قرارداد الجزاير در سال1975حاصل توافقي بين شاه ايران با رئيسجمهور عراق بود كه در الجزاير امضا شد و در مجالس قانونگذاري دو كشور به تصويب رسيد. اين قرارداد در رفع اختلافات مرزي ايران و همسايهی غربيش(عراق كنوني) ميباشد، اختلافاتي كه پيشينهی آن طولاني و به زمان اختلافات مرزي دو امپراطوري عثماني و ايران برميگردد:«اين درگيري[ايران و عراق] از سال606 قبل از ميلاد مسيح آغاز شده و يكبار در قرن شانزدهم بين امپراطوري عثماني و امپراطوري ايران تكرار شد. در آن زمان مرزهاي بين سرزمينهاي دو كشور مشخص نبود و تابع عوامل مختلفي از جمله سابقهی تاريخي حكومت بر يك منطقه بود.»
[1]اما كمي جلوتر در زمان انعقاد "قرارداد آماسيه" بين شاهطهماسب صفوي و سلطانسليمان است كه اختلافات به اينگونه حل شد كه:«به عثماني گرجستان غربي، ارمنستان غربي و عراق، رسيد و به ايران ارمنستان شرقي و گرجستان شرقي.»
[2]
از آن زمان تا جنگ ايران و عراق و نقض قرارداد الجزاير در شهريور1359 يا سپتامبر1980، اختلافات به اشكال مختلف ادامه داشته و قراردادهايي چون زهاب(1639)، كردان(1746)، ارزروم(1847)، پروتكل تهران(1911)، پروتكل اسلامبول(1913)، كمسيون تحديد حدود(1914) در راستاي رفع اختلاف دو كشور در تعيين حدود مرزي ايران با كشور همسايهی غربياش، بسته شد و در اين فاصله 42ساله«حداقل16قرارداد رفع اختلاف مرزي ايران با همسايه غربياش منعقد شد.»
[3]
بعد از جنگ جهاني اول، كشورهاي پيروز، تصرفات عثماني را جدا كردند و تحت قيموميت قرار دادند. عراق و فلسطين و...سهم انگلستان شد و فيصل پادشاه عراق و تحتالحمايه انگليس قرارداد1937 را با ايران بست و در آن توافق شد:«رودخانه اروندرود، بطور مساوي براي كشتيهاي تجاري تمام كشورها باز باشد و عوارض اخذ شده صرفا صرف بهبود كشتيراني شود، كشتيهاي جنگي طرفين قرارداد، فقط ميتوانند عبور كنند.»
[4]
اين قرارداد هم با آغاز نقض آن از سوي عبدالكريم قاسم در1969م و منازعه خونين ايران و عراق از سوي دو كشور لغو شد، دولت عراق در 15آوريل1969 سفير ايران را فراخواند و به او گفت:«دولت عراق شطالعرب[اروندرود] را جزيي از قلمرو خود ميداند، و از دولت ايران درخواست ميكند به كشتيهايي كه پرچم ايران را در شطالعرب برافراشتهاند دستور دهد كه پرچم خود را پايين آورند و اگر در آن كشتي، فردي از افراد نيروي دريايي ايران باشد، بايد آن كشتي را ترك كنند، در غير اين صورت دولت عراق با قوهی قهريه افراد نيروي دريايي ايران را از كشتيها خارج خواهد كرد. و در آينده نيز اجازه نخواهد داد كشتيهايي كه به بنادر ايران حركت ميكنند وارد شطالعرب شوند.»
[5]
سرانجام آخرين قراردادي كه تاكنون سند حل اختلافات ايران و عراق در اينباره است، تحت عنوان قرارداد الجزاير در سال1975م(1353ش) منعقد شد.
در مورد زمينههاي عقد اين قرارداد و بازيهاي سياسي كه بر رهبري قدرتهاي استعماري و ابزار سازمانملل صورت گرفت تا در نهايت ايران به عقد قرارداد-كه نسبت به قبليها شرايط بهتري داشت...تن داد. نمايندهی اسبق جمهوري اسلامي ايران، كه از نزديك در جريان اوضاع بوده، مطالبي را مطرح كردند:«بعد كه در عمليات كربلا پيشرفتهاي نظامي عمدهاي بدست آورديم و به بصره نزديك شديم، وصع داخلي عراق بيشتر تضعيف شد، وضع موجود يعني حضور ما در حوالي بصره، تحمل تلفات و ضايعات سنگين از سوي عراق و آزادي بخشي از اراضي در داخل عراق، مشكلات سياسي زيادي بوجود آورد، از طرفي ديگر توطئه پايين آمدن بهاي نفت هم به شكست انجاميد. و كشورهاي خليجفارس مثل عربستان سعودي از لحاظ درآمدهاي نفتي دچار مشكل شدند و در نتيجه كمكهاي اقتصادي آنها به صدام تا حدودي تقليل پيدا كرد...كساني كه بدقت اوضاع را زير نظر داشتند احساسي كردند بايد دست به كاري بزنند...لذا با يك حركت سياسي تازه كوشيدند آرامش بيشتري را براي منطقه فراهم كنند، اين حركت سياسي چند جهت داشت: 1- سعي كردند يكي از خواستههاي ايران را بنحوي تأمين كنند تا ايران راضي شود. 2- بايد كاري ميكردند تا از رژيمهاي حامي صدام در منطقه بتدريج حمايت بيشتري به عمل آورند، ضمنا از نظر سياسي بايد در صحنهی بينالملل حركتي بوجود آورند كه عراقيها، كشورهاي عربي و كساني را كه از امواج انقلاب اسلامي نگران هستند اميدوار كنند. براي اينكه جمهوري اسلامي راضي شود صدام را محكوم و به يكي از خواستههاي ايران كه تعيين مسئوليت جنگ است اعتراف كردند، در نتيجه قطعنامهی598 بوجود آمد...»
[6]
مفاد اعلاميه الجزاير
اعلاميه و قرارداد الجزاير كه با ميانجيگري«هواري بومدين» رئيسجمهور الجزاير و حضور او در گفتگوهاي طرفين ايجا شد در مرحله اول اصول مورد توافق طرفيني را به شرح زير داشت:
1- طرفين مرزهاي زميني خود را بر اساس پروتكل اسلامبول1913 و صورت جلسات1914 تعين ميكنند.[در پروتكل اسلامبول1913 آمده، خط مرزي در هر محل بوسيله كمسيون تحديد حدود، مركب از نمايندگان چهار دولت مشخص خواهد شد، امتياز نفت در اراضي انتقالي ايران به عثماني به قوت خود باقيست و در صورت جلسات1914، 700 مايل مربع از اراضي ايران واقع در شمال و جنوب قصر شيرين را به دولت عثماني واگذار كردند كه بخشي از صادرات نفت عراق امروز از چاههاي نفتخانه و خانقين در اين اراضي است.]
2- دو كشور مرزهاي آبي خود را بر اساس خط تالوگ تعيين كنند.[خط تالوگ تعينكنندهی عميقترين ژرفاي يك رودخانه است، همچنين به مسير قابل كشتيراني رودخانهها هم مرتبط ميباشد.]
3- طرفين متعهد ميشوند كه در مرزهاي خود كنترل دقيق و مؤثري به منظور قطع هرگونه رخنه و نفوذ جنبهی خرابكارانه داشته باشد، اعمال كنند.
4- مقررات فوق عوامل تجزيهناپذيري براي يك راهحل كلي بوده، در نتيجه نقض هر يك از مفاد فوق با روحيه توافق الجزيره مغاير است.
[7]
پس از صدور اين اعلاميه طي نشستي در سطح وزيران امورخارجه دو كشور، عهدنامهی مرزي1975 يا قرارداد الجزاير را با پروتكلهاي زير امضاء نمودند:
1- پروتكل راجع به علامتگذاري مجدد مرز زميني بين ايران و عراق،
2- پروتكل راجع به تعيين مرز رودخانههاي بين ايران و عراق،
3- پروتكل مربوط به امنيت در مرز ايران و عراق،
4- پروتكل راجع به استفاده از آب رودخانههاي مرزي،
5- پروتكل راجع به مقررات مربوط به كشتيراني،
6- پروتكل راجع به تعليق احشام،
7- پروتكل راجع به كلانتران مرزي،
اين توافقات و قراردادها از همان تاريخ قرارداد لازمالاجرا شد و در دفتر سازمان ملل متحد تحت عنوان: معاهدات ايران و عراق به ثبت رسيد.
نقض قرارداد الجزاير
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در1979م(1357ش) عراق طي محاسبات برنامهريزي شده خود، فرصت را مناسب ديد كه حملات خود را با اهداف متعددي به جمهوري اسلامي ايران شروع كند، صدامحسين رئيسجمهوري وقت با نقض قرارداد الجزاير به طور رسمي در شهريور1980 عليه ايران اعلام جنگ كرد.
بررسي علل و اهداف رژيم بعث عراق را از نقض قرارداد الجزاير، به نقل از نويسندهی مصري مدافع ناسيوناليسم عرب و وزيرخارجه سابق كشورش ميآوريم تا از ديدگاه دوستان عراق و قوميت عربي مطلع شويم:«همه تحليلگران سياسي و نظامي بر اين عقيدهاند كه حكومت عراق به حكم طبعيت و منافع خود فرصتي مناسب و تكرار ناشدني را براي بازيابي نقش ژاندارمي منطقه خليج فارس بعد از سقوط شاه، بدست آورده و...علاوه بر اين حكومت عراق فرصتي استثنايي براي نقض قرارداد1975 و بازپسگيري شطالعرب[اروند رود] به چنگ آورد...و به آرزوي خود يعني تبديل شدن به بزرگترين رهبر منطقه خليج فارس نائل ميشود و به اين وسيله مركز فرماندهي امت عرب را در دست ميگيرد....همه اينها در كنار دشمني شخصي صدام حسين با[امام] خميني را بايد در نظر قرار گيرد.»
[8]
برقراري حاكميت مطلق بر اروندرود، تجزيه خوزستان از ايران، سرنگون كردن دولت ايران، ايفاي نقش ژاندارم منطقه، رهبري جهان عرب، ادعا در مورد جزاري سه گانه ايران، از جمله اهدافي است كه رژيم بعث عراق با نقض قرارداد الجزاير خواهان رسيدن به آن بود و صراحتا اين اهداف و ادعاها در سخنان رهبران عراق مورد تاكيد قرار ميگرفت:«صدام پيش از آغاز جنگ خود با ايران، بهمنظور موجه ساختن اين اقدام در نزد مردم عراق، به اجراي عمليات تبليغي و رواني متمركز و منظم براي برانگيختن روح مليگرايي عراقيها و نيز به يادآوري حقوق تاريخي عراق در شطالعرب[اروندرود] و عربستان[خوزستان] و برخي مناطق ديگر، پرداخت و خوف و هراسي از خطر فارس براي عراق و امت عربي در دلها انداخت و تصرف جزاير تنب كوچك و بزرگ و ابوموسي را بهانه ساخت...»
[9]
الان كه اين مطلب را مينويسم(1387ش) سالهاست رژيم صدام سرنگون شده است، در حاليكه مردم كشورش را با فقر اقتصادي، علمي، نظامي، فرهنگي و صنعتي دست به گريبان نموده است و سالهاي حكومت خود را چنان با خفقان و بيتدبيري و عقبافتادگي سپري نمود كه بعد از اعدامش مردم اين كشور به شادي و پايكوبي پرداختند، همين صدام در سالهاي نقض قرارداد الجزاير ميگفت:«اميدوارم از اين كه در برابر مجلسي ملي، بخشي از سخنانم را خطاب به ملت ايران اختصاص ميدهم، تعجب نكنيد زيرا در حال حاضر ملت ايران در محنت و بدبختي واقعي بسر ميبرند و مسئوليتها اين نيست كه به جاي آنان براي رهائيشان از اين محنت تلاش كنيم ولي وظيفهی انساني ما حكم ميكند كه بيچارگي و درماندگي آنان را درك كنيم و اگر آنان را براي رهايي از دست دشمن مشترك ياري دهيم، به خطا نرفتهايم.»
[10]
در حاليكه بعد از اين جنگ و طي آن، نظام جمهوري اسلامي ايران توانست در عرصههاي مختلف، علمي، اقتصادي، صنعتي، نظامي و...به پيشرفتهاي افتخارآفريني برسد و اين مسير توسعه همچنان ادامه دارد.
نقض قرارداد الجزاير در خبرگزاريهای بينالمللي[11]
نيويورك تايمز در 6/7/1359(28/9/1980)، اعلام كرد كه: صدامحسين قرارداد تحقيرآميزي را كه ايران قدرتمند در سال1975(به عراق) تحميل كرده بود، لغو نمود، وي ميخواهد ضعف و در صورت امكان، سرنگوني رژيم آيتالله روحالله خميني را در ايران نشان دهد.
فايننشان تايمز در 28/6/1359(19/9/1980) نوشت: روز سهشنبه، عراق اعلام كرد كه كنترل تمامي آبراه حياتي اروندرود را دست گرفته است. عراق اعلام كرد: از اين پس بايد تمامي كشتيها در اروندرود، پرچم عراق را حمل كنند و از دستورات مقامات اين كشور متابعت نمايند.
كريستين ساينس مانيتو در 31/6/1359(22/9/1980) آورد: هدف فوري عراق در نزاع با ايران پس گرفتن امتيازاتي است كه در سال1975 به ايران داده بود.....
سرانجام با پذيرش قطعنامهی598 در كشور باز بر سر تعهدات خود بر قرارداد الجزاير توافق كردند، صدام اوت1990 با لزوم مبنا قراردادن عهدنامهی1975 موافقت نمود.
[1]. ابوغزاله، عبدالحليم؛ جنگ ايران و عراق، ت: نادر نوروزشاد، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1380، ص 40.
[2]. منصوري لاريجاني، اسماعيل؛ تاريخ دفاع مقدس، قم: انتشارات خادم الرضا، 1382، صص 37-13.
[3]. ولايتي، علي اكبر؛ تاريخ سياسي جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1376، ص 80.
[4]. منصوري لاريجاني، اسماعيل؛ پيشين، ص 36.
[5]. جعفري ولداني، اصغر؛ كانونهاي بحران در خليج فارس، تهران: موسسه كيهان، 1371، ص 236.
[6]. هدايتي خميني، عباس؛ شوراي امنيت و جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، 1370، ص 135 و 136.
[7]. منصوري لاريجاني، اسماعيل؛ پيشين، ص 37.
[8] . ابوغزاله، عبدالحكيم؛ پيشين، ص 44.
[10]. منصوري لاريجاني؛ پيشين، ص 93.
[11]. رك: اسناد تجاوز به روايت مطبوعات خارجي، بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس، تهران، 1372.