در مورد جهت داري علوم و نقش پيش زمينه هاي معرفتي در ارائه نظريات علمي، شما با كدام نظر موافقيد؟
 موثر در مقام گردآوري اطلاعات
 موثر در مقام گردآوري و داوري
 بدون تأثير

 
  رمانتيسم Romanticism       ديالكتيك استعلايي Dialectic Transcendental       نظريه تصويري THE PICTUER THEORY OF MEANING       جوهر substance       پست مدرنيسم       اسطوره Mythos       بافت گرايي contextualism       اروس Eros       حس دروني inner sense       پيش داوري Prejudice       پساساختارگرايي Post-structuralism       ساختارگرايي structuralism       آيت الله قاضي طباطبايي       آيت الله هاشمي رفسنجاني       ويليام اوكام William occam       شهيد آيت الله صدوقي       حزب استقلال       شهيد مصطفي خميني       انسان كامل Prefect Man       نوآگوستيني Augustinianism       سُدره (Sudrah (Sacred shirt       گناه مرگ ارزان gonah i marg arzan       هئورتات haurvatat       هميستكان hamestakan       كيومرث Kayūmart, Gayūmat, Gayōmart    
 
 
عنوان  :  حجربن عدي كندي
نویسنده :  (تليخص)هیئت تحریریه سایت پژوه
كلمات كليدي  :  حجر بن عدي، جنگ حُجر بن عَدي كِنْدي، جمل، جنگ صفين، عذراء
حُجربن عديّ كندي
 
  "حجربن عدی کندی" از صحابۀ پيامبر اكرم (صلي‌الله عليه وآله) و از اصحاب خاص اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه‌السلام) بود، كه در سال 51 يا 53 به دستور معاويه به شهادت رسيد.
  زمان مرگ ابوذر در ربذه حاضر بود. در حوادث زمان خلافت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام)، نیز حجر بن عدي نقش فعالي داشت.  وقتي "ابوموسي اشعري" نمي‌گذاشت مردم كوفه، در جنگ جمل، به ياري علي (عليه‌السلام) بروند، "حسن بن علي" (عليه‌السلام) و "عمار ياسر" به مسجد رفتند و ابوموسي را بيرون كردند و با مردم سخن گفتند؛ سپس حجربن عدي كندي كه از افاضل اهل كوفه بود برخاست و مردم را به ياري علي (عليه‌السلام) فرا خواند.
  زماني كه ربودن زيورهاي يك زن مسلمان و يك زن ذمّي به وسیله سپاه معاويه را به اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) گزارش دادند، سخت بر او دشوار آمد و برخاست، به نخیله رفت و خطبۀ مشهور «جهاديه» را ايراد كرد. سران كوفه همه اعلام آمادگي كردند. ولی مردم بسيج نشدند. حجر بن عدي به اميرالمؤمنين گفت:‌
«ما همگي آمادۀ رفتن به جنگ هستيم. از هيچ چيز باك نداريم. اما شما هم مردم را به رفتن جنگ مجبور كنيد، و در ميان آنان بانگ دهيد كه هر كس به جنگ حاضر نشد كيفر خواد ديد».
 
  حجربن عدي نخستين كسي بود، كه پس از صلح امام حسن (عليه‌السلام) با معاويه، حضرت را به بازگشت به جنگ فرا خواند و گفت:
«يابن رسول الله، آرزو مي‌كردم كه پيش از ديدن چنين روزي بميرم، ما را از عدل بيرون آورده به جور وارد كردي، حقي را كه داشتيم پشت‌سر گذاشتيم، در باطلي درآمديم كه از آن مي‌گريختيم، و پستي را از خودمان به خود بخشيديم، و فرومايگي را پذيرفتيم كه سزاوار آن نبوديم».
 
سخن حجر بر امام حسن (عليه‌السلام) بسي گران آمد و در پاسخ او فرمود:
                                 «من خواست اكثريت مردم را در صلح ديدم، دانستم كه از جنگ اكراه دارند، دوست ندارم آنان را به چيزي كه اكراه دارند، مجبور كنم. به منظور حفظ شيعيان خود از كشته شدن، مصالحه كردم، و به نظرم رسيد كه اين جنگ­ها را براي روزي مناسب واگذارم، زيرا خدا در هر روزي شأني دارد».
 
  هنگامي كه "زيادبن ابيه" والي كوفه شد، حجر را فرا خواند و گفت: «مي‌داني كه من تو را مي‌شناسم، من و تو هر دو چنان كه مي‌داني يك عقيده داشتيم، و منظورش دوستي علي )عليه‌السلام( بود، اكنون وضع عوض شده است، ترا به خدا سوگند مي‌دهم مبادا كاري كني كه ناچار شوم خون ترا بريزم، زبانت را نگهدار و از خانه‌ات بيرون نيا، همۀ نيازها و خواسته‌هايت را برآورده مي‌كنم. و تو را از اين مردم فرومايه پرهيز مي‌دهم و برحذر مي‌دارم، مبادا انديشه‌ات را سست كنند و به كاري وادارند كه باعث خفت و خواريت در نزد من شود.»
 
حجر گفت: حرفت را فهميدم و به خانه رفت.
  روزي حجر به "عمرو بن حريث" جانشين زياد، در يكي از خطبه‌هاي نماز جمعه، سنگ انداخت و او را از منبر پايين آورد. عمرو به زياد نوشت: اگر به كوفه نياز داري شتاب كن. زياد به سرعت خود را به كوفه رساند و از حجر خواست تا از او عذرخواهي كند. آن گاه مأموران خود را فرستاد كه او را بياورند. حجر با كساني كه در خانه‌اش بودند با آن مأموران جنگيد. سپس آن افراد پراكنده شدند، مأموران او را گرفتند و به نزد زياد بردند. زياد گفت: واي بر تو اي حجر، اين چه كاري است كه مي‌كني؟ حجر گفت: من بر بيعت خود با معاويه هستم و آن را نشكسته‌ام. زياد هفتاد نفر از بزرگان و سران كوفه را فرا خواند و از آنان خواست گواهي خود را عليه حجر و يارانش بنويسند. سپس حجر و يارانش را به نزد معاويه اعزام كرد.
  معاويه گفت: آنان را به مرج عذراء ببريد و در آنجا بكشيد. چون بدان جا رسيدند حجر گفت: اين روستا چه نام دارد؟ گفتند: عذراء، گفت: ‌الحمدلله، به خدا من نخستين مسلماني هستم كه سگ‌هاي اين روستا در راه خدا به من پارس كردند، و امروز مرا با غل و زنجير بدين جا آورند.
  هر نفر را به يكي از مردم شام دادند كه بكشد. حجر را به شخصي از حمير دادند. حجر گفت: بگذار دو ركعت نماز بخوانم. به او اجازه داد. حجر وضو گرفت و دو ركعت نماز گزارد و آن را طولاني كرد. به او گفتند: از ترس مرگ نمازت را طولاني كردي؟ گفت:
«هرگز وضو نگرفته‌ام، مگر اين كه با آن نماز به جاي آورده‌ام، و هرگز نمازي بدين سبكي و شتاب نخوانده‌ام و اگر هم بترسم بعيد نيست، زيرا شمشيري آخته و كفني آماده و گوري كنده شده در برابر خود ديده‌ام.»
 
 
منبع:
دایره المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، قم، شهید سعید محبی، چاپ اول، 1376
 

3.2/5 - (54)
 
 
 
1393/07/01
 
 كنگره بين المللي علوم انساني اسلامي
 دانشگاه علامه طباطبايي
 پايگاه اطلاع رساني پژوهشكده
 دانشگاه شيخ بهايي
 دانشگاه اصفهان
 دانشگاه تربيت مدرس
 دانشكده علوم حديث
 دانشگاه تبريز
 دانشگاه باقرالعلوم(ع)
 دانشگاه گلستان
 دانشگاه تربيت معلم سبزوار
 سايت واعظون
 پايگاه فرهيختگان تمدن شيعي
 
کتابخانه هادی
 
 فرهنگ نامه تاريخ زندگاني پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم)
بسم الله الرحمن الرحيم فرهنگ‎نامه‎ي تاريخ زندگاني پيامبر اعظم(ص) منشر شد در راستاي ...
 
 
 
 
Email:pajoohe_b@yahoo.com صفحه اصلی |  اخبار |  مصاحبه |  پند و اندرز |  نامه های اخلاقی |  مقالات پژوهشکده |  مقالات نشریات |  پژوهشها |  دوره های آموزشی |  فرهنگ علوم اسلامی و انسانی |  پرسش و پاسخ |  چند رسانه ای |  Powered By vwideas