در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  وصال شيرازي
نویسنده :  الهه سادات برقعي
كلمات كليدي  :  وصال، دوره ي بازگشت، خوشنويسي، مراثي، شاعري، ادبا و نويسندگان، ادبيات فارسي
میرزامحمد شفیع وصال شیرازی ملقب به میرزاکوچک از بزرگ­ترین شعرای اوایل دوره­ی قاجار است که در سال 1192 یا 1193هجری قمری در شیراز به دنیا آمد.[1] جدش محمد شفیع بود که دبیری نادرشاه را بر عهده داشت و مادرش دختر میرزاعبدالرحیم شاعر شیروانی بود. وصال پس از درگذشت پدر تحت سرپرستی پدربزرگ مادری خویش میرزاعبدالرحیم قرار گرفت و پس از او دایی وی میرزا عبدالله که با کتابت قرآن روزگار خویش را می­گذراند سرپرستی او را عهده­دار شد. [2]
وصال نزد دایی خود با مقدمات نویسندگی و کتابت و ادب فارسی و مقدمات عربی آشنا شد و در سایه­ی استعداد باطنی و سعی و تلاش خود در خط و شعر رشدی به­سزا یافت، هر چند دایی او، او را از پیرامون شعر گشتن و به دنبال شعر رفتن برحذر می­داشت اما او به شعر می­پرداخت. وصال در این دوران تخلص "مهجور" را برای خویش برگزیده بود ولی پس از تکمیل معلومات ادبی و عربی و حکمت و دیگر علوم زمان نزد حکما و دانشمندان عصر، متمایل به عرفان شد، ابتدا از مجالست چند تن از عرفای دوران بهره­مند گردید تا سرانجام دست ارادت به حاج میرزا ابوالقاسم شیرازی متخلص به "سکوت" داد و تا آخر عمر مبارک مراد و شیخ خود دست از دامن این عارف بزرگ برنداشت. و همین شیخ بود که تخلص "وصال" را به جای مهجور برای وی برگزید. [3]
 
مراد وصال
میرزاابوالقاسم شیرازی متخلص به سکوت از سادات بلندپایه­ی شیراز بود و از آغاز جوانی تهذیب اخلاق نمود و در صدد برآمد تا مردی کا مل شود. وصال هم یکی از بزرگانی بود که کمر خدمت به پیر روشن­دل را به میان بسته و تا پایان حیاتش لحظه­ای او را ترک نکرده، همچنین همه­ی کارهای خود را با صلاح­دید این پیر و مراد به انجام می­رسانید. اشعار فراوانی از این دوران وصال، در مدح مرشدش باقی است مانند:
مرا پیری جوان بخت است و من طفل زبان دانش 
                                     شکسته زان سخن گویم که نغز آید ز طفلانش
 
سال مرگ سکوت را "فرهنگ" فرزند وصال در فارس­نامه، سال ­1239هجری قمری دانسته است. وصال در ترکیب­بندی که در رثاء او دارد مراتب درد جان­فزای خود را در جدایی از پیر خویش بیان می­دارد.
دگر این فتنه که بنمود فلک برپا، چیست
                                       از زمین بر فلک این شیون و این غوغا چیست
 
وصال در هنگام درگذشت این عارف بزرگ چهل­ودو سال داشت. کم­کم یاران و مریدان شیخ به سوی وصال روی­آوردند ولی وصال نپذیرفت و خود دست ارادت به حاج­محمدحسین قزوینی عارف زمان خود داد و دیگران را به پیروی از وی تشویق نمود.
 
اخلاق وصال
وی مردی حکیم، فرزانه، دانشمند، هنرمند، شاعر و موسیقی­دان بود. امّا شاعری بود که هرگز در طول حیات خود دهان به هجو کسی نگشوده بود و هر چه می­گفت اگر چه برخی مدیحه و ستایش بود امّا مشحون از نکات برجسته اخلاقی و تربیتی و عرفانی و پر از بی­نیازی و بلندی طبع بود همراه با نگرشی فیلسوفانه. او به جهان اطراف خویش متفکرانه می­نگریست و در هر چیز جلوه کمال حق را مشاهده می­کرد. گذران زندگانیش از راه نوشتن کلام­الله می­گذشت. او در حدود شصت­وهفت جلد قرآن نوشته است که از نظر هنری هر یک گنجینه­ای بس عظیم به شمار می­آید هر چند خود، شاعری زبان­آور و نامی است امّا شاعری را یک نوع عذاب روحی و شرم­ساری می­دانسته و به­دنبال این کار در ضمن قصایدش بسیاری از جاها، شاعری را مذمت کرده، مدح­گفتن را گدایی خوانده است و شاعر را پست و دون­همّت معرفی کرده است.[4]
وصال پیوسته به فرزندان و سخنوران به این عبارت اندرز می­داد که «شعر نیکو صنعتی و شاعری زشت حرفتی است» چون آن شعر نیکو بهره­ای از دانش است و این شاعری کدیّت و گدایی است و مرد دانشمند باید هزل و هجو نگراید و از سخنی که مایه­ی سبکی خویش و گفتاری که وسیله­ی زشت نشان دادن مردم دیگر  است پیروی ننماید. امّا هر چند خود، شاعری را حرفه­ای زشت و مذموم می­دانست ولی در سراسر اشعار خود تفاخرهایی کرده که شایسته­ی یادآوری است.
 
تفاخرهای وصال
وصال در ضمن سخنان خویش، خود را نه تنها شاعر بلکه عالم به همه­ی علوم زمانه و برتر از شاعران پیشین می­داند:
نخوانی شعر بافم، کاین گمانی بد بود بر من
                              زحکمت پرس و تحقیقش زهیأت جوی و تعدیلش
 
او در قصیده­ی دیگر خود را نو کننده­ی طریق کهن در شاعری معرفی می­کند و می­گوید:
       نو کرده­ام طریق کهن را به زور طبع
                                            نعم­الخلف ثنا ز سناییم در خور است
 
و چون خود را با ابوالفرج رونی و انوری(از شاعران مدح­گوی قبل از خود) مقایسه می­کند خویش را در شاعری "تهمتن" ایشان می­داند:
       باکیان پنجه­ور شدم به نبرد
                                      گرچه افزون زحد مقدور است
و سپس خود را گوهری می­داند و دیگران را کوران، که معنی و ارزش گوهر شعر او را نمی­شناسند:
       من جوهریم، دکه من بنگه کوران
                                         دکان به چه گشایم و کالا چه برآرم
 
هنرهای وصال
هنر خوشنویسی: مقدمات خوشنویسی را از دایی خود میرزاعبدالله که کاتب قرآن بود فرا گرفت و با عشق مفرطی که به این هنر پیدا کرده بود پا به پای آموزش علوم و ادبیات لحظه­ای قلم را از خود دور نکرد تا اینکه در انواع خط استاد شد و هفت خط را به استادی هر چه تمام می­نگاشت و این هنر را به فرزندان برومند خود نیز آموخت. [5]
کتاب­هایی را هم با قلم سحرآمیز خود نگاشته است که عبارتند از: کلیات سعدی، اوصاف­الاشراف، باب اول حدیقه­ی سنایی، که زینت عشق کتابخانه­ها و موزه­های مردم ایران است و افزون بر آنها صدها قطعه نامه در اندازه­های گوناگون و با قلم­های متفاوت و به انواع مختلف خطوط نگاشته است که متجاوز از پانصد قطعه  از آ نها را مرحوم دکتر نورانی وصال، از نوه­های وصال داشته است و بقیه هم در موزه­های معتبر باقی است.
 دیگر هنر وصال شاعری وی است. وصال در شعر  طبعی روان و زبانی گویا داشت و در انواع شعر طبع­آزمایی کرده است. وی قصایدی رسا و غزلیاتی زیبا و مرثیه­هایی دلسوز گفته است که هر یک بحثی مربوط به خود دارد. وی در قصیده پیرو سنایی و خاقانی و در غزل اغلب از شیوه­ی سرآمدان غزل­سرا یعنی سعدی و حافظ پیروی می­کرده است. در مثنوی­سرایی هم دستی توانا دارد و "مثنوی فرهاد و شیرین" وحشی را که ناتمام باقی­مانده بود پی­گرفته، امّا وی هم نتوانسته آن را به سرانجام برساند.
لطافت سخن وی در این مثنوی نه تنها کمتر از وحشی نیست که بر آن هم برتری دارد و مثنوی دیگرش بزم وصال است. مراثی وصال هم بسیار مفصل و جانسوز سروده شده است. و اغلب آنها را وی در اواخر عمر و دورانی که از نعمت بینایی محروم شده بود گفته است. [6]
وصال تقریبا سی­هزار بیت شعر گفته است قسمتی از این اشعار، قصاید اوست که بیشتر آنها در مدح و ثنای این و آن است و مقداری هم از آنها منقبت اولیاء و انبیاء و پاره­ای از آنها هم در موضوع، افکار فلسفی و عرفانی است. وی در سال­های آخر عمر بینایی خود را بر سر خوشنویسی گذاشت و پس از مطالعه و باز شدن دوباره­ی دید چشم، دوباره به خوشنویسی پرداخت که مجددا و برای همیشه و تا آخر عمر نابینا گردید. [7]
 
سبک شعری وصال
وصال پیروی از سبک‌های دیرین را به اوج خود رسانده و در این پیروی از استادان پیشین در حد کمال است. تقریبا در هر شعر این شاعر دانشمند می‌توان نشانه‌هایی از هنر شاعران نامدار دیرین را یافت. در دیوانش می‌توان غزل‌هایی را دید که با آثار سعدی و حافظ هم‌سنگی می‌کند. آثار وی که در حدود پانزده‌هزار بیت می‌شود معمولا حالت غنایی دارند. دو مثنوی او یکی "بزم وصال" نام دارد که یک درس‌نامه‌ی کامل اخلاقی به شعر است و آن را با کمک مصطفی‌قلی‌خان آفریده است و مثنوی دیگر بخش پایانی داستان "فرهاد و شیرین وحشی بافقی" است. مشاهده‌ی سبک رمنتیک سده‌ی 18 در فرهاد و شیرین این شاعر قابل توجه است. از دیگر ویژگی‌های سبکی وصال استفاده از سنت‌های کلاسیک به‌ویژه عرفان است. هرچند که قصیده‌هایش غالبا از رویدادهای واقعی بازتابیده‌اند؛ اما مرثیه‌های وصال نشانه‌ی استادی کامل او در این رشته است.[8]
 
معیشت وصال
پس از سفر فتحعلی­شاه قاجار به شیراز، بزرگان شیراز به اصرار فراوان وصال را نزد شاه بردند و شاه هم  پس از ملاطفت بسیار به وی گفت: وصال در کمال اسراف کرده است و گویی بهره چندین مرد دانشمند را کسب کرده باشد. باید به تهران بیاید و شیراز را ترک کند تا همگان از فیض او بهره­مند شوند. به همین ترتیب شد که برای وی مستمری(حقوق) سالی یکصدوچهل تومان از سوی آن پادشاه برایش مقدر شد و هر چند که برای این مستمری مورد حسادت مردم واقع گردید ولی خود او این مبلغ را کافی نمی­دید و حتی اهانتی به مقام خود می­دانست. [9]
 
خاندان و فرزندان وصال
وصال در سی­ودو سالگی ازدواج کرد. و حاصل این ازدواج شش فرزند پسر بود؛ که به اشاره­ی پیر و مراد خود اسامی آنان را از القاب حضرت محمد(ص) نام­گذاری کرد؛ این شش فرزند همان هنرمندان و شاعران بزرگ هستند که بعدها به این نام­ها لقب یافتند: وقار، حکیم، داوری، فرهنگ، توحید و یزدانی که همگی چون پدر خود مردانی هنرمند و سخنور و فرزانه بودند.
 
ممدوحین وصال
وصال هر چند به قول خود:
 سرمایه­ام قناعت و روزی دهد خدای
                                             دل کی دهد که سجده به دیهیم کی کنم   
وی خود را چنان عزیز می­داشته که حاضر نبود خود را در بر هر سفله­ای زبون سازد و همین­طور هم بود او در شعر خود درخواست تقاضایی از کسی نکرده است و اگر مدحی هم کرده است و یا مدیحه­ای هم سروده ظاهرا آنها را محملی برای اظهار قدرت و توانایی خود ساخته است و به شیوه­ی شاعران کهن خواسته مدایحی بسراید. مدایح وصال دو دسته­اند: آنها که در وصف پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) و خاندان پاک وی و یا مشایخ و علما و دانشمندان زمان است، و دیگری اشعاری است که در مدح فتحعلی­شاه، محمدشاه و دیگر مردان دولت سروده است.
 
پایان عمر وصال    
وصال هم نیز هم­چون همه­ی انسان­ها در اواخر عمر شکسته و فرسوده شد و علاوه بر این امر طبیعی، در اثر نوشتن در سراسر عمر پربار خویش، در اواخر  عمر بینایی خود را هم از دست داد و خانه­نشین شد. [10]
سرانجام وصال در سال 1262هجری قمری در سن شصت­وپنج سالگی به دیار باقی پیوست و پیکر وی را در حرم مطهر شاه­چراغ در جوار مزار مراد و شیخ خویش "میرزای سکوت" تا ابدیت آرام گرفت.
 
آثار وصال
از وصال جز دیوان شعر آثاری چون: کتابی در حکمت و کلام به نثر و نظم، کتابی در گفتار حکیم­فارابی در علم موسیقی، دیگر دفتری در ادبیات و قوانین عروض و کتابی در تفسیر احادیث قدسی به نظم و نثر به نام سفینه، کتاب صبح وصال به شیوه­ی گلستان ­سعدی و اطواق­الذهب زمخشری به دست آمده است.[11]
 
نمونه­ای از ابیات زیبای وصال در توصیف بهار
       خاک از بهار خلد برین باشد      
                                        گیتی نگارخانه­ی چین باشد
       بشکفت بس شکوفه ز هر  شاخی     
                                   گویی که آسمان، نه زمین باشد
       بر رست بس که سبزه ز هر مرغی
                                   گویی نه دشت، خلد برین باشد
       در لعل که نهفته شد از لاله
                                    در کوه لعل، اگر چه دفین باشد[12]
 
 
 
 


[1]  . در گاهی، حسین؛ انواری، محمد جواد؛ طالعی، عبدالحسین؛ شورش در خلق عالم، مرتضی حاجی علی فرد و حمید اجتماعی، تهران، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، بهار 1378، دوم، ص 42
[2] . شیخ مفید داور؛ مرآت الفصاحه(تذکره شاعران فارسی)، محمود طاووسی، شیراز، نوید شیراز، 1371، اول، ص 689
[3] . طاووسی، محمود؛ دیوان کامل وصال شیرازی، شیراز، نوید شیراز، 1378، اول، ص 8
[4]  . طاووسی، محمود؛ پیشین، صص 14 ،15
[5]  . طاووسی، محمود؛ پیشین، صص 15 ،18
[6] . طاووسی، محمود؛ پیشین، صص 12، 13، 19، 21
[7] . شیخ مفید داور؛ پیشین، ص 690
[8] . رپیکا، یان؛ کلیما، اتاکار؛ بچکا، ایرژی؛ تاریخ ادبیات در ایران، ترجمه: کیخسرو کشاورزی، بی جا، نشر گوتمبرگ و جاویدان خرد، 1370، اول، صص469، 470.
[9]  . طاووسی، محمود؛ پیشین، صص 22، 30
[10]  . طاووسی، محمود؛ پیشین، صص 23، 27، 29، 33
[11]  . شیخ مفید داور؛ پیشین، ص 690
[12] .  طاووسی، پیشین، ص 119

 


3.6/5 - (37)
 
 
 
1393/08/09
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas