در میان بیشتر متفکران مسلمان، آرمانگرایی و ارائه طرحی از جامعه آرمانی مورد توجه قرار گرفته است. هر چند این نوع نگرش در بین متفکران یونان باستان و دیگر فلاسفه اجتماعی هم وجود داشته است و متفکران مسلمان تا حدی تحت تأثیر آنان بودهاند، طرح تفصیلی و تکمیل و تصحیح شده این ایده از سوی دانشمندان مسلمان، نشان انتخاب آگاهانه ایشان و احساس ضرورت نسبت به طرح آن است. همچنین همسازی این دیدگاه با مبانی ارزش و عقیدتی اسلام، بویژه در آثار فارابی، نشان نوآوری و اعتقاد به این مسأله است که آرمانگرایی، یک ضرورت برای دگرگونسازی جامعه است. نکته شایان توجه آنکه نباید صرف پرداختن به آرمانگرایی را نکتهای منفی تلقی کرد و وجود این شاخص را در دیدگاههای متفکران مسلمان ضعف به شمار آورد. آرمانگرایی اگر با در نظر گرفتن واقعیتها و به منظور بهرهگیری از آن در جهت اصلاح جامعه و پیریزی انقلاب فرهنگی – اجتماعی و تغییرات و تحولات اجتماعی لحاظ شود، امتیازی است که تحقیقات کنونی جامعهشناسی از آن محروم است. ترسیم جامعه ایده آل میتواند کنایهای از وجود مفاسد و نابهنجاریهای اجتماعی و ارائه الگویی مناسب برای آینده جامعه تلقی شود و نگرشی انتقادی و نه محافظهکارانه به وضعیت موجود باشد. نکته دیگری که ذکر آن در بحث آرمانگرایی ضرورت دارد، ارائه راهبردهای نظری و راهکارهای عملی برای حرکت به سوی جامعه ایدهآل و تحقق بخشیدن مرحله به مرحله آن است.
[1]
اجتماع مدنی
از آنجا که جامعه نمیتواند کمتر از شهر
[2] باشد و حد نصاب لازم برای دستیابی به خیر برتر، تحقق جامعه شهری است، فارابی محور اصلی تحقیقات خود را اجتماع کوچک(یعنی جامعه شهری که وی آن را اجتماع مدنی نامید)، قرار داده است. وی با توجه به هدفی که مدنظر هر یک از این جوامع است و افرادی که برای نیل به آن هدف گرد هم آمدهاند و با هم تعاون دارند، جوامع شهری را به دو دسته کلی جامعه فاضله و غیر فاضله تقسیم میکند و برای جامعه غیر فاضله هم اقسامی را ذکر میکند. وی در این تقسیمبندی به مسائل فکری و فرهنگی اصالت میدهد. جامعه فاضله یا مدینه فاضله فارابی، جمعی از افراد انسانی است که دارای کنش و واکنش اجتماعی و برخوردار از همبستگی اجتماعی هستند. افراد جامعه، مانند اجزاء طبیعت در عین استقلال نسبی و پویایی فردی در پرتو همبستگی اجتماعی، نظام واحدی را تشکیل میدهند. نظام جامعه فاضله(مدینه فاضله) همانند نظام عالم به طور کلی و نظام بدن انسان، نظامی خودبسنده است و در آن افراد در یک ساختار حلزونی شکل به صورت سلسله مراتب طولی در ردهها یا طبقات مختلفی قرار دارند.
سلسله مراتب جامعه فاضله
منزلت و پایگاه افراد جامعه، به دو عامل طبیعت افراد و آداب و رسومی که کسب کردهاند، بستگی دارد و رئیس جامعه، بر اساس دو معیار یادشده، گروهها و افراد هر گروه را در پایگاهی که شایسته آنند(خدمت یا ریاست) قرار میدهد.
نظام جامعه از رئیس اول که هیچ کس خادم و مرئوس نیست، شروع میشود و به آخرین مرتبه هرم اجتماعی که فقط خادم است و کسی رئیس نیست پایان مییابد. در بینش فارابی، رئیس جامعه نقش اول را در نظام جامعه ایفاء میکند و تدبیر امور، مطابق دریافت رئیس مدینه از سعادت صورت میگیرد.
رئیس اول به منزله قلب نظام و افراد جامعه است. هر چند افراد جامعه، الگوی فکری و عملی خود را رئیس اول قرار میدهند و تقسیم کار اجتماعی برحسب دوری و نزدیکی به رئیس تنظیم میشود، افراد از اختیار و آزادی عمل برخوردارند.
[3]
حکمت مدنی
تبیین جامعه آرمانی یا مدینه فاضله از ویژگیهای عمده دانش اجتماعی در پرتو تفکر عقلی است و فارابی اولین فیلسوفی است که به حکمت مدنی پرداخته است. به نظر او جامعه وجودی مستقل از افراد ندارد، چون چیزی جز مجموعه افراد انسانی نیست و انسان در مرتبتی فراتر ازدیگر موجودات قرار دارد. از یک سو انسان از قوه ناطقه و اختیار برخوردار است، میاندیشد و عمل میکند؛ موجودی مختار است و اعمالش براساس اندیشه و تعقل صورت میگیرد. از دیگر سو، موجودی است که کمال نهاییاش در دستیابی به سعادت اخروی است و در بهرهوری دنیوی خلاصه نمیشود. مدینه فاضله فارابی کاملاً بر شناخت و آگاهی انسانی استوار است و به تفصیل در مورد جامعه فاضله و ویژگیهای آن به تبیین میپردازد.
[4]
اگر بخواهیم مدینه فاضله را در متون دینی خود بیابیم قرآن به عنوان مهمترین سند، مدینه فاضلهای را ترسیم میکند که در آن به ویژگیهای اجتماعی و سیاسی اشاره دارد.
به عنوان نمونه، اخوت، علمآموزی، آزادی بیان، استقلال، اجرای قسط و عدل و شوری و نظم همگانی را از ویژگیهای جامعه مطلوب میداند و بر آنها تاکید دارد. به طور کلی ساختاری که اسلام برای جامعه اهل ایمان پیشنهاد میکند، نه تنها مادی و فردی؛ بلکه بعد اجتماعی و معنوی را هم در نظر دارد.
[5]
تفات مدینه فاضله با یوتوپیا
از آنجا که دانشمندان مسلمان در فضای فرهنگی متفاوتی با فضای دانشمندان غربی زندگی کردهاند، دلمشغولی آنان نسبت به پارهای از مسائل اجتماعی، بیش از مسائل دیگر بوده است. جهانبینی الهی و دینی آنان متفاوت از جهانبینی اومانیستی است. به همین دلیل پارهای از مسائل اجتماعی، که در منابع جامعهشناسی غربی مورد توجه جامعهشناسان بوده، توجه آنان را به خود جلب نکرده است؛ در مقابل، در میان موضوعات مورد بررسی، آنان بر مسائل خاص تأکید داشتهاند. این فضای فرهنگی علاوه بر تأثیری که در گزینش مسائل داشته، در زبان و ادبیات اجتماعی آنان نیز مؤثر بوده است. انتخاب نام جوامع فاضله و غیر فاضله از سوی فارابی در چنین بستر فرهنگی، اجتماعی و جهانبینی الهی شکل گرفته و مؤلفههایی مثل گزارههای وحیانی و اسلامی در آن دخیلند. فارابی به دنبال اجتماعی است که علاوه بر سعادت دنیوی، سعادت اخروی نیز تأمین شود؛ بر خلاف یوتوپیای تامس مور، مانهایم و ... که چنین دیدی را ندارند.
[6]
[1]. رجبی، محمود و دیگران؛ تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام، تهران، سمت، 1378، چاپ اول، ص20-19.
[2]. البته منظور فارابی از شهر در اینجا شهر مصطلح نیست؛ بلکه یکجانسینی و عدم کوچنشینی است. مدیر علمی پژوهشکده.
[4]. بکر، بارنزو؛ تاریخ اندیشه اجتماعی از جامعه ابتدایی تا جامعه جدید، یوسفیان، تهران، امیرکبیر، 1370، چاپ سوم، جلد 2، ص29 – 37.
[5]. صدر، موسی؛ ادیان در خدمت انسان، تهران، موسسه تحقیقاتی امام موسی صدر، 1384، چاپ اول، ص166.