در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  اصول گرايي
نویسنده :  نرجس عبدیایی
كلمات كليدي  :  اصول گرا، اصلاح طلب، چپ، راست، سنت گرايي، جناح هاي سياسي، علوم سياسي
اصول­گرایی در لغت به­معنای بازگشت به ریشه­ها و اصول موجود در قرآن و سنت پیامبر(ص) می­باشد.[1] این تعریف می­تواند وجه مشترك در جریان­های فكری اهل سنت و تشیع درباره اصول­گرایی باشد. برخی پیشینه­ی اصول­گرایی در دوران معاصر را حداقل به بینش سیدجمال­الدین اسدآبادی درباره­ی احیاء و بازسازی تفكر دینی مسلمانان یعنی سال­های 1213تا 1273 می­دانند.[2] اگر چنین سوابقی را بپذیریم لازم است از تعابیر دیگری كه در طول این ایام به برخی جریان­های معتقد به بازگشت به اصول اساسی اسلام نسبت داده شده نیز نامی ببریم از جمله بنیادگرایی، سنت­گرایی، اصلاح­طلبی دینی، رادیكالیسم اسلامی و...، تعابیری كه غالب آنها از فرهنگ غرب و تشخیص مستشرقین برخواسته و بعضی دارای بار معنایی منفی می­باشد.
جناح­های سیاسی ایران بعد از انقلاب اسلامی در عناوین و تقسیم­بندی­های متفاوتی قرار داشتند. از جمله، تقسیم به دو جناح چپ و راست كه خود را در اولین دسته­بندی­های سیاسی – اجتمای نظام اسلامی ایران قرار دادند. اصطلاح چپ و راست در اصل به گروه­های سیاسی موجود در مجمع ملی فرانسه بعد از انقلاب این كشور مربوط می­شود و حاكی از حضور نمایندگان تندرو در سمت چپ مجلس و نمایندگان محافظه­كار در طرف راست آن و طیف میانه هم البته در میانه­ی مجلس می­نشستند، كه بازتابی از پیروان مكاتب محافظه­كاری، لیبرالیسم و رادیكالیسم به­مفهوم غربی آن بود.[3] اما در ایران اوائل انقلاب سه جناح عمده­ی مسلم با مرام­های متفاوت حضور داشتند:
 الف) جریان اسلامی(حزب جمهوری اسلامی ایران و روحانیت مبارز)،
 ب) جریان ملی و ملی مذهبی( به نمایندگی مهدی بازرگان)،
ج) جریان چپ(سازمان مجاهدین خلق و حزب توده و جنبش مسلمانان مبارز).[4]
بررسی این­كه آیا این تقسیم­بندی و عناوین سیاسی، مطابق با خواسته­های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جناح­ها در عالم واقع بود یا خیر فقط الگویی از تقسیم­بندی در غرب گرفته شده بود به­دور از حقیقت اهداف و عملكرد­های غالب جناح­های موجود در ایران، خود فرصت پژوهشی مجزا می­طلبد.
در راستای همین تقسیم­بندی از برخی عناوین و مصادیق این جناح­ها در سال­های اولیه­ی انقلاب ایران یاد می كنیم:
1- جناح راست سنتی با مصادیقی چون: جامعه­ی روحانیت­مبارز، جمعیت مؤتلفه­ی اسلامی، حزب­الله و...
2- جناح راست میانه:  حزب اعتدال و توسعه، حزب تمدن اسلامی و...
3- جناح چپ سنتی با مصادیقی چون: مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، جمعیت زنان جمهوری اسلامی و...
4- جناح چپ مدرن:  جبهه مشاركت ایران اسلامی، دفتر تحكیم وحدت و... [5]
در تعبیری مفهوم سنتی به ارزش­گرایی و مفهوم مدرن بودن هم به ویژگی اصلاح­طلب بودن دو جناح مرتبط می­شد و در نتیجه در سال­هایی از انقلاب جناح­های سیاسی - مذهبی در اصل به دو جناح 1- ارزش­گرای راست و اصلاح­طلب راست 2- ارزش­گرای چپ و اصلاح­طلب چپ تقسیم می­شدند.
امروز در كشور از دو جناح غالب یاد می­كنند كه در رقابت­های سیاسی و اجتماعی، احزاب و گروه­های متعددی را در درون خود جای داده­اند، یكی اصول­گرا و دیگری اصلاح­طلب، آیا اصلاح­طلبان در واقع همان راست مدرن و چپ مدرن دیروزند و اصول­گرایان تركیبی از راست ارزش­گرا و چپ ارزش­گرا یا سنتی هستند؟ به­نظر می­رسد این تقسیم­بندی­ها در عصر حاضر مفهوم جدیدی پیدا كرده است و با گذشت زمان برخی گروه­ها و اشخاص تغییر موضع دادند و متمایل به جناح دیگری شدند لذا، لازم است كه اصول­گرایی را نه از نام گروه­ها و افراد بلكه از خصایص اصول­گرایی شناسایی كنیم.  امام­خمینی در اهمیت توجه به اصول و اتخاذ مواضع اصولی می­فرماید:«نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیده‏ها به­گونه‏اى غلط عمل كنیم كه حزب­اللَّه عزیز احساس كند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولى‏اش عدول مى‏كند.  تحلیل این مطلب كه جمهورى اسلامى ایران چیزى به­دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمى‏شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمى‏شود كه ما از اصول خود عدول كنیم. همه ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه‏ایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه­ی انبیا و معصومین- علیهم­السلام- در زمان و مكان خود مكلف به نتیجه بودند، هرگز نمى‏بایست از فضاى بیشتر از توانایى عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف كلى و بلند مدتى كه هرگز در حیات ظاهرى آنان، جامه­ی عمل نپوشیده است ذكرى به میان آورند. درحالى­كه به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اكثر زمینه‏هایى كه شعار داده است به موفقیت نایل شود. [6]

شاخصه­های اصول­گرایی
اصول­گرایی دارای شاخصه­هایی است كه در ادامه به آن می­پردازیم؛ حتی مدعیان واقعی اصلاحات - یعنی آنان­كه در راه خود صداقت دارند- هم نمی­توانند از توجه به برخی اصول چشم­پوشی كنند، اصولی كه به­طور مثال در سیره­ی علوی هم مورد بررسی برخی پژوهش­گران واقع شده­است: حق­محوری، عدالت­خواهی، صداقت در سیاست و سازش­ناپذیری.[7]
مقام­معظم رهبری برخی از این اصول را طی سخنانی در سال 1385، بیان كردند و جامه­ی عمل پوشاندن به آنها را شاخصه­ی افراد، گروه­ها و جناح­های اصول­گرا معرفی نمودند؛[8] این «اصول» عبارتند از:
1) اولین و مهم­ترین اصل، ایمان و پایبندی به آن در عرصه­های مختلف است: "در درجه‏ى اول، ایمان و هویت اسلامى و انقلابى و پایبندى به آن است كه لازمه­ی حركت اصول­گرایی می­باشد این ایمان از سر اخلاص و توحید و به­دور از خرافه‏گرى و سست‏اندیشى می­باشد، ایمان روشن­بینانه، ایمان به دین، ایمان به نظام، ایمان به مردم، ایمان به آینده، ایمان به خود، ایمان به استقلال كشور و ایمان به وحدت ملى و ایمانى كه در هیچ بخشى برافروزنده‏ى آتش­هاى تعصب فرقه‏اى نباشد..." این ایمان نه ما را به سكولاریسم می­كشاند و نه از افرادی متعصب و تفرقه­افكن ایجاد می­كند:" این غلط است كه ما به­نام ایمان اسلامى یا ایمان مذهبى حرفى بزنیم و كارى بكنیم كه تعصب­هاى فرقه‏اى را دائم مشتعل كنیم."
در همین راستا است كه هویت هم مفهوم و جایگاه واقعی خود را می­یابد و به نقش اصول­گرایان در نشر این هویت و دیگر وظایف آنها در این راستا پرداخته می­شود: "هویت اسلامى را در دنیاى اسلام برجسته و شفاف كنیم، تا این یك معیارى باشد در جلوى چشم ملت­هاى مسلمان؛ تدین دور از خرافه و كاوش در منابع دینى و نوآورى.... فضیلت­هاى اخلاقى را در جامعه رشد بدهیم: همكارى، گذشت، كمك، صبر، حلم؛ اینها خلقیات اسلامى است؛ اینها را در جامعه رشد بدهیم. این، همان ایمان و هویت اسلامى و انقلابى است كه اصل اول است.
2) اصل دوم، عدالت است؛ از نظر رهبری فلسفه‏ى وجودى نظام اسلامی، عدالت است. ایشان در ارتباط عدالت و اقتصاد می­فرمایند: "این كه ما برنامه‏ى رشد اقتصادى درست كنیم و بگذاریم بعد از حاصل شدن سه برنامه­ی رشد اقتصادى، به فكر عدالت بیفتیم، منطقى نیست. رشد اقتصادى باید همپاى عدالت پیش برود." اما مفهوم عدالت چیست؟ ایشان در تبیین عدالت می­فرماید: "ممكن است در معنا كردن عدالت، افرادى، كسانى یا گروه­هایى اختلاف­ نظر داشته باشند؛ اما یك قدر مسلّم­هایى وجود دارد: كم كردن فاصله‏ها، دادن فرصت­هاى برابر، تشویق درست­كاری و مهار متجاوزان به ثروت ملى، عدالت را در بدنه‏ى حاكمیتى رایج كردن - عزل و نصب­ها، قضاوت­ها، اظهار نظرها - مناطق دور دست كشور و مناطق فقیر را مثل مركز كشور زیر نظر آوردن، منابع مالى كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك این منابع دانستن، از قدرِ مسلّم­ها و مورد اتفاق­هاى عدالت است كه باید انجام بگیرد..."پس اگر در مفهوم عدالت هم تفاوت دیدگاه­هایی وجود داشته باشد، اصول­گرایی قدر مسلم­های عدالت قبول دارد. ایشان شرایطی را بر اجرای عدالت در عمل می­شمارند: "اولا قاطعیت مى‏خواهد، ثانیا ارتباط با مردم مى‏خواهد، ثالثا ساده‏زیستى و مردمى بودن لازم دارد و بالاتر از همه، خودسازى و تهذیب مى‏خواهد؛ این هم جزو پیش­شرط­ها و پیش­نیازهاى اجراى عدالت است... "
3) اصل سوم، حفظ استقلال سیاسى است؛ این اصل از نظر رهبری، جزوِ مبانى اصولى نظام است. استقلال سیاسى، اقتصادى و فرهنگى را شامل می­شود. لذا "باید بندهاى اختاپوس فرهنگىِ تحمیل­شده‏ به­وسیله‏ى غرب را از دست و پاى خودمان باز كنیم. این هم یكى از اصول است. آن جریانى، آن شعارى و آن برنامه‏ریزى‏اى كه در آن استقلال كشور و ملت دیده نشود، اصول­گرایانه نیست. "
4) اصل چهارم، تقویت خودباورى و اعتماد به­ نفس ملى است. این اعتماد به نفس، در همه­ی زمینه­ها وجود دارد. "در زمینه‏ى مثلا علوم تجربى، كه یك نمونه­اش فناورى هسته‏اى است، یكى‏اش تولید سلول­هاى بنیادى است، یكى‏اش كارهاى خوبى است كه در بخش­هاى گوناگون انجام داده‏اند كه به نفع پیشرفت دانش بشرى هم هست. "البته در آموزه­های رهبری، استقلال، اعتماد به نفس ملى و خودباورى، فقط به این چیزها منحصر نمى‏شود كه مثلا "ما مى‏توانیم سد درست كنیم؛... بلكه اگر ما یك سنّت اسلامى داریم كه منطقى هم برایش داریم و آن­را هم پذیرفته‏ایم، نبایستى در انجام دادن آن خجالت بكشیم..."
   5) اصل پنجم، جهاد علمى؛ كه جزوِ مبانى اصول­گرایى است. جهاد علمی با تأكید ایشان بر تولید علم است پس اصول­گرا در پی آن می­باشد. "باید نهضت تولید علم در كشور راه بیفتد... توضیح این­كه، یك وقت مى‏توانیم هواپیمایى را كه دیگران اختراع كرده‏اند و ساخته‏اند، خودمان بدون كمك دیگران در داخل كشور بسازیم، كه بهتر از خریدن هواپیماى ساخته­شده است؛ اما یك وقت هست خودمان یك چیزى در سطح هواپیما در كشور تولید مى‏كنیم؛ این است آنچه كه ما لازم داریم؛ ما باید بر ثروت علمى بشر بیفزاییم... ."
 6) اصل ششم، تثبیت و تأمین آزادى و آزاداندیشى است؛ از نظر ایشان آزادی معنای درستی دارد كه برخی از آن طفره رفته و به میل خود معنا می­كنند" آزادى را نباید بد معنا كرد.  آزادى یكى از بزرگ­ترین نعمت­هاى الهى است كه یكى از شعبش آزاداندیشى است. بدون آزاداندیشى، این رشد اجتماعى، علمى، فكرى و فلسفى امكان ندارد. در حوزه‏هاى علمیه، دانشگاه و محیط­هاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو كردن كسى كه حرف تازه‏اى مى‏آورد، یكى از بزرگ­ترین خطاهاست... ."
7) اصل هفتم، اصلاح و تصحیح روش­هاست؛ حالب توجه است كه از منظر رهبری، اصلاحات به­معنای درست آن یكی از مبانى اصول­گرایى است. "اصلاحات باید ضابطه‏مند و مبتنى بر ارزش­ها و معیارها و خط­كش­هاى اسلامى و ایرانى باشد. معیار برای اصل اصلاحات، قانون اساسى است؛ بر این اساس، باید ما اصلاحات كنیم؛ ما به اصلاحات احتیاج داریم. اصلاحات چیست؟ تصحیح روش­هاى ماست؛ تصحیح هدف­هاى مرحله‏اى است؛ تصحیح تصمیم‏گیری­هاست؛ تعصب­نورزیدن روى تصمیم‏گیری­های ناحق است. این غیر از ساختارشكنى و مبارزه‏ى با قانون اساسى، مبارزه‏ى با اسلام و مبارزه‏ى با استقلال یك كشور است."
   8) اصل دیگر شكوفایى اقتصادى است؛ به­معنای تلاش برای رسیدگى به زندگى مردم و رسیدگى به اقتصاد كشور كه برخی از موارد مربوط به آن كه در شاخصه­های اصول­گرایی قرار دارد عبارت است از: "حمایت از سرمایه‏گذارى؛ كارآفرینى؛ ترویج تولید داخلى؛ مبارزه مجدانه با قاچاق و فساد؛ این­كه اشتغال به­عنوان یك مبناى اصلى و یك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافیت و انسجام در سیاست­ها و مقررات اقتصادى ایجاد شود...."
در نتیجه می­بینیم كه در تبیین اصول­گرایی از زاویه­ی اهداف و شاخصه­ها و عملكرد، اصلاح­طلب بودن آن­هم به­معنای درست آن، یك مورد از هشت شاخصه­ی مهم و مبنایی آنهاست.  


[1]. كاظمي دهکردي، حسين؛ ريشه­هاي تاريخي و اجتماعي جنبش­هاي اسلامي معاصر، چ2، تهران، نشر گويه، 1381، ص67
[2]. همان، ص67
[3]. طريفي­نيا، حميدرضا؛ كالبد شكافي جناح­هاي سياسي در ايران، تهران، نشر آزادي انديشه، 1378، ص30
[4]. شادلو، عباس؛ تکثرگرایی در جریان اسلامی، تهران، نشر وزرا، 1386 چاپ اول، صص 19-20
 [5] شادلو، عباس؛ اطلاعاتي درباره احزاب و جناح­هاي سياسي در ايران، تهران، نشر گستره، 1379، صص20و21
[6]. صحيفه­ی امام، ج‏21، صص 284و 285
[7] . رك: عبدالهي، محمدحسن؛ اصلاحات علوي، قم، مركز پژوهش­هاي اسلامي صدا و سيما، 1384
[8] . برگرفته از سخنراني رهبر انقلاب در جمع مسئولين (29/3/85) نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام رهبري: www leader. ir

 


2.5/5 - (4)
 
 
 
1393/06/09
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas