داستان اصحاب فیل از جمله داستانهای عبرتآموز تاریخ است که به بیدار ساختن گردنکشان مغرور و نشان دادن ضعف انسان در برابر قدرت خداوند، کمک میکند. این حادثه به اندازهای تکان دهنده بود که عرب آن را مبدأ تاریخ خود قرار داد و حوادث خود را با قبل و بعد از آن میسنجید.
این واقعه گرچه برای حفظ بیتالله بوده؛ اما پیامدهای این ماجرا که مقارن با میلاد پیامبر(ص) بوده است، در حقیقت زمینهساز ظهور پیامبر(ص) در مکه گردید.
تسلط حبشیان بر یمن
دیری نپايید که روزگار یمنیان در برابر لشکر حبشه به سر آمد و حبشیان بر یمن چیره گشتند. فرمانده این لشکر "اریاط بن اصمحه" از سوی نجاشی، امیر یمن گردید؛ اما "ابرهه" دیگر امیر لشکر حبشه، در امور حبشیها با او به نزاع برخاست؛ اندکی بعد اریاط به نیرنگ او گرفتار آمده، کشته شد.
[1] این عمل ابرهه، خشم نجاشی را برانگیخت؛ اما ابرهه توانست نظر نجاشی را جلب کرده، خشم او را فرو بنشاند و فرمانروای مطلق یمن گردد.
ابرهه در راه تبلیغ آیین مسیح سعی بسیار کرد و کنیسههای بسیاری را بنیان نهاد
[2] که در زیبایی و شرف و نقشهای زرین و سیمین و شیشهها و کاشیکاریها و رنگآمیزیها و انواع گوهرها هیچ کس مانند آن را ندیده بود، سپس فرمان داد تا مردم در آنجا حج گزارده و حج مکه را رها کنند.
[3] "طبری" با پنج طریق از "ابنعباس" و "عطاء بن یسار" و... نقل میکند که: «ابرهه هنگامی که بر یمن غالب شد. مشاهده کرد که در ایام موسم حج، مردم برای حج بیتالحرام آماده میشوند، سؤال کرد: که این مردم به کجا میروند؟ گفتند: برای حج بیتالحرام به مکه میروند. پرسید: جنس این خانه از چیست؟ گفتند از سنگ. سؤال کرد: پوشش و پردهاش چیست؟ گفتند: از همین پارچههایی است که از اینجا میبرند. پس گفت: «به مسیح قسم که من بهتر از آن را برایتان میسازم.» سپس دستور داد کلیسایی از سنگهای مرمر سیاه و سفید و زرد و سرخ ساختند و آن را با طلا و نقره تزئین کردند، همه جای آن را پر از جواهر نمودند و درهایی با ورقههای زر، برای آن ساختند و پردههای گرانبهایی برای آن تهیه نمودند؛ دیوارهایش را با مشک میشستند و در آن صندل میسوزاندند. آنگاه دستور داد که مردم به سوی آن حج نمایند.»
[4]
ابرهه چهار سال به ساختن این کلیسا همت گماشت
[5] و در ساخت آن خفَت بسیاری بر مردم یمن وارد آورد؛ او سنگ این ساختمان را از فرسنگها راه و از بقایای قصر سبا به اینجا میآورد.
[6] او آن را به مانند کعبه، «قلیس»؛ یعنی ساختمان مرتفع نامید. سپس به نجاشی نوشت:
«من کلیسایی ساختهام که مثل و مانندش را کسی ندیده و از این خدمت که به مسیحیت کردهام، دست بر نمیدارم تا حاجیان عرب را بدین سو بکشانم که به جای کعبه کلیسای مرا زیارت کنند.»
[7]
این خبر بین تازیان پیچید، پس غیرت اعراب از اینکه حج جمله اعراب به آنجا شود برخاست و خواستند که استخفاف به این کلیسا وارد آورند.
[8] فردی از «بنیفقیم» از قبیله «بنیکنانه» به خشم آمده برخاست و بدان کلیسا رفت و به قصد توهین آنجا را آلوده به نجاست نمود.
[9] صبحگاه ابرهه را از این امر مطلع کردند. پرسید: به چه کسی ظن چنین کاری میبرید؟ گفتند: این کار مردی است از بستگان به خانهای که در مکه زیارتگاه تازیان است؛ چون او شنیده که تو میخواهی حاجیان را از زیارت آن خانه بازداری و بدین کلیسا بکشانی چنین کاری کرده است.
[10] ابرهه عصبانی شد و سوگند یاد کرد که به مکه لشکر بکشد و خانه کعبه را ویران کند. او لشکر حبشه را به همراه چند فیل به سوی مکه حرکت داد. اعراب که این خبر را شنیدند بر ایشان گران آمد که ابرهه برای ویران نمودن خانه خدا اقدام کند پس جهاد با او را بر خود، فرض و لازم دانستند.
[11] از اینرو مردی از بزرگان و اشراف یمن به نام «ذو نفر» قیام کرد؛ اما شکست خورد و به اسارت درآمد.
[12] در مسیر حرکت حبشیان به مکه نیز، عدهای از اعراب میان راه، از جمله "نفیل بن حبیب خثعمی" به مقابله برخاستند؛ اما موفقیتی به دست نیاوردند. نفیل نیز به اسارت در آمده و در مقابل حفظ جانش، پذیرفت که راهنمای احابیش تا مکه باشد. با رسیدن قوای حبشی به «مغمس»در 6 میلی مکه قریشیان که در خود توان مقاومت در برابر این لشکر عظیم را نمیدیدند به کوهها گریختند، تنها عبدالمطلب در مکه مانده بود.
[13] او دست در حلقه در کعبه کرده، میگفت:
«لاهم ان المرء یمنع رحله فامنع رحالک لایغلبوا بصلیبهم ومحالهم عدواً محالک....»
«خدایا هر مردی از بارگاهش نگهداری میکند، تو هم جلوی این لشکریان زیاد را بگیر تا مبادا با صلیبها و زور و قدرتشان بر تو قدرت تو غلبه کنند...»
[14]
"شیخ مفید" در کتاب امالیاش با اسناد خود از امام صادق(ع) و ایشان از پدرش از جدش نقل میکند که فرموده: «هنگامی که ابرهه بن صباح پادشاه یمن، اراده کرده بود که بیتالله را ویران کند و به این نیت حرکت کرد، عدهای از پیش قراولان لشکر حبشه، گلهای از شتران عبدالمطلب را به غارت بردند؛ عبدالمطلب به لشکرگاه آمد و اجازه خواست که پادشاه را ببیند؛ به وی اجازه داده شد؛ ابرهه در خیمهای از دیبا و تختی از ابریشم نشسته بود که عبدالمطلب وارد شده، سلام کرد. ابرهه جواب او را داد و به جمال و هیبت زیبایش خیره ماند. سپس به عبدالمطلب گفت: برای چه آمدهای. گفتند: لشکریان تو گلهای از شتران مرا بردهاند، شما دستور بفرمایید که آنها را به من بازگردانند. ابرهه از گفته او خشمگین شده و گفت: من آمدهام که شرف تو و قومت را ویران کنم، آنگاه تو شترانت را از من طلب میکنی؟ عبدالمطلب گفت: من فقط مسؤول شترانم هستم و کعبه نیز خدایی دارد که سزاوارتر و قویتر از همه در حفظ و نگهداری آن است. ابرهه شتران عبدالمطلب را باز گرداند و او هم به مکه برگشت.»
[15]
سخنان هشدارگونه عبدالمطلب، ترس و اضطراب عجیبی را در لشکر حبشه حاکم کرد، آنان شب هولناکی را سپری کردند، به حدی که عدهای از اعراب که با او همراه شده و به مکه آمده بودند از کارشان بیزاری جسته، سلاحهایشان را شکستند و رفتند.
[16]
قوای حبشه در یکشنبه، هفدهم محرم وارد مکه شدند.
[17] در این زمان خداوند پرندگانی شبیه پرستو را بر آنها فرستاد که از جانب دریا آمده بودند؛
[18] پرندگانی که هر یک سه سنگ به همراه داشتند که با آن، لشکریان را مورد هدف قرار میدادند. این سنگها به هر جایی که برخورد میکرد آن را متلاشی میکرد و زخم و تاول شدیدی را در بدن ایجاد میکرد. در این حادثه، برای اولین بار، گیاهان و درختچهها به وسیله سنگها متلاشی شدند.
[19] بعد از این واقعه، سیلی خروشان به راه افتاد که اجساد همه آنها را جمع کرده، به دریا ریخت.
[20] ابرهه نیز که به شدت زخمی شده بود، به یمن بازگشت و در آنجا در حالی که بندبند بدنش از هم گسیخته بود، درگذشت.
[21]
آثار و پیامدهای این واقعه
انتشار این خبر وحشتزا، رعب عجیبی در دل مخالفان کعبه افکند و مقام کعبه و قریش را در انظار عرب بالا برد. آنها میگفتند: «اینان(قریش) اهل الله هستند چه آنکه خداوند از ایشان دفاع نمود و دشمنانشان را نابود ساخت»
[22] و در این باره اشعار زیادی سروده شد؛ "ابن هشام" به تعدادی از این اشعار در کتاب خود «السیرة النبویه» اشاره کرده است.
[23] از این زمان به بعد مرزهای خیالی قریش آغاز شد. آنها برای خود یک نوع مصونیت خیالی تراشیده، خوشگذرانی و برنامههای عیش و طرب را آغاز کردند. کار به جایی رسید که حتی بساط میگساریشان را در اطراف کعبه نیز پهن میکردند. قریش، دیگر کوچکترین احترامی برای ساکنان خارج از حرم قائل نبود و آنان را وادار میکردند که غذای خو د را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند؛ در موقع طواف باید از لباسهای مردم مکه که لباس ملی و قومی بود، بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت، باید برهنه طواف کند.
[24] کار به جایی رسیده بود که برخی از آداب حج را که باید در خارج از حرم انجام بگیرد(مثل وقوف در عرفه) را ترک گفتند، در صورتی که نیاکانشان وقوف در عرفه را از مراسم حج میدانستند.
[25]
خلاصه این پیروزی، سبب فسادها، آلودگی و تبعیضها گشت و این فسادها باقی بود تا آفتاب درخشان اسلام طلوع کرد و همه آن خرافات را با اشعه خود سوزاند.
چون خداوند متعال، پیامبر(ص) را به نبوت مبعوث فرمود، قصه اصحاب فیل را از جمله نعمتها و فضل و کرمهای خویش بر قریش، بر شمرده و در این باره سوره فیل(و قریش) را نازل فرمود؛ چرا که دوام زندگی مردم مکه بر تجارت استوار بود و این زندگی مستلزم امنیت است، امنیتی که با حمله ابرهه به مکه به خطر افتاده بود و خداوند با دفع و انهزام آنها این امنیت را تأمین کرد.
[26]
[1] . ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، قم، 1410ق.، چاپ اول، ص59 و تاریخ طبری، پاینده، تهران، پیشین، ص672.
[2] . مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافه الدینیه، بی تا، ص530.
[3] . ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1922، ج2، ص121و البداء و التاریخ، پیشین، ص530.
[4] . طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ج2، ص667 و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1371، ج5، ص32 و ابن هشام، سیره ابن هشام، ترجمه هاشم رسولی، تهران، ص688ـ678.
[5] . بلعمی، تاریخچه طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، سروش، 1378، چاپ دوم، ج2، ص711.
[6] . سهیلی، عبدالرحمن؛ الروض الانف، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1412ق.، چاپ اول، ص245.
[7] . ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1371، ج5، ص74 و ابن هشام، سیره ابن هشام، ترجمه هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج1، ص32 و تاریخ طبری، پیشین، ص679.
[8] . قاضی ابوقوه، سیرت رسول الله، تحقیق اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، 1377، چاپ سوم، ج1، ص70.
[9] . ابن اثیر، پیشین، ص74 و تاریخ طبری، پیشین، ص679 و ابن هشام، پیشین، ص32.
[10] . ابن هشام، پیشین، ص32 و ابن اثیر، پیشین، ص75.
[11] . ابن هشام، پیشین، ص33 و طبری، پیشین، ص681.
[12] . همان و ابن اثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، 1986م.، ج2، ص171.
[13] . سیره ابن اسحاق، پیشین، ص62.
[14] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بیتا، ج1، ص118 و بیهقی، دلائل النبوه، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1985م.، ج1، ص118 و ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، تحقیق محمد القادر عبد الطا، بیروت دارالکتب العلمیه، ط الاولی، 1412،ج1، ص121.
[15] . شیخ مفید؛ امالی، چاپ کنگره شیخ مفید، قم، 1413ق.، ص312 و ابن اسحاق، پیشین، ص62.
.[16] ابن اسحاق، پيشين، ص63.
[17] . مسعودی، علی بن حسین؛ مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمی ـ فرهنگی، 1374، چاپ پنجم، ج1، ص442.
[18] . طبری، پیشین، ص685.
[19] . ابن سعد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374، ج1، ص82.
[20] . همان و بلعمي، پیشین، ص722.
[21] . ابن اسحاق، ص64 و مسعودی، علی بن حسین؛ پیشین، ص442.
[22] . ابن هشام، پیشین، ص40.
[23] . ابن هشام، السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و...، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج1، ص41 ـ 44.
[24] . ابن هشام، پیشین، ص129.