در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  فتح مكه
نویسنده :  عباس ميرزايي
كلمات كليدي  :  تاريخ، پيامبر، مشركان مكه، فتح مكه
   از مهمترین حوادث تاریخ صدر اسلام، جریان «فتح مکه» در سال هشتم هجرت[1] می­باشد که نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار می­رود. این فتح بزرگ كه ریشه­های آن را باید در صلح حدیبیه جستجو نمود، بیست و دو ماه بعد از آن صلح سرنوشت­ساز اتفاق افتاد.[2] بر پایه این صلح هر قبیله­ای می­توانست در عهد و پیمان محمد(ص) و یا قریش باشد. بر این اساس پس از امضاء صلح­نامه، خزاعیانِ حاضر در جلسه خود را در عهد و پیمان پیامبر(ص) دانستند. آنان پیش از اسلام نیز از هم­پیمانان بنی­هاشم به شمار می­رفتند. طایفه بنی­بکر از(کنانیان قریش) نیز پیمان خود را با قریشیان اعلام کردند.[3]
 
خزاعیان و  بنی­بکر
   درباره این دو قبیله باید گفت، آنان در پیش از اسلام سابقه درگیری و جنگ داشته­اند؛ ولی با ظهور اسلام اختلافات خود را کنار گذاشته بودند؛ اما همچنان کینه و دشمنی قبلی خود را در سینه­ها مخفی نگه داشته بودند و تنها اسلام مانع از ظهور این كینه­ها شده بود.[4] درباره صلح­نامه نیز باید گفت که بر طبق آن اگر هم­پیمانان دو طرف وارد جنگ با یکدیگر می‌شدند، هیچ یک از قریش یا رسول­خدا(ص) حق هیچ کمکی به هم‌پیمانان خود را نداشتند. در صورت مداخله یکی از دو طرف، معاهده صلح نقض خواهد گردید. پس از گذشت نزدیک به دو سال از زمان صلح،[5] بین گروهی از افراد «بنی­نفاثه» از بنی­بکر و خزاعیان درگیری اتفاق افتاد. جریان از آنجا شروع شد که "انس بن زنیم" از بنی­بکر در شعری رسول­خدا(ص) را هجو نمود. نوجوانی از خزاعه به وی اعتراض کرد که موجب درگیری و زخمی شدن آن نوجوان شد.[6] در پی این جریان بنی­بکر با همراهی قریش[7] شبانه به خزاعیان شبیخون زدند. در این جنگِ از قبل برنامه­ریزی شده، حتی برخی از بزرگان قریش مانند "صفوان بن امیه"، "حویطب بن عبدالعزی" و "مكرز بن حفص بن اخیف" نیز شركت كردند.[8] بنی­خزاعه كه بی­خبر از همه جا در خواب بودند، وحشت زده فرار كردند. آنان دفاع­های پراكنده‌ای نیز از خود نشان دادند؛ اما بی­ثمر بود. دامنه درگیری به «مکه» و حرم امن الهی گسترش یافت كه منجر به کشته شدن 23 نفر از مردان خزاعی شد.[9]
 
عكس العمل قریش
   همکاری قریش با بنی­بکر که ظاهراً بدون مشورت با "ابوسفیان" صورت گرفته بود، پیش­بینی می‌شد كه با جواب محکم رسول­خدا(ص) روبرو شود.[10] آنان از كرده خود پشیمان شدند،[11] از این­رو تصمیم گرفتند، ابوسفیان را به عنوان نماینده قریش برای مذاکره و جلب رضایت پیامبر(ص) و تمدید صلح­نامه، به مدینه بفرستند. ابوسفیان نیز راهی مدینه شد.[12] از سوی دیگر "عمرو بن سالم کعبی خزاعی،" رئیس خزاعه به همراه گروهی از خزاعی­ها، زودتر از ابوسفیان خود را به مدینه رسانده و پیامبر(ص) را از جریان شبیخون بنی­بکر و همراهی قریش با آنان، آگاه کردند.[13] پیامبر(ص) رداء خود را كشید، برخاست و فرمود: «اگر بنی­كعب را هم­چنان كه خود را یاری می­دهم، یاری ندهم، خدا مرا یاری ندهد.»[14] پیامبر(ص) با بیان این جمله، اصحاب را از جنگ با مشركان مكه با خبر ساخت. ابوسفیان که بعد از خزاعیان وارد مدینه شد با سردی هرچه تمام مسلمانان حتی  "ام­حبیبه"[15]، دخترش، روبرو شد. او تلاش كرد پیمان­نامه را تجدید كند و بر مدت آن بیفزاید؛ اما پیامبر(ص) نپذیرفت و در نهایت، ابوسفیان دست خالی به مکه بازگشت.[16]
 
عكس العمل پیامبر(ص)
   سرانجام، در پی نقض صلح­نامه از طرف مشرکین قریش، پیامبر(ص) دستور فراخوان جهاد را صادر کرد. ایشان "عبدالله بن ام­مكتوم" را به عنوان جانشین خود در مدینه قرار داد.[17] سپاه رسول­خدا(ص) بدون این که مقصد را اعلام کنند با ده هزار نیروی نظامی[18] از مردم مدینه و دیگر قبایل مسلمان، مانند اسع، غفار، مزینه، جهینه، اشجع و سلیم[19] حركت كردند. پیامبر(ص) از خداوند خواست تا دشمن متوجه حركت سپاه اسلام نشود، تا ناگهان بر آنان وارد شود. از این­رو به دستور ایشان تمام راه­ها زیر نظر گرفته شد. گفتنی است در حین تجهیز سپاه، یكی از افراد مدینه به نام "حاطب بن ابی­بلتعه" نامه­ای به قریش نوشت تا آنان را از حركت سپاه اسلام آگاه كند، پیامبر متوجه شدند و "علی بن ابی­طالب(ع)" را به همراه "مقداد بن عمرو" فرستاد. آنان فرستاده حاطب و نامه را گرفتند و خدمت رسول­خدا(ص) آوردند. در این میان حاطب مورد بازخواست و سرزنش قرار گرفت.[20] سپاه اسلام كه عصر روز چهارشنبه، دهم رمضان، از مدینه خارج شد،[21] تا نزدیک منطقه «مرّالظهران» آمد و حال آن که هیچ کس نمی‌دانست، مقصد نیروی با عظمت سپاه اسلام کجاست.[22] همین امر باعث شد تا ثقیف و هوازن احساس خطر كرده و آماده دفاع از خود شوند.[23] عده­ای هرچه کوشش کردند از لابه­لای صحبت­های رسول­خدا مقصد را بفهمند، موفق نشدند.[24] سپاهیان اسلام تا منطقه «قدید» هیچ پرچمی در دست نداشتند.[25] تا اینکه در این منطقه رسول­خدا(ص) پرچمداران را مشخص كرد،[26] پیامبر(ص) پرچم مهاجرین را به دست "علی بن ابی­طالب(ع)" و "زبیر" و "سعد بن ابی­وقاص" دادند.[27] زمانی که سپاهیان اسلام به مرالظهران رسیدند، پیامبر(ص) دستور توقف داد. در آن شب مسلمانان به دستور پیامبر(ص) در نقاط مختلف آتش روشن کرده بودند.
   از سوی دیگر قریش به خاطر پیمان­شكنی، هر لحظه منتظر عكس­العمل شدید پیامبر(ص) بود. در اثر تاكتیك پیامبر(ص)، خبر حركت سپاهیان اسلام به  مشركان مكه نرسید. آنان از ترس آن كه رسول­خدا(ص) به جنگ ایشان بیاید، سخت در ناراحتی فرو رفته بودند. از این­رو تصمیم گرفتند، ابوسفیان را دوباره برای گفتگو و گرفتن امان برای اهل مكه نزد پیامبر(ص) بفرستند. ابوسفیان به همراه  "حکیم بن خرام" و "بدیل بن ورقاء" شبانه از مکه بیرون آمد. آنان از دور با دیدن آن همه آتش به هراس و وحشت عجیبی افتادند. تصور آنان بر حمله هوازن و یا گروه­های دیگری به مكه بود.[28] به هر حال، نزدیك سپاهیان رفتند و بهت‌آورانه متوجه حضور مسلمانان شدند. آنان با "عباس بن عبدالمطلب" برخورد کردند، عباس، ابوسفیان و دو همراهش را در پناه خود وارد سپاه اسلام كرد.[29] او آن سه  را به خیمه پیامبر(ص) رساند و پیامبر(ص) به آنان امان داد.[30] ابوسفیان که شب را در خیمه‌گاه اسلام به سر برد، هنگام اذان صبح، وقتی مسلمانان را دید که دور رسول­خدا(ص) جمع شده­اند و به آب وضوی ایشان تبرک می­جویند، بسیار متحیر مانده بود.[31] سرانجام ابوسفیان به ظاهر اسلام را برگزید[32] و قرار شد به مکه باز گردد و اعلام کند هر که شهادتین را بر زبان جاری کند و مسلمان شود و دست از جنگ بردارد، در امان است. همچنین کسانی که سلاح­های خود را بر زمین بگذارند و کسانی که کنار کعبه یا در خانه ابوسفیان بنشینند، در امانند.[33]
 
فتح مكه
   ابوسفیان بعد از آن كه عظمت سپاهیان اسلام را تماشا کرد، به مکه بازگشت و مکیان را بر عدم جنگ و مقاومت بر می­انگیخت.[34] از طرفی دیگر برخی از مشرکین مانند "سهیل بن عمرو" و "کرمة بن ابی­جهل" مردم را بر جنگ بر ضد پیامبر(ص) فرا می­خواندند. عده­ای از قریش و بنی­هذیل و بنی­بکر با آنان همراه شدند و قسم یاد کردند، اجازه ندهند رسول­خدا(ص) وارد مکه شود.[35] پیامبر(ص) سپاهیان را تقسیم نمود، قرار شد "سعد بن عباده" از محله «كَداء»، "زبیر بن عوام" از محله «كُدّاء»، "خالد بن ولید" از محله «لِیط» و خود پیامبر(ص) از محله «اذاخر» وارد مکه شوند.[36] ورود مسلمانان تنها از ناحیه‌ای که فرماندهی آن را خالد بن ولید عهده­دار بود، با مقاومت روبرو شد. در این درگیری که منجر به کشته شدن 23 یا 24 نفر از مشرکان شد، هیچ صدمه­ای بر مسلمانان وارد نشد.[37]
 
بعد از فتح
   پیامبر(ص) پیش از حركت، از جنگ و درگیری نهی كرد؛ اما دستور به قتل شش مرد و دو زن از مكیان را صادر كرد. مردان "عكرمة بن ابی جهل"، "هبار بن اسود"، "عبدالله بن سعد بن ابی­سرح"، "مقیس بن صبابه لیثی"، "حویرث بن نفیذ" و "عبدالله بن هلال بن خطل ادرمی" و از زنان "هند دختر عتبه" و "ساره" بوده­اند. لازم به ذكر است، همه این افراد دارای سابقه اسلام ستیزی و دشمنی با رسول­خدا(ص) را در كارنامه خود داشته­اند.[38] سرانجام مسلمانان با دادن دو شهید[39]، وارد شهر مكه شدند. رسول­خدا(ص) به همراه مسلمانان تکبیرگویان به مسجدالحرام آمدند. در این حال تعدادی از مشرکان از فراز کوه این صحنه­ها را مشاهده می­کردند. پیامبر(ص) بعد از طواف، وارد کعبه شد. به دستور ایشان 360 بت که بزرگ‌ترین آنها «هبل» نام داشت را به همراه تصاویر و شمایل بر دیوارها از بین بردند.[40] پیامبر(ص) به هر یك از بت­ها كه می­رسید، این آیه شریفه را تلاوت می­كردند: «حق آمد و باطل از میان رفت، همانا باطل از میان رفتنی است.»[41]
   بعد از آن خطبه­ای ایراد فرمودند.[42] شعار مسلمانان هنگام ورود به مکه «الاسلام یَجُّبُ ما قبله» بود؛ یعنی اسلام از گذشته کسی که مسلمان شود، چشم­پوشی می­کند.[43] پیامبر(ص) نام «طلقاء»(آزادشدگان) را بر تازه مسلمانان مکه نهاد.[44] عنوانی که اشاره به منت رسول­خدا(ص) در آزاد کردن آنها بود. چون وقت نماز فرا رسید، بلال بر فراز كعبه اذان گفت و این اولین اذان مسلمانان بر فراز كعبه بود.[45] پیامبر(ص) در مسیر بازگشت از مسجدالحرام، در كنار «حزوره» بازار نزدیك مسجدالحرام ایستاده خطاب به زمین مكه فرمود: «تو برای من بهترین و محبوب‌ترین زمین خدا هستی و اگر مرا از تو بیرون نمی­راندند، هرگز از تو جدا نمی­شدم.»[46] پیامبر(ص) در طول حضور پانزده روزه خود در مكه، گروه­هایی را برای شكستن بت­های اطراف شهر روانه داشتند. از بت­های بزرگ و معروفی كه شكسته شد، می­توان به عزی، منات، سواع، بوانه و ذوالكفین اشاره كرد. همچنین منادی از طرف رسول­خدا(ص)، ندا داد كه هر كس به خدا و رسول­خدا(ص) ایمان دارد، نباید در خانه خود بت نگه دارد و باید آنها را درهم شكند.[47]
   بدین ترتیب، مکه پس از 20 سال مقاومت، سرانجام از وجود شرک و   بت­پرستی پاک شد و تحت حاکمیت اسلام درآمد و اسلام به سرعت بر سرتاسر شبه جزیره عربستان سایه افکند.
 


[1]. ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق جمال ثابت و دیگران، دارالحدیث، قاهره، 1998م.، الطبعه الاولی، ج4، ص24.
[2]. واقدی، محمد بن سعد؛ طبقات الكبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالكتب العلمیه،1410هـ.ق.، الطبعه الاولی، ج2، ص102.
[3]. ابن هشام، پیشین ج4، ص24.
[4]. واقدی، کتاب المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1989م.، الطبعه الاولی، ج2، ص781.
[5]. بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق محمد الفردوس، دمشق، دار الیقظه العربیه، 1998م.، الطبعه الاولی، ج1، ص423.
[6]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، ص782.
[7]. موسی بن عقبة، المغازی النبویة، تحقیق حسین مرادی نسب، قم، منشورات ذوی القربی، 1424 هـ.ق.، الطبعه الاولی، ص349.
[8]. واقدی، طبقات الكبری، پیشین، ج2، ص103.
[9]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین ج2، ص787.
[10]. همان، ج2، ص785.
[11]. واقدی؛طبقات الكبری، پیشین، ج2، ص103.
[12]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، ص785.
[13]. ابن هشام، پیشین، ج4، ص28.
[14]. واقدی، طبقات الكبری، پیشین، ج2، ص103.
[15]. طبری، تاریخ الطبری، تحقیق ابو صهیب الکرمی، بیروت، دارالافکار الدولیة، 2004م.، الطبعه الاولی، ص433.
[16]. ابن عقبه، پیشین، ص349.
[17]. بلاذری، پیشین، ج1، ص437.
[18]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، ص801-799.
[19]. همان، ج2، ص799.
[20]. واقدی، طبقات الكبری، پیشین، ج2، ص103.
[21]. همان، ج2، ص103.
[22]. ابن هشام، پیشین، ج4، ص 34.
[23]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، ص805.
[24]. همان، ج2، صص802ـ803.
[25]. طبری، پیشین، ص435.
[26]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین ج2، صص800- 801 و 813.
[27]. همان، ج2، ص800.
[28]. ابن عقبه، پیشین، ص351.
[29]. بلاذری، پیشین، ج1، ص425 .
[30]. ابن هشام، پیشین، ج4، ص36.
[31]. ابن عقبه، پیشین، ص352.
[32]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، ص818.
[33]. ابن عقبه، پیشین، ص353.
[34]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، ص832.
[35]. همان، ج2، ص823.
[36]. واقدی، طبقات الكبری، پیشین، ج2، ص103.
[37]. بلاذری، پیشین، ج1، ص426.
[38]. طبقات الكبری، پیشین، ج2، ص103 و واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، صص855-860 و بلاذری، پیشین، ج1، ص427.
[39]. واقدی، طبقات الكبری، پیشین، ج2، ص103.
[40]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، ص831 و 834.
[41]. سوره بنی اسراییل، آیه 81. بلاذری، پیشین، ج1، ص427.
[42]. ابن هشام، پیشین، ج4، ص47.
[43]. واقدی، کتاب المغازی، پیشین، ج2، ص849.
[44]. طبری، پیشین، ص438.
[45]. بلاذری، پیشین، ج1، ص426.
[46]. واقدی، طبقات الكبری، پیشین، ج2، ص104.
[47]. همان، ج1، ص104.

 

 


2.6/5 - (8)
 
 
 
1393/06/30
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas