ماجرای یحیی
پيش از عيسي، حضرت يحيي بود كه به دعوت مردم بسوي خدا روي آورده بود. يحيي مردم را تعميد داده و ملكوت خدا را نزديك ميدانست. بنابراين عده زيادي به او روي آوردند و در نتیجه يحيي داراي شاگردان و پيروان بسياري گشت.
يحيي نيز همانند عيسي با گناه و مخالفت با شريعت خدا مبارزه ميكرد و شايد همين مساله هم سبب شهادت او شده باشد. بنا به گزارش متي، شهادت او به همين علت بوده است:
«1 در آن هنگام هیرودیس تِیترارخ چون شهرت عیسی را شنید 2 به خادمان خود گفت: “این است یحیی تعمید دهنده كه از مردگان برخاسته است و از این جهت معجزات از او صادر میگردد.” 3 زیرا كه هیرودیس یحیی را بخاطر هیرودیا زن برادر خود فیلپس گرفته در بند نهاده و در زندان انداخته بود 4 چون كه یحیی بدو همی گفت: “نگاه داشتن وی بر تو حلال نیست.” 5 و وقتی كه قصد قتل او كرد از مردم ترسید؛ زیرا كه او را نبی میدانستند. 6 اما چون بزم میلاد هیرودیس را میآراستند دختر هیرودیا در مجلس رقص كرده هیرودیس را شاد نمود. 7 از اینرو قسم خورده وعده داد كه آنچه میخواهد بدو بدهد. 8 و او از ترغیب مادر خود گفت كه “سر یحیی تعمید دهنده را الآن در طَبقی به من عنایت فرما.” 9 آنگاه پادشاه برنجید لیكن بجهت پاسِ قسم و خاطر همنشینان خود فرمود كه بدهند. 10 و فرستاده سر یحیی را در زندان از تن جدا كرد 11 و سر او را در طشتی گذارده به دختر تسلیم نمودند و او آنرا نزد مادر خود برد. 12 پس شاگردانش آمده جسد او را برداشته به خاك سپردند و رفته عیسی را اطلاع دادند.»
[1]
يهوديان و بهانه جويي از عيسي
در همين زمان يهوديان نيز با توجه به انتظاري كه از مسيحا داشتند كم كم از گرد عیسی پراكنده شدند. گروههاي مختلف يهودي در مورد مسيحا بودن او شك كردند.به عنوان نمونه زلوتها بدون درك جهات مختلف گفتار عيسي، از اين سخن او كه «هر كس شمشير بردارد با شمشير هلاك خواهد شد»
[2]درك صحيحي نداشتند و او را فردي ترسو ميپنداشتند و هرگز باور نميكردند كه او همان مسيحايي باشد كه قرار است ايشان را به رستگاري برساند.
[3]
متي در گزارشي از بيايماني مردم شهر ناصره ميگويد:
«و چون عیسی این مثَلها را به اتمام رسانید از آن موضع روانه شد. 54 و چون به وطن خویش آمد ایشان را در كنیسه ایشان تعلیم داد به قسمی كه متعجب شده گفتند:“از كجا این شخص چنین حكمت و معجزات را بهم رسانید؟ 55آیا این پسر نجار نمیباشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون و یهودا؟ 56 و همه خواهرانش نزد ما نمیباشند؟ پس این همه را از كجا بهم رسانید؟” 57 و درباره او لغزش خوردند. لیكن عیسی بدیشان گفت: “نبی بیحرمت نباشد مگر در وطن و خانه خویش.” 58 و به سبب بیایمانی ایشان معجزه بسیار در آنجا ظاهر نساخت.»
[4]
اين موارد جداي از بهانه جوييهاي شيوخ كاتب و فريسي يهودي بود كه بخاطر حملات تند عيسي از او دلگير بوده و مترصد فرصتي بودند تا او را از ميان بردارند. متي براي نمونه در همين زمينه گزارشي را روايت ميكند:
« 15 پس فریسیان رفته، شورا نمودند كه چطور او را در گفتگو گرفتار سازند. 16 و شاگردان خود را با هیرودیان نزد وی فرستاده گفتند: “استادا میدانیم كه صادق هستی و طریق خدا را به راستی تعلیم مینمایی و از كسی باك نداری؛ زیرا كه به ظاهر خلق نمینگری. 17 پس به ما بگو رأی تو چیست. آیا جزیه دادن به قیصر رواست یا نه؟” 18 عیسی شرارت ایشانرا درك كرده گفت: “ای ریاكاران چرا مرا تجربه میكنید؟ 19 سكه جزیه را به من بنمایید.” ایشان دیناری نزد وی آوردند. 20 بدیشان گفت: “این صورت و رقم از آن كیست؟” 21 بدو گفتند: “از آنِ قیصر.” بدیشان گفت: “مال قیصر را به قیصر ادا كنید و مال خدا را به خدا!” 22 چون ایشان شنیدند متعجب شدند و او را واگذارده برفتند.»
[5]
دقيقا در ادامه همين روند و در همين راستاست كه وقتي ناراحتي و اندوه عيسي به اوج مي رسد در شكايتي ميگويد:« 37 “ای اورشلیم قاتل انبیا و سنگسار كننده مرسلان خود!چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع كنم مثل مرغی كه جوجههای خود را زیر بال خود جمع میكند و نخواستید! 38 اینك خانه شما برای شما ویران گذارده میشود. 39 زیرا به شما میگویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید مبارك است او كه به نام یَهُوَه میآید.”»
[6]
مسافرتهای تبلیغی مسیح
عیسی فعالیت خود را از جلیل آغاز کرد و پس از گردآوردن بیشتر حواریون به سمت دیگر شهرهای یهودیه روانه شد. با ورود به کفرناحوم و برای اثبات نبوت خویش دو معجزه از خود نشان داد و پس از خروج از کفرناحوم نیز در قایق معجزه دیگری به یاران خاص خود ارائه کرد.
او سپس به منطقه جدریان رفت و پس از ارائه معجزهای با قایق به شهر خود رفت. در آنجا عیسی با شفای یک مفلوج بر حیرت مردم افزود: آنگاه مفلوج را گفت: “برخیز و بستر خود را برخاسته به خانه خود روانه شو!” 7 در حال برخاسته به خانه خود رفت! 8 و آن گروه چون این عمل را دیدند متعجب شده خدایی را كه این نوع قدرت به مردم عطا فرموده بود تمجید نمودند.
[7]
پس عیسی با قدرت تمام به انجام وظیفهاش میپرداخت؛ و
عیسی در همة شهرها و دهات گشته در كنایس ایشان تعلیم داده به بشارت ملكوت موعظه مینمود و هر مرض و رنج مردم را شفا میداد.
[8]
ورود عيساي پيامبر! به اورشليم
تا زماني كه عيسي در جليل -كه از مركز قدرت ديني و سياسي فاصله داشت- زندگي مي كرد، براي نيروهاي حكومت و عمال ديني تهديد جدي به شمار نميرفت. اما با ورود به اورشليم ماجرا به گونهاي ديگر رقم خورد.
[9]
1 و چون نزدیك به اورشلیم رسیده وارد بیت فاجی نزد كوه زیتون شدند.آن گاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده 2 بدیشان گفت: “در این قریهای كه پیش روی شما است بروید و در حال الاغی با كرهّاش بسته خواهید یافت. آنها را باز كرده نزد من آورید. 3 و هرگاه كسی به شما سخنی گوید بگویید سرور بدینها احتیاج دارد كه فیالفور آنها را خواهد فرستاد.”4و این همه واقع شد تا سخنی كه نبی گفته است تمام شود 5كه “دختر صهیون را گویید اینك پادشاه تو نزد تو میآید با فروتنی و سواره بر حمار و بر كرّه الاغ.”6پس شاگردان رفته آنچه عیسی بدیشان امر فرموده بعمل آوردند 7و الاغ را با كرّه آورده رخت خود را بر آنها انداختند و او بر آنها سوار شد.8 و گروهی بسیار رختهای خود را در راه گسترانیدند و جمعی از درختان شاخهها بریده در راه میگستردند.9و جمعی از پیش و پس او رفته فریادكنان میگفتند:“هوشیعانا پسر داود! مبارك باد كسی كه به اسم یَهُوَه میآید! هوشیعانا در اعلیعلیین!”10و چون وارد اورشلیم شد تمام شهر به آشوب آمده میگفتند: “این كیست؟” 11 آن گروه گفتند: این است عیسی نبی از ناصره جلیل.
[10]
البته نكتهاي كه در اين قسمت بايد به آن اشاره شود ذكر اين مطلب است كه با توجه به اين آيات وآيات آخر باب 23كه تاكيد بر مظلوميت "پيامبران" دارد تاكيد مسيحيان بر الوهيت عيسي تامل برانگيزتر مينمايد!
همين آيات و آيات مشابه سبب شد تا انديشمندان مسيحي در قرون و اعصار مختلف، الوهيت عيسي را منكر شوند و او را به عنوان بنده برگزيده خدا ستايش كنند.از اين ميان ميتوان به بزرگاني چون اريگن، آريوس، سروتوس، ماخر و انديشمندان و الهيدانان پرشمار در كليساهاي گوناگون اشاره كرد.
در اين بين شلاير ماخر بعنوان سازنده يك مكتب جديد در جهان مسيحيت ميگويد: نجات در بازیافت احساس توکل به خدا معرفی ميشود(نه قرباني شدن خدا). شلاير ماخر، عیسی را نه خدا بلکه انسانی معصوم میدانست. نظر او این است: مسیح آن طور نیست که در اعتقادنامههای کلیسای اولیه تحت تاثیر نظریههای مابعدالطبیعی یونانی تصویر شده است. او اضافه میکند: پس نجات دهنده از نظر ماهیت انسانی، شبیه تمام انسانهاست اما تفاوتی که با آنها دارد این است که همیشه احساس حضور خدا را دارد. به عبارت دیگر نباید مانند کلیساهای راست دین! عیسی را هم انسان واقعی و هم خدای واقعی، یعنی کلمه الهی که طبیعت انسانی به خود گرفت، بدانیم.
[11] عیسی انسانی است چنان نزدیک به خدا که میتوان گفت خدا در اوست... مسیح مجازات گناهان ما را متحمل نشد بلکه آمد تا معلم ما بشود..
[12][13]
توطئه براي قتل عيسي
با ورود عيسي به اورشليم، در شهر آشوبي بپا شد كه حتي سران حكومت روم را نيز اندكي نگران كرد. او از همان ابتدا به هيكل رفت و كساني كه از آنجا به عنوان مكاني براي داد و ستد بهره ميبردند را با ضرب و شتم بيرون راند و پس از آن نيز به موعظههاي كوبنده خود ادامه داد.
[14]
بنابراين همه چيز براي بدام انداختن او توسط علماي يهود فراهم شده بود.در نتيجه روساي كاهنان با يكي از حواريون بنام يهوداي اسخريوطي توطئه چيني كردند و قرار شد يهودا، عيسي را به ايشان تسليم كند.
[15]
در اين زمان عيسي براي وداع با ياران خود آماده شد و آخرين شام خود را با ايشان در باغي بنام جتسيماني صرف كرد؛ شامي كه تاريخ مسيحيت از آن الگو گرفت و در آيينهاي كليسايي ياد آور گوشت و خون مسيح شد.
«... و چون ایشان غذا میخوردند عیسی نان را گرفته بركت داد و پاره كرده به شاگردان داد و گفت: “بگیرید و بخورید این است بدن من.” 27 و پیاله را گرفته شكر نمود و بدیشان داده، گفت: “همه شما از این بنوشید 28 زیرا كه این است خون من در عهد جدید كه در راه بسیاری بجهت آمرزش گناهان ریخته میشود...»
[16]
دستگيري عيسي
پس از اين جريان به روايت متي، يهودا اسخريوطي به همراه سربازان وارد باغ شدند و پس از بوسه زدن يهودا به صورت عيسي سربازان او را گرفتند. اما نقل چهار انجيل در اين قسمت اندكي اضطراب دارد و يكپارچه نيست.
البته اضطراب در متن سه انجيل نخست خيلي زياد نيست اما يوحنا در انجيلش ماجرا را به صورت ديگري تعريف ميكند.سه انجيل نخست متفقند كه يهودا با نشان دادن عيسي او را تسليم كرد؛ اما يوحنا در انجيلش ميگويد كه عيسي خود به معرفي خود پرداخت و سربازان نيز از وحشت به زمين افتادند.
به گفته نويسندهاي كه نخست مسيحي بوده و سپس به اسلام گرويده، يك تناقض ديگر در اين روايتها به چشم ميخورد: «نکته دیگر اختلاف، در روایت جزئیات حادثه است. در نقل متی و مرقس، یهودا مسیح را میبوسد ولی لوقا میگوید مسیح قبل از بوسیده شدن خود را معرفی کرد. یوحنا اصلاً بوسیدن را مطرح نمیکند بلکه روایت میکند که مسیح خود را طوری معرفی کرد که عجز دشمنان آشکار شد.»
[17]
در سه انجيل نخست عيسي به سربازان ميگويد كه شما مرا ميشناسيد و مرا هر روز در هيكل ميديدید، با اين حال چگونه ممكن است كه سربازان او را نشناسند؟
[18]«در آن ساعت به آن گروه گفت: “گویا بر دزد بجهت گرفتن من با تیغها و چوبها بیرون آمدید! هر روز با شما در هیكل نشسته تعلیم میدادم و مرا نگرفتید.56لیكن این همه شد تا كتب انبیا تمام شود.”در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده بگریختند.»
[19]
بنابراين مي توان از اين اختلافات همان نتيجهاي را گرفت كه ويور مسيحي به آن اشاره كرده است :«داستان واحدي درباره عيسي وجود ندارد و هر يك از اناجيل نظر متفاوتي درباره او ارائه ميكند.اما با مطالعه اناجيل چهارگانه ميتوانيم داستان واحدي درباره او ابداع! كنيم...
[20]»
مطلب مرتبط :
[3] - جو ویور، مری، درآمدی به مسیحیت، ترجمه حسن قنبری، قم،دانشگاه ادیان، 1381، ص 71
[7] - متی 7:9، جالب اینکه در این گزارش نیز به باور مسیحیان نخستین مبنی بر انسان بودن عیسی تاکید شده است.
[9] - کاکس، هاروی؛ مسيحيت، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1378،ص 40
[11] - براون، کالین ؛ فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه طاطه وس میکائیلیان،تهران، انتشارات علمی فرهنگی،1375،ص 111
[13] - لین، تونی؛ تاریخ تفکر مسیحی، ترجمه روبرت آسریان، تهران، نشروپژوهش فرزان روز،چاپ سوم،1386،ص 391
[14] - ناس،جان بایر؛تاریخ جامع ادیان،ترجمه علی اصغر حکمت، تهران،انتشارات علمی فرهنگی،1382،چاپ13، ص 605
[17] - الشیخ، علی؛ الصحيح من انجيل المسيح،قم،موسسه کوثر للمعارف الاسلامیة،1425ه، ص 220
[20] در آمدي به مسيحيت، ص 70