در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  تقابل «شرق شناسي» و «غرب سازي»
تاریخ  :  1387/08/30
كلمات كليدي  :  رنه دكارت، تقابل شرق شناسي و غرب سازي، ميشل فوكو، ادوارد سعيد
نوع مقاله : نشريات
موضوع مقاله : غرب
نویسنده :  شيدا اميني
نگاهي به چالش «شرق» و «غرب» در عرصه نظري                      

    (1)با ظهور «رنه دكارت»، فيلسوف شهير فرانسوي، انقلابي اساسي در ساحت ذهن و زبان انديشمندان جهان جديد به وجود آمد. با «من» كه شناسنده دكارت بود جهان به دوشاخه، «ذهن» و «عين» و آنچه فراروي آن قرار دارد، تقسيم شد؛ وی با حركتي تأثيرگذار فعاليت خود را آغاز كرد و بسياري از تجلياتي كه شاهد آنها هستيم -از علم و فناوري گرفته تا انواع و اقسام معارف ديگر- مستقيم و غير مستقيم از اين حادثه تأثير پذيرفتند.         
    (2) دكارت مطمئناً به تبعات ناخواسته فراواني كه انديشه ها و طرح فكري اش به بار آورد، كمترين آگاهي و شناختي نداشت. طرح فكري او توسط فيلسوفان گوناگوني چون «اسپينوزا»، «لايب نيتز»، «هيوم»، «باركلي»، «نيچه»، «هايدگر» و «ويتگنشتاين» قبض و بسطهاي فراواني يافت و با «كانت» و «هگل» به تكامل رسيد و تا حدود زيادي نقاط قوت و ضعفش آشكار شد.                                               
    به همين دليل است كه بعد از اين دو فيلسوف بزرگ، با انواع رويكردها و ديدگاههايي رو به رو مي شويم كه درباب حدود و ثغور و فراز و فرود سوبژكتيويسم دكارتي و فيزيك حاد او گفتگوهاي جدي را با «كانت» و «هگل» آغاز مي كنند. 
    (3) از جمله فيلسوفاني كه در قرن بيستم با مدد از انديشه هاي نيچه، نقدهاي جدي به سوبژكتيويسم دكارتي روا داشت، «ميشل فوكو»، هموطن دكارت است. او تلاش كرد تا نشان دهد ذهنيت غربي چگونه از خود، آگاهي كسب مي كند. «فوكو» با «تبارشناسي علوم انساني» كه در قرن هجدهم به وجود آمده بود، به اين نتيجه رسيد كه اين علوم اولاً، تعريفي از «خود» يا «سوژه شناسايي» ارائه مي دهد كه با مفهوم مسيحيت از «ترك نفس» كاملاً متفاوت است و ثانياً، علوم انساني، اين «خود» تازه را از راه قرار دادن آن در مقابل «ديگري» به وجود مي آورند.                                           
    به عبارت ديگر، در علوم انساني «خود» از طريق شناخت ديگري است كه شناخته مي شود.                                                        
    او كه عقيده داشت براي فهم «خود» و تبارشناسي دانش، بايد نگاهي عميق به نسبت قدرت و معرفت انداخت، مي خواست بداند چگونه ديگري در «من» و «ما» (جمع) ناپديد مي شود. از اين رو وي به «شرايط مرزي»[1] (Limit situations)«فرد» و «جمع» نظر دوخت. به بررسي ديوانگان، منحرفان، زندانيان، بزهكاران، قاتلان پرداخت و نظامهاي حقيقت را از بابت خلق دوگانگي هايي (Dualities) بي مبنا، چون عقل و جنون، سلامتي و بيماري و سلامت و جنايت زير سؤال برد. در همين راستا «فوكو» نسبتي را كه ميان خود و ديگري در علوم انساني وجود دارد، «تقابلي ساختگي» به شمار مي آورد كه در آن «خود»، «ديگري» را تنها امري كه «خود» نيست مدنظر ندارد، بلكه ديگري كسي است كه از ما بالاتر يا فروتر است و در اينجا، نسبت سلسله مراتبي ميان «خود» و «ديگري» برقرار است.
    (4) كتاب شرق شناسي (Orientalism)، اثر «ادوارد سعيد»، نويسنده و منتقد فلسطيني آمريكايي را مي توان از آثار «فوكو» متأثر دانست. شرقيهاي «سعيد» هم مانند ديوانگان، تبهكاران و منحرفان «فوكو» هستند؛ همه آنها موضوع شناسايي روايتها و گفتمانهايي هستند كه شناسايي مي شوند، اما اجازه سخن گفتن ندارند. همه آنها ديگراني هستند كه فروتر از «خودي» كه شناسايي را انجام مي دهد به شمار مي آيند. 
    به نظر او، «شرق شناسي» نه تنها مجموعه اي از معارف است كه پس از بررسي «شرق» از جنبه هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و ايدئولوژي به وجود آمده اند، بلكه به وسيله اين شرق شناسي است كه اصلاً چيزي به نام شرق به وجود مي آيد. به عبارت ديگر، غرب براي هويت «ملي» خود بود كه عنواني چون «شرق» را به وجود آورد و گفتماني به نام «شرق شناسي» را دامن زد.[2]                                                                        
    با توجه به همين هويت جعلي است كه آنها شرق را به مثابه انباني از ميراث و آنچه به تاريخ پيوسته است، مورد بررسي قرار مي دهند.
    (5) البته به نظر مي رسد هم بحث «فوكو» و هم رويكرد «سعيد» بسيار افراطي است و آنها يك رويه اغراق آميز را درباره شرق و غرب بررسي كرده اند. نه دانش حتي دانشهاي انساني جديد آن گونه كه «فوكو» مي گويد، تقابلهاي ساختگي صرف را براي خلق نظام حقيقت و هويتهايي به خود به وجود مي آورند، و نه رابطه شرق و غرب، چنانكه سعيد مي گويد نسبت «خودي» متعالي است كه قصد شناخت «ديگري» فروتر را دارد. در اينكه در نفس تفكر غربي كه از سوبژكتيويسم دكارتي به ارث رسيده است «موضوع سازي» و به تعبير ديگر «غيريت سازي» نهفته است، شكي نيست، اما اين ديگرسازي، نه لزوماً رابطه فراتر و فروتر است، و نه به قصد ساختن هويتي براي «خود» غرب صورت مي گيرد. به تعبير «هابرماس»، عقل خودبينا در خود عشيره غربي قابليت زيادي در شناختن هر چيزي و هركسي و ديگر فرض كردن آنها دارد.[3]                          
    از اين رو ناگزيريم اين دوگانگي شرق و غرب، و ديگر بردگي شرق براي غرب را جدي بگيريم، زيرا اولاً، اين تقابل در دوگونه نگاه به زندگي، انسان و جهان ريشه دارد و ثانياً، ناشي از مواجهه فرهنگي پويا و ديرپا (شرق) با فرهنگي است (غرب) كه قرنها در تعطيلات يا آسايشگاه بسر مي برده است. از اين رو اگر شرق به مثابه ديگري چندين قرن است وجود دارد، چيزي به نام غرب به مثابه ديگري وجود ندارد؛ زيرا در شرق، خودي وجود ندارد كه غرب شناسي و غرب سازي كند، و هر خودي بر مبناي عقلانيتي فربه و نيرومند است كه نضج مي گيرد.                                    
    بنابراين «ادوارد سعيد» اگر يك جانب قضيه را مي بيند و نشان مي دهد چگونه غرب، شرق را ديگري مي انگارد و چرا بدين عمل متوسل مي شود، تحقيقي مجزا لازم است تا نشان دهد چرا شرق ديگري مي شود و چگونه اجازه مي دهد اين گونه، نه فاعل شناسايي كه موضوع آن واقع شود. سرّ اين امر چيزي نيست جز آنكه تلقي و نظري كه درباره عقلانيت وجود داشته، در تمدن و فرهنگ غرب به طور اساسي تغيير كرده است. پرونده حاضر كه دومين پرونده ماهنامه گزارش گفت و گوست، نگاهي دارد به مقوله «شرق شناسي از دريچه ذهن غربي». نقدهايي كه به اين مفهوم شده، ريشه اش از انديشه «ادوارد سعيد» متفكر فلسطيني الاصل وام گرفته شده كه در دهه 1970  با كتاب «شرق شناسي»، چالشي بزرگ در عرصه نظري برانگيخت.
 
 
 
برگرفته از: روزنامه قدس، شماره 5512                                   
    


[1] . اين تعبير از آن «ياسپرس» است، اما به زعم ما، براي نسبت دادن به كار و طرحي كه «فوكو» پيش مي برد، مناسب به نظر مي رسد.
[2] . بنگريد به كتاب شرق شناسي (Orientalism)، ص 5، با اين مشخصات:
    Orientalism-NewYork، vintage books 1978
[3] . بنگريد به مقدمه كتاب معروف هابرماس، «گفتمان فلسفي مدرنيته»:
    (Pilosophical discourse of modernity)

 


3.7/5 - (3)
 
 
 
1393/09/01
 
 فروشگاه كتب پژوهشكده
 سايت احكام
 سايت مهندسي فرهنگي
 سايت پژوهش هاي معنوي
 سايت پژوهه تبليغ
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 زندگينامه مراجع,انديشمندان و علماي شيعه
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  برای دریافت پنل پیامک رایگان کلیک کنید