيد در آفرينش یا توحید در خالقیت خداوند نيز تعبير مي‌شود در اصطلاح فلاسفه به معناي اين است كه همۀ نظام‌ها و سنت‌ها و علل و معلومات و اسباب و مسبّبات، فعل خدا و كار او و ناشي از ارادۀ خداست. موجودات عالم همچنان كه در ذات خود، استقلال وجودي از خدا ندارند در مقام تأثير و عليّت نيز استقلال ندارند و در نتيجه خداوند همانطور كه در ذات خودش شريك ندارد، در فاعليّت نيز شريك ندارد. هر فاعل و سببي، حقيقت خود و تأثير و فاعليّت خود را از او دارد.[1]
  توحيد افعالي خداوند دقيقاً مصداق تسبيح مبارك "لاحَولَ و لاقُوّه إلاَّ بِالله" است[2] كه در فلسفه تحت عنوان قاعدۀ "لامُؤَثَّرَ فِي الوجودِ الاّ الله" بيان مي‌شود.[3]
 
ادله توحيد افعالي
  فلاسفه براي اثبات توحيد افعالي به ادلّۀ متعددّي تمسّك جسته‌اند كه دو مورد از آن ادلّه را بيان مي‌كنيم:
  الف) دليل فلاسفۀ قبل از ملاصدرا:[4] عمدتاً استدلال آنها اين است كه آفرينش، منحصر به آفرينش مستقيم و بي‌واسطه نيست و خدايي كه نخستين مخلوق را مستقيماً مي‌آفريند، افعال و مخلوقات او را هم با وساطت مي‌آفريند و اگر صدها واسطه هم در كار باشد باز هم، همگي آنها مخلوق با واسطۀ خدا هستند و به عبارت فلسفي: "علّتِ علت هم علت است و معلولِ معلول هم معلول است". با اضافه كردن اين مقدمه بر براهين اثبات وجود خدا، معلوليّتِ همۀ جهان نسبت به او نيز ثابت مي‌شود.[5]
اگر بخواهيم استدلال فوق را به روش منطقي بيان کنيم چنين مي‏گوئيم:
1- عليت و معلوليت در عالم موجودات ساري و جاري است.
2- سلسله علل به واجب الوجود ختم مي‏شوند (به دليل ادلّه ي بطلان تسلسل در علل)
3- واجب الوجود واحد وحده­اي است که فرض تکثّر در آن راه ندارد.
4- ماسواي واجب الوجود، ممکن الوجودند.
5- معلول به علّت محتاج است.[6]
6- معلولِ معلول، خود معلول است و علّت علّت هم خودش علّت است.
7- همه معلول­ها با واسطه يا بي­واسطه بايد به علّت غير معلول ختم شوند.
8-  آن علّت غير معلول، همان واجب الوجود است (چنان که در ادلّه ي بطلان تسلسل اثبات شده است).
9- پس ماسواي واجب هم در وجودشان و هم در تأثیرشان محتاج واجب الوجودند بلکه، تأثير آنها، همان تأثير واجب الوجود است.[7]
 
  ب) دليل مبتني بر اصول ملاصدرا و حكمت متعاليه: هر چند هر علتي نسبت به معلول خودش از نوعي استقلال برخوردار است، امّا همگي علت‌ها و معلول‌ها نسبت به خداي سبحان، عين فقر و وابستگي و نياز هستند و هيچ استقلالي از خود ندارند و لذا خالقيّت حقيقي و استقلالي، منحصر به خداست و همۀ موجودات در همۀ شئون خودشان و در همۀ احوال و زمان­ها، نيازمند او هستند به گونه‌اي كه محال است موجودي در يكي از شئون هستي خودش بي­نياز از خدا باشد و بتواند مستقيماً كاري كند.[8]
  اگر بخواهيم يکي از ادلّه­ي فوق را به روش منطقي بيان کنيم چنين مي‏گوئيم:
1- عليت و معلوليت در عالم موجودات ساري و جاري است.
2-  سلسله علل به واجب الوجود ختم مي‏شوند (به دليل ادلّه­ي بطلان تسلسل در علل)
3-  واجب الوجود واحد وحده حقيقيه­اي است که فرض تکثّر در آن راه ندارد.
4-  ما سواي واجب الوجود، ممکن الوجود هستند.
5-  ما سواي واجب، وجودشان را از واجب مي‏گيرند.
6-  آنچه از ناحيه ي علت افاضه مي‏شود، وجود است.
7-  وجود معلول، در مقايسه با وجود علّت، وجود رابط است.[9]
8-  وجود رابط، هيچ گونه استقلالي از خود ندارد بلکه عين ربط و وابستگي به علّت مستقلّ خود است.
9- همه علّت ها و معلول­ها، در مقايسه با خداي سبحان، عين فقر و وابستگي و نياز هستند.
10- پس خالقيت حقيقي منحصر در خداست و ساير موجودات، در همه­ي شئون خود و در همه احوال و زمان، نيازمند او هستند به گونه­اي که محال است موجودي در يکي از شئون خود بي­نياز از خدا باشد و بتواند مستقلاً و مستقيماً کاري بکند.[10]
  علاوه بر ادلّه فلسفي فوق، آياتي از قرآن و ادعيه و روايات مأثور از معصومين(ع) هم توحيد افعالي خداوند را تأييد مي‌كنند از جمله:
1)   « ...انّ القُوَه للهِ جميعاً ... » بقره/165.
"همانا همۀ قدرتها از آن خداست."
  آيۀ شريفه، همۀ قدرتها را منحصر در خدا مي‌داند و به اين وسيله بر توحيد افعالي بطور صريح دلالت دارد.
2) « ماشاءالله و لاقوّه الاّ به، و لا حول و لاقوه الاّ بالله العليّ العظيم »
  اين دعا به طور مستقيم همۀ قوّه‌ها و حول‌‌ها را مختص خدا مي‌داند و مستقيماً دلالت بر توحيد افعالي مي‌كند.
 
نكته
  توحيد افعالي با اختيار انسان در افعالش، منافات ندارد. زيرا خداوند اراده كرده است كه انسان با اختيار خود، افعالش را انجام دهد. پس هم افعال انسان و هم مسئوليّت آنها بر عهدۀ انسان است، لكن از آن جهت كه خداوند اين قوا و نيروها را به انسان داده است افعال انسان مستند به خداوند مي‌باشند و مستلزم جبر هم نخواهد بود. به عبارتي خداوند دو گونه هدايت دارد:
الف) ارائه الطريق: كه خداوند فقط راه و چاه را به انسان نشان مي‌دهد.
ب) ايصال الي المطلوب: كه خداوند انسان را با قدرت خدايي خودش به مقصود و مطلوب نهايي برساند.
  اگر كار خداوند در مورد انسان ايصال الي المطلوب باشد، شبهۀ جبر پيش مي‌آيد ولي از آنجا كه خداوند در مورد انسان چنين كاري را نمي‌كند بلكه فقط "ارائه الطريق" مي‌كند و نيرو و توان اين كار را نيز به انسان مي‌دهد، پس جبري در كار نيست چنان كه خود انسان هم در افعالش چنين چيزي نمي‌يابد بلكه بر اختيار خود و توحيد افعالي همزمان تأكيد مي‌كند؛ مثلاً در نماز مي‌گويد:
«بحولِ الله و قوّته اقوم و اقعد»
  و به عبارت دقیق فلسفی شبهه فوق در صورتی پیش می آید که علیت انسان را در عرض علیت خدا بدانیم لکن چون علیت انسان در طول علیت خداوند است شبهه فوق پیش نمی­آید؛ یعنی خداوند اراده کرده است که انسان چنین کاری را با اختیار خودش انجام دهد و البته نیرو و قوت انجام کار را خداوند به او داده است.
 


[1] . مطهري، مرتضي؛ مجموعۀ آثار، تهران، صدرا، ج 2، ص 103.
[2] . همان.
[3] . ملا صدرا؛ اسفار، چ بيروت، ج 2، ص 219 – 216 و علامه طباطبايي، نهاية الحكمة، چاپ مؤسسۀ امام خميني، ج 3، ص 677.
[4] . ابن سينا؛ اشارات، نشرالبلاغه، ج 3، ص 129 و 47، شيخ اشراق، المشارع و المطارحات (مجموعۀ مصنفات، ج 1، ص 395 – 392، (در برخي براهين فقط توحيد ذاتي مطرح شده، به گونه‌اي كه ديگر مراتب توحيد را نيز اثبات مي‌كند)
[5] . مصباح يزدي؛ آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، ج 2، ص 358 (درس 64)
[6] . نهاية الحکمه، ج3، ص678-677، تعليقه­ي 3.
[7] . همان .
[8] . همان و اسفار، ج 2، ص 219 – 216.
[9] . فياضي، غلامرضا؛ نهاية الحکمه، ج3، ص678-677، تعليقه 3.
[10] . آموزش فلسفه، ج2، ص358 (درس 64).

 


2.5/5 - (31)
 
 
 
1393/05/09
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas