پيامبر گرامي اسلام، حضرت محمد(ص) از زنان متعددي كه داشتند، از دو نفر از آنان يعني "خديجه بنت خويلد" و "ماريه قبطيه" داراي فرزنداني بودند. فرزندان ذكور آن حضرت همگي در اوان كودكي از دنيا رفتند؛
[1] امّا دختران آن حضرت كه چهار تن بودند و به سن بزرگ سالي رسيدند، عبارتند از: "حضرت فاطمه زهرا(س)"، "زينب"، "رقيه"، "امكلثوم" كه مادر همه آنان خديجه بنت خويلد ميباشد. در اين مقاله به شرح حال دختر بزرگ آن حضرت يعني "زينب" ميپردازيم.
ولادت و ازدواج زينب
"زينب" دختر بزرگ رسول گرامي اسلام ميباشد. مادرش حضرت خديجه دختر خويلد بوده است. او 10 سال قبل از بعثت پيامبراكرم(ص) در حاليكه آن حضرت 30 ساله بود، به دنيا آمد
[2] و هم زمان با مادرش اسلام آورد؛
[3] البته با توجه به اينكه "ابوالعاص" در سال 7 ايمان آورد و پيامبر(ص) بعد از 6 سال جدايي او را
[4] دو مرتبه بدون تجديد عقد به ابوالعاص داد، بنظر ميرسد در سال اول هجري ايمان آورده باشد.
به نظر برخي از مورخین، زينب دختر "هاله"، فرزند خديجه و ربيبه پيامبر اكرم(ص) میباشد. او با "ابوالعاص بن ربيع" ازدواج كرد. مادر ابوالعاص هاله خواهر خديجه(س) بود. اين ازدواج پيش از بعثت اتفاق افتاد. زينب نخستين دختر پیامبر(ص) است كه ازدواج كرده است. گفته شده كه نام اصلي ابيالعاص، قاسم بوده و به «جرو البطاء» (يعني فرزند سرزمين بطي) مشهور بوده است.
[5] بعد از ظهور اسلام و مسلمان شدن زينب، روابط زناشويي آن دو به هم خورده بود؛ ولي ابوالعاص به هيچ وجه حاضر به طلاق دادن زينب نبود و از آنجا كه رسولاكرم(ص) هيچ قدرتي در مقابل قريش در مكه نداشت، نتوانست آنها را از هم جدا كند و ابوالعاص را مجبور به طلاق زينب نمايد.
[6]
بعد از اسلام زينب، ابوالعاص همچنان بر كفر خويش باقي بود و او از معدود مردان تاجر و ثروتمند و امانتدار مكه بود. بزرگان قريش بعد از ظهور اسلام از او خواستند، تا زينب را طلاق دهد؛ ولي او هرگز قبول نكرد.
[7]
زينب براي ابوالعاص دو فرزند به نامهاي "علي" و "امامه" آورد. علي در كودكي از دنيا رفت. ولي امامه زنده بود و اميرالمؤمنين علي(ع) بعد از شهادت حضرت فاطمه(س) به سفارش آن حضرت با امامه ازدواج كرد
[8] و بنابر نقل ديگر خود ابوالعاص به امامه سفارش كرد، با علي (ع) ازدواج كند.
[9]
اسارت و آزادي ابوالعاص
"ابوالعاص بن ربيع" همراه با مشركان و سران قريش در جنگ بدر بر عليه مسلمانان شركت كرد. او در اين جنگ به وسيله "عبدالله بن جبير" اسير شد. پس از اتمام جنگ، پيامبراكرم(ص) براي آزادي اسيران فديه تعيين نمودند؛ لذا مردم مكه كساني را براي پرداخت فديه و آزاد نمودن اسيران، خود به مكه فرستادند. از جمله اين افراد، "عمرو بن ربيع" برادر ابوالعاص بود. زينب دختر پيامبراكرم(ص) كه آن موقع در مكه بود، گردنبندي را كه يادگار مادرش خديجه بود را، به عنوان فديه جهت آزادي سازي ابوالعاص بوسيله برادر او عمرو، فرستاده بود. همين كه رسولاكرم(ص) آن گردنبند را ديد، آن را شناخته و به مسلمانان فرمود: «اگر صلاح ميدانيد اسير را آزاد كنيد و كالاي او را هم برايش پس بفرستيد».
مسلمانان نيز او را آزاد كرده و گردنبند را هم به زينب بازگرداندند. پيامبر(ص) از ابوالعاص تعهد گرفت كه زينب را براي آمدن به حضور رسولاكرم(ص) آزاد بگذارد. ابوالعاص نيز اين تعهد را پذيرفت و به آن عمل نمود و پس از بازگشت به مكه، زينب را به مدينه فرستاد. نقل ديگري نيز مبني بر اينكه زينب همراه پدربزرگوارش(ص) به مدينه هجرت كرده بود، وجود دارد.
[10]
مصادره كالاهاي تجاري قريش
پس از آنكه ابوالعاص همسر خود زينب را به مكه روانه كرد. خودش به همراه كارواني جهت تجارت به «شام» رفت. مردم مكه اموال تجاري فراواني به جهن امانتداري و درستكاري ابوالعاص به او سپرده بودند، تا بر ايشان تجارت كند. او هنگامي كه از شام به همراه مال استجارهي مذكور به سوي مكه مراجعت ميكرد، پيامبراكرم(ص) از اين امر باخبر شدند و "زيد بن حارثه" را به همراه يك صد و هفتاد سوار جهت دستگيري آنها اعزام نمودند. زيد در جماديالاولي سال ششم هجرت در ساحل درياي سرخ و در مسير كاروانهاي مكه به مدينه كه منطقه «عيص» ناميده ميشود، با كاروان قريش برخورد نمود.
زيد اموال كاروان را تصرف نموده و گروهي از كساني كه با كاروان بودند، را دستگير كرد. ولي ابوالعاص به مكه گريخت و پس از چندي، جهت باز پس گيري اموال به مدينه سفر كرد و در نيمههاي شب بطور مخفيانه وارد شهر شد
[11] و در سحرگاهي به در خانه زينب دختر سولاكرم(ص) رفته و از او پناه خواست. زينب نيز او را پناه داد. سپس بر در خانه خود ايستاده با صداي بلند گفت: من ابوالعاص را پناه دادم.
پيامبراكرم(ص) چون اين را شنيدند به مردم فرمودند: اي مردم آيا شما هم آنچه را كه من شنيدم، شنيديد؟ گفتند: بله يا رسول الله.
پس فرمودند: من هم هر كه را كه زينب پناه داد، پناه دادم.
[12] آن گاه برخاست و به خانه زينب آمد و به او فرمود: به خوبي از ابوالعاص پذيرائي كن؛ ولي مواظب باش كه بر تو دسترسي پيدا نكند، زيرا تو بر او حلال نيستي (و اسلام ميان شما جدائي انداخته است). پس رسولاكرم(ص) به نزد كساني كه اموال او را ضبط كرده بودند، فرستاد و به آنان فرمود: شما بستگي ابوالعاص و وصلت او را با من ميدانيد و از طرفي شما مالي را به دست آوردهايد كه كسي را در آن حقي نيست و در آن خوشنودي ماست و اگر نخواهيد حقي است كه خدا به شما داده و كسي نميتواند شما را به پرداخت آن مجبور كند و شما از همه كس به تصرف آن اموال مستحقتر و شايستهتر هستيد. مسلمانان همه اموالي را كه از او گرفته بودند، به او پس دادند. ابوالعاص نيز تمامي اموال را به مكه آورد و به صاحبانشان تحويل داد.
[13] بنابر نقل ديگري او در جريان حمله به كاروان تجاري اسير شد.
[14]
اسلام ابيالعاص
ابيالعاص پس از آنكه اموال مرم را به آنها پس داد، در مقابل مردم ايستاد و گفت: اكنون من گواهي ميدهم كه معبودي جز خداي يگانه نيست و گواهي ميدهم كه محمد(ص) بنده و پيامبر او است. به خدا سوگند اينكه من تا در مدينه و پيش محمد(ص) بودم، مسلمان نشدم، براي آن بود كه مبادا شما خيال كنيد، به آن وسيله ميخواهم اموال شما را بخورم و اسلام را وسيله اين كار قرار دهم و از اين رو صبر كردم، تا تمامي اموال را به شما رد كنم و آنگاه مسلمان شوم.
[15] سپس در ماه محرم سال 7 هجري در حاليكه مسلمان شده بود، به مدينه هجرت نمود و به حضور رسولاكرم(ص) رسيد.
[16] پيامبراكرم(ص) نيز زينب را با همان عقد اول به او باز گردانيد و نيز گفته شده، عقد را تجديد نمود.
[17] ابوالعاص در ذيحجه سال 12 هجري درگذشت.
[18]
وفات زينب
زينب در سال 8 هجري از دنيا رفت. "امايمن با "سودة دختر زمعه"، و "امسلمه" او را غسل دادند. پيامبراكرم(ص) به آنها فرمود: او را سه يا پنج بار و اگر خواستيد، بيشتر غسل دهيد و با سدر و كافور او را بشوئيد و چون از غسل دادن او فارغ شديد، مرا خبر كنيد. وقتي كار غسل دادن زينب تمام شد، پيامبراكرم(ص) پيراهن «ازاء» خود را داده و فرمود: آن را چسبيده به بدنش بر او بپيچند.
[19]
در مورد علت وفات او گفتهاند: زماني كه او از مكه به مدينه ميآمد، مرداني از قريش به تعقيب وي برخاستند و دو مردي به نامهاي "هبار بن اسود" و "نافع بن عبدالقيس" به او رسيده و هودج او را آماج تيز قرار دادند، چنانكه گفتهاند او باردار بوده و فرزندش را در اثر ترس سقط نمود.
[20] او در اثر اين اتفاق بيمار شد و بهبود نيافت، تا در سال 8 هجري درگذشت.
[21]
[1] . ابن اثير، ابوالحسن عزالدين، اسدالغابة، بيروت، دارالفكر، 1989 ج1، ص34.
[2] . ابن عبدالبر، ابوعمر يوسف بن عبداله بن محمد، اسيتعاب، تحقيق علي محمد البجاوي، بيروت، دارالجيل، چاپ 1، 1412ق، ج4 ص1853.
[3] . بلاذري، احمدبن يحيي بن جابر، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زكارو رياض زركلي، بيروت، دارالفكر، چاپ 1، 1417، ج1 ص397.
[4] . ابن عبدالبر، همان، ج4 ص1703.
[5] . ابن عبدالبر، پيشين، ج4 ص1701.
[6] . حميري المعافري، عبدالملك بن هشام، السيرق النبوية، ترجمهك سيد هاشم رسومي محلاتي، تهران، انتشارات كتابچي چاپ5، 1375ش ج2، ص50.
[7] . بلاذري، پيشين، ج1 ص397.
[8] . ابن اثير، پيشين، ج6 ص22.
[9] . ابن عبدالبر، پشين، ج4 ص1789.
[10] . ابن سعد، محمدبن سعد، طبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران انتشارات فرهنگ و انديشه 1374، ج8 ص30-29.
[11] . حميري المعافري، پيشين، ج2 ص53.
[12] . ابن سعد، پيشين، ج8 ص33-32.
[13] . حميري المعافري، پيشين، ج2 ص54.
[14] . ابن سعد، پيشين، ج8 ص31.
[15] . حميري المعافري، پيشين، ج2 ص55.
[16] . كاتب واقدي، پيشين، ج8 ص33.
[17] . ابن اثير، عزالدين ابوالحسن علي بن ابي اكرم، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خليلي، تهران موسسه مطبوعاتي علمي 1371 ش، ج7 ص151.
[18] . ابن عبدالبر، پيشين، ص170.
[19] . ابن سعد، پيشين، ج8 ص33.
[20] . طبري، محمدبن جرير، تاريخ طبري ترجمه ابوالقاسم يابنده، تهران، اساطير چ5، 1375ش، ج3 ص987.
[21] . ابن عبدالبر، پيشين ج4 ص1853.