در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  تضاد Conflict
نویسنده :  فاطمه عمو عبداللهي
كلمات كليدي  :  تعارض، كشمكش، توزيع نابرابر فرصتها، تضاد طبقاتي، دياليكتيك، هگل، ماركس، دارندورف، كوزر
واژه Conflict از ریشه Configure به‌معنای برخورد كردن و مبارزه كردن گرفته شده است.[1] هر گاه دو یا چند نفر یا گروه به جهت تخالف در اندیشه و منافع، در حل تعارض آشكار و عدم‌توافق آمیخته با خشونت قرار گیرند، تضاد نامیده می‌شود.[2] برای این اصطلاح معادل‌هایی چون نزاع، تقابل، كشمكش، انحراف، دوگانگی و دشمنی در نظر گرفته شده[3] و به‌طور متواتر در جامعه‌شناسی ماركسیستی به‌كار می‌رود[4] و از مكاتب عمده در جامعه‌شناسی می‌باشد.
طبق این نظریه، جامعه مجموعه‌ای از اجزای متكثّر و تركیبی از گروه‌های متعدد، مستقل و رقیب و برخوردار از دیدگاه‌ها، علایق و منافع متفاوت و متضاد است؛ كه عنصر قدرت، آن‌ها را در نظمی خاص، در كنار هم قرار می‌دهد و بدین وسیله، ثبات اجتماعی تأمین می‌شود. براین اساس، ارزش‌های مسلط اجتماعی، صرفاً جنبه‌ای سیاسی می‌یابند و حتی آن‌گاه كه به نظر، مورد قبول عام است، در واقع امری تحمیلی و مبتنی بر فریب‌ها و فریبكاری‌های صاحبان قدرت است. همچنین قوانین و هنجارهای مسلط نیز سیاسی و در تقابل با ارزش‌ها و هنجارهای قشر تحت سلطه می‌باشد.[5]
این دیدگاه برآن است كه كشمكش و تضاد، قوه محرك روابط انسانی است و توزیع نابرابر منابع ارزشمند؛ مانند پول، قدرت، حیثیت و فرصت‌های شغلی، باعث ایجاد تضاد و سبب بروز جرائم، آشوب‌ها، اعتراضات و نهضت‌های اجتماعی می‌شود.[6]
در نظریه تضاد، برای ساختن تصویر دنیای اجتماعی، استعاره‌ "جامعه شبیه به یك میدان جنگ كم و بیش آشفته"، پیشنهاد می‌شود.[7]
طبق این دیدگاه نظام‌های اجتماعی، گرایش به تغییر دارند، یكپارچه نیستند و دست‌خوش تعارضات آشتی‌ناپذیرند.
 
ریشه‌های شکل‌گیری
برخی، ابن‌خلدون را اولین دانشمندی می‌دانند، كه تضاد را به جامعه‌شناسی معرفی كرد. ابن‌خلدون دور تسلسل و توالی نزاع دو شیوه تولید و كوچ‌نشینی را مورد بررسی قرار می‌دهد و تشكیل دولت و در نتیجه، ایجاد طبقات را حاصل تسلط قهرآمیز یكی بر دیگری می‌داند. بدین ترتیب، گروه غالب، خود را به‌عنوان طبقه‌ای ممتاز و طایفه‌ای برتر بر اكثریت مغلوب، قلمداد می‌كند.[8]
پیش از ابن‌خلدون نیز بعضی متفكران باستانی نظریه نزاع خارجی را با تكیه بر زور و برخورد قهرآمیز و ستیز دائمی بین گروه‌ها، بیان كرده‌اند. هراكلیتوس، پلیبوس، اپیكور و لوكریتوس، نمایندگان چنین طرز فكری هستند.[9]
هگل (Georg Wilhelm Friedrich Hegel: 1770-1831)، از اولین فلاسفه‌ای بود كه تضاد را به گونه‌ای منسجم و علمی معرفی كرد. از دیدگاه هگل، حركت تاریخ  یك حركت خردمندانه است و هر واقعیت تاریخی، لازم و خردمندانه است. از این دیدگاه هر جامعه و هر سازمان اجتماعی تا آن‌گاه می‌باید، كه با روند تاریخ همگام باشد؛ اما حركت تاریخی، حركتی است پرفراز و نشیب و آكنده از تضادهای گوناگون. همین تضادهاست كه برانگیزنده حركت مدام است. هگل، این‌گونه حركت را دیالیكتیكی می‌نامد؛ که دارای سه گام است: تز، نفی آن (آنتی‌تز) و سنتز كه نتیجه دو گام پیش است. سنتز، سرآغازی بر حركتی جدید است. بدین‌سان روند تاریخ، روند تكامل است.[10]
پس از آن ماركس (Karl Heinrich Marx: 1818-1883)، كه وارث فكری هگل است، با نقدی از او و طرد افكار ایده‌آلیستی او، به مكتب تضاد جنبه‌ای مادی و عینی می‌دهد. كارل ماركس، میلز و دارندورف از بنیان‌گذاران اصلی نظریه تضاد هستند. این نظریه كه بر پایه دیالكتیك بنا نهاده شده، در تقابل (و یا طبق نظر دارندورف مكمّل) با نظریه كاركردگرایی ساختاری است و برآن است كه این نظریه، قادر به برخورد با مقوله‌های تضاد در جامعه و تغییرات اجتماعی نیست.[11]
 
نظریات ماركس
در جامعه‌شناسی ماركس، چهار نكته اساسی در مورد تضادهای اجتماعی وجود دارد:
1. تداوم و پیوستگی تضادهای اجتماعی، در تمام جوامع وجود دارد و تضاد، جزئی از زندگی و از آن جدایی‌ناپذیر است.
2. تضادهای اجتماعی، عبارتند از تضادهای منافعی كه لزوماً دو گروه را در مقابل هم قرار می‌دهند.
3. تضاد، موتور یا نیروی محركه اصلی تاریخ است و تضادها باعث دگرگونی و تغییر در ساخت اجتماعی می‌شوند.
4. ماركس با تحلیل دگرگونی‌های اجتماعی، دگرگونی‌ها را در رابطه با دو دسته از عوامل، مورد بررسی قرار می‌دهد: نیروهای بیرونی كه خارج از سیستم قرار دارند (مثل اثرات محیطی، اقلیم یا اشاعه، گسترش تكنیك و آگاهی‌ها) و نیروهای درونی كه توسط سیستم اجتماعی، در درون خود سیستم و از كاركردهای آن پا می‌گیرند. این از ویژگی‌های سیستم اجتماعی است، كه در درون خود، نیروی‌هایی را به‌وجود می‌آورد، كه باعث دگرگونی‌ها و تبدیل آن می‌شوند.[12]
 
نظرات دارندورف
رالف دارندورف‌ (2009-1929 :Ralf Dahrendorf)، جامعه‌شناس آلمانی آراء ماركس را چنین به نقد می‌کشد: ماركس، تمام تضادها را در ردیف تضادهای طبقه‌ای قرار داده و با توجه به نوعی خاص از تضاد و در شرایطی خاص، مبارزه طبقاتی را تعمیم داده است.
1. از نظر ماركس، انقلاب، تنها نتیجه مبارزه طبقاتی است؛ در حالی‌كه در تاریخ تضادهای طبقاتی، واژگونی یك نظام، به‌وسیله انقلابات شدید، تنها مواردی استثنایی است. دارندورف، ماركس را متهم به انجام تحلیلی سكونی از مبارزه طبقاتی، می‌كند؛
2. ماركس منشأ طبقات اجتماعی و تضادهای طبقاتی را مالكیت وسایل تولید می‌داند، البته با توجه به جامعه سرمایه‌داری اوائل قرن 19، "پیوند ناگسستنی مالكیت و كنترل" زمان وی، از نظر دارندورف در جامعه سرمایه‌داری جدید كنترل وسایل تولید، به عنوان عامل اساسی و مسلط تضاد طبقاتی محسوب می‌شود.[13]
نظرات دارندورف و کارکرد‌گرایی ساختاری
دارندورف معتقد است که نظرات او درباره تضاد، قصد ندارند كه جای نظریه‌های وفاق‌ (كاركردگرایی ساختاری) را بگیرند. بلكه تضاد و وفاق، پهلو به پهلوی هم حضور دارند. از نظر او هر عنصر اجتماعی علاوه‌بر كاركرد، كژكاركرد نیز دارد. او معتقد است قدرتی را كه پارسونز (از چهره‌های مهم نظریه كاركردگرایی ساختاری)، بر جنبه یك‌پارچه‌شده آن تاكید دارد، تفرقه‌افكن نیز می‌باشد؛ زیرا قدرت و اقتدار، منابع كمیابی هستند و كسانی كه آن‌ را در اختیار دارند به حفظ وضع موجود علاقمندند و كسانی كه از آن محرومند، به توزیع مجدد آن و تغییر وضع موجود علاقمندند. بنابراین دنیای اجتماعی، در قالب گروه‌های بالقوه متضاد، سازمان‌یافته است؛ چیزی كه دارندورف آن‌را شبه‌گروه‌ها می‌نامد.
نظریات این جامعه‌شناس، معاصر با گرایشات لیبرالیستی و متمایل به بینش دموكراتیك در آلمان است. به لحاظ پیروی از ماركس و قبول بعضی از عناصر ماركسیسم، عده‌ای دارندورف را ماركسیست جدید نامیده‌اند. در مقابل، عده‌ای او را به لحاظ انتقاد از ماركسیسم و نقد "ماتریالیسم دیالیكتیكی"، "دیدگاه انقلابی و تحولی ماركس" و "عدم‌باور به كمونیسم"، منحرف از ماركسیسم تلقی كرده‌اند. با این وجود، دارندورف ماركس را بزرگترین نظریه‌پرداز در مورد تغییرات اجتماعی می‌داند.[14]
نظریه او در دو بخش تدوین شده است: گزاره نظری‌‌محوری: اینكه ساختارها هم نقش منافع متضاد و هم نقش مكمل را ایجاد می‌كنند و بخش دوم، توصیف كلی شرایطی كه تضاد را ایجاد می‌كند.[15]
كتاب اصلی دارندورف "طبقه و تمایل طبقاتی در جامعه صنعتی" است. او در این كتاب بیشترین نقش را، در تبیین و توضیح نظریه تقابل اجتماعی دانسته است. نظریه او دو مدل تضاد و وفاق را در بردارد و به نوعی تركیبی از این دو را تحت عنوان "نظریه تقابل" ارائه داده است؛ چه این‌كه از نظر او ثبات و تغییر، همگرایی و تقابل، كاركرد و عدم‌كاركرد، وجوه متفاوت جامعه‌ای واحد می‌باشند و نظریه، بایستی مبتنی بر تركیب عناصر فوق باشد.
سه سؤال اساسی دارندورف
دارندورف سه سؤال اساسی را برای تبیین بیشتر نظریه مطرح كرده و به هر یك پاسخ داده است.
1. چگونه تقابل از ساخت اجتماعی ناشی می‌شود؟
2. چه شكلی از تقابل‌های اجتماعی در میان گروه‌ها فرض می‌گردد؟
3. چگونه تقابل میان گروه‌ها بر ساخت اجتماعی اثر می‌گذارد؟
در پاسخ به سؤال اول، او به "شبه‌گروه‌ها" اشاره می‌كند كه دارای منافع متضادی‌اند. در پاسخ به سؤال دوم، به پنج نوع تقابل، كه ناشی از انواع گوناگون اجتماعی است، اشاره می‌كند: نقش‌ها، گروه‌ها، بخش‌های جامعه، جوامع و روابط اجتماعی برتر. دارندورف سه نوع (گروه‌ها، بخش‌ها و جامعه و جوامع)، را تحت عنوان تقابل اجتماعی یاد كرده است.
در پاسخ به سؤال سوم، او معتقد است تقابل از دو طریق بر ساخت اجتماعی اثر می‌گذارد:
1. تغییرات تندی كه تقابل طبقاتی ایجاد می‌كند.
2. تقابلات انحرافی طبقاتی بیشتر تولید کننده تغییرات ساختی ناگهانی هستند. در این صورت تقابل از طریق طبقات اجتماعی و آسیب‌ها، با جامعه ارتباط داشته و موجب تغییرات عمده ساختی می‌گردد.[16]
نقد و بررسی نظرات دارندورف
نظریات دارندورف از دیدگاه‌های متعددی مورد نقد قرار گرفته است. از عمده‌ترین آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره كرد:
1. گیدنز (حاضر-1938 :Gidenz Antoni)، دارندورف را در تقلیل روابط اجتماعی به گروه‌های اجتماعی مسلط و غیر مسلط‌ (زیرسلطه)، مورد سؤال قرار داده و معتقد است كه او به مفاهیم دولت و صنعت، توجه و بررسی كمتری داشته است.
2. تعبیر نارسایی از مفهوم و پدیده "قدرت" ارائه داده است. او كمتر به طرح چرایی و چگونگی اقتدار مشروع در گروه اجتماعی پرداخته است.
3. دارندورف وظیفه اصلی نظریه تقابلی را ملاحظه هر دو مدل تضاد و كاركردگرایی، باهم می‌داند؛ در حالی‌كه تحلیل‌های او، نشان‌دهندۀ تأكید بیشتر بر مدل تضاد است؛ تا وسط یا ارتباط بین دو مدل تضاد در مدل كاركردی.[17]
 
نظریه تقابلی لوئیس كوزر
تمركز اصلی كوزر ) حاضر-1913 :Couser Louis) جامعه‌شناس معاصر آمریكایی، بر نظریۀ تقابل، از دیدگاه كاركردگرایی است. او در جهت بیان كاركردهای تقابلات اجتماعی برآمد. از این‌رو، اصلی‌ترین كتابش تحت عنوان "كاركردهای تقابل اجتماعی"، در سال 1958 به چاپ رسید. كوزر آشكارا مدعی است كه هدف اصلی او از تألیف كتابش، بیان دقیق مفهوم تقابل اجتماعی و به كار بردن آن در تحقیق جامعه‌شناسی تجربی است.
پیش‌فرض‌های کوزر
برای فهم دقیق دیدگاه كوزر در مورد تقابل به بیان پیش‌فرض‌های مطرح‌شده توسط او می‌پردازیم:
1. تقابل، هویت و خطوط مرزی جوامع و گروه‌ها را تعیین می‌كند.
2. تقابل درون گروه‌های اجتماعی، همیشه بدون كاركرد نیست.
3. دو نوع تقابل "واقعی و غیر واقعی"، وجود دارد. تقابل واقعی كنش‌گری را مد نظر قرار می‌دهد، كه می‌تواند راه‌های جانشینی برای دست‌یابی به هدف بیاید؛ دراین صورت جای‌گزینی‌های كاركردی، ابزار هستند. تقابل غیر واقعی در پی آشكار كردن نقش تجاوزكارانه در كنش متقابل بین افراد است.
4. تقابل واقعی، ضرورتاً درگیر دشمنی و تجاوز نیست.
5. تقابل، رابطه نزدیك توأم با كنش متقابل افراد و گروه‌های متناوب است و رابطه عمیق‌تر، عامل تعمیق بیشتر تقابل است.
6. تقابل، عوامل اختلاف‌برانگیز را دور كرده و در مقابل وحدت و یگانگی را ایجاد می‌كند.
7. تقابل، شاخص ثبات روابط اجتماعی است.
8. تقابل، عامل نجات گروه و افرادش از انزوای اجتماعی است.[18]
در نهایت، كوزر به نتیجه‌گیری اساسی در نحوه رابطه بین تقابل اجتماعی و ساخت اجتماعی دست یافته و می‌گوید:‌ تمایز بین انواع تقابل و ساخت‌های اجتماعی، این نتیجه را می‌دهد، كه تقابل تمایل دارد تا در ساخت اجتماعی كه در آن تقابل نهادی‌شده است، حالتی غیر كاركردی داشته باشد. همچنین عمق تقابل در سیستم اجتماعی با سختی ساخت مرتبط است.
كوزر اشاره كرده است كه آنچه ساخت اجتماعی را مورد تهدید قرار می‌دهد، تقابل نیست؛ بلكه سختی و عدم‌انعطاف سیستم اجتماعی است كه دشمنی را ایجاد می‌كند. به عبارت دیگر، دشمنی به لحاظ عدم‌انعطاف در سیستم اجتماعی حاصل شده و تقابل كه مفهومی متفاوت از دشمنی است، عامل ناسازگاری در سیستم اجتماعی می‌باشد.[19]
 
قدرت، تضاد و ایدئولوژی
نظریه نوین تضاد، توجه اصلی را به نبرد طبقاتی معطوف و منحصر نمی‌سازد؛ بلکه این نظریه، تضاد میان گروه‌ها و صاحبان منافع را در هر جامعه‌ای، یك واقعیت زندگی می‌داند.[20] در همه جوامع، احتمالاً نوعی توافق كلی در مورد ارزش‌ها وجود دارد و تمام جوامع نیز، مسلماً دربر دارندۀ تضاداند. ارزش‌هایی كه گروه‌های مختلف به آن‌ها معتقدند و هدف‌هایی كه اعضای آن‌ها دنبال می‌كنند، اغلب آمیزه‌ای از منافع مشترك و متضاد است.
مفهوم ارزشمندی كه به تحلیل روابط متقابل تضاد و وفاق، كمك می‌كند، مفهوم ایدئولوژی است. یعنی ارزش‌ها و باورهایی كه به تحكیم موقعیت گروه‌های قدرتمند‌تر به زیان گروه‌های كم‌قدرت‌تر، یاری می‌رساند.
قدرت، تضاد و ایدئولوژی همواره با یكدیگر پیوند نزدیك دارند، آن‌هایی که بیشترین قدرت را دارند، ممكن است برای حفظ سلطه خود، اساساً به نفوذ ایدئولوژی وابسته باشند؛ اما معمولاً می‌توانند در صورت لزوم، از زور نیز استفاده كنند.[21]


[1]. بیرو، آلن؛ فرهنگ علوم اجتماعی، باقر ساروخانی، تهران، کیهان، 1375، ص62.
[2]. همان، ص63.
[3]. آزاد برمكی، تقی؛ نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، سروش، 1376، ص119.
[4]. بیرو، آلن؛ ص63.
[5]. سلیمی، علی و داوری، محمد؛ جامعه‌شناسی كجروی، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص33.
[6]. اچ ترنر، جاناتان؛ مفاهیم و كاربردهای جامعه‌شناسی، محمد فولادی و محمدعزیز بختیاری، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1378، ص52.
[7]. كرایب، یان؛ نظریه اجتماعی مدرن از پارسونز تا هابرماس، عباس مخبر، تهران، آگاه، 1383، ص76.
[8]. وثوقی، منصور و نیك‌خلق، علی‌اكبر؛ مبانی جامعه‌شناسی، تهران، خردمند، 1371، ص246.
[9]. همان.
[10]. نقیب‌زاده، میرعبدالحسین؛ درآمدی به فلسفه، تهران، طهوری، 1375، ص45.
[11]. كرایب، یان؛ همان، ص76.
[12]. وثوقی و نیك‌خلق؛ همان، ص249.
[13]. همان، ص250.
[14]. آزاد برمكی، تقی؛ همان، ص125.
[15]. كرایب، یان؛ همان، ص760.
[16]. همان، ص127.
[17]. همان، ص128.
[18]. همان، ص130.
[19]. همان، ص131.
[20]. قنادان، منصور و دیگران ؛ جامعه‌شناسی مفاهیم كلیدی، تهران، آوای نور، 1375، ص.
[21]. گیدنز، آنتونی؛ جامعه‌شناسی، منوچهر صبوری، نی، 1378، ص279.

 


3.3/5 - (12)
 
 
 
1393/08/02
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas