در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  ابوجهل
نویسنده :  حسين قاضي خاني
كلمات كليدي  :  تاريخ، پيامبر(ص)، ابوجهل، مكه، بدر
   "ابوجهل" از دشمنان سرسخت اسلام و پیامبر(ص) بود که نقشی اساسی در رهبری جبهه‌ی مخالف رسول­­خدا(ص) ایفا می‌کرد. با شناخت ابوجهل و رفتار وی می‌توان، حوادث صدر اسلام را بهتر درک کرد.
 
نسب
   "عمرو بن هشام بن مغیره" با کنیه‌ی "ابوالحکم" از تیره‌ی «بنی­مخزوم» بود.[1] ابوالحکم از سوی رسول­­خدا(ص) ملقب به ابوجهل گردید.[2] بنی­مخزوم از طائفه‌های مهمی است که همواره حضوری جدی در صحنه‌ی اجتماعی مکه داشت.[3] پدر ابوجهل به نام "هشام" از مردان سرشناس و مهمان‌نواز مکه به شمار می‌آمد، به گونه‌ای که قریش مرگ او را برای خود تاریخ قرار داد.[4] مادر ابوجهل، "اسماء بنت مخربه" است که او را "حنظلیه" هم می‌خواندند؛ لذا ابوجهل در انتساب به مادرش "ابن‌الحنظلیه" خوانده می‌شود.[5] ابوجهل فرزندانی داشت؛ اما نسل وی ادامه نیافت.[6] "عکرمه"(پسر ابوجهل) در اُحد در مقابل سپاه اسلام بود.[7] وی پس از فتح مکه اسلام آورد و پیامبر(ص) برای اینکه مسلمانی(عکرمه) آزرده نشود، مسلمانان را از سبّ ابوجهل منع نمود.[8] همچنین بنابر نقل‌هایی پیامبر(ص) ابوجهل را «فرعون» زمان خود خوانده است.[9]
 
جایگاه اجتماعی
   اطلاعات چندانی از زمان ولادت و زندگی ابوجهل قبل از ظهور اسلام در دست نیست. با این حال زیرکی و دانایی ابوجهل سبب شده بود تا بر خلاف سنت عرب جاهلی که عضویت در «دارالندوه» برای غیر «بنی‌قصی» را مشروط به چهل سالگی کرده بود[10]، ابوجهل در حالی که هنوز موی بر صورتش نروئیده بود یا نزدیک سی سالگی[11] عضو آن شورا شود[12] و در تصمیم‌گیری‌های بزرگان مکه طرف مشورت قرار گیرد.[13]
   ابوجهل از اشراف و ثروتمندان مکه بود. او با توجه به وضعیت مالی و جایگاه خاص اجتماعی، در صدد دستیابی به ریاست بر مکه بود. او می‌گفت: «ما و فرزندان "قصی" در بزرگی به تنازع برخاستیم، اطعام کردند، اطعام کردیم، تا به نزدیک هم رسیدیم.»[14]
 
ابوجهل و پیامبر(ص)
   ابوجهل در پی ریاست یافتن بر مکه و مکیان بود؛ لذا با این‌ که صداقت پیامبر(ص) را در دعوت به آیین اسلام قبول داشت، با این حال از قبول اسلام خودداری کرد و در ردیف دشمنان اسلام قرار گرفت. وی در تحلیل خود از دعوت رسول­­خدا(ص) این گونه اظهار می‌دارد: «ما و فرزندان قصی در بزرگی به تنازع برخاستیم، اطعام کردند، اطعام کردیم تا به نزدیک هم رسیدیم، گفتند: از ما پیامبری است، این را دیگر نفهمیدیم، به خدا سوگند هرگز تصدیقش نخواهیم کرد».[15] "اخنس‌ بن شُرَیق" در دیدار با ابوجهل از وی می‌پرسد: «نظرت در مورد محمد(ص) چیست؟ او در ادعای خود صادق است یا کاذب؟ ابوجهل در جواب می‌گوید: محمد راست‌گو است و به یقین دروغ نمی‌گوید؛ اما اگر منصب‌های لوا(پرچمداری)، سقایت، حجابت، ندوه و نبوت در دست «بنی‌قصی» باشد، دیگر برای سایر طایفه‌ها چه می‌ماند».[16] حس ریاست خواهی ابوجهل در این گزارش به خوبی مشهود است. با توجه به این موارد می‌توان، ابوجهل را در زمره‌ی افرادی دانست که آگاهانه و از روی عناد با   يامبر(ص) به نزاع برخاسته بودند. اینک به نمونه‌هایی از رفتار ابوجهل با پیامبر(ص) می‌پردازیم:
 
1.    بازداشتن پیامبر(ص) از دعوت به اسلام
الف) جمعی از بزرگان مکه که نام ابوجهل هم در میان آنان دیده می‌شود، جلسه‌ای تشکیل دادند و قصد داشتند با تطمیع و دادن وعده‌ی ریاست، مال و قدرت به  رسول­خدا(ص)، حضرت(ص) را از ادامه دعوت به اسلام باز دارند.[17]
ب) در مجلسی دیگر سران مکه از جمله ابوجهل، از "ابوطالب" می‌خواهند محمد(ص) را از ادامه‌ راهش باز دارد.[18]
2.   
      آزار پیامبر(ص)
ابوجهل از همسایگان رسول­­خدا(ص) بود.[19] همچنین او از افرادی است که سعی در آزار و اذیت رسول­خدا(ص) داشت.[20]
الف) روزی ابوجهل پیامبر(ص) را در حالی که نزدیک کوه صفا نشسته بود، مشاهده کرد. او را آزار داد و ناسزا گفت. پیامبر(ص) جوابی به وی نداد. کنیز "عبدالله ‌بن جدعان تیمی" این صحنه را دید. زمانی نگذشت که "حمزه" عموی پیامبر(ص)، کمان بر دوش در حالی که از شکار باز می‌گشت، به رسم معمول خود برای طواف عازم مسجدالحرام شد. کنیز عبدالله، حمزه را از ماجرای روی داده بین ابوجهل و محمد(ص) آگاه ساخت و گفت: ای "ابوعماره"(کنیه حمزه) کاش دیده بودی که برادرزاده‌ات لحظاتی قبل از دست ابوالحکم چه کشید، ابوالحکم او را ناسزا گفت و رفتار ناروا کرد و محمد(ص) جوابی نداد. حمزه شتابان به مسجدالحرام آمد و ابوجهل را در حالی که در مجلسی نشسته بود، مشاهده کرد، سوی او رفته با کمان بر سر او زد و سر ابوجهل را شکست.[21]
ب) به تحریک ابوجهل و... در حالی که پيامبر(ص) در سجده بودند، فضولات حیوانی به کتف حضرت ریخته می‌شود و پیامبر(ص) از رفتار ابوجهل و یارانش به خدا شکایت می‌برد.[22]
3.    تحریم اقتصادی
ابوجهل از افرادی است که پس از انعقاد پیمان مبنی بر تحریم اقتصادی‌ـ‌اجتماعی پیامبر(ص) و یارانش در «شعب ابی‌طالب» تلاش فراوانی برای نرسیدن کمک به رسول­ خدا(ص) و عدم نقض پیمان نمود.[23]
4.   
      تصمیم بر قتل پیامبر(ص)
الف) وقتی ابوجهل و یارانش از تطمیع پیامبر(ص) برای دست برداشتن از دعوت به سوی اسلام نتیجه نمی‌گیرند، ابوجهل تصمیم می‌گیرد، در هنگامی که  رسول­خدا(ص) در مسجدالحرام به سجده رفته باشد، سر پیامبر(ص) را با سنگ بکوبد. پیامبر(ص) به مسجدالحرام می‌آیند و ابوجهل آماده‌ی ضربه زدن به پیامبر(ص) می‌گردد که ترسی او را فرا می‌گیرد و موفق به اجرای نقشه‌ی خود نمی‌شود.[24]
ب) هنگامی که در دارالندوه برای تصمیم­گیری در مورد رسول­­خدا(ص) جلسه تشکیل گردید، بعد از مطرح شدن آراء مختلف در مورد چگونگی برخورد با پیامبر(ص)، ابوجهل پیشنهاد می‌کند از هر قبیله فردی دلاور انتخاب شود و هر کدام ضربه‌ای بر محمد(ص) وارد کنند تا تمام قبائل در قتل محمد(ص) شریک باشند و خون پیامبر(ص) در میان قبائل پخش شود، در این صورت قبیله‌ی رسول­خدا(ص) قادر نخواهد بود با تمام قبایل وارد جنگ شود و به گرفتن خون‌بها رضایت خواهند داد. این پیشنهاد مورد قبول واقع شد.[25] در شبی که قرار بود، این طرح اجرا شود، ابوجهل در جمعی که برای حمله به رسول­الله(ص) آماده شده بودند، حاضر می‌شود و آنان را برای قتل پیامبر(ص) تشجیع می‌کند.[26] امداد الهی باعث هجرت پیامبر(ص) به مدینه و خنثی شدن این نقشه گردید.[27]
 
ابوجهل و مسلمانان
   ابوجهل در زمره کسانی است که سعی داشت از اسلام آوردن افراد جلوگیری کند. رفتارهای او را در این باره می‌توان این‌گونه دسته بندی کرد:
1.    ارعاب و تهدید: ابوجهل وقتی می‌شنید فردی به اسلام گرویده است، نزد او می‌رفت؛ اگر آن فرد از منزلت اجتماعی و قبیلگی برخوردار بود، با این سخن که دست از آئین پدرانت کشیده‌ای؟ سعی در بازگرداندن وی به آئین جاهلی داشت و اگر آن شخص تازه مسلمان فردی تاجر بود، او را به نابودی اموال و ضربه زدن به تجارتش تهدید می‌کرد.[28]
2.    ضرب و شتم و شکنجه: اگر فرد تازه مسلمان دارای قبیله‌ای نبود که از وی حمایت کند، ابوجهل او را به کتک می‌گرفت.[29] زمانی که از اسلام آوردن برادر مادری خود به نام "عیاش ابن ابی‌ربیعه" آگاه می‌شود، به شدت با او برخورد می‌کند و او را به کتک می‌گیرد.[30] "بلال" از افرادی است که به جرم مسلمان شدن توسط ابوجهل شکنجه می‌شد.[31]
3.    شهادت: ابوجهل در شکنجه مسلمانان تا آنجا پیش رفت که "سمیه" مادر عمار را به شهادت رساند.[32]
 
ابوجهل در نبرد بدر
   "ابوسفیان" سرپرست کاروان تجاری قریش، در راه بازگشت از سفر تجاری به مکه در حالی که اموال فراوانی از مکیان به همراهش بود، از جانب مسلمانان احساس خطر کرد؛ لذا با فرستادن پیکی از مکیان خواست اموال خود را دریابند. مشرکان مکه با سپاهی به یاری وی شتافتند؛ قبل از رسیدن این سپاه ابوسفیان کاروان خود را به سلامت از منطقه‌ی خطر عبور داد، آن‌گاه به سپاه مکه خبر سلامتی کاروان را رسانید و از آنان خواست به مکه باز گردند.[33]
   ابوجهل از افرادی بود که بازگشتن سپاه به مکه را نمی‌پسندید[34] و سران سپاه شرک را برای مقابله با پیامبر(ص) تشجیع می‌کرد.[35] وی افرادی مانند "عتبه‌ بن ربیعه" را که خواهان عدم درگیری با رسول­خدا(ص) بود را فردی ترسو خطاب می‌کند. ابوجهل در این سفر ده شتر برای اطعام سپاه مکه نحر می‌کند.[36]
 
سرانجام ابوجهل
   سرانجام پس از سال‌ها مقابله با اسلام و پیامبر(ص) ابوجهل در نبرد بدر که خود فرماندهی سپاه مشرکان را بر عهده داشت، کشته شد.[37] در جنگ بدر "معاذ بن عمرو بن جموح" با ضربتی پای ابوجهل را قطع کرد، "معوذ بن عفرا" ضربه‌ای کاری به وی وارد ساخت[38] و "عبدالله ‌بن مسعود" او را به قتل رسانید.[39] وی در هنگام مرگ هفتاد سال داشت.[40]
 
ابوجهل در شأن نزول
   مفسران در ذیل آیات فراوانی از ابوجهل نام برده‌اند که ما در این نوشتار تنها به ذکر چند مورد اکتفا می‌کنیم:
«وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يخُْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيرُْ الْمَاكِرِين‏»[41]
«(به خاطر بياور) هنگامى را كه كافران نقشه مى‏كشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند و يا (از مكّه) خارج سازند؛ آنها چاره مى‏انديشيدند (و نقشه مى‏كشيدند) و خداوند هم تدبير مى‏كرد و خدا بهترين چاره جويان و تدبيركنندگان است‏.»
فردی که طرح قتل رسول­الله(ص) در دارالندوه را پیشنهاد کرد، ابوجهل بود.[42]
 
«أ جَعَلَ الاَْلهَِةَ إِلَاهًا وَاحِدًا  إِنَّ هَذَا لَشىَ‏ْءٌ عجَُابٌ* وَ انطَلَقَ الْمَلَأُ مِنهُْمْ أَنِ امْشُواْ وَ اصْبرُِواْ عَلىَ ءَالِهَتِكمُ‏ْ  إِنَّ هَذَا لَشىَ‏ْءٌ يُرَاد* مَا سمَِعْنَا بهَِذَا فىِ الْمِلَّةِ الاَْخِرَةِ إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاق‏»[43]
«آيا او به جاى اين‌ همه خدايان، خداى واحدى قرار داده؟! اين به راستى چيز عجيبى است!* سركردگان آنها بيرون آمدند و گفتند: «برويد و خدايانتان را محكم بچسبيد، اين چيزى است كه خواسته‏اند (شما را گمراه كنند)!* ما هرگز چنين چيزى در آيين ديگرى نشنيده‏ايم، اين تنها يك آئين ساختگى است!»
در ذیل این آیات آمده است جمعی از سران مکه، که نام ابوجهل هم در میان آنان دیده می‌شود، به نزد ابوطالب رفتند تا وی محمد(ص) را از راهی که در پیش گرفته است بازدارد.[44]
 
«أَرَءَيْتَ الَّذِى يَنهْى‏* عَبْدًا إِذَا صَلّى‏»[45]
 
«به من خبر ده آيا كسى كه نهى مى‏كند* بنده‏اى را به هنگامى كه نماز مى‏خواند (آيا مستحق عذاب الهى نيست)؟!»
در مورد این آیه گفته می‌شود: ابوجهل تصمیم گرفت اگر پیامبر(ص) را در نماز ببیند گردن حضرت(ص) را بزند.[46]
 
«وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَا تَسْمَعُواْ لهَِذَا الْقُرْءَانِ وَ الْغَوْاْ فِيهِ لَعَلَّكمُ‏ْ تَغْلِبُون‏»[47]
 
«كافران گفتند: گوش به اين قرآن فرا ندهيد و به هنگام تلاوت آن جنجال كنيد، شايد پيروز شويد!»
در مورد این آیه آمده است، ابوجهل می‌گفت: هرگاه محمد(ص) قرآن می‌خواند، هیاهو کنید و فریاد بکشید تا معلوم نشود چه می‌گوید.[48]
 
 
 
  
 
  
 


[1]. بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب‌الأشراف، محمد ‌حمید الله، مصر، دارالمعارف، 1959م.، ج1، ص125.
[2]. بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ص125.
[3]. یعقوبی، احمد بن ابی واضح؛ تاریخ‌الیعقوبی، بیروت، دارصادر، بی‌تا، ج2، ص17و 19.
[4]. بغدادی، محمد؛ المحبر، مطبعة‌الدائره، 1361، ص139.
[5]. الحمیری المعافری، عبدالملک‌بن‌هشام؛ السیرة النبویة، تحقیق مصطفی‌ السقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، دارالمعرفة، بی‌تا، ج1، ص623.
[6]. ابن حزم؛ جمهرة انساب‌العرب، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، 1403ق.، چاپ اول، ص145.
[7]. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ‌ الأمم‌ و الملوک، محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387، چاپ دوم، ج2، ص501.
[8]. ابن‌عبدالبر؛ الاستیعاب، علی‌محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، 1992، چاپ اول، ج3، ص1082.
[9]. واقدی، محمد بن عمر؛ کتاب‌المغازی، مارسدن جونس، بیروت، أعلمی، 1409ق.، چاپ سوم، ج1، 46 و بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص125.
[10]. فاکهی، اخبار مکه، ج5، ص363.
[11]. محمد بن حسن‌ بن درید؛ الاشتقاق، عبدالسلام محمد هارون، مصر، مکتبة الخانجی، چاپ سوم، ص155.
[12]. دینوری، ابن قتیبه؛ عیون الاخبار، ص95.
[13]. یعقوبی، احمد بن ابی واضح؛ پیشین، ج2، ص37 و ابن‌عبدالبر؛ پیشین، ج2، ص715.
[14]. محمدبن اسحاق؛ کتاب‌ السیر و المغازی، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1410، چاپ اول، ص210.
[15]. همان.
[16]. طبری، محمد بن جریر؛ جامع البیان فی تفسیرالقرآن، بیروت، دارالمعرفه، 1412ق.، چاپ اول، ج7، ص116 و طبرسی، فضل‌بن حسن؛ مجمع‌البیان، تهران، ناصرخسرو، 1372، چاپ سوم، ج4، ص455.
[17]. الحمیری المعافری، عبدالملک‌بن‌هشام؛ پیشین، ج1، ص295.
[18]. طبرسی، فضل‌بن حسن؛ پیشین، ج8، ص725.
[19]. مقریزی، احمد بن علی؛ إمتاع الأسماع، محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، 1420ق.، چاپ اول، ج1، ص41.
[20]. بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص123.
[21]. الحمیری المعافری، عبدالملک‌بن‌هشام؛ پیشین، ج1، ص291 و 292؛ بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج4، ص283 و 284.
[22]. بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص125؛ مقریزی، احمد بن علی؛ پیشین، ج6، ص230.
[23]. محمدبن اسحاق؛ پیشین، ص161 و 166؛ الحمیری المعافری، عبدالملک‌ بن ‌هشام؛ پیشین، ج1، ص354.
[24]. الحمیری المعافری، عبدالملک‌بن‌هشام؛ پیشین، ج1، ص298 و 299؛ طبرسی، فضل‌ بن حسن؛ مجمع‌البیان، تهران، ناصر خسرو، 1372، چاپ سوم، ج8، ص649.
[25]. الحمیری المعافری، عبدالملک ‌بن هشام و پیشین، ج1، ص482 و طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ‌ الأمم‌ و الملوک، محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387، چاپ دوم، ج2، ص372.
[26]. الحمیری المعافری، عبدالملک‌ بن ‌هشام و پیشین، ج1، ص483.
[27]. طبرسی، فضل‌ بن حسن؛ پیشین، ج4، ص826.
[28]. الحمیری المعافری، عبدالملک ‌بن ‌هشام و پیشین، ج1، ص320.
[29]. همان.
[30]. الحمیری المعافری، عبدالملک‌ بن‌ هشام؛ پیشین، ج1، ص475 و بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص198.
[31]. محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، 1410ق.، چاپ اول، ج3، ص176.
[32]. بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص158 و یعقوبی، احمد بن ابی واضح؛ پیشین، ج2، ص28.
[33]. محمدبن سعد؛ پیشین، ج1، ص9 و یعقوبی، احمد بن ابی واضح؛ پیشین، ج2، ص45.
[34]. محمد بن سعد؛ پیشین، ج1، ص9.
[35]. بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص291.
[36]. واقدی، محمد بن عمر؛ ج1، ص144 و یعقوبی، احمد بن ابی واضح؛ پیشین، ج2، ص45.
[37]. ابن عبدالبر؛ پیشین، ج2، ص643.
[38]. الحمیری المعافری، عبدالملک ‌بن ‌هشام؛ پیشین، ج1، ص710 و بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص130.
[39]. واقدی، محمد بن عمر؛ ج1، ص150 و الحمیری المعافری، عبدالملک ‌بن ‌هشام؛ پیشین، ج1، ص710 و بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص130.
[40]. بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ج1، ص130.
[41]. انفال، 30.
[42]. طبری، محمد بن جریر؛ پیشین، ج9، ص150 و طبرسی، فضل‌بن حسن؛ تفسیر جوامع‌الجامع، دانشگاه تهران‌ و حوزه علمیه، تهران، 1377، چاپ اول، ج2، ص16.
[43]. سوره صاد/5-7.
[44]. طبری، محمد بن جریر؛ پیشین، ج23، ص79 و طبرسی، فضل‌بن حسن؛ پیشین، ج3، ص427.
[45]. علق، 9ـ 10.
[46]. طبری، محمد بن جریر؛ پیشین، ج30، ص163.
[47]. فصلت، 26.
[48]. بلخی، مقاتل‌بن سلیمان؛ مصحح عبدالله محمود شحاته، بیروت، داراحیاءالتراث، 1423ق.، چاپ اول، ج3، ص741.

 


4.5/5 - (6)
 
 
 
1393/08/02
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas