در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  عام الفيل
نویسنده :  سيد علي اكبر حسيني
كلمات كليدي  :  تاريخ، حبشه، ابرهه، قليّس، مكه، حج، عبدالمطلب
   داستان اصحاب فیل از جمله داستان­های عبرت­آموز تاریخ است که به بیدار ساختن گردن­کشان مغرور و نشان دادن ضعف انسان در برابر قدرت خداوند، کمک می‌کند. این حادثه به اندازه­ای تکان دهنده بود که عرب آن را مبدأ تاریخ خود قرار داد و حوادث خود را با قبل و بعد از آن می­سنجید.
  این واقعه گرچه برای حفظ بیت­الله بوده؛ اما پیامدهای این ماجرا که مقارن با میلاد پیامبر(ص) بوده است، در حقیقت زمینه­ساز ظهور پیامبر(ص) در مکه گردید.
 
تسلط حبشیان بر یمن
   دیری نپايید که روزگار یمنیان در برابر لشکر حبشه به سر آمد و حبشیان بر یمن چیره گشتند. فرمانده این لشکر "اریاط بن اصمحه" از سوی نجاشی، امیر یمن گردید؛ اما "ابرهه" دیگر امیر لشکر حبشه، در امور حبشی­ها با او به نزاع برخاست؛ اندکی بعد اریاط به نیرنگ او گرفتار آمده، کشته شد.[1] این عمل ابرهه، خشم نجاشی را برانگیخت؛ اما ابرهه توانست نظر نجاشی را جلب کرده، خشم او را فرو بنشاند و فرمانروای مطلق یمن گردد.
   ابرهه در راه تبلیغ آیین مسیح سعی بسیار کرد و کنیسه­های بسیاری را بنیان نهاد[2] که در زیبایی و شرف و نقش­های زرین و سیمین و شیشه­ها و کاشی­کاری­ها و رنگ­آمیزی­ها و انواع گوهرها هیچ کس مانند آن را ندیده بود، سپس فرمان داد تا مردم در آنجا حج گزارده و حج مکه را رها کنند.[3]  "طبری" با پنج طریق از "ابن­عباس" و "عطاء بن یسار" و... نقل می­کند که: «ابرهه هنگامی که بر یمن غالب شد. مشاهده کرد که در ایام موسم حج، مردم برای حج بیت­الحرام آماده می­شوند، سؤال کرد: که این مردم به کجا می­روند؟ گفتند: برای حج بیت­الحرام به مکه می­روند. پرسید: جنس این خانه از چیست؟ گفتند از سنگ. سؤال کرد: پوشش و پرده­اش چیست؟ گفتند: از همین پارچه­هایی است که از اینجا می­برند. پس گفت: «به مسیح قسم که من بهتر از آن را برایتان می­سازم.» سپس دستور داد کلیسایی از سنگ­های مرمر سیاه و سفید و زرد و سرخ ساختند و آن را با طلا و نقره تزئین کردند، همه جای آن را پر از جواهر نمودند و درهایی با ورقه­های زر، برای آن ساختند و پرده­های گران‌بهایی برای آن تهیه نمودند؛ دیوارهایش را با مشک می­شستند و در آن صندل می­سوزاندند. آنگاه دستور داد که مردم به سوی آن حج نمایند.»[4]
   ابرهه چهار سال به ساختن این کلیسا همت گماشت[5] و در ساخت آن خفَت بسیاری بر مردم یمن وارد آورد؛ او سنگ این ساختمان را از فرسنگ‌ها راه و از بقایای قصر سبا به اینجا می­آورد.[6] او آن را به مانند کعبه، «قلیس»؛ یعنی ساختمان مرتفع نامید. سپس به نجاشی نوشت:
«من کلیسایی ساخته­ام که مثل و مانندش را کسی ندیده و از این خدمت که به مسیحیت کرده­ام، دست بر نمی­دارم تا حاجیان عرب را بدین سو بکشانم که به جای کعبه کلیسای مرا زیارت کنند.»[7]
    این خبر بین تازیان پیچید، پس غیرت اعراب از اینکه حج جمله اعراب به آنجا شود برخاست و خواستند که استخفاف به این کلیسا وارد آورند.[8] فردی از «بنی­فقیم» از قبیله «بنی­کنانه» به خشم آمده برخاست و بدان کلیسا رفت و به قصد توهین آنجا را آلوده به نجاست نمود.[9] صبحگاه ابرهه را از این امر مطلع کردند. پرسید: به چه کسی ظن چنین کاری می­برید؟ گفتند: این کار مردی است از بستگان به خانه­ای که در مکه زیارتگاه تازیان است؛ چون او شنیده که تو می­خواهی حاجیان را از زیارت آن خانه بازداری و بدین کلیسا بکشانی چنین کاری کرده است.[10] ابرهه عصبانی شد و سوگند یاد کرد که به مکه لشکر بکشد و خانه کعبه را ویران کند. او لشکر حبشه را به همراه چند فیل به سوی مکه حرکت داد. اعراب که این خبر را شنیدند بر ایشان گران آمد که ابرهه برای ویران نمودن خانه خدا اقدام کند پس جهاد با او را بر خود، فرض و لازم دانستند.[11] از این‌رو مردی از بزرگان و اشراف یمن به نام «ذو نفر» قیام کرد؛ اما شکست خورد و به اسارت درآمد.[12] در مسیر حرکت حبشیان به مکه نیز، عده­ای از اعراب میان راه، از جمله "نفیل بن حبیب خثعمی" به مقابله برخاستند؛ اما موفقیتی به دست نیاوردند. نفیل نیز به اسارت در آمده و در مقابل حفظ جانش، پذیرفت که راهنمای احابیش تا مکه باشد. با رسیدن قوای حبشی به «مغمس»در 6 میلی مکه قریشیان که در خود توان مقاومت در برابر این لشکر عظیم را نمی­دیدند به کوه‌ها گریختند، تنها عبدالمطلب در مکه مانده بود.[13] او دست در حلقه در کعبه کرده، می­گفت:
                                 
                               «لاهم ان المرء یمنع رحله فامنع رحالک لایغلبوا  بصلیبهم ومحالهم عدواً محالک....» 
«خدایا هر مردی از بارگاهش نگهداری می­کند، تو هم جلوی این لشکریان زیاد را بگیر تا مبادا با صلیب­ها و زور و قدرتشان بر تو قدرت تو غلبه کنند...»[14]
   "شیخ مفید" در کتاب امالی­اش با اسناد خود از امام صادق(ع) و ایشان از پدرش از جدش نقل می­کند که فرموده: «هنگامی که ابرهه بن صباح پادشاه یمن، اراده کرده بود که بیت­الله را ویران کند و به این نیت حرکت کرد، عده­ای از پیش قراولان لشکر حبشه، گله­ای از شتران عبدالمطلب را به غارت بردند؛ عبدالمطلب به لشکرگاه آمد و اجازه خواست که پادشاه را ببیند؛ به وی اجازه داده شد؛ ابرهه در خیمه­ای از دیبا و تختی از ابریشم نشسته بود که عبدالمطلب وارد شده، سلام کرد. ابرهه جواب او را داد و به جمال و هیبت زیبایش خیره ماند. سپس به عبدالمطلب گفت: برای چه آمده­ای. گفتند: لشکریان تو گله­ای از شتران مرا برده­اند، شما دستور بفرمایید که آنها را به من بازگردانند. ابرهه از گفته او خشمگین شده و گفت: من آمده­ام که شرف تو و قومت را ویران کنم، آنگاه تو شترانت را از من طلب می­کنی؟ عبدالمطلب گفت: من فقط مسؤول شترانم هستم و کعبه نیز خدایی دارد که سزاوارتر و قوی­تر از همه در حفظ و نگهداری آن است. ابرهه شتران عبدالمطلب را باز گرداند و او هم به مکه برگشت.» [15] 
  سخنان هشدارگونه عبدالمطلب، ترس و اضطراب عجیبی را در لشکر حبشه حاکم کرد، آنان شب هولناکی را سپری کردند، به حدی که عده­ای از اعراب که با او همراه شده و به مکه آمده بودند از کارشان بیزاری جسته، سلاح­هایشان را شکستند و رفتند.[16]
  قوای حبشه در یکشنبه، هفدهم محرم وارد مکه شدند.[17] در این زمان خداوند پرندگانی شبیه پرستو را بر آنها فرستاد که از جانب دریا آمده بودند؛[18] پرندگانی که هر یک سه سنگ به همراه داشتند که با آن، لشکریان را مورد هدف قرار می­دادند. این سنگ‌ها به هر جایی که برخورد می­کرد آن را متلاشی می­کرد و زخم و تاول شدیدی را در بدن ایجاد می­کرد. در این حادثه، برای اولین بار، گیاهان و درختچه­ها به وسیله سنگ‌ها متلاشی شدند.[19] بعد از این واقعه، سیلی خروشان به راه افتاد که اجساد همه آنها را جمع کرده، به دریا ریخت.[20] ابرهه نیز که به شدت زخمی شده بود، به یمن بازگشت و در آنجا در حالی که بند‌­بند بدنش از هم گسیخته بود، درگذشت.[21]
 
 
آثار و پیامدهای این واقعه
   انتشار این خبر وحشت­زا، رعب عجیبی در دل مخالفان کعبه افکند و مقام کعبه و قریش را در انظار عرب بالا برد. آنها می­گفتند: «اینان(قریش) اهل الله هستند چه آنکه خداوند از ایشان دفاع نمود و دشمنانشان را نابود ساخت»[22] و در این باره اشعار زیادی سروده شد؛ "ابن هشام" به تعدادی از این اشعار در کتاب خود «السیرة النبویه» اشاره کرده است.[23] از این زمان به بعد مرزهای خیالی قریش آغاز شد. آنها برای خود یک نوع مصونیت خیالی تراشیده، خوشگذرانی و برنامه­های عیش و طرب را آغاز کردند. کار به جایی رسید که حتی بساط میگساریشان را در اطراف کعبه نیز پهن می‌کردند. قریش، دیگر کوچک‌ترین احترامی برای ساکنان خارج از حرم قائل نبود و آنان را وادار می­کردند که غذای خو د را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند؛ در موقع طواف باید از لباس­های مردم مکه که لباس ملی و قومی بود، بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت، باید برهنه طواف کند.[24] کار به جایی رسیده بود که برخی از آداب حج را که باید در خارج از حرم انجام بگیرد(مثل وقوف در عرفه) را ترک گفتند، در صورتی که نیاکانشان وقوف در عرفه را از مراسم حج           می­دانستند.[25]
   خلاصه این پیروزی، سبب فسادها، آلودگی و تبعیض­ها گشت و این فسادها باقی بود تا آفتاب درخشان اسلام طلوع کرد و همه آن خرافات را با اشعه خود سوزاند.
   چون خداوند متعال، پیامبر(ص) را به نبوت مبعوث فرمود، قصه اصحاب فیل را از جمله نعمت­ها و فضل و کرم­های خویش بر قریش، بر شمرده و در این باره سوره فیل(و قریش) را نازل فرمود؛ چرا که دوام زندگی مردم مکه بر تجارت استوار بود و این زندگی مستلزم امنیت است، امنیتی که با حمله ابرهه به مکه به خطر افتاده بود و خداوند با دفع و انهزام آنها این  امنیت را تأمین کرد.[26]
 


[1] . ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، قم، 1410ق.، چاپ اول، ص59 و تاریخ طبری، پاینده، تهران، پیشین، ص672.
[2] . مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافه الدینیه، بی تا، ص530.
[3] . ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1922، ج2، ص121و البداء و التاریخ، پیشین، ص530.
[4] . طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ج2، ص667 و ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1371، ج5، ص32 و ابن هشام، سیره ابن هشام، ترجمه هاشم رسولی، تهران، ص688ـ678.
[5] . بلعمی، تاریخچه طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، سروش، 1378، چاپ دوم، ج2، ص711.
[6] . سهیلی، عبدالرحمن؛ الروض الانف، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1412ق.، چاپ اول، ص245.
[7] . ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1371، ج5، ص74 و ابن هشام، سیره ابن هشام، ترجمه هاشم رسولی، تهران، کتابچی، چاپ پنجم، ج1، ص32 و تاریخ طبری، پیشین، ص679.
[8] . قاضی ابوقوه، سیرت رسول الله، تحقیق اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، 1377، چاپ سوم، ج1، ص70.
[9] . ابن اثیر، پیشین، ص74 و تاریخ طبری، پیشین، ص679 و ابن هشام، پیشین، ص32.
[10] . ابن هشام، پیشین، ص32 و ابن اثیر، پیشین، ص75.
[11] . ابن هشام، پیشین، ص33 و طبری، پیشین، ص681.
[12] . همان و ابن اثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، 1986م.، ج2، ص171.
[13] . سیره ابن اسحاق، پیشین، ص62.
[14] . یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج1، ص118 و بیهقی، دلائل النبوه، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1985م.، ج1، ص118 و ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن، تحقیق محمد القادر عبد الطا، بیروت دارالکتب العلمیه، ط الاولی، 1412،ج1، ص121.
[15] . شیخ مفید؛ امالی، چاپ کنگره شیخ مفید، قم، 1413ق.، ص312 و ابن اسحاق، پیشین، ص62.
 .[16]  ابن اسحاق، پيشين، ص63.
[17] . مسعودی، علی بن حسین؛ مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمی ـ فرهنگی، 1374، چاپ پنجم، ج1، ص442.
[18] . طبری، پیشین، ص685.
[19] . ابن سعد، طبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، 1374، ج1، ص82.
[20] . همان و بلعمي، پیشین، ص722.
[21] . ابن اسحاق، ص64 و مسعودی، علی بن حسین؛ پیشین، ص442.
[22] . ابن هشام، پیشین، ص40.
[23] . ابن هشام، السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الأبیاری و...، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج1، ص41 ـ 44.
[24] . ابن هشام، پیشین، ص129.
[25] . همان، ص128.
[26] . همان.

 


1.2/5 - (5)
 
 
 
1393/09/27
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای دریافت پنل پیامک رایگان کلیک کنید