در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  اراده معطوف به قدرت(The Will to Power)
نویسنده :  مهدي عبداللهي
كلمات كليدي  :  نيچه، اراده معطوف به قدرت، مكتب قدرت¬گرايي، ديونوسيوس
 فردريک ويلهلم نيچه (1844-1900) فيلسوف شهير آلماني قرن نوزدهم از طرفداران پر و پا قرص نيست­انگاري و بي­معنايي زندگاني، بر آن است که معناي زندگي، بالندگي و بيداري غرايز و اميال حيواني و مادي(در مقابل اميال معنوي و روحاني) انسان است. اما نگاه او به همه غرايز يکسان نيست. به اعتقاد نيچه، خواست قدرت غريزه­اي بنيادين و محوري  است، به طوري که اين غريزه بُن­مايه همه غرايز و يا مقصود همه آن­هاست، و بقيه خواست­ها و غريزه­ها، شاخ و برگ و مصاديق فرعي آن مي­باشند:
«اي فرزانه­ترينان اکنون به کلام من گوش فرا داريد و به جِدّ بسنجيد که من آيا به دِل زندگي و تا ژرفناي دل­اش راه برده­ام يا نه.
آن­جا که موجود زنده را ديدم، خواست قدرت را ديدم، و در خواستِ بنده نيز جز خواستِ سروري نديدم.»[1]
وي در فصل جان آزاده از فراسوي نيک و بد، خواست قدرت را نه تنها اصلي­ترين نيروي مؤثر در انسان، بلکه تمامي نيروي مؤثر در جهان مي­شمارد:
«اگر جهان را از درون بنگريم، اگر جهان را برحسب «وجه دريافتني» آن تعريف کنيم و توضيح دهيم، چيزي نخواهد بود، مگر خواست قدرت.»[2]
در آخرين قطعه خواست و اراده معطوف به قدرت نيز آمده است:
«آيا مي­دانيد که جهان از نظر من چيست؟ . . . اين جهان، اراده قدرت است، و ديگر هيچ! و شما خود نيز اراده قدرت­ايد و ديگر هيچ!»[3]
بدين ترتيب از سخنان نيچه به دست مي­آيد که نه تنها معناي زندگي انسان را بايد در اراده معطوف به قدرت جست، بلکه معناي زندگي هر موجود زنده­اي را، و حتي معنا و حقيقت واقعيت کيهان را بايد در آن جست، پس کيهان­شناسي نيچه مثل انسان­شناسي او در اراده معطوف به قدرت منعکس شده است. اين اراده، هم معناي زندگي است و هم معناي هستي.
بي­ترديد نظريه خواست قدرت نيچه، ريشه در دل­دادگي او به فرهنگ يونان باستان، اساطير يوناني و قهرمان­پردازي­هاي افسانه­اي آن دارد، و از اين رو، بايد در امتداد همان فرهنگ ملاحظه شود. به همين سبب، مَثل اعلاي اراده معطوف به قدرت در ابرمرد(Superman) تحقق مي­يابد که سمبل ديونوسيوس است و او محور فرهنگ نويني است که نيچه بشارت آن را داده است.[4] او مي­گويد نيروي ديونوسوس چيزي جز اراده معطوف به قدرت نيست. از اين رو مفاهيمي چون «صدق و کذب» و «واقعيت و خيال» مقولاتي است مجازي که اراده معطوف به قدرت را در پس بازي­هاي زباني پنهان   مي­سازد.[5]
لازم به ذکر است که تفاسير ديگري نيز از اين نظريه صورت گرفته است، چنان که برخي معتقدند که نيچه اين نظريه را براي نفي متافيزيک غرب به کار گرفته است، برخي آن را واکنشي در برابر نظريه «شيء في نفسه» کانت دانسته­اند.[6] در هر حال، نيچه با تأکيد بر مفهوم قدرت، بنيان­گذار مکتب اخلاقي قدرت­گرايي شده، و بر انديشمندان غرب تأثير بسيار نهاده است، تا آنجا که به گفته آندره مالرو، «انديشه­هاي بنيادين قرن بيستم، يا از آنِ مارکس است يا از آنِ نيچه. از زمان درگذشت اين دو فيلسوف تا امروز، هيچ نويسنده و متفکري از تأثير آنها آزاد نبوده است.»[7] و به گفته راسل، اهميت او در درجه اول، از حيث اخلاق است.[8]
نتيجه رواج ديدگاه نيچه، ظهور جنايت­پيشگاني مانند هيتلر(1889-1945) و پيدايش جنگ جهاني دوم بود.[9] هيتلر تأثيرپذيري خود از ديدگاه نيچه و هم چنين نظريه تکامل داروين را چنين بيان مي­کند: «اگر ما به قانون طبيعت احترام نگذاريم و اراده خود را به حکم قوي­تر بودن به ديگران تحميل نکنيم، روزي خواهيد رسيد که حيوانات وحشي ما را دوباره خواهند دريد و آن گاه حشرات نيز حيوانات را خواهند خورد و چيزي بر زمين نخواهند ماند، مگر ميکروب­ها.»[10]
نيچه منزلت انسان را در حد درندگان وحشي تنزل داده و با اين پندار که قدرت­طلبي مقتضاي طبيعت آدمي است است، در نتيجه ارزش آدمي را تا حد حيوانات درنده وحشي پايين مي­آورد.
به گفته شهيد مطهري، اخلاق نيچه­اي، چهره اخلاقي کل غرب است، روح اروپايي، اعم از آمريکايي و اروپايي، روح استعمار و تفوق­طلبي و فدا نمودن ديگران در راه رسيدن به منافع خويشتن است، هر چند در ظاهر دم از حقوق بشر و بشردوستي مي­زنند، و اعلاميه حقوق بشر صادر مي­کنند. مکتب قدرت، اختصاصي به نيچه نداشته، راسل، سارتر و ديگران، و در يک کلام، غرب، يعني قدرت­طلبي.[11]
جاي دارد که اشاره­اي به منطق اسلام در باب قدرت نماييم. دين اسلام، بر قدرت تأکيد نموده است، ولي قدرتي که نه تنها قدرت نيچه­اي نيست، بلکه قدرتي است که از آن، همه صفات عالي انسانيت، مانند مهرباني، رحم، شفقت و احسان برمي­خيزد. به گفته ويل دورانت، هيچ ديني به اندازه اسلام، مردم را به قدرت و قوت دعوت نکرده است. فرق مکتب نيچه و مکتب اسلام، در اين است که مکتب نيچه، ساير ارزش­ها و کمال انساني را ناديده گرفته، معتقد است که انسانيت يک ارزش بيشتر ندارد، و آن، توانايي و قدرت است، پس ارزش­هاي ديگر، محو و فداي اين ارزش مي­شود، ولي در اسلام، قدرت، يک ارزش از مجموعه چندي ارزش متعالي در انسان است، وقتي قدرت، در کنار ساير ارزش­ها قرار گرفت، ارزش ديگري پيدا مي­کند. اشتباه ديگر نيچه، اشتباه در خود قدرت است، و آن اشتباه، اين است که نيچه، قدرت انساني را منحصر به قدرت حيواني دانسته است، از اين رو، بهره­مندي هر چه بيشتر از لذات مادي را توصيه نموده است، در حالي که از منظر اسلام، قدرت اراده و ايستادگي در برابر مشتهيات نفساني، برتر از قدرت حيواني و عضلاني است.[12]
نظريه اراده معطوف به قدرت نيچه، با ديدگاه معرفت­شناختي او نيز ارتباط دارد. مشکل اصلي معرفت بشري نزد نيچه مانند همه فيلسوفان ما بعد کانتي، مشکل رابطه ذهن و عين است و اين که، آنچه که در خارج، مستقل از ذهن، وجود دارد، چگونه وارد ذهن مي­گردد. آيا مفاهيم قادرند واقعيت عيني را آن گونه که هست، نشان دهند؟ و آيا معرفت برآمده از مفاهيم، واجد عنصر حقيقت است يا نه؟
نيچه منکر امکان معرفت به واقعيت است و شناخت­هاي بشري را از جهت کشف واقعيت نفس الامري، چيزي بيش از موهومات نمي­داند، اما از نظر او، انسان به جهت سودمندي اين موهومات در نزاع براي بقاي نوع بشر و خواست قدرت او، آن­ها را حقيقت مي­انگارد. از منظر او، معرفت­ها و نظريه­هاي فلسفي و علمي، برداشت­ها و چشم­اندازهاي انسان مي­باشند؛ انسان براي تأمين اهداف خود، جهان را مطابق الگوهاي ذهني خود سازمان مي­دهد. بدين ترتيب، وي حقيقت­جويي و ارده معطوف به حقيقت را تخطئه مي­کند و آن چه از نظر او اصالت مي­يابد، اراده معطوف به قدرت است.[13] اراده معطوف به قدرت، نيروي محرک همه ارزش­گذاري­هاي ماست؛ نيرويي است که تعبيرهاي ما را از جهان، به «چشم­اندازمان» وابسته مي­کند و فرضيات و برساخته­هاي بزرگ فلسفي را پديد مي­آورد.[14]


[1]. فريدريش ويلهلم نيچه، چنين گفت زرتشت؛ کتابي براي همه کس و هيچ کس، مترجم: داريوش آشوري، تهران، انتشارات آگه، نوزدهم، 1382ش، ص126.
[2]. فريدريش نيچه، فراسوي نيک و بد(پيش­درآمد فلسفه آينده)، مترجم: داريوش آشوري، تهران، انتشارات خوارزمي، دوم، 1373ش، ص78.
[3]. فريدريش نيچه،  اراده قدرت، مترجم: دکتر مجيد شريف، تهران، انتشارات جامي، اول، 1377ش، ج2، ص789-790.
[4]. يارعلي کرد فيروزجايي، چنين گفت نيچه؛ معرفي و نقد فيلسوفان مغرب زمين، تهران، انتشارات کانون انديشه جوان، اول، 1386ش، ص58-62.
[5]. محمد ضيمران، نيچه پس از هيدگر، دريدا و دولوز، تهران، انتشارات هرمس، اول، 1382ش، ص54.
[6]. همان، ص163-198.
[7]. فريدريش ويلهلم نيچه، دجال، مترجم: عبدالعلي دستغيب، تهران، انتشارات آگه، نوزدهم، 1382ش، مقدمه مترجم، ص5.
[8]. برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب و روابط آن با اوضاع سياسي و اجتماعي از قديم تا امروز، مترجم: نجف دريابندري، تهران، شرکت سهامي کتابهاي جيبي، چهارم، 1353ش، ج2، ص1038.
[9]. جوزف پيتر استرن، نيچه، مترجم: عزت الله فولادوند، تهران، طرح نو، دوم، 1373ش، ص123و 128.
[10]. عبدالکريم سروش، دانش و ارزش، انتشارات باران، دوم، 1358ش، ص30، به نقل از:
 H.R.Trevor-Raper, Hitler’s Table Talk (London, 1953).
[11]. مرتضي مطهري، انسان کامل، تهران، انتشارات صدرا، سي و دوم، 1384ش، ص227.
[12]. همان، ص229-253.
[13]. يارعلي کرد فيروزجايي، چنين گفت نيچه؛ معرفي و نقد فيلسوفان مغرب زمين، ص85-94.
[14]. جوزف پيتر استرن، نيچه، ص125.

 


3/5 - (16)
 
 
 
1393/08/03
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas