در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  مبارزات سياسي و اجتماعي امام سجاد (ع)
تاریخ  :  1388/12/03
منابع  :  مجله معارف اسلامي 68
كلمات كليدي  :  مبارزات سياسي و اجتماعي امام سجاد (ع)
نوع مقاله : نشريات
موضوع مقاله : اسلام
   از درخشان ترين صفحات زندگي امام سجاد (ع)، سخنان شكننده و افشا گرانه ي او در مسجد اموي بود. امام علي بن الحسين (ع) در لباس اسارت همان جهاد عظيمي را انجام داد كه حسين بن علي (ع) در كربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود.
 
ولادت
امام سجاد (ع) چهارمين امام معصوم شيعيان است. پدرش امام حسين (ع) و مادرش بانويي از بانوان شاه زاده و ملكه ي ايران، دختر يزدجرد بود كه در جنگ بين اسلام و امپراتوري ايران، اسير شد. نقل شده است كه وي قبل از اسارت، نحوه ي به اسارت در آمدنش را در خواب ديده بود و اين كه همسر كسي شده كه بسيار نوراني است. [1]
درباره ي تولد آن حضرت چند روايت وجود دارد. ابن صباغ، تولد آن حضرت را ظهر روز پنج شنبه پنجم شعبان سال 38 هجري در شهر مدينه نوشته است.[2] سيد بن طاووس، ولادت ايشان را روز پنج شنبه پانزدهم جمادي الاولي ذكر كرده و در «اعلام الوري» جمادي الآخر ثبت شده است.
معتمدترين اخبار آن است كه تولد امام زين العابدين (ع) در روز يك شنبه پانزدهم جمادي الاولي سال 83 هجري مي باشد.[3]
 
القاب و كنيه ها
زين العابدين، زين الصالحين، وارث علم النبيين، المجتهد، الزكي، الامين، البكاء و...، از القاب امام سجاد (ع)، و ابوالحسن، الخاص، ابومحمد، ابوالقاسم[4] و... از كنيه هاي آن بزرگوار مي باشد.
آن حضرت دو سال از دوران امامت امام علي (ع)، ده سال از امامت امام مجتبي (ع) و ده سال از امامت پدر بزرگوارش را درك كرد و بعد از آن به مدت 34 سال امامت و هدايت جامعه ي اسلامي را بر عهده داشت.[5]
 
فرمانروايان دوران امام سجاد (ع)
يزيد بن معاويه (64-61 هـ . ق)؛ عبدالله بن زبير (73-61 هـ .ق) معاويه بن يزيد (چند ماه از سال 64 هـ . ق)؛ مروان بن حكم (نه ماه از سال 65 هـ .ق)؛ عبدالملك بن مروان (85-65 هـ . ق)؛ و وليد بن عبدالملك (94 - 86 هـ .ق) از جمله فرمانروايان عصر امامت آن حضرت بودند.
اين دوران، دوراني نا اميد كننده براي امام سجاد (ع) بود، زيرا حكومت هاي جور آن زمان، چنان عرصه را بر امام و ياران او تنگ كرده بودند كه در همه جا ترس و وحشت حكم فرما بود.
براي آشنايي بهتر با وضعيت اجتماعي آن دوران، به زندگي و سلطنت يكي از فرمانروايان عصر امام سجاد (ع) اشاره مي كنيم.
 
حكومت عبدالملك
در دوران امامت امام سجاد (ع)، سردم داران حكومت، آشكارا به مقدسات اسلامي توهين مي كردند و حكومت اسلامي به حكومتي خودكامه تبديل گرديده بود. از طرف ديگر، حاكمان نيز بي احترامي هاي زيادي در حق مردم روا مي داشتند .
عبدالملك، فردي بسيار حيله گر بود كه پس از مرگ پدرش به حكومت رسيد. تاريخ نويسان درباره ي او حرف هاي ضد و نقيضي زده اند؛ از جمله گفته اند: وي سرگرم تلاوت قرآن بود كه خبر مرگ پدرش مروان و آغاز خلافت خود را دريافت كرد. با شنيدن اين خبر، قرآن را بست و گفت: اكنون ميان من و تو جدايي افتاد و ديگر مرا با تو كاري نيست.[6]
بدون شك به اسيري رفتن اهل بيت امام حسين (ع) در به ثمر رساندن قيام آن حضرت، نقش بسيار مؤثري داشته است، زيرا اگر آنان در طول اسارت با كمال بردباري و شهامت، فاجعه ي كربلا را براي مردم بازگو نمي كردند و نيز مردم از نزديك آنان را نمي ديدند، هرگز شهادت امام تا اين حد شهرت پيدا نمي كرد و بني اميه و به ويژه يزيد تا اين اندازه مفتضح و رسوا نمي شدند.
در ميان بازماندگان فاجعه ي كربلا بيش از همه، امام زين العابدين (ع) و زينت كبري (عليهما السلام) در بيدار ساختن مردم مؤثر بودند. امام سجاد (ع) با آن كه به هنگام شهادت پدرش بيمار بود و از شهادت پدر و برادران و ياران امام (ع) دلي اندوهگين داشت، در عين حال اين رنج ها مانع انجام وظيفه اش نشد و از هر فرصتي براي روشن ساختن افكار مردم استفاده كرد.
 
حماسه ي امام سجاد (ع) در كوفه
با آن كه امام سجاد (ع) فاصله ي كربلا تا كوفه را در آن شرايط سخت با سكوت گذراند و زبانش به ياد حق، مترنم بود و با كسي جز اهل بيت (ع) حرف نمي زد، اما با ورود به شهر كوفه، زبان به سخن باز كرد و مخصوصا در كاخ ابن زياد چهره ي پليد يزيديان را بر ملا ساخت.
ابن زياد ملعون قبل از آن كه اسرا را وارد قصر خود (دارالاماره) كند، اذن عمومي داد كه هر كس مي خواهد، به قصر وارد شود. آن گاه دستور داد تا آل الله را وارد دارالاماره كنند. سپس سر مبارك امام حسين (ع) را مقابل او گذاشتند و او بي شرمانه به وسيله ي چوب دستي خود به سر مبارك آن حضرت مي زد... در اين هنگام رو به امام سجاد (ع) كرد و گفت: اسمت چيست؟
امام فرمود: علي بن الحسين هستم.
ابن زياد: مگر علي بن الحسين را خدا نكشت؟
امام (ع): برادر بزرگ تري داشتم كه او نيز علي ناميده مي شد و مردم او را كشتند.
ابن زياد: مردم نكشتند، بلكه خدا او را كشت.
امام (ع): البته خدا هر جاني را هنگام مرگ مي گيرد و هيچ كس بدون اذن تكويني الهي نمي ميرد.[7]
اين حاضر جوابي و حريم نگرفتن امام (ع)، براي ابن زياد، سنگين و غير قابل تحمل بود. لذا دستور داد گردن آن حضرت را بزنند. هنگامي كه عقيله ي بني هاشم، زينب كبري خود را سپر آن حضرت كرده و ابن زياد ملعون را از تصميم وقيحانه اش نهي مي كرد، امام سجاد (ع) برآشفت و گفت: «ابالقتل تهددني؟ اما علمت ان القتل لنا عاده و كرامتنا الشهاده؛ [8] آيا ما را به قتل تهديد مي كني؟ آيا تاكنون نفهميدي كه كشته شدن، عادت ما و شهادت، كرامت و فخر ماست؟
 
وضعيت سياسي - اجتماعي شام
شام از هنگامي كه به قلمرو مسلمانان درآمد تا عصر امام سجاد (ع)، فقط حاكمان و فرمانروايان طايفه ي بني اميه را در خود ديده بود. مردم اين سرزمين نه محضر پيامبر (ص) را درك كرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شاميان، اسلام را در چهره ي امويان ديده بودند و فقط آنان را بازماندگان و خاندان پيامبر مي دانستند. تمام تلاش حكومت اين بود كه مردم شام را در جهل و بي خبري نگاه دارند.
وظيفه ي خطير امام سجاد (ع) آن بود كه در چنين شهري، اهل بيت عصمت را به شاميان بي خبر بشناساند تا آنان رهبران حقيقي اسلام را دريابند.[9]
 
منشور جاويد در معرفي اهل بيت (ع)
از درخشان ترين صفحات زندگي امام سجاد (ع)، سخنان شكننده و افشا گرانه ي او در مسجد اموي بود. امام علي بن الحسين (ع) در لباس اسارت همان جهاد عظيمي را انجام داد كه حسين بن علي (ع) در كربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با يك خطبه ي غرا، انقلابي شگفت در قلمرو امپراتوري شام به وجود آورد و تحولي بزرگ در مردم آن سامان ايجاد نمود.
روزي يزيد، خطيب درباري خود را به منبر فرستاد و او در مذمت و نكوهش علي و حسين (عليهما السلام) و مدح معاويه و يزيد سخن گفت. ناگاه امام سجاد (ع) از ميان جمعيت فرياد برآورد:
«واي بر تو اي خطيب! خشنودي خلق را به خشم خداوند خريدي و جايگاهت را در آتش دوزخ قرار دادي!؟»
آن گاه از يزيد خواست تا رخصت دهد بالاي منبر برود و سخني چند براي مردم بگويد. يزيد علي رغم اين كه هيچ گونه تمايلي به اين كار نداشت و گفته بود كه اگر آن جوان بر فراز منبر برود خاندان ابوسفيان را رسوا خواهد كرد، با اصرار مردم به علي بن الحسين (ع) اجازه ي سخن داد.
آن گاه امام سجاد (ع) چنين فرمود: مردم! خداوند به ما خاندان پيامبر «شش» امتياز ارزاني داشته و با «هفت» فضيلت بر ديگران برتري بخشيده است. شش امتياز ما اين است كه خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواري، فصاحت، شجاعت و محبت بخشيده كه مكنون در دل هاي مؤمنان است.
هفت فضيلت ما اين است كه پيامبر برگزيده ي خدا از ماست، صديق (علي بن ابي طالب) از ماست، جعفر طيار از ماست، شير خدا و شير رسول او (حمزه ي سيد الشهدا) از ماست، دو سبط اين امت (حسن و حسين) از ماست، زهراي بتول (يا مهدي امت) از ماست.
اي مردم! هر كس كه مرا مي شناسد كه مي شناسد و هر كس كه نمي شناسد، خود را به او مي شناسانم.
من پسر مكه و منايم، من پسر زمزم و صفايم، من فرزند آن بزرگواري هستم كه حجرالاسود را با گوشه ي عبا برداشت...
منم فرزند علي مرتضي، منم فرزند كسي كه آن قدر با مشركان جنگيد تا زبان به لا اله الا الله گشودند... .
منم پسر فاطمه ي زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خديجه ي كبري، من پسر آنم كه او را به ستم به خون كشيدند و سرش را از قفا بريدند، من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد و عمامه و رداي او را ربودند در حالي كه فرشتگان آسمان در گريه بودند... من پسر آنم كه سرش را بر نيزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسيري بردند. در اين هنگام صداي گريه ي مردم بلند شد. يزيد كه ترسيد شورش بر پا شود، به مؤذن دستور داد اذان بگويد. وقتي به «اشهد ان محمد رسول الله» رسيد، امام از بالاي منبر رو به يزيد كرد و گفت:
«آيا محمد جد من است يا جد تو؟ اگر بگويي جد توست، دروغ گفته اي و حق را انكار كرده اي و اگر بگويي جد من است، پس چرا فرزندان او را كشتي!؟
شاميان حاضر در مسجد كه تحت تأثير تبليغات امويان در غفلت به سر مي بردند و خاندان پيامبر را نمي شناختند، با اين خطبه ي امام سجاد (ع) متوجه واقعيت شدند، به همين دليل يزيد از ادامه ي خطبه جلوگيري كرد و سپس براي كسب وجهه ي عمومي، گناه را به گردن ابن زياد انداخت.
افشاگري هاي امام سجاد (ع) و حضرت زينت (س) چنان امويان را رسوا ساخت كه مجاهد بن جبير، يكي از شخصيت هاي اسلامي آن روزگار، مي گويد: به خدا قسم، عموم مردم، يزيد را لعنت كردند و به او عيب گرفتند و از او روي گرداندند.[10]
 
عظمت و شخصيت امام سجاد (ع)
شخصيت و عظمت آن حضرت به اندازه اي بود كه دوست و دشمن را تحت تأثير قرار داده بود. يزيد بن معاويه پس از واقعه ي «حره» دستور داد تمام مردم مدينه در مقابل برده با وي بيعت كنند، امام سجاد (ع) از اين فرمان استثنا شده بود.[11]
در روايات تاريخي آورده اند كه: هشام بن عبدالملك، خليفه ي اموي براي مراسم حج به مكه آمده بود. به هنگام طواف، فشار جمعيت چنان بود كه به استلام (لمس) حجرالاسود موفق نشد.
به ناچار در كناري نشست تا خلوت شود. در اين هنگام حضرت امام زين العابدين (ع) وارد مسجد الحرام شد و به طواف پرداخت. مردم با مشاهده ي آن بزرگوار راه را براي او باز كردند و آن حضرت به آسودگي حجرالاسود را استلام فرمود.
هشام از مشاهده ي عظمت امام و احترامي كه مردم به آن حضرت نهادند، سخت ناراحت شد. فردي از شاميان از هشام پرسيد: اين مرد كيست كه مردم چنين او را بزرگ مي دانند؟ هشام از بيم آن كه مبادا همراهان وي به امام (ع) گرايش پيدا كنند در پاسخ گفت: او را نمي شناسم. فرزدق كه شاعري معروف و آزاده بود، سخن هشام را شنيد، بي درنگ در پاسخ وي به پا خاست و گفت: من او را مي شناسم. سپس قصيده اي طولاني در مدح و عظمت و معرفي امام سرود؛ اشعار وي چنان شيوا و براي هشام، كوبنده بود كه خليفه ي اموي را از شدت ناراحتي وادار به عكس العمل كرد و دستور داد او را به زندان ببرند.[12]
 
دوره ي تاريك و سياه
در آن روزي كه حسين بن علي (ع) شهيد شد، در سراسر جوامع اسلامي بيش از يكي دو سه تن مسلمان واقعي باقي نمانده بود. امام صادق (ع) مي فرمايد: «ارتد الناس بعد الحسين الا ثلثه؛ پس از حسين (ع) تمام مردم به سوي كفر بازگشتند، مگر سه نفر كه هنوز در عقايد خود استوار بودند.»
اين روايت، تابلوي زنده و گويايي است كه قيافه ي جامعه ي اسلامي آن روز را در برابر ما قرار مي دهد. در چنين دوره ي تاريك و سياهي بود كه امام علي بن الحسين (ع) مي بايست زمام امور را در دست گيرد و به نام انجام وظيفه ي امامت، اسلام را از يك سقوط قطعي و مسلم نجات بخشد. فاصله ي اسلام با مرگ و نابودي، بيش از يك قدم نبود، در و ديوار ممالك اسلامي از تيرگي گناه سياه شده بود و مي رفت تا يك باره به سوي جاهليت بر گردد و بت، جاي گزين خدا شود و مسجد ها بت كده گردند و ظلم و ستم بر عدالت چيره شود. قدرت ها همه در دست مخالفان اسلام بود و ناجوان مردانه مي كوبيدند و جلو مي رفتند. در چنين شرايط سخت و خطرناكي بود كه مي بايست امام سجاد (ع) پا به ميدان مبارزه بگذارد و با تمام كژي ها و انحرافات مبارزه كند.
از يك طرف، امكانات زين العابدين (ع) براي وصول به اين هدف بزرگ در حد صفر بود و از طرف ديگر، قدرت هاي مادي و ظاهري نيز همه در اختيار دشمن بود. او اكنون به صورت يك انسان اسير، در چنگ خون آلود دشمن قرار دارد، مردم همه سنگ امويان را به سينه مي زنند و طرف داران خاندان نبوت و آنان كه قطب قلب و دلشان به ياد خدا مي تپيد، همه و همه در خاك و خون غوطه ور شده اند. امام (ع) از كربلا به سوي كوفه رفت تا در لباس اسارت، تبليغات عظيم خود را عليه ايجاد كنندگان صحنه ي كربلا شروع كند. در دوره ي اول تلاش امام اين بود كه هر چه بيشتر باطن ننگين دودمان اموي را در برابر مردم ظاهر سازد و عقربك توجه آنان را از كشش به سوي اين خاندان ستم گر، منحرف گرداند.
بايد آزادي فكر در جامعه هاي اسلامي تأمين شود و روح مردم از سيطره ي حكومت وحشت و ترور يزيد خارج گردد. پس از وصول به اين هدف است كه امام (ع) مي تواند دوره ي دوم زندگي خود را با ورود به مدينه و پس از مرگ يزيد كه دو سال بعد از واقعه ي عاشورا رخ داد، آغاز كند و توجه به خدا و فضيلت را در روح مردم زنده گرداند.
 
تجديد حيات اسلام
بيشترين دوران امامت حضرت سجاد (ع) مصادف بود با دوران خلافت عبدالملك بن مروان كه مدت 21 سال طول كشيد. با توجه به فضاي سياسي آن زمان كه رعب و اختناق شديدي در جامعه حكم فرما شده بود و با كنترل و تسلط شديدي كه حكومت جبار اموي برقرار ساخته بود، مسلما هر گونه جنبش و حركت مسلحانه، محكوم به شكست بود و لذا امام سجاد (ع) با تدبيري سنجيده كوشيد احساسات سطحي مردم را مهار كند وسعي داشت تا ابتدا مقدمات لازم را فراهم آورد و عناصري صالح را براي شروع كاري بزرگ (تجديد حيات اسلام و بازآفريني جامعه ي اسلامي) تأمين كند و جان خود و تعداد بسيار معدود ياران قابل اتكاي خود را حراست نمايد و ميدان را در برابر حريف رها نكند. تا زنده است و تا از چشم جست و جوگر و هراسان دستگاه بني اميه پنهان است، به مبارزه اي بي امان، ولي پنهان مشغول باشد و آن گاه ادامه ي اين راه را كه بي گمان به سرمنزل مقصود بسيار نزديك تر بود، به امام پس از خود بسپارد.
امام چهارم با يك سلسله برنامه هاي ارشادي و فرهنگي و تربيتي، مبارزات غير مستقيم خود را آغاز كرد و امامت را به صورت مخفي و با تقيه و در زماني دشوار عهده دار گرديد.[13]
 
زنده نگه داشتن خاطره ي عاشورا
از آن جا كه شهادت امام حسين (ع) و ياران آن حضرت، براي حكومت اموي بسيار گران تمام شده و مشروعيت آن را زير سؤال برده بود و براي آن كه فاجعه فراموش نشود، امام با گريه بر شهيدان و زنده نگه داشتن خاطره ي آنان، مبارزه ي منفي خويش را ادامه مي داد.
روزي خدمت گزار آن حضرت عرض كرد: آيا غم و اندوه شما تمام نمي شود؟ حضرت فرمود: واي بر تو! يعقوب پيامبر كه فقط يكي از دوازده پسرش ناپديد شده بود، در فراق او آن قدر گريست كه چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حالي كه پسرش زنده بود و كاملا از يافتن او نااميد نگشته بود؛ ولي من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمويم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پيكرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود، پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پايان يابد؟![14]
 
پند و ارشاد امت
از آن جا كه امام چهارم در عصر اختناق زندگي مي كرد و نمي توانست مفاهيم مورد نظر خود را به صورت آشكار و صريح بيان كند، از اين رو از شيوه ي موعظه استفاده مي كرد.
تأمل در اين موعظه ها نشان مي دهد كه امام با روش حكيمانه و بسيار زيركانه اي، ضمن اين كه مردم را نصيحت و موعظه مي كرد، آن چه را كه مي خواست در ذهن آنان جا بگيرد، القا مي نمود. و اين، بهترين شكل انتقال افكار و انديشه ي درست اسلامي در آن شرايط بود، زيرا اين مباحث، در عين حال كه اثر و نتيجه ي سياسي داشت و بر ضد دستگاه حاكم بود، حساسيت حكومت را بر نمي انگيخت.
امام ضمنا مسئله ي «امامت»؛ يعني سيستم حكومت اسلامي و رهبري جامعه ي اسلامي را به وسيله ي امام معصوم، روشن مي كرد و مردم را به غاصبانه بودن حاكميت حاكمان زور و كفر و سردم داران فاسق و منافق، آگاه مي ساخت و به آنان تفهيم مي كرد كه حكومتي مانند حكومت «عبدالملك»، حكومتي غير اسلامي و غير شرعي است.
 
نشر احكام و آثار تربيتي و اخلاقي
يكي ديگر از فعاليت هاي امام (ع) در عصر خويش، نشر احكام اسلام و تبيين مباحث تربيتي و اخلاقي بود. امام در اين زمينه، گام هاي بلند و بزرگي برداشتند، به طوري كه دانشمندان را به تحسين و اعجاب وا داشته است؛ چنان كه دانشمند بزرگ جهان تشيع، شيخ «مفيد» در اين زمينه مي نويسد: «فقهاي اهل تسنن، به قدري علوم از او [امام سجاد (ع)] نقل كرده اند كه به شمارش نمي گنجد، و مواعظ و دعاها و فضايل قرآن و حلال و حرام، به حدي از آن حضرت نقل شده است كه در ميان دانشمندان مشهور است و اگر بخواهيم آنها را شرح دهيم، سخن به درازا مي كشد... .»[15]
نمونه اي از تعاليم تربيتي و اخلاقي كه از امام چهارم به يادگار مانده، مجموعه اي است به نام «رساله ي حقوق» كه امام طي آن، وظايف گوناگون انسان را چه در پيش گاه خدا و چه درباره ي خويشتن و ديگران، بيان نموده است.[16]
 
امام سجاد (ع) و واقعه ي حره
از جمله وقايع اسف بار عصر امام سجاد (ع) كه به دست عمال جنايت كار اموي در مدينه صورت گرفت، «واقعه ي حره» بود. پس از واقعه ي عاشورا، اهل مدينه به رهبري عبدالله بن حنظله، امويان و ياران و مواليان آنان را كه قريب به يك هزار نفر بودند و نيز خانه ي مروان بن حكم را محاصره كردند و سپس وي و اطرافيان او را به خفت و خواري از شهر راندند. بزرگان بني اميه هنگام خروج، قسم ياد كردند كه اگر توانستند مانع يورش لشكر يزيد به مدينه شوند و اگر قادر نبودند، به شام بروند و با لشكر يزيد همراهي نكنند.[17]
چون خبر قيام مردم مدينه و اخراج امويان به يزيد رسيد، وي مسلم بن عقبه را كه مردي سال خورده و از سرسپردگان دربار بني اميه بود، با پنج هزار نفر[18]براي سركوبي نهضت به مدينه فرستاد و به وي گفت: «طي سه روز هر چه دارند از اموال و اثاث منزل و سلاح و طعام، همه را غارت كن و در اختيار سپاه بگذار.»[19]
سپاه شام به مدينه يورش برد و پس از وقوع جنگي خونين بين دو گروه، قيام شكست خورد. مسلم به مدت سه روز دست سپاهيان خويش را در كشتن مردم و غارت شهر باز گذاشت و شاميان جناياتي مرتكب شدند كه قلم از نوشتن آن شرم دارد تا آن جا كه «مسلم» از مردم مدينه به عنوان «برده ي يزيد» بيعت گرفت.[20]
 
همراهي نكردن امام سجاد (ع) با قيام مدينه
هر چند قيام حره جهات مثبتي چون ضديت با بني اميه و عهده داري قيام به دست مردماني عابد و زاهد را با خود به همراه داشت، اما جهاتي منفي نيز داشت كه موجب شد امام سجاد (ع) از شركت در آن، امتناع ورزد:
الف - اين قيام، ماهيت اصيل شيعي نداشت و دقيقا در خط زبير قرار داشت، چرا كه عبدالله بن زبير در ميان صفوف شورشيان، نفوذ زيادي داشت و امام (ع) نمي خواست افرادي چون عبدالله قدرت طلب، ايشان را پل پيروزي قرار دهد.
از سوي ديگر، يزيد نيز از اهل مدينه دل خوشي نداشت، چرا كه آنان قاتلان پدران وي در جنگ بدر و ديگر جنگ ها بودند. هم چنين اهل مدينه در شورش عليه عثمان و كشتن او نقشي اساس داشتند.[21] بدين روي، سپاه شام نيز شعارشان در اين جنگ، يالثارات عثمان (اي خون خواهان عثمان) بود.[22]
ب - رهبري اين نهضت با عبدالله بن حنظله بود و در اين باره، هيچ گونه نظر خواهي از امام (ع) نشده بود. اما چون رهبران شورش، افرادي مؤمن و صالح بودند و انتقاد و اعتراض هاي آنان به حاكميت يزيد كاملا به جا و درست بود، امام حركت آنان را تخطئه نكرد.
ج - از بزرگ ترين اشتباهات سران قيام حره اين بود كه شهر مدينه را مركز حركت خود قرار دادند و با اين عمل، نهايت اهانت و هتك حرمت را در حق شهر پيامبر (ع) روا داشتند، در حالي كه ائمه ي اطهار اين كار را تأييد نكرده بودند؛ چنان كه امام حسين (ع) در قيام خود، براي جلوگيري از خون ريزي در خانه ي خدا و حفظ حرمت كعبه، اين شهر را ترك كردند.
با ارزيابي اوضاع و ملاحظه ي اختناق شديدي كه پس از شهادت امام حسين (ع) به وجود آمده بود، امام سجاد (ع) شكست نهضت مدينه را پيش بيني مي كرد و مي ديدند كه كمترين همكاري شان با مبارزان، خطرناك ترين پي آمد ها را براي شيعه به دنبال دارد. از اين رو، حفظ اقليت شيعه براي آينده، امام (ع) را از شركت در چنين قيامي باز مي داشت.
در اين واقعه، مردم مدينه در سرزمين «حره» كه سنگستان مدينه بود، با لشكر مسلم روبرو شدند و جنگ شديدي رخ داد و عده ي بسياري از مردم مدينه به شهادت رسيدند. سرانجام مردم مدينه به مرقد مطهر پيامبر (ص) پناهنده شدند، ولي سپاهيان مسلم دست بردار نبودند و به مسجد النبي نيز حمله كردند و افراد بسياري را به شهادت رساندند. در چنين شرايطي، مسلم بن عقبه، مردم را براي بيعت با يزيد مجبور مي كرد و هر كس بيعت نمي كرد گردن او را مي زد. مردم از ترس جان خود بيعت مي كردند، ولي امام سجاد (ع) و علي بن عبدالله بن عباس بيعت نكردند.[23]
 
نجات امام سجاد (ع) و پناهندگي چهار صد خانواده به او
امام سجاد (ع) در حادثه ي دل خراش حره، سالم ماند و به مرقد مطهر پيامبر (ص)
پناهنده شد و اين دعا را خواند: «خدايا! اي پروردگار آسمان هاي هفت گانه و آن چه در سايه ي آنهاست و اي پروردگار زمين هاي هفت گانه و آن چه در پشت آنهاست، اي پروردگار عرش عظيم و پروردگار محمد (ص) و دودمان پاكش، پناه مي برم به تو از گزند او (مسلم بن عقبه) و من تو را در برابر او قرار دادم و از درگاهت مي خواهم كه خير او را به من برساني و مرا از شر او كفايت نمايي.»
آن گاه امام سجاد (ع) نزد مسلم به عقبه رفت. مسلم، تا يك لحظه قبل از ورود ايشان با كمال خشم و عصبانيت به خاندان نبوت ناسزا مي گفت ولي همين كه امام سجاد (ع) را مشاهده كرد، بر اثر ترس، لرزه بر اندامش افتاد، در برابر آن حضرت برخاست و احترام شاياني كرد و او را در كنار خود نشاند و با نهايت خضوع گفت: آن چه را شما بخواهيد پذيرفته است. امام سجاد (ع) از جمعي شفاعت كرد و مسلم آنها را آزاد نمود. [24]
آن حضرت، چهار صد نفر از مردم مظلوم مدينه را با اهل و عيالشان نزد خود آورد و به آنها پناه داد.
 
قيام مختار
مختار، فرزند ابوعبيده بن مسعود ثقفي در سال اول هجرت در شهر طائف متولد شد. وي در دوران خلافت عمر، همراه پدرش به مدينه آمد.
مختار قبل از واقعه ي كربلا، يكي از شيعيان معروف كوفه بود و لذا هنگامي كه مسلم بن عقيل به كوفه فرستاده شد، در منزل او اقامت كرد و در زمان حكومت نظامي ابن زياد به زندان افتاد.
در تمام مدتي كه واقعه ي كربلا رخ داد مختار در زندان بود تا اين كه با وساطت «عبدالله بن عمر»، شوهر خواهرش، از زندان رهايي يافت. مختار در زندان ابن زياد بسيار شكنجه شد و بر اثر شلاق هايي كه خورده بود يك چشم خود را از دست داد. و اين به دليل وحشتي بود كه ابن زياد از تحريكات مختار عليه امويان داشت. بنابراين دستور داد ظرف سه روز كوفه را ترك كند. مختار پس از آن به مكه رفت و با ابن زبير (حاكم وقت كوفه) بيعت كرد تا با همكاري هم عليه امويان اقدام كنند، اما وجود اختلاف نظرها مانع همكاري آنها شد.
مختار مجددا به كوفه بازگشت. آمدن او به كوفه مصادف با آمادگي توابين براي خروج از شهر بود، اما چون مختار اعتقادي به اقدام سليمان نداشت به صراحت گفت: سليمان، با جنگ و سياست آشنا نيست.
تبليغات مختار سبب كندي كار توابين شد و عده اي از آنان به مختار پيوستند. هنگامي كه خبر شكست و بازگشت توابين به كوفه رسيد، مختار در زندان بود. او ضمن نوشتن نامه ي تسليتي براي رفاعه بن شداد، رحمت و درود بر سليمان فرستاد و با تمجديد از او، از بازماندگان توابين خواست تا آماده ي قيام شوند.
در محيطي كه مختار براي قيام زمينه چيني مي كرد، گرايش هاي شيعي از ويژگي هاي آشكار آن بود. مردم آن سامان علي رغم همه ي بي وفايي ها و عقب گردهايي كه در حمايت از خاندان علي (ع) از خود نشان داده بودند، قلبا شرافت و فضيلت خاندان علي (ع) را باور داشتند و از سوي ديگر، سستي ها و كندي هاي گذشته، آنان را ملامت مي كرد.
مختار شرايط را به درستي دريافته بود، از اين رو مي بايست حركت خويش را به گونه اي با خاندان علي (ع) مرتبط سازد. چنين بود كه در آغاز كار، خود را نماينده ي محمد حنفيه (فرزند علي بن ابي طالب) معرفي كرد. حمايت محمد حنفيه باعث پشتيباني شيعيان از مختار گرديد و چيزي نگذشت كه هفده هزار نفر با او بيعت كردند.
شورش مختار در تاريخ چهاردهم ريبع الاول سال 66 آغاز شد. مختار گروهي را به فرماندهي ابراهيم بن اشتر نخعي به جنگ حاكم كوفه فرستاد كه آنها با شعار «يا منصور امت» و «يالثارات الحسين» كه جهت گيري اصلي جنبش مختار بود، توانستند عبدالله بن مطيع، والي كوفه را شكست داده و كوفه را پايگاه مركزي قيام خود قرار دهند.
در مرحله ي بعد، مختار به موصل لشكر كشيد و بر آن نواحي تسلط يافت. پس از آن از قاتلان واقعه ي كربلا انتقام گرفت كه در اولين اقدام 284 اسير را كه در جنگ كربلا حضور داشتند، كشت و در مرحله ي بعد، سه هزار نفر ديگر از كساني را كه در واقعه ي كربلا شركت داشتند، به قتل رسانيد كه از جمله ي آنان، شمر بن ذي الجوش، عمر سعد و پسرش بود.
 
موضع امام سجاد (ع) در برابر قيام مختار
در زمان جنبش مختار، امام سجاد (ع) در مدينه به سر مي برد. گفته اند هنگامي كه مختار موفق شد در كوفه شيعيان را به سوي خود جذب كند، از امام سجاد (ع) استمداد جست، اما امام روي خوش نشان نداد. چنين موضعي از جانب امام با توجه به سياستي كه تا به آخر دنبال كرد، منطقي به نظر مي رسيد. امام پس از حادثه ي كربلا دريافته بود كه امكان احياي اين جامعه ي مرده با در دست گرفتن رهبري آن وجود ندارد . به علاوه، درگير شدن در يك حركت سياسي ، با وجود قدرت ديگر احزاب، خطراتي در پي داشت كه به ريسك آن نمي ارزيد.
برخي روايات، در مدح مختار است و نشان مي دهد كه امام سجاد (ع) از او و كارهايش راضي بوده است. از آن حضرت روايت شده كه فرمود: سپاس خداي را كه انتقام خون ما را از دشمنانمان گرفت و خداوند به مختار جزاي خير دهد.»[25]
از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمود: «به مختار ناسزا نگوييد، زيرا از قاتلان ما انتقام گرفت و زمينه ي ازدواج زنان بي سرپرست ما را فراهم آورد و در شرايط سختي و تنگ دستي به ما كمك رساند.» [26]
 
عبادت و بندگي امام سجاد (ع)
امام زين العابدين (ع) در عبادت و بندگي خدا، گوي سبقت را از همگان ربود، تا آن جا كه همه معترفند او آقا و زينت عبادت كنندگان است. آن قدر پيشاني بر خاك ساييد كه همه ي مواضع سجده اش پينه بست و به همين دليل آن بزرگوار را «ذوالثفنات» (داراي پيشاني پينه بسته) ناميدند.[27] چون مي خواست وضو بگيرد، رنگ چهره اش دگرگون مي شد، [28]وقتي از علت آن جويا مي شدند، مي فرمود: «اتدرون بين يدي من اريد أن أقوم؛[29]  آيا مي دانيد در مقابل چه كسي مي خواهم بايستم؟»
وقتي از كنيز او خواستند تا آن بزرگوار را به طور مختصر توصيف كند، چنين گفت: «من هيچ گاه در روز براي وي طعامي نياوردم و در شب براي او بستري نگستراندم.» [30]
امام سجاد (ع) آن قدر به عبادت و راز و نياز با خدا انس داشت كه حتي افرادي چون زهري - كه مدتي شاگرد امام بود و بعدها از علماي درباري شد - به عبادت و خلوص حضرت سجاد عشق مي ورزيد؛ چنان كه نقل شده: «كان الزهري اذا ذكر علي بن الحسين، يبكي و يقول: زين العابدين».[31]
زهري مي گويد: «در روز قيامت ندا مي دهند كه سيد عابدان زمان خود، برخيزد؛ در آن وقت علي بن الحسين (ع) بر خواهد خاست.»
شيخ مفيد از طاووس يماني نقل مي كند كه: «شب هنگام داخل حجر اسماعيل شدم. علي بن الحسين (ع) نيز وارد حجر شد و به نماز ايستاد، وقتي به سجده رفت، با خود گفتم: يكي از بهترين افراد اهل بيت (ع) به نماز ايستاده، گوش كنم چه مي گويد. پس شنيدم كه در سجده مي فرمود: بنده ي كوچك تو نيازمند درگاه تو وگداي تو خواهنده از تو در پيش گاه توست.
طاووس گويد: اين دعا را در هيچ اندوهي نخواندم، مگر آن كه بر طرف شد. [32]
 
پيوند محراب با ميدان نبرد
حضرت امام سجاد (ع) هر گاه آماده ي نماز و عبادت خداوند مي شد، رنگ چهره اش گاه زرد و گاه گل گون مي گشت و بيم از خداوند در اندامش متجلي مي شد و چنان نماز مي گزارد كه گويي آخرين نماز اوست. چون به سجده مي رفت تا دير زمان در سجده مي ماند و چون سر بر مي داشت قطرات عرق بر بدنش جاري بود. هماره تربت پاك پدرش سيد الشهدا (ع) را همراه داشت و جز برآن، پيشاني نمي نهاد.[33]
امام سجاد (ع) اين گونه محراب را با ميدان نبرد و نماز را با شهادت و مناجات نيمه شب را با مناجات حسين (ع) بر خاك هاي تفتيده ي كربلا و ياد خدا را با ياد راهيان راه حق پيوند مي زد و اين چنين به نماز و عبادتش جهت مي بخشيد.
عبادت هاي طولاني امام سجاد (ع) براي مردم پيام بيداري و رهنمايي به سوي عزت و آزادي و دين داري و ظلم ستيزي داشت، چرا كه وقتي سر بر خاك شهيدان كربلا مي نهاد به همگان اعلام مي كرد كه نماز من، نماز انزوا، نماز رهبانيت، نماز فرار از واقعيت هاي زمان نيست؛ نمازي است چونان نماز حسين (ع) در نيم روز گرم كربلا و در ميدان شهادت.
 
اهميت صحيفه ي سجاديه
از آثار معنوي ارزشمندي كه از امام سجاد (ع) به يادگار مانده، كتاب هاي گران سنگ صحيفه ي سجاديه و رساله الحقوق مي باشد.
هنگامي كه از حوزه ي علميه ي قم يك نسخه صحيفه ي سجاديه براي دانشمند بزرگ اهل تسنن و صاحب تفسير «الجواهر» ارسال شد و او با اين كتاب ارجمند مواجه گرديد، درباره ي آن نوشت: كتاب را به دست تكريم گرفتم و آن را كتابي يگانه يافتم كه مشتمل بر علوم و معارف و حكمت هايي است كه در غير آن يافت نمي شود. حقا از بدبختي ماست كه تاكنون به اين اثر گران بهاي جاويد از ميراث هاي نبوت و اهل بيت، دست نيافته ايم.[34]
بسياري از مردم بي خبر، امام را با لقب بيمار مي شناسند و فكر مي كنند كه ايشان همواره در تمام عمر در بستر بوده اند. اما اين واقعيت ندارد؛ آن بزرگوار فقط مدت كوتاهي، آن هم در كربلا بيمار بودند و اين مسئله نيز يكي از حكمت هاي خداوند متعال بود تا ايشان زنده بمانند و براي آينده ي اسلام مفيد باشند.
«در حقيقت، خداوند بزرگ او را به وسيله ي بيماري اش حفظ فرمود تا يزيديان از او دست باز دارند و با ماندن او رشته ي امامت ادامه يابد و آينده ي اسلام و امت تأمين گردد.» [35]
 
حج هاي حضرت سجاد (ع)
يكي از عبادت هايي كه امام سجاد (ع) به شدت به آن علاقه داشت و در طول حيات خود بارها بدان اقدام كرد، تشرف به خانه ي خدا و انجام مناسك حج بود.
آن حضرت هنگام شروع حج چهره شان تغيير مي كرد و رنگ صورتشان عوض مي شد. نقل است كه وقتي امام سجاد (ع) «لباس احرام مي پوشيدند رنگش از ياد خدا و جلال او تغيير مي كرد و چنان در جذبه ي معنويت حق قرار مي گرفت كه از گفتن «لبيك» نيز ناتوان مي گشت. همراهان حضرت با ديدن وضع معنوي وي به شدت تحت تأثير قرار گرفته و مي پرسيدند، چرا «لبيك» نمي گوييد؟ و امام در پاسخ مي فرمود: «بيم آن دارم كه لبيك بگويم ولي خداوند در جوابم ندا دهد: «لا لبيك».
 
امام سجاد (ع) و مسائل فرهنگي
در عصر امامت زين العابدين (ع) جامعه ي اسلامي در يك بحران فكري و عقيدتي وحشتناكي فرو رفته بود. سه عامل اساسي در اين بحران نقش داشت:
1) فاصله گرفتن جامعه از مكتب اهل بيت (عليهم السلام) و ايجاد محدوديت هاي سياسي به وسيله ي جلوگيري از گفتن و نوشتن حديث؛
2) توطئه ي دستگاه هاي حكومتي در جهت دامن زدن به اختلافات فكري و مشغول كردن مردم به مسائل كم اهميت؛
3) گسترش دامنه ي فتوحات و در پي آن، مسلمان شدن سريع و بدون برنامه ي قوم ها و ملت هاي گوناگون با فرهنگ هاي متفاوت.
مهمترين فعاليت هاي آن حضرت در اين شرايط به پنج بخش اساسي تقسيم بندي مي شود:
الف) هشدار درباره ي عقايد غاليان
امام، هم بر جريان هاي منحرف فكري درون جامعه ي شيعه نظارت داشت و هم بر جريان هاي انحرافي ديگران. حضرت وقتي مي ديد كه بعضي از شيعيان گرفتار عقيده ي غلو شده اند و ممكن است امامان را از شأن بندگي بالاتر برده و به الوهيت آنها معتقد شوند، سخت با آنان مبارزه كردند. به گروهي از شيعيان فرمودند: آن طور كه اسلام را دوست داريد، ما را نيز دوست داشته باشيد و ما را از حد خودمان بالاتر نبريد.[36]
 ب) مبارزه با جبرگرايي
از جريان هاي خطرناك در زمان امام سجاد (ع)، رواج اعتقاد به جبر از طرف دستگاه حاكم بود. از مروجان اين تفكر مي توان به معاويه اشاره كرد، زيرا وقتي عايشه از او پرسيد: چرا يزيد را به جانشيني خويش برگزيدي، گفت: «خلافت يزيد قضا و حكم الهي است و بندگان خدا حق دخالت در آن را ندارند.»[37]
هم چنين وقتي يزيد كشته شدن امام حسين (ع) را مشيت و كار خدا معرفي كرد، حضرت فرمود: «پدرم را مردم كشتند، نه خدا.» [38]
ج) مبارزه با مشبهه
در عصر امام سجاد (ع)، توحيد خالص؛ يعني منزه دانستن خداوند از تشبيه به مخلوق به دست فراموشي سپرده شد و با بهره گيري از عالمان دين فروش، عقيده به تجسيم و تشبه رواج يافت.
آن حضرت وقتي مي شنيد گروهي ذات مقدس حق تعالي را به مخلوقات تشبيه كرده و قائل به جسميت خدا شده اند، ناراحت مي شد و نزد قبر رسول خدا (ص) مي رفت و دست به دعا بر مي داشت و در آن دعا، بطلان اين عقيده را نيز اعلام مي كرد.
د) مبارزه با متصوفه و زاهد نمايان
يكي از كارهاي بسيار مهم امام (ع)، خط بطلان كشيدن بر روش زاهد نماياني بود كه از دنيا بريده بودند و در برابر مردم عصر خويش، هيچ گونه احساس مسئوليتي نمي كردند و فقط به عبادت و رياضت مي پرداختند.
در سالي كه مردم مكه و حاجيان براي طلب باران به گروهي از همين عابدان زاهد نما متوسل شدند و آنان دعا كردند ولي اجابت نشد، امام نزد آنان رفت و خطاب به آنان فرمود: آيا در بين شما كسي نيست كه خداوند رحمان او را دوست داشته باشد؟
گفتند: «اي جوان! ما فقط دعا داريم و اجابت از اوست.»
امام (ع) فرمود: «از كعبه دور شويد! چه اين كه اگر يكي از شما محبوب خداوند رحمان مي بود، دعايش اجابت مي شد.» سپس حضرت نزديك كعبه رفت و به سجده افتاد و دعا كرد. هنوز دعايش تمام نشده بود كه باران گرفت.[39]
هـ) مبارزه با عالمان درباري
حاكمان ستم گر اموي براي آن كه بتوانند بر مسلمانان حكومت كنند، چاره اي جز جلب اعتقاد قلبي آنان به مشروعيت آن چه انجام مي دادند، نداشتند. در جامعه ي اسلامي آن روزگار، افراد زيادي بودند كه دستگاه خلافت را اسلامي مي پنداشتند و اين به دليل اقدامات بسيار دستگاه هاي اموي، براي مشروع جلوه دادن حاكميت خويش بود.
يكي از اين اقدامات، جذب محدثان و عالمان ديني به دربار بود تا حديث هايي را از زبان پيامبر (ص) يا صحابه ي بزرگ آن حضرت به نفع خويش جعل كنند تا بدين وسيله زمينه ي فكري پذيرش حكومت آنان در جامعه آماده شود.
محمد بن مسلم زهري، يكي از عالمان درباري بود كه به نفع حكومت اموي كتاب مي نوشت و جعل حديث مي كرد و از اين طريق به اهداف شوم آنان كمك مي نمود. [40]


[1] . حسين عماد زاده، چهارده معصوم، ص 673.
[2] . فصول المهمه، ص 183.
[3] . حسين عماد زاده، چهارده معصوم، ص 183.
[4] . همان، ص 672.
[5] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 137.
[6] . سيوطي، تاريخ الخلفا، ص 216.
[7] . آل عمران (3) آيه ي 145.
[8] . بحارالانوار، ج 45، ص 117 و 118 و مقتل خوارزمي، ج 2، ص 44.
[9] . سيد غلامحسين حسيني، «سرفصل هايي از حركت سياسي امام سجاد (ع) در نهضت كربلا»، مجله ي حكومت اسلامي، سال هفتم، زمستان 1381، ص 368.
[10] . همان، ص 372-370.
[11] . اعيان الشيعه، ج 1، ص 636؛ بحارالانوار، ج 46، ص 138؛ كامل ابن اثير، ج 4، ص 113-112؛ به نقل از: تاريخ اسلام، (چاپ سپاه پاسداران)، ص 107.
[12] . امالي سيد مرتضي، ج 1، ص 66؛ اعيان الشيعه (ده جلدي)، ج 1، ص 634؛ بحارالانوار، ج 46، ص 127-125؛ به نقل از: تاريخ اسلام، (چاپ سپاه پاسداران)، ص 108-107.
[13] . تاريخ يعقوبي، تعليق از: سيد محمد صادق بحرالعلوم، ج 3، ص 27 و 29.
[14] . بحارالانوار، ج 46، ص 108.
[15] . شيخ مفيد، الارشاد، ص 260.
[16] . سيد جعفر شهيدي، زندگاني علي بن الحسين، ص 188.
[17] . ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، ج 1، ص 230.
[18] . تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 250.
[19] . ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، تحقيق از: علي شيري، ص 232؛ طبري، تاريخ الامم و الملوك، ص 372.
[20] . تاريخ يعقوبي، ص 250؛ بلاذري، انساب الاشراف، تحقيق از: سهيل زكار و رياض زركلي، ص 364.
[21] . بلاذري، انساب الاشراف، ج 5، ص 348.
[22] . ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، ج 1، ص 231.
[23] . تتمه المنتهي، ص 39-38.
[24] . همان، ص 40-39.
[25] . رسول جعفريان، تاريخ خلفا، ص 546.
[26] . اعيان الشيعه، ج 1، ص 636.
[27] . همان.
[28] . يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ص 303.
[29] . شيخ مفيد، الارشاد، ص 143.
[30] . شيخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 272.
[31] . ابونعيم اصفهاني، حليه الاولياء و طبقات الاصفياء، ج 3، ص 135.
[32] . شيخ مفيد، الارشاد، ص 144-143.
[33] . احمد ترابي، امام سجاد جمال نيايشگران، ص 64.
[34] . زندگاني امام سجاد (ع)، تهيه و تنظيم از: هيئت تحريريه مؤسسه در راه حق، ص 29.
[35] . رضا شيرازي، شام غريبان، ص 18.
[36] . ابن فتال نيشابوري، روضه الواعظين، ص 218.
[37] . ابن قتيبه دينوري، الامامه و السياسه، ج 1، ص 205.
[38] . طبرسي، الاحتجاج، ص 311.
[39] . همان، ص 317-316.
[40] . تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 261.

 


4/5 - (5)
 
 
 
1393/07/29
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas