در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  سلطان محمود غزنوي
تاریخ  :  1387/05/20
كلمات كليدي  :  سلطان محمود، غزنويان، سبكتكين، البتكين، هندوستان.
نوع مقاله : پژوهشي
موضوع مقاله : تاريخ ايران
نویسنده : محمدهادي عالمي
 سلطان محمود غزنوي در سال 360 هجري قمري در “غزنين” يكي از شهرهاي افغانستان كه در دامنه سلسله كوههاي سليمان واقع شده است، به دنيا آمد او شصت و يك سال عمر كرد و در سال 421 هجري قمري در همان بلاد وفات نمود.[1] يكي از القاب معروف وي غازي است، كه به جهت زادگاه وي او را بدين نام ملقب كردند. پدر محمود، :ابومنصور ناصر الدّوله سبكتكين" نام داشت[2]، كه داماد "البتكين" است و مانند او از غلامان ترك نژاد بود. البتكين كه اساس حقيقي دولت غزنوي از اوست، سبكتكين را در نيشابور از تجّار برده فروش خريداري كرد و سپس او را به دامادي خود درآورد. در سال 366 هجري سبكتكين جانشين البتكين گرديد.[3] سبكتكين به مدت نوزده سال سلطنت كرد.[4]
  پدر سلطان محمود در سال 387 در هنگام بازگشت از پايتخت خود (بلخ) به شهر غزنه، در راه فوت كرد و در اين زمان محمود در خراسان به ادارۀ امور اشتغال داشت. وقتي جنازه سبكتكين به غزنه رسيد، بنابر وصيّت او پسر كوچكش "اسماعيل"، حاكم گرديد؛ لكن محمود اين واقعه را نپسنديد و با كمك عموي خود "بُغراجُق" و برادر ديگرش "نصر" به جنگ اسماعيل رفته و بر او ظفر يافت. و به اين ترتيب به حكومت رسيد.[5]
  سلطان محمود پس از رسيدن به قدرت، سرداران معروف دولت ساماني را مغلوب كرد، سيستان را از "احمد صفاري" گرفت، سپس چون مردم خوارزم بر ابوالعباس مأمون كه داماد محمود بود شوريدند و او را كشتند به آنجا لشكر كشيد و آن جا را فتح كرد.[6]
  مردم سيستان كه از جنايات "خلف بن احمد" به ستوه آمده بودند از سلطان محمود تقاضاي كمك كردند و او هم كه مترصّد چنين فرصتي بود، به آنجا حمله كرده و خلف را در قلعه طاق سيستان محاصره كرد. خلف پس از چهار ماه مقاومت تسليم شد و سيستان در ماه صفر سال 393 به تصرف محمود درآمد.[7]
و اما در مورد خوارزم كه همان سرزمين «خبوه» است كه در ماوراء النهر قرار دارد، سلطان محمود به بهانه انتقام خون ابوالعباس مأمون بن محمد صاحب جرجانيه و نجات خواهر خويش كه در تزويج فرزند ابوالعباس بود به آن منطقه حمله كرد و پس از جنگ در محل هزار اسب در نزديكي جرجانيه سپاهيان خوارزمشاه را شكست سختي داد و در تاريخ پنجم صفرالمظفر سال 408 وارد آن ناحيه شد.[8]
  سلطان محمود در مذهب حنفي تعصّب شديدي داشت و به شدت اسماعيليان و شيعيان را قتل عام مي‌كرد، وي مردي آزمند و ثروت طلب بود و در جنگ‌هاي خود به غارت ثروتهاي كشورها مي‌پرداخت.[9]
  او لشكركشيهاي متعدّدي به هندوستان كرد و معابد و بت­خانه‌هاي آنها را غارت نمود. همچنين به شهر "سومنات" كه شهري معروف در كنارۀ غربي هند است حمله كرده و معبد بزرگ آن شهر را ويران ساخت.[10] هر چند اين نكته قابل ذكر است كه برخي از مناطق هند براي اولين بار به دست يك فرد مسلمان فتح مي‌شد.
  سلطان محمود از سال 392 تا 416 هجري قمري چند مرتبه به نقاط مختلف هندوستان لشگركشي كرد و در اين 24 سال ظاهراً به نيّت جهاد با كفّار هند و باطناً براي غارت سرمايه‌هاي آنان به جنگ پرداخته است. از آنجا كه حمله به هند پس از سال پنجم جلوس وي بوده لذا تاريخ شروع سلطنت وي همان سال 387 هجري قمري مي‌باشد.[11]
  سلطان محمود نسبت به شعراء توجه خاصي داشت و در حضور خود مجالسي از آنها ترتيب مي‌داد و مي‌گويند كه در دربار او چهار صد شاعر رفت و آمد داشته است.[12]
  وی در سال 420 هجري وارد ري شد و خزائن گرانبهاي آنجا را به تصرف خود درآورد و كتابخانه بزرگ مجدالدّوله را به عنوان اينكه از كتب ضالّه نجوم و حكمت است به آتش كشيد و دولت ديالمه‌ ري را منقرض ساخت.[13]
  سلطان محمود در اواخر عمر به مرض سل مبتلا شد و روز به روز نحيفتر گرديد. در سفر ري مرض وي شدّت يافت و با اين حال به خراسان آمد و در "بلخ"، مقيم شد و سپس در بهار سال 421 به "غزنين" آمد و پس از چند روز 23 ربيع الأول 421، پس از 61 سال زندگي فوت كرد.[14]بعد از مرگ وي پسرش "مسعود" بر عريكه قدرت تكيه زد.
 
 
 
 


[1] . اقبال آشتياني عباس و دكتر عاقلي باقر؛ تاريخ ايران، نشر نامك، چاپ سعدي، نوبت چهارم، 1383،  ص 231.
[2] . همان / ص 223
[3] . همان/ ص 222
[4] . اسدآبادي، سيد جمال الدين؛ تاريخ ايران و تاريخ افغان، اعداد: سيد هادي خسرو شاهي، چاپ الهادي، فم، بي‌تا، ص 69.
[5] . تاريخ ايران پس از اسلام / ص 223.
[6] . قدياني، عباس؛ فرهنگ جامع تاريخ ايران، نشر آرون، چاپ حيدري، نوبت سوم، 1381، تهران، ص 481.
[7] . تاريخ ايران پس از اسلام/ ص 225.
[8] . همان / ص 227.
[9] . همان / ص 232.
[10] . فرهنگ جامع تاريخ ايران/ ص 481.
[11] . تاريخ ايران پس از اسلام/ ص 227.
[12] . فرهنگ جامع تاريخ ايران/ ص 481.
[13] . تاريخ ايران پس ار اسلام / ص 230.
[14] . همان / ص 231.

 


3.4/5 - (27)
 
 
 
1393/07/02
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas