در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  ابوذر
نویسنده :  فاطمه پهلوان پور
كلمات كليدي  :  تاريخ، جندب بن جناده، ربذه، انيس، قبيله غفار، اهل صفّه، تبعيد
 "ابوذر غفاری" در اسلام از لحاظ معنوی و اخلاقی چهره برجسته­ای است، وی پنجمین کسی بود که به اسلام گروید و جنگها و شمشیر زدن­هایش در پیشرفت اسلام تأثیر بسزایی داشت. هرچند آغاز زندگی ابوذر در هاله­ای از ابهام می­باشد؛ اما از گفته­های مورخان این­گونه بر می­آید که قبل از اسلام آوردن نیز موحد بوده است و بعد از ایمان آوردن به پیامبر(ص) و خداوند یکتا، علناً به مخالفت با ظلم و ستم خلفا و نزدیکان خلفا بخصوص عثمان پرداخت و بدون ترس، خیانت­های آنها را بر ملا می­ساخت.
 
شخصیت ابوذر
   زمان و مکان دقیق تولد ابوذر مبهم و تاریک است؛ اما بنابر برخی روایات معلوم می­شود که وی پیش از ظهور اسلام در منطقه «مرّ» در هشت فرسخی مکه سکونت داشته، احتمالاً زادگاهش نیز همانجا بوده و بعضی روایات دیگر دلالت بر این دارند که ایشان قبل از اسلام در «ربذه» می­زیسته و لذا شاید هم آنجا متولد شده باشد.[1]
   نام اصلی وی "جندب بن جناده" و از قبیله "غفار" از دسته قبایل «مضر»      می­باشد[2] و کنیه­اش «أباذر» است.[3]
   قبیله «غفار»، قومی بودند که ماه­های حرام را رعایت نمی­کردند و بت­پرست بودند.[4]
 
خداپرستی ابوذر قبل از اسلام
   همانطور که نقل شد، ابوذر در دوره جاهلی نیز خدا را پرستش می­کرد و      می­گفت: «خدایی جز خدای یگانه نیست» و بتها را پرستش نمی­کرد.[5] از      گفته­های وی این است که: «من سه سال پیش از آنکه نزد رسول­خدا(ص) بروم، نماز می­خواندم و در نماز به هر سوی که خدواند اراده می­کرد، عبادت می­کردم»[6] نقل شده روزی برادر ابوذر "انیس" به دنبال وی می­گشت، ناگهان منظره    شگفت­انگیزی را مشاهده کرد که برادرش با حالت خشوعی ایستاده و در حال عبادت است. آنقدر در این عبادت غرق شده بود که متوجه انیس نشد، بعد از تمام شدن نمازش، انیس از او پرسید: «چه می­کنی؟» گفت: «نماز می­خوانم» انیس دوباره پرسید: «برای خدا!... نماز که در پیشگاه منات و بت­های دیگر درست نیست. من در طبیعت نشانه­ای یافتم که مرا به خدایی غیر از خدای شما رهبری کرد. خدایی که بزرگ و توانا و یکتاست.[7]
 
چگونگی مسلمان شدن ابوذر
   ابوذر خبر­هایی از پیامبر(ص) که در مکه ندای خداپرستی سر داده بود، شنیده بود و به همین خاطر برادرش "انیس" را به مکه فرستاد تا از سخنانی که شنیده بود، اطمینان حاصل کند.[8] هنگامی که انیس از مکه به نزد برادش بازگشت وی را از این قضیه آگاه کرد که مردی در مکه زندگی می­کند که دینی همانند دین ابوذر دارد و از طرف خدا فرستاده شده اما مردم عامی وی را شاعر، کاهن و ساحر        می­پندارند.[9] اما او مردم را به نیکی و پاکی دعوت می­کند و از بدی نهی می­کند.[10]
   ابوذر چون این اخبار را شنید به مکه رفت، در حالی­ که پیامبر(ص) در آن هنگام پنهانی مردم را به یکتاپرستی دعوت می­نمود وی در مکه حضرت علی(ع) را ملاقات کرد و با ایشان نزد پیامبر(ص) رفت. پیامبر(ص) از وی پرسید: «اهل کجایی؟» ابوذر پاسخ داد: «اهل قبیله غفارم» سپس بین پیغمبر(ص) و ابوذر درباره موضوعات مختلفی گفتگو شد. در نهایت هم پیامبر(ص) فرمود: «در اسلام یعنی اینکه گواهی بدهی که خدائی جز خدای یگانه نیست و محمد فرستاده اوست و نماز به پا داری.» ابوذر گفت: «گواهی می­دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و گواهی می­دهم که تو فرستاده خدایی» سپس گفت: «ای رسول­خدا من اینک پیش قوم خود بر می­گردم و منتظر خواهم ماند تا اجازه جهاد دهید تا به شما ملحق شوم، زیرا اکنون می­بینم که قوم تو بر ضد متحد شده­اند. پیامبر(ص) نیز با این پیشنهاد موافقت کرد.[11]
   پس از بازگشت، ابوذر ماجرا را برای مادر و برادرش تعریف کرد و آنها نیز اسلام آوردند و نیمی از طایقه ابوذر پیش از هجرت رسول­خدا(ص) به مدینه ایمان آوردند و پس از آنکه حضرت رسول به مدینه هجرت فرمودند، بقیه قومش نیز ایمان آورند.[12] پس از قبیله «غفار»، فبیله «اسلم» نیز پیش حضرت رسول(ص) رفتند و گفتند: «یا رسول خدا(ص)، ما نیز همان­گونه که قبیله غفار ایمان آوردند ایمان می­آوریم.» حضرت فرمودند: «خداوند غفار را بیامرزد و اسلم را نگه دارد. »[13]
   بدین ترتیب ابوذر دعوت پیامبر(ص) را به مردم رسانید و تمام سعی و کوشش او بر آن بود که حق را بر باطل چیره سازد و آزار و اذیت­هایی که از جانب مشرکان به ابوذر می­رسید هرگز او را از این دعوت باز نمی­داشت.
 
ابوذر، صحابی بزرگ پیامبر(ص)
   ابوذر با اینکه به زادگاه و وطن خویش علاقه وافری داشت اما می­پنداشت که در محضر رسول­خدا(ص)، بهتر می­تواند در خدمت اسلام قرار گیرد و قصد داشت همانند پیامبر(ص) از مکه به مدینه هجرت کند.[14]
   ابوذر پس از هجرت به مدینه مانند عده­ای دیگر از یاران پیامبر(ص) که سربازان فدایی پیامبر(ص) به شمار می­رفتند و در مدینه خانه و کاشانه­ای نداشته و در مسجد پیغمبر(ص) به سر می­بردند، جزء این دسته بود.[15](اهل صفّه)
   ابوذر پس از آن در اکثر جنگها شرکت می­کرد از جمله در فتح مکه و غزه تبوک حضور داشت و در نهایت هم همراه حضرت علی(ع) و فاطمه(س) و مقداد و حسنین(ع) و مسلمانان بر جنازه رسول­خدا(ص) نماز گذارند.
 
تشیع ابوذر
   "شیخ طوسی"، ابوذر را از یاران صدیق علی(ع) به شمار آورده و او را یکی از ارکان اربعه می­­داند.[16]
   پس از ماجرای سقیفه و بیعت جمعی با ابوبکر، علی(ع) برای استیفای حق خویش از مسلمانان یاری خواست اما فقط چهل تن به ظاهر به یاری وی پاسخ مثبت دادند که از میان آن چهل تن نیز تنها چهار نفر با حضرت همکاری کردند که عبارت بودند از زبیر، مقداد، ابوذر و سلمان. بنابراین ابوذر جزء معدود افرادی بود که تا پای جان حاضر به حمایت از مولایش علی(ع) بود.[17] تا آنجا که ابوذر همواره علی(ع) را اول مسلمان می­دانست و از هر نظر او را به دیگران برتری می­داد[18]،
   از ابوذر نقل شده که رسول­خدا(ص) فرمود:
«إنّ علیّا مع الحقّ و الحقّ معه، لن یزولا حتّی یردا علی الحوض»
علی با حق است و حق با او و این دو از هم جدا نمی­شوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.»[19]
 
 ابوذر و خلفا
   در زمان عثمان که خود او و عمّالش از جمله معاویه از عایدات بیت­المال خرج­های بیهوده و اسراف می­کردند، ابوذر تحمل این وضع را نداشت و اعتراضات گسترده­ای به رفتار معاویه در دمشق و عثمان در مدینه کرد.
   از جمله نزاع وی با معاویه، اعتراض ابوذر به ساختن «کاخ سبز» معاویه است. وقتی که ابوذر این کاخ را در دمشق می­بیند به وی می­گوید: «ای معاویه، اگر این خانه را از مال خدا ساخته­ای خیانت است و اگر از مال خود ساخته­ای، اسراف است.»[20] معاویه ساکت می­شود و ابوذر ادامه می­دهد: «به خدا کارهایی پدید آمده که آن را خوب نمی­دانم و به خدا که اینها نه در قرآن کریم آمده و نه در سنت پیامبر و به خدا من حقی را می­بینم که خاموش می­شود و باطلی را که زنده می­شود و راستگویی را که دروغگو شمرده می­شود و ثروتی را که با ناپرهیزکاری به کسانی اختصاص می­یابد و نیک مردی را که حقوق وی را بر دیگران ویژه خود می­گردانند.»[21]
   آن قدر در این پند و اندرز اصرار ورزید تا معاویه به عثمان نامه نوشت که ابوذر مردم را بر ضد تو تحریک می­کند و بیم دارم که آنها را به قیام بر ضد تو وا دارد و عثمان در جواب نامه از معاویه خواست که ابوذر را همراه شخصی خشن بر شتری چموش سوار کرده و به مدینه بفرستد، هنگامی که ابوذر در دربار عثمان حاضر شد، عثمان به وی گفت: «من باید مردم را به کوشش و اعتدال دعوت کنم نه اینکه به زاهدی مجبورشان کنم...
   حضرت علی(ع) نیز در مجلس حضور داشت و در دفاع از ابوذر سخنانی گفت و عثمان جواب ایشان را با تندی داد و ابوذر را نیز ممنوع الملاقات کرد. البته ابوذر در زمینه­های مختلف با عثمان مخالفت می­ورزید از جمله در زمینه مخالفت بنی­امیه با قرآن و تفسیر نادرست آنان از کلام خدا.
   روزی عثمان یکی از عاملان خود را نزد ابوذر فرستاد و به وی گفت: «به رفتارت پایان بده (احتمالاً منظور خواندن و تفسیر قرآن کریم است)، ابوذر در پاسخ گفت: «آیا عثمان مرا از خواندن کتاب خداوند نهی می­کند. زشت و ناپسند است که انسان دستور خدا را ترک کند. به خداوند سوگند می­خورم که رضایت حق تعالی را بر تنفر و انزجار عثمان ترجیح می­دهم.»[22]
 
تبعید ابوذر و مرگ وی
   عثمان که از اعتراضات مکرر ابوذر بسیار عصبانی شده بود، حکم تبعید وی را که در آن هنگام، پیرمردی نود ساله بود،[23] را به «ربذه» صادر کرد و دستور داد هیچ کس او را بدرقه نکند و کسی جرأت این کار را نداشت، اما وقتی این خبر به علی(ع) رسید به همراه برادرش عقیل و فرزندانش حسن و حسین(ع) و صحابی بزرگ رسول­خدا(ص)، عمار یاسر، ابوذر را تا دم دروازه مدینه بدرقه کردند و با این حرکت حکم تبعید وی را زیر سوال برده و به حرکات ابوذر مهر تأیید زدند.[24] و پس از مدتی زندگی در صحرای بی­آب و علف ربذه، در آنجا مسجدی بنا نهاد. معاویه بعد از این حادثه، خانواده ابوذر را نیز از شهر بیرون کرد و همگی پیش وی رفتند.[25] ابوذر حتی در ربذه، تبعیدگاه وحشتناک و بیابان سوزان در عقیده و آرمان خود پایدار بود و پیوسته حقانیت امامت علی(ع) و اسلام راستین را بازگو می­کرد.[26]
   زمانی که ابوذر در ربذه وفات یافت، کاروانی از اهل کوفه رسید که "عبدالله بن مسعود" نیز در میان آنها بود و به طرف ابوذر رفتند، ابن مسعود می­گریست و   می­گفت: «پیامبر­خدا(ص) راست گفت که فرمود، ابوذر تنها می­میرد و تنها برانگیخته می­شود.»[27]
   آری رسول­خدا(ص) فرموده بود: «ای ابوذر، تو تنها زندگی می­کنی و تنها به درود حیات می­گویی و تنها برانگیخته می شوی و تنها داخل بهشت می­روی و در هنگامی که می­خواهی از این جهان رخت بر بندی، گروهی از اهل عراق به یاریت می­رسند که سعادت تغسیل و تجهیز و نماز و تدفینت نصیبشان می­شود و عهده دار آن می­گردند.»[28]
 


[1] . حاج شریفی، محمد رضا؛ سیمای ابوذر غفاری، قم، نشر مرتضی، چاپ اول، 1369، صفحه 17 و الامین، السید محسن؛ اعیان الشیعه، 1403 هـ، جلد چهارم، صفحه 225.
[2] . زریاب، عباس؛ سیره رسول ا... (از آغاز تا هجرت)، تهران، انتشارات سروش، 1370، چاپ اول، صفحه 126.
[3] . الطوسی، محمد بن الحسن؛ رجال الطوسی، تحقیق جواد القیومی الاصفهانی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1415 هـ، الطبقه الاول، صفحه 59.
[4] . واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374، جلد چهارم، صفحه 201.
[5] . همان، ص 201.
[6] . همان، ص 198.
[7] . جوده السحار، عبدالحمید؛ ابوذر غفاری خداپرست سوسیالیست، ترجمه دکتر علی شریعتی، مشهد، چاپخانه طوس، صفحه 36.
[8] . همان، ص 46.
[9] . سیره رسول ا...، بخش اول، ص 126.
[10] . الطبقات الکبری، ج چهارم، ص 200  و  ابوذر غفاری خداپرست سوسیالیست، ص 48.
[11] . الطبقات الکبری، ج چهارم، ص 200.
[12] . الطبقات الکبری، ج4، ص 163 و سیمای ابوذر غفاری، ص 48 و سیره رسول ا...، ص 127.
[13] . همان ، ص 128.
[14] . سیمای ابوذر غفاری، پیشین ص 63.
[15] . همان، ص 67.
[16] . رجال الطوسی، ص 59.
[17] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء اتراث العربی، 1965م، ج یازدهم، صفحه 14 و ناظم زاده قمی، سید اصغر؛ اصحاب امام علی(ع) (شرح زندگی 1110 صحابی امیرالمؤمنین)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1385، ج اول، ص 65.
[18] . اعیان الشیعه، ج چهارم، ص 230.           
[19] . اصحاب امام علی (ع)، ج اول، ص 67.
[20] . سیمای ابوذر غفاری، ص 270.
[21] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج هشتم، ص 256 تا 258.
[22] . شرح نهج البلاغه ابن حدید، ج هشتم، ص 256.
[23] . مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التثرات العربی، 1403 ه.ق، ج 22، ص 436.
[24] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص 252 و اصحاب امام علی (ع)، ج 1، ص 70.
[25] . تاریخ طبری، ج 5، ص 2135.
[26] . آل الفقیه، شیخ محمد جواد؛ ابوذر غفاری (وجدان بیدار آدمیت)، ترجمه هوشنگ اجاقی، نشر آفاق، ص 97.
[27] . تاریخ طبری، ج پنجم، ص 2163.
[28] . بحار الانوار، ج 21، ص 216 و اعیان الشیعه، ج 4، ص 231.
 
 

 


3.8/5 - (9)
 
 
 
1393/06/05
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas