در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  بررسي مواردي از قتل و ترور در زمان پيامبر اكرم(ص)
تاریخ  :  1388/12/24
چکیده:
بررسی مفهوم ترور، که در واقع به کار گیری نامشروع قدرت است، برای از بین بردن مخالفان، و همچنین بررسی قتل‌هایی که در زمان رسول خدا (ص) توسط یاران آن حضرت صورت گرفته، ثابت می‌کند که این قتل‌ها مصداق ترور ناجوان مردانه محسوب نمی شوند. این قتل‌ها در واقع از سر راه برداشتن افرادی بود که به گونه­ای از عوامل توطئه محسوب می‌شدند؛ کسانی که با سرودن اشعاری هجو آمیز و تحریک کننده در صدد بودند فضای آرام مدینه را با تحریک به کشتن پیامبر اسلام(ص) و یا بدنام کردن آن حضرت متشنج کنند. در مواری هم افرادی که به قتل رسیده­اند، مثل عقبه بن ابی معیط از جمله کسانی بودند که در مکه در جهت آزار پیامبر(ص) از هیچ کوششی فرو گذار نکرده بودند. [1]
 
مقدمه
پيامبر اكرم(ص) پس از ورود به مدينه تلاش و كوشش بسياري كرد تا در مدينه فضايي آرام، همراه با صلح و صفا حاكم گردد. آن حضرت علاوه بر اين كه ميان مهاجران و انصار پيمان اخوت بست، با يهوديان ساكن در مدينه نيز پيمان صلح و همزيستي مسالمت آميز امضا كرد. هر چند يهوديان در اين پيمان نامه متعهد شده بودند كه بر عليه آن حضرت اقدامي صورت ندهند؛ اما آنها به اين تعهد خويش پايبند نبودند. در مرحله اول افرادي از يهود با سرودن اشعاري هجو‌گونه و عمدتا تحريك آميز در صدد بودند فضاي آرام مدينه را متشنج سازند، آنها تلاش كردند شخصيت پيامبر(ص) را بد نام كنند. رسول خدا(ص) در اين مرحله دو راه در پيش داشت: 1- اقدام به جنگ بر عليه يهود 2- از ميان برداشتن عوامل توطئه.
راه اول زيان‌هاي زيادي را هم متوجه يهود و هم متوجه مسلمانان مي‌كرد. و البته با عدالت هم ناسازگار بود.[2] بنابر اين بهترين راه اين بود كه عوامل توطئه را مستقيماً مورد هدف قرار دهد. به همین جهت عده­اي از اين افراد در عمليات‌هاي جداگانه­اي به قتل رسيدند. "سيد جعفر مرتضي عاملي" معتقد است كه اين راه دوم در واقع انذار عادلانه­اي بر عليه پيمان شكنان بوده است. ايشان مي‌نويسد: «عمليات‌هاي منظم براي قتل بعضي از يهوديان كه ناقض پيمان‌ها بودند جزاء عادلانه­اي بود بر عليه كساني كه خواستار تشنج اوضاع بودند. علاوه بر اين انذاري بود بر عليه هر كسي كه تصميم به نقض عهد دارد»[3] برخي معتقدند اين قتل‌ها مصداق بارز ترور مي‌باشند، امري كه كاملا ناپسند و غير مشروع است. ما در اين مقاله ابتدا واژه ترور را مورد بررسي قرار مي‌دهيم و سپس به بررسي مواردي از این قتل‌ها مي‌پردازيم.
 
مفهوم ترور
«ترور» به معني ترس و وحشت و «تروريسم» به معني شيوه حكومت از طريق ايجاد ارعاب وحشت است. اين اصطلاح اولين بار پس از انقلاب فرانسه عنوان شد و دوران حكومت انقلابي فرانسه در سال­هاي 1793تا 1794 كه طي آن هزاران نفر زير تيغ گيوتين سپرده شدند، به عنوان «دوره ترور» معرفي شده است.»[4]
در تعريف ديگري از واژه تروريسم، آمده است: «تروريسم از ريشه لاتين«terror» به معناي ترس و وحشت؛ به رفتار و اعمال فرد يا گروهي اطلاق مي‌شود كه از راه ايجاد ترس، وحشت و به كار بستن زور مي‌خواهند به هدف سياسي خود برسند. همچنين كارهاي خشونت آميز و «غير قانوني» حكومت‌ها براي سركوب مخالفان خود و ترساندن آنان نيز در رديف تروريسم قرار دارد كه از آن به «تروريسم دولتي» ياد مي‌شود.»[5]
با توجه به تعاريف مذكور از واژه ترور به نظر مي‌رسد اين عمل در واقع عملي است «نامشروع» و غير قانوني كه البته هدف آن ايجاد ترس و وحشت در ميان مخالفان مي‌باشد.
"ولف" فيلسوف آمريكايي مي‌گويد:«ترور، به كارگيري نامشروع قدرت براي رسيدن به هدفي است. و به كارگيري مشروع قدرت از مصاديق ترور به شمار نمي­آيد.»[6]
ما اگر در سيره پيامبر(ص) بتوانيم ثابت كنيم قتل هايي كه توسط ياران آن حضرت صورت گرفته، مشروع و قانوني بوده است، ديگر نمي­توان واژه «ترور» را در مورد اين قتل‌ها به كار ببريم؛ كما اين كه در اجلاسيه پنجم سازمان ملل در ژنو (1957م) ميان دو نوع از اعمال خشونت آميز تفاوت گذاشته شده است:
1- اعمالي كه فرد يا گروهي در مقابل دولت به انگيزه احراز پست‌هاي شخصي يا منافع مادي انجام مي‌دهند مثل هواپيما ربايي، با هدف باج خواهي و گروگان­گيري براي رسيدن به پول و ثروت، اين اعمال بدون شك اعمالي تروريستي است.
2- اعمالي كه مرتكبين آنها انگيزه شخصي ندارند؛ بلكه براي خدمت به هدفي كه در مقابل آن احساس مسئوليت مي‌كنند انجام مي‌دهند. مثل مبارزه قانوني برضد نيروهاي اشغال­گر، اين گونه اعمال را نمي­توان از قبيل اعمال تروريستي دانست.[7]
بررسي سيره نبي مكرم اسلام(ص)، هر انسان منصف و آزاده­اي را به اين باور و اعتقاد مي‌رساند كه آن حضرت در دعوت خويش هيچ انگيزه مادي و شخصي را دنبال نمي­كرد. هدف آن حضرت دعوت انسان­ها به آموزه­هايي بود كه سعادت دنيوي و اخروي آنها را تامين مي‌كرد.[8]
قرآن كريم به آن حضرت دستور مي‌دهد كه در دعوت مردم به اسلام رأفت و رحمت را همواره مد نظر داشته باشد.[9]
دعوت پيامبر گرامي اسلام همواره توأم با اصل رحمت و رافت بود. آن حضرت در فتح مكه با آن كه قدرت داشت و مي‌توانست قريش را كه البته بيشترين آزارها را به آن حضرت رسانده بودند به سختي تنبيه كند، اما با گذشت و مهرباني با آنها برخورد كرد و فرمود:
« اذهبوا انتم الطلقا[10]
برويد كه شما آزادید (یعنی شما را بخشيدم).
آن حضرت به همين منظور ميان مهاجران و انصار عقد اخوت بست.[11] علاوه بر اين، با يهود مدينه و همچنين با سه قبيله بزرگ يهودي بني­قيقاع، بني­نضير و بني­قريظه پيمان نامه­هايي امضاء كرد.
يهوديان سه گانه در اين پيمان نامه‌ها متعهد شده بودند كه «دشمنان رسول خدا(ص) را بر عليه آن حضرت و يارانش با دست و زبان و اسلحه، آشكارا و پنهان در شب و روز ياري نرسانند و خداوند بر آنان گواه است. پس اگر چنين كردند، رسول خدا(ص) در ريختن خون آنان و به اسارت درآوردن زنان و فرزندانشان و گرفتن اموالشان آزاد است.»[12] در بند 36 پيمان نامه عمومي آمده است: «حتي از قصاص در يك جراحت (ساده) نيز گذشت نخواهد شد و كسي كه ديگري را به صورت فتك (يعني پنهان شدن و به طور ناگهاني كشتن) بكشد به فتك كشته خواهد شد. البته اگر كسي «ظلم» كرد، خارج از اين قرار نامه بوده و به فتك[13] كشته خواهد شد.»[14] اما يهوديان كه در قلب جامعه اسلامي بودند همواره مترصد فرصتي براي ضربه زدن به پيامبر(ص) و مسلمانان بودند. آنها دست به اقداماتي زدند كه مي‌بايست با آنها با احتياط و بر اساس عدالت - به جاي عفو، مسامحه و رفق - برخورد شود. برخورد با هر نوع توطئه و مكر و حيله­اي مي‌بايست قبل از هر ندامت بي­فايده­اي صورت گيرد.[15]
 
بررسي موارد قتل
1-      قتل عصماء بنت مروان
 عصماء دختر مروان از زنان يهودي بود كه اشعاري تحريك­ آميز بر عليه پيامبر(ص) سرود،[16] و در سخنانش ديگران را بر عليه مسلمانان تحريك مي‌كرد.[17] او در اشعارش ديگران را تحريك مي‌كرد كه پيامبر(ص) را به قتل برسانند.[18] در بخشي از اشعار او آمده است: « آيا هيچ مرد شريفي نيست كه به او (پيامبر) حمله ناگهاني كند و اميد اميدواران به او را از بين ببرد.»[19] او اوس و خزرج را به علت پيروي از پيامبر(ص) نكوهش كرد: « شما بيگانه­اي را اطاعت مي‌كنيد كه از شما نيست.»[20] و اشعاري هجوگونه بر عليه پيامبرسرود.[21] علاوه بر اين از اسلام و مسلمانان عيب مي‌گرفت،[22] و پيامبر را اذيت مي‌كرد.[23]
در بخشي از شعر "حسان بن ثابت" كه در جواب اشعار عصماء آمده است به مسخره كردن عصماء نسبت به رسول خدا(ص) اشاره شده است: « او جوان مردي اصيل را مسخره كرد، مردي كه در آمدن و رفتنش كريم است.»[24] عصماء سخنان و اشعار تحريك آميز و هجو گونه خويش را بر عليه پيامبر و مسلمانان تا پس از جنگ بدر ادامه داد.[25]
به اين نكته بايد توجه داشت كه سرودن شعر در صدر اسلام و در جامعه قبيله­اي َآن زمان فوق­العاده اهميت و تاثير داشته است. تاثير شعر در برخي از موارد به مراتب از شمشير هم بيشتر بود.
شعر اعراب را افسون مي‌كرد. مدح شاعران يكي از افتخارات اقوام عرب به شمار مي‌آمد و مذمت و بدگويي آنان عيب و نقص بزرگي شمرده مي‌شد، و سرافكندگي قوم مذمت شده را در پي داشت. بنابراين هيچ تعجبي ندارد كه "روبه"؛ شاعر معروف عرب، شعر را در كنار سحر ذكر كرده است.[26] در جنگ‌ها شعر تاثير شمشير را در مقابل دشمن داشت. جنگ­جويان را به شجاعت و پايداري در برابر دشمن وا مي‌داشت . شعر اسلحه­اي بود برنده همانند ديگر سلاح‌ها و چه بسا تاثير آن از ديگر سلاح‌ها بيشتر بود. هجو شاعران تاثير شگرفي در ميان عرب داشت. به طوري كه در زمان جاهليت عرب­ها به "اعشي" و "حطيئه" دو تن از شاعران هجو سرا، از ترس زبانشان باج مي‌دادند.[27]
 
2-   ابو عفك
"ابو عفك" پيرمردى سالخورده از «بنى‏عمرو بن عوف» و مردي منافق بود كه پيامبر را هجو مي‌كرد.[28] وقتي پيامبر(ص) به مدينه آمد مردم را به دشمنى آن حضرت بر مى‏انگيخت،[29] و بر عليه آن حضرت شعر مي‌سرود.[30]وقتی پيامبر(ص) به جنگ بدر رفت و در این جنگ پیروز شد، ابو عفك از روی حسادت و به منظور تحریک دیگران اين ابيات را سرود: «مدت زيادى زندگى كردم، هيچ خانه و گروهی را خردمندتر و فريادرس­تر از قوم خود، براى فرياد خواهي نديدم، سوارى كه به سراغ ايشان آمد، به اسم حلال و حرام ايشان را متفرق و پراكنده ساخت، اگر قرار بود به پادشاهى و نصرت واقعى برسيد حق بود «تبّع»[31] را پيروى مى‏كرديد».[32]ابو عفك در مورد پيامبر مي‌گفت: «هيچ قومي به رحال (اقوام و خويشان) خويش، بدتر از اين مرد حرمي(مكي) هديه نداده است. مردي كه خويشان و فرزندان نياكانش او را رانده­اند.»[33] اشعاري كه "نهديه" بانوي مسلمان بر عليه ابو عفك سروده است نشان از تلاش ابو عفك در جهت تكذيب آيين الهي رسول خدا(ص) مي‌باشد.[34] اشعار تحريك آميز ابو عفك در حالي سروده مي‌شد كه پيامبر با يهود پيمان بسته بود كه هيچ يك از دو گروه (مسلمانان و يهود) متعرض يكديگر نشوند.[35]
"سالم بن عمير" كه يكى از «بسيار گريه كنندگان» و از قبيله بنى نجار بود، گفت: بر من واجب است كه ابو عفك را بكشم يا در آن راه كشته شوم.[36]
 
3- ابو رافع سلام بن ابي الحقيق
"حيى بن اخطب" و "سلام بن ابى الحقيق" از كسانى بودند كه احزاب قريش را بر عليه مسلمانان تحريك كردند و آنها زماني كه به مكه نزد قريش رفتند در پاسخ آنان كه پرسيدند شما اهل كتاب نخستين (يعنى تورات هستيد) به ما بگوييد آيا دين ما بهتر است يا دين محمّد؟ گفتند: دين شما بهتر از دين محمّد است و شما در هدايت بيشترى از او و پيروانش هستيد.[37] آيه 51 تا آيه 54 سوره نساء درباره حيى بن اخطب و سلام بن ابى الحقيق و جمعى ديگر از ايشان نازل شد .[38]
سلام بن ابي الحقيق علاوه بر تحريك قريش بر عليه پيامبر(ص) ساير قبايل را نيز تحريك مي‌كرد، او قبيله غطفان را نيز با دادن اموال بسياري بر عليه پيامبر تحريك كرد.[39]
 ابن هشام مي‌نويسد: «در ميان سران يهود چند نفر بودند كه عداوت و دشمنى زيادى با رسول خدا(ص) داشتند و به هر وسيله مي‌توانستند دشمنى خود را با آن حضرت و ساير مسلمانان اظهار مي­كردند، از آن جمله بود: كعب بن اشرف و حيى بن اخطب و سلام بن ابى الحقيق. سلام بن أبى الحقيق نيز مانند حيى بن اخطب از كسانى بود كه در تحريك قريش و احزاب به جنگ با رسول خدا­(ص) فعاليت زيادى به خرج داد ولى گرفتار نشد و پس از جنگ خندق به خيبر رفت.»[40]
 اگر امدادهاي الهي در جنگ خيبر نبود، معلوم نبود در اين جنگ چه بر سر مسلمانان مي‌آمد. بديهي بود كه امثال "سلام" در آينده از توطئه چيني بر عليه پيامبر دست بردار نبودند.
 
 4- عقبه بن ابي معيط
 "عقبه بن ابي معيط" از دشمنان سر سخت پيامبر(ص) بود و بارها آن حضرت را مورد آزار قرار داد. در اين جا به گوشه­اي از دشمني‌هاي او با رسول خدا(ص)که در منابع به آنها اشاره شده است می‌پردازیم. ابن سعد آورده است: «كسانى كه سران اصلى دشمنى و دشمنان رسول خدا(ص) بودند عبارتند از ابو جهل و ابو لهب و عقبة بن ابى معيط، و... .»[41]
واقدى با اسناد خويش از عايشه نقل مى‏كند پيامبر(ص) مى‏فرموده است: «ميان دو همسايه بسيار بد قرار داشتم، ابو لهب و عقبة بن ابى معيط و آنها احشاء حيوان و كثافات ديگر را مى‏آوردند و بر در خانه من مى‏ريختند، بلكه كثافات ديگر جاها را هم جمع مى‏كردند و بر در خانه من مى‏ريختند. پيامبر(ص) در حالى كه مى‏فرمود: اى بنى عبد مناف اين چگونه رعايت حق همسايگى است، كثافات را جمع مى‏كرد و دور مى‏ريخت». [42]
ابن هشام نيز مي‌نويسد: «چند تن از خويشان و همسايگان رسول خدا(ص) بودند كه بيش از ديگران آن بزرگوار را مي‌آزردند، از آن جمله بود: ابو لهب (عموى پيغمبر) حكم بن عاص، عقبة بن ابى معيط و... كه جمله همسايگان آن حضرت بودند. اينان انواع آزار و صدمات را نسبت به آن جناب روا مي‌داشتند تا جائى كه برخى از آنها بچه­‏دان گوسفند را كه ذبح كرده بودند و از شكمش بيرون آورده بودند در هنگامى كه حضرت نماز مي‌خواند آوردند و بر سر آن حضرت افكندند، و ديگرى آن را در ديگ غذاى آن حضرت مي‌انداخت، و امثال اين گونه كارها كه در هر مرتبه رسول خدا(ص) آن را با سر چوب به دست مبارك مي‌گرفت و به در خانه مي‌آورد و در كوچه مي‌افكند و مي‌فرمود: اى فرزندان عبد مناف اين چه همسايه آزارى است كه مي‌كنيد؟! تا بالاخره آن حضرت ناچار شد ديوارى سنگى در گوشه خانه خود بسازد و هنگام نماز پشت آن ديوار بايستد، و بدين وسيله از شر ايشان آسوده باشد.»[43]
در «ليلة المبيت»، عقبه بن ابي معيط ازجمله كساني بود كه در كمين محمد(ص) نشسته بودند و مي‌خواستند آن حضرت را به قتل برسانند «رسول خدا(ص) در همان حال كه دشمنان بر در خانه نشسته بودند، بيرون آمد، مشتى شن برداشت و بر سر آنان پاشيد... آنها عبارت بودند از ابو جهل و حكم بن ابى العاص و عقبة بن ابى معيط و ...»[44].
عقبه پس از هجرت پيامبر به مدينه دست از تحريكات خويش بر عليه پيامبر بر نداشت، او به همين منظور اشعاري سرود و پيامبر را تهديد به قتل كرد: «هنگامى كه پيامبر(ص) به مدينه هجرت فرمود، عقبة بن ابى معيط، كه در مكه بود، چنين سرود: «اى كسى كه سوار بر ناقه گوش بريده از پيش ما هجرت كردى. پس از مدت كمى مرا سوار بر اسب خواهى ديد. كه نيزه خود را ميان شما سيراب خواهم كرد، و شمشير از شما هر گونه شبهه‏اى را خواهد گرفت». چون پيامبر (ص) گفتار او را شنيد، فرمود: پروردگارا، بينى او را به خاك بمال و او را بكش.[45] عقبه به همراه ابو جهل از جمله كساني بودند كه در جنگ بدر ديگران را بر عليه پيامبر تحريك مي‌كردند، همين دو نفر بودند كه نزد "اميه" آمدند و او را براي جنگ با پيامبر حركت دادند.[46] «اميه از اين كه همراه قريش به بدر برود خوددارى كرده بود،[47] عقبة بن ابى معيط و ابو جهل پيش او آمدند، در حالى كه عقبه با خود عود سوزى آورده بود، كه در آن مواد خوشبو بود و ابو جهل سرمه­دان و ميل سرمه، عقبه آن را زير دامن اميه قرار داد و گفت: اين را بخور بده، كه تو زنى!»[48]«عقبة بن ابى معيط و نضر بن حارث بن كلده به ابو جهل براى حركت دادن مردم ياري مي‌دادند و مى­‏گفتند: اين (خوددارى از خروج)! كار زن­هاست همه درباره رفتن هماهنگ شويد.»[49]
پيامبر اكرم(ص) وقتي دستور قتل او را صادر كرد به بدي‌هاي او و آزار و اذيت‌هاي او اشاره كرد.
ابن سعد مي‌نويسد: «پيامبر(ص) همراه اسيران به سوى مدينه مى‏آمد. چون به عرق الظّبيه رسيد، به عاصم بن ثابت دستور فرمود كه گردن عقبة بن ابى معيط را بزند، عقبه گفت: اى واى بر من، اى گروه قريش، چرا بايد از ميان همه اسيران من كشته شوم؟ پيامبر(ص) گفت: به واسطه دشمنى‏ات با خدا و رسول خدا(ص). گفت: اى محمد، منت نهادن تو برتر و بهتر است، مرا هم مانند يكى از قوم من قرار بده، اگر آنها را مى‏كشى مرا هم بكش و اگر آنها را رها مى‏كنى مرا هم رها فرماى، و اگر از ايشان فديه مى­‏گيرى از من هم فديه بگير، اى محمد، چه كسى سرپرست دختركان و فرزندان كوچك من خواهد بود؟ پيامبر(ص) فرمود: آتش! اى عاصم، او را ببر و گردنش را بزن! عاصم او را پيش انداخت و گردنش را زد. پيامبر(ص) به عقبه مى‏گفت: به خدا قسم، تا آنجا كه مى‏دانم مرد بسيار بدى هستى. به خدا و پيامبر او و كتابش كافرى و پيامبر خدا را آزار مى‏دادى، خدا را مى‏ستايم كه تو را به قتل رساند و چشم مرا روشن كرد.»[50]
 
نتيجه گيري:
اگر مفهوم ترور را به كارگيري نامشروع و غير قانوني قدرت، به منظور از بين بردن دشمنان و مخالفان قلمداد كنيم، همان گونه كه در فرهنگ نامه­ها نيز همين مفهوم براي ترور ذكر شده است، بنابر اين بايد بپذيريم كه قتل هايي كه در زمان رسول خدا(ص) و توسط ياران آن حضرت صورت گرفته است، هرگز مصداق ترور محسوب نمي­شود. اين قتل­ها از سر راه برداشتن افرداي است كه به نحوي عامل توطئه بوده­اند. يعني كساني كه با سرودن اشعار هجو آميز و تحريك كننده كه حتي بعضا تحريك به قتل پيامبر در اشعار و سخنان ايشان وجود داشت، خواسته يا نا خواسته تلاش مي­كردند فضاي آرامِ مركز حكومت اسلامي را متشنج كنند. در نظر گرفتن فضاي قبيله اي جامعه آن دوره و تاثير فوق­العاده شعر كه كه بعضا به مراتب از شمشير هم بيشتر بود، مي تواند خطر سرودن چنين اشعار تحريك آميز و سحرگونه را بيشتر نشان دهد. اين سخنانِ نا به جا و اشعار تحريك آميز در حالي گفته و سروده مي­شد كه پيامبر اكرم(ص) با يهود پيمان بسته بود كه هيچ يك از دو گروه به هيچ نحو متعرض يك ديگر نشوند. بي­گمان اگر جلوي اين افراد گرفته نمي­شد آنها با تحريكات خويش فضاي آرام شهر مدينه را به محيطي پر تنش و نا آرام تبديل مي­كردند، و البته بعضا هم افرادي به قتل رسيده­اند كه در مكه از هيچ كوششي براي آزار و اذيت رسول خدا(ص) فروگذار نكرده بودند و يا از يهودياني بودند كه با سفر به مكه، قريش را براي حمله به مدينه و نابود كردن پيامبر و مسلمانان تحريك كرده بودند.  به همين جهت احزاب در سال پنجم هجري به منظور جنگ با رسول خدا(ص) به مدينه آمدند.
 
کتابنامه:
1)   قرآن كريم
2)   طلوعي، محمود؛ فرهنگ جامع سياسي ، تهران، سخن،1372، اول.
3)   علي زاده، حسين؛ فرهنگ خاص علوم سياسي ، تهران، روزنه، 1377.
4)   مصباح دباره، مصطفي؛ الارهاب، بي جا، جامعه قارينوس،1990م.
5)   بيهقي؛ دلائل النبوه، ترجمه محمود مهدوي دامغاني،تهران، علمي و فرهنگي،1361، اول.
6)   طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الطبري، بيروت، دارالتراث، 1387، دوم.
7)   یعقوبی، ابن واضح؛ تاريخ اليعقوبي، قم، اهل بيت(ع)، بي تا.
8)   ابن سيد الناس، عيون الاثر، بیروت، دارالقلم، 1414ق.، اول .
9)   ابن هشام، السيرة النبويه، بيروت، دارالمعرفه، بي تا.
10)     سهيلي، عبدالرحمن؛ الروض الانف، بيروت، داراحياء التراث العربي 1414ق.، اول.
11)     احمدی میانجی، احمد؛ مكاتیب الرسول، قم، دارالحديث، 1419ق.، اول.
12)     طبررسي، فضل بن حسن؛ اعلام الوري، تهران، اسلاميه، 1390ق.،سوم.
13)     ابن كثير دمشقی، اسماعیل؛ البدايه والنهايه، بيروت، دارالفكر، بي تا.
14)     قاضي ابرقو؛ سيرت رسول الله، تهران، وزارت ارشاد، ‌1377.
15)     جعفريان، رسول؛ سيره رسول خدا، قم، دليل ما، 1382.
16)     حسيني، سيد محمد؛ نامه‌ها و پيمان‌هاي سياسي حضرت محمد(ص)، تهران سروش، 1377، دوم.
17)     مقريزي، احمدبن علي؛ امتاع الاسماع، بيروت، دارالكتب العلميه، 1420ق.، اول.
18)     بلاذري، احمدبن يحيي؛ انساب الاشراف، بيروت، دارالفكر، 1417ق.، اول.
19)    ابن سعد؛ الطبقات الكبري، بيروت، دارالكتب العلمیه، 1418ق.، دوم.
20)    عسقلاني، ابن حجر؛ الاصابه في تمييز الصحابه، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ق.، اول.
21)    جوادعلي؛ المفصل في تاريخ العرب، بی جا، جامعه بغداد، 1413ق.، دوم.
22)    واقدي، محمد بن عمر؛ المغازي، ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى‏، تهران، نشر دانشگاهى، ‏1369، ‏دوم.
23)    محمد بن سعد؛ الطبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوى دامغانى،‏ تهران‏، فرهنگ و انديشه.
24)    طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان، ترجمه مترجمان، تهران، فراهانی،1360، اول.
25)    حلبي، برهان الدين؛ السيره الحلبيه، بيروت، دار الكتب العلميه، 1427ق.، سوم.
26)    ابن عبد البر، الاستيعاب، بيروت، دار الجيل، 1412ق.، اول.
27)    ابن اثير؛ اسد الغابه في معرفة الصحابه، بيروت، دار الفكر، 1409ق.
28)    مقدسي، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاريخ، بي جا، كتبة الثقافة الدينيه، بي تا.
29)    عاملي، مرتضي؛ الصحيح من سيرة النبي الاعظم، بيروت، دار الهادي، 1415ق.، چهارم.
30)    مسعودي، علي بن حسين؛ التنبيه و الاشراف، ترجمه ابو القاسم پاينده، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1365، دوم.
31)    ذهبي، محمد بن احمد؛ تاريخ الاسلام، بيروت، دار الكتاب العربي، 1413ق.، دوم.
 
 
 
 


[1]. البته باید توجه داشت که عقبه به صورت ناگهانی(ترور) کشته نشد.
[2] به خاطر گناه فردی نمی شد همه افراد را مورد مواخذه قرار داد.
[3] الصحيح من سيرة النبي الاعظم،ج6،ص 35
[4] فرهنگ جامع سياسي، ص 356
[5] فرهنگ خاص علوم سياسي، ص274
[6] الارهاب، ص 44
[7] همان، ص82
[8] آن حضرت در دعوت خويشاوندانش فرمود: هيچ كس بهتر ازآن چيزي كه من براي شما آورده ام نياوده است.،دلائل النبوه، ج1،ص278
[9] قران كريم،سوره نحل، آيه 126-125
[10] تاريخ الطبري، ج3 ص 61، تاريخ اليعقوبي، ج2 ص 60 ،عيون الاثر، ج2 ص 226
[11] السيرة النبويه، ج1 ص505 ، الروض الانف، ج4 ص 224.
[12] مكاتیب الرسول ، ج1 ص 260، اعلام الوري، ج1ص 158
[13] مشخص است که این فتک(ترور)ناجوان مردانه نیست.
[14] السيرة النبويه، ج1 ص 504 ، البدايه والنهايه، ج 2 ص 637 سيرت رسول الله، ج1 ص483- سيره رسول خدا، ص 441 ، نامه ها و پيمان هاي سياسي حضرت محمد(ص) ، ص 109
[15] الصحيح من سيرة النبي الاعظم،ج6،ص34
[16] السيرة النبويه، ج2،ص 637، الطبقات الكبري، ج2،ص 21
[17] الاصابه، ج 4، ص599، البدء و التاريخ، ج 4، ص194
[18] الاستيعاب، ج 3، ص 1218، امتاع الاسماع، ج1، ص 120
[19] السيرة النبويه، ج2 ص 637
[20] انساب الاشراف، ج1 ص373، الطبقات الكبري، ج2 ص21 ،البدء و التاريخ، ج 4، ص194، امتاع الاسماع، ج1 ص120
[21] الاصابه في تمييز الصحابه، ج 5 ص 264، اسد الغابه،ج4، ص 40
[22] انساب الاشراف،ج1، ص373، الطبقات الكبري، ج2،ص 21، السيرة النبويه، ج2 ص 637، الاصابه،ج 4، ص599
[23] الطبقات الكبري، ج2،ص 21، المغازي، ص 124
[24] ابن هشام، ج2 ص 637
[25] الصحيح من سيرة النبي الاعظم،ج6،ص36
[26] المفصل في تاريخ العرب ، ج9 ص 69-70
[27] المفصل في تاريخ العرب ، ج9 ص 69-70
[28] البدء و التاريخ، ج4، ص 194
[29] البدء و التاريخ، ج4، ص 194، التنبيه و الاشراف، ص 219، المغازي، ص 126، الطبقات الكبري، ج2،ص21
[30] الطبقات الكبري، ج2،ص21
[31] لقب پادشاهن یمن که یکی از آنها به نام «تبان اسعد» به قصد نابودی یثرب(مدینه) به این شهر لشکر کشید.السيرة النبويه،ج1،ص19
[32] البدء و التاريخ، ج4، ص 195، المغازي، ص 126
[33] البدء و التاريخ، ج4، ص194
[34] آيين خدا و احمد را تكذيب مي كني؟...المغازي، ص 126
[35] الصحيح من سيرة النبي الاعظم،ج6،ص36
[36] المغازي ،ص:126
[37] السيرة النبويه، ج،1ص562، تاريخ الاسلام، ج2،ص 284، تاريخ الطبري، ج2، ص 565
[38] مجمع البیان، ج3،ص 93،
 [39] السيره الحلبيه، ج3 ،ص227
[40] السيرة النبويه،،ج‏2،ص،191 تاريخ الطبري، ج2، ص 554
[41] الطبقات الكبري ،ج1،ص 187
[42] الطبقات الكبري ،ج1،ص،188،­187
[43] السيره النبويه ،ج1،ص416
[44] الطبقات الكبري ،ج1،ص213
[45] المغازي ،ص61،62
[46] السيرة النبويه ،ج،2 ،ص 106
[47] چون از سعد بن معاذ شنيده بود كه پيامبر فرموده است من اميه را خواهم كشت.
[48] المغازي ،ص 27
[49] المغازي ،ص28
[50] المغازي ،ص84،85

 


5/5 - (4)

Note : Database Server Is Inactive Or Server Is Dump!

Pajoohe dbo : this table doesn't exist!

 
 
 
1393/05/01
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas