|
ترتیب بر اساس :
نام -
تاریخ
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آيت الله شيخ جعفر سبحاني زندگي¬نامه
آيت الله شيخ جعفر سبحاني اقبال تبريزي در سال 1347 ق در شهر تبريز چشم به جهان گشود. دروس ادبيات عرب، مطول، لمعه و قسمتي از رسائل و مكاسب را در تبريز فرا گرفت.
در سال 1365 ق به قم مهاجرت نمود و بقيهي كتاب رسائل را در محضر حاج ميرزا محمد مجاهد تبريزي و كفاية الأصول را در محضر سيد محمدرضا گلپايگاني (م 1414 ق) و شرح منظومه و اسفار را در محضر علامهي طباطبايي (م 1402 ق) آموخت و به امر ايشان جلد اول اصول فلسفه را به عربي ترجمه نمود.
وي پس از تكميل سطوح عالي در درس خارج فقه مرحوم آيت¬الله¬سيد محمدحجت¬كوهكمري قده (م 1373 ق) و آيت¬الله¬العظمي¬بروجردي¬(قده) و امام خميني قده (م 1409 ق) در فقه و اصول استفادههاي فراواني برد.
وي از آيت¬الله¬العظمي¬حجت به¬صورت كتبي و از آيت¬الله¬العظمي¬شاهرودي به¬صورت شفاهي اجازه اجتهاد و از آيت¬الله¬حجت و آيت¬الله¬مرعشي¬نجفي(ره) و آيت¬اللهشيخ¬آقابزرگ¬تهراني(ره) اجازه نقل حديث دريافت نموده است.
تدريس
آيت الله سبحاني اكنون به تدريس خارج فقه و اصول مشغول ميباشد وي به حق يكي از پيشروان تفسير و يكي از كاوشگران خستگي ناپذير علوم و معارف قرآني به شمار ميآيند .
فعاليتهاي اجتماعي
1- شركت در مجامع اسلامي و كنگرهها مانند:
- كنگرهي جهاني امام رضا عليهالسلام
- كنفرانس وحدت اسلامي
- سمينار تقريب بين مذاهب در تهران
- كنگرهي حج در مدينه
- سمينار مشتركات و مفترقات شيعه و سني در اردن
- سمينار احكام سفر در استامبول
- كنفرانس مسألهي تبعيض نژادي در اسلام در لندن
- رييس هيئت تحريريهي مجلهي مكتب اسلام
- رييس هيئت تحريريهي مجلهي كلام اسلامي
- رييس مؤسسهي تحقيقاتي امام صادق عليهالسلام
- رييس كنفرانس علوم و مفاهيم قرآني
- نمايندهي مجلس خبرگان قانون اساسي در سال 1398 ق
- از اعضاي جامعهي مدرسين حوزهي علميهي قم بوده است.
اساتيد
1 - حاج ميرزا محمد مجاهد تبريزي
2 - سيد محمدرضا گلپايگاني
3 - علامهي طباطبايي
4 - آيت الله سيد محمد حجت كوهكمري
5 - آيت الله العظمي بروجردي
6 - امام خميني (ره)
7 - آيت الله مرعشي نجفي
8 - آيت الله شيخ آقا بزرگ تهراني
تأليفات
از انبوه آثار ارزشمند ايشان به چند نمونه اكتفا مي¬شود:
الف- تفسير ترتيبي:
1 - تفسير سورهي رعد به نام قرآن و اسرار آفرينش.
2 - تفسير سورهي فرقان به نام سيماي انسان كامل در قرآن.
3 - تفسير سورهي توبه.
4 - تفسير سورهي منافقون به نام دوست نماها.
5 - تفسير سورهي حديد به نام قرآن و معارف عقلي.
6 - تفسير سورهي حجرات به نام سيستم اخلاقي اسلام.
7 - تفسير سورهي لقمان به نام مربي نمونه.
ب- تفسير موضوعي:
1 - منشور جاويد قرآن (14 جلد)
2 - مفاهيم القرآن (7 جلد(
ج: علوم قرآني
1 - مرزهاي اعجاز، ترجمهي بخشي از تفسير البيان مرحوم آيت الله العظمي خويي.
2 - برهان رسالت (پيرامون قرآن و وجه اعجاز آن)
د: كلام
1 - شناخت صفات خدا.
2 - آشنايي با اصول اسلام.
3 - جهان بيني اسلامي (ديدگاه اسلام دربارهي هستي، دنيا، انسان در جهان)
4 - الهيات و معارف اسلامي.
5 - نيروي معنوي پيامبران.
7 - في ظل أصول الإسلام.
8 - معاد، انسان و جهان.
9 - راه خداشناسي.
10 - مصدر الوجود.
ه:فلسفه
1 - اصول الفلسفة (ترجمهي جلد اول، درسهاي استاد علامهي طباطبايي)
2 - فلسفه اسلامي و اصول ديالكتيك.
3 - نظرية المعرفة، نگارش: حسن مكي عاملي.
4 - سرنوشت از ديدگاه علم و فلسفه.
و: فقه
1 - المواهب في أحكام المكاسب، نگارش: آقاي سيف الله يعقوبي.
2 - المختار في أحكام الخيار.
3 - نظام الإرث في الشريعة الإسلامية الغراء، نگارش: آقاي سيد محمدرضا پيغمبرپور.
4 - نظام الطلاق في الشريعة الإسلامية الغراء، نگارش: آقاي سيف الله يعقوبي.
5 - نظام المضاربة في الشريعة الغراء.
ح:اصول
1 - تهذيب الأصول، 3 جلد، تقريرات درس اصول حضرت امام خميني قدسسره.
2 - المحصول في علم الأصول، 4 جلد، تقريرات درس اصول استاد سبحاني، نگارش: سيد محمود جلالي مازندراني.
ط:تاريخ
1 - فروغ ابديت، 2 جلد، تجزيه و تحليل كاملي از زندگاني پيامبر اكرم (ص). اين كتاب به عربي، اردو، انگليسي، تركي و اسپانيولي ترجمه شده و در سراسر جهان منتشر گرديده است.
2 - فروغ ولايت، تجزيه و تحليل زندگي امير المؤمنين علي عليهالسلام.
3 - زندگاني امامان به زبان ساده (به عربي ترجمه شده است)
4 - الأئمة الاثني عشر.
5 - تاريخ اسلام.
ي:رجال، درايه
1 - كليات في علم الرجال.
1 - اصول الحديث و أحكامه.
ك: عقايد
1 - بحوث في الملل و النحل، 7 جلد.
2 - فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامي، 4 جلد.
3 - مع الشيعة الإمامية في عقائدهم.
4 - الشيعة في موكب التاريخ.
5 - الشيعة و علم الكلام عبر القرون الأربعة.
6 - آيين وهابيت (به اردو ترجمه شده است(
ديگر تاليفات:
1 - اصالت روح از نظر قرآن.
2 - التوحيد و الشرك في القرآن الكريم.
3 - شورا در قرآن و نهج البلاغه.
4 - احمد موعود انجيل.
5 - مكتب وحي (مفهوم امي بودن پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم)
6 - خاتميت از نظر قرآن و حديث و عقل، ترجمهي رضا استادي. تعداد عکسها : 3
آخرین تغییرات :
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ حسنعلی نجابت حضرت آيت الله شيخ حسنعلي نجابت شيرازي (1296 _ 1368 ش) مقدمات علوم را در شهر خويش آموخت و در سن 15 سالگي به حوزه علميه نجف اشرف عزيمت نمود. وي از پرورش يافتگان حوزه علميه نجف اشرف و جامع علوم عقلي و نقلي بود. وي در فقه و اصول از مبرّزترين تلامذه آيات عظام سيد ابوالقاسم خوئي(ره) و ميرزا عبدالهادي شيرازي (ره) به سالهاي حضور درحوزه درس ايشان بوده و در علوم عقلي از بهترين تربيت يافتگان محضر علمي آيت الله شيخ علي محمد بروجردي(ره) به شمار مي آمد.
برازندگي فوق العاده علمي او در اين ساليان ايشان را مورد توجه اساتيد و همدرسان ايشان قرار داده بود به نحوي كه تمام اساتيد علمي ايشان زبان به مدح او گشوده و در بين طلاب و فضلاي نجف مشار اليه بالبنان بود. وي پس از دريافت اجازه اجتهاد در سن 27 سالگي به محضر عرفاني ولي كامل الهي آيت الحق فقيه مطلق آيت الله سيد علي قاضي طباطبائي(رض) راه مي يابدو در اين ساليان از معدود كساني بوده است كه بطور مستمر و مدام در محضر اين عارف الهي شرف حضور داشته است و از آن بحر عظيم سيراب مي شده و استفاده فراوان مي نموده است. وي از حالات و مقامات عرفاني آن مرد خدا اطلاع كامل داشته و از آن بزرگمرد الهي خاطرات فراوان نقل مي نمود.
آيت الله شيخ حسنعلي نجابت از مبرّزترين تلامذه مرحوم قاضي بوده؛ چنانكه آيت الله قاضي در مورد ايشان فرموده اند كه «شيخ حسنعلي اهل حرم است»، «شيخ حسنعلي با تمام وجودش به نزد ما مي آيد» فتأمّل فانّه دقيق.
و از آيت الله شيخ عباس قوچاي (رضوان الله عليه) وصيّ مرحم آيت الله قاضي نقل شده كه آيت الله نجابت در اين ساليان كوتاه آنچه را ما سالها به دنبال آن بوديم از محضر آيت الله قاضي استفاده نمود.
آيت الله نجابت پس از رحلت آيت الله قاضي به محضر عرفاني آيت الله انصاري همداني(رحمت الله عليه) راه يافته و از مبرّزترين شاگردان ايشان به شمار مي آيد و مورد نظر تام آن مرحوم بوده است. آيت الله انصاري بارها فرموده بودند كه «حساب شيخ حسنعلي از تمام كساني كه به اينجا مي آيند جداست و ظرف استعداد او بسيار فراتر از ديگران است؛ چون چون دريايي است كه هرچه در او بريزي پر نمي شود». نيز فرموده بود كه «شيخ حسنعلي چون بخواهد مي تواند عالمي را از نور خويش روشن كند».
آيت الله نجابت(رضوان الله عليه) از بانيان نهضت فارس در سال 1342 به همراه شهيد آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب بوده و از شاخصترين رجال مجاهد فارس به سالهاي پيش و پس از انقلاب محسوب مي گردد. حضرت آيت الله نجابت از ابتدا كانون و مركز زندگي خود را خداوند عليّ اعلي قرار داده كه يافته بود هرچيز در جنب خداي متعال هيچ است، پس سراب بودن غير را نصب العين خويش قرار داده و خداوند را فاعل ما يشاء و فعّال حقيقي در تمام عوالم مي دانست و در اين راه استقامت ورزيد تا اينكه جذبات حق ايشان را دريافت، لذا در اثر نور شرح صدر و علم و يقين به مرتبه مكاشفه حقيقي رسيد كه نور خدا را در تمام موجودات مشاهده مي كرد و اسرار خلقت و سبحات جمال و جلال الهي برايش آشكار شده بود. وي احاطه و قرب حضرت احديت جلّت عظمته و احاطه و قرب متولّي عالم امر _ حضرت بقيّة الله العظمي _ را در قلب و سرّ خويش يافته بود. اين راه را به تبعيت محض از حضرت محمد بن عبدالله(صلي الله عليه و آله) و 12 نور پاك(عليهم السلام) پيموده و در اثر عنايات پروردگار قلب شريفش محل تجلي انوار خداوند علي اعلي گرديده و متّصف به اوصاف ربوبي شده فناء خويش و تمام موجودات و بقاء پروردگار برايش متجلّي گشته بود، لذا به هر صفتي كه ظاهر مي شد اولين متصف به آن صفت بود به نحوي كه حقيقت آن صفت از او ظهور مي كرد و البته خودي در كار نبود و معرّف تام پروردگار شده بود. بخصوص در دوستي و محبت كم نظير بود و به تمام معني پاكباخته بود. و البته دوستي ايشان نسبت به طلاّبِ پروردگار و مؤمنين بسيار فوق العاده بود. صفات و مقامات عرفاني او از وهم ما بيرون است و در اين سطور نمي گنجد و في الواقع قلّ أن يُري مثلُه ؛ جَمَعَ بين العلم و العمل و لاتجدُه فارغا" قطّ ، كان يخدم أصحابَه بنفسه و يؤثرهم علي نفسه و كان يقيّد الخواطر بهمّته لاسيّما اذا تكلّم في التوحيد. كان مبسوطا" مع الحقّ في عموم أحواله، فهو من أهل الله و خاصّته و له شأن كبير و معرفة تامّة و همّة رفيعة، و أمّا في معاملته مع الخلق فهو بريء من المُداهنة، قويّ في المناصحة، لايستحيي في الحق من أحد، و لاتأخذه في الله لومة لائم و يحفظ دينه حفظا"، يعطي كلّ حقّ حقّه و له الحقّ علي الناس و ليس لأحد منهم عليه حق.
سالها عمده منزل خويش را در اختيار دوستان و طلاّب قرار داده و هر كس از دوستان و مؤمنين هر وقت از شبانه روز به ايشان رجوع مي نمود با روي باز پذيرايي مي فرمود. از احوال همه دوستان آگاه بود و به مشكل همه رسيدگي مي كرد و به نظر خويش حزن و غم از دل دوستان بيرون مي كرد.
از عالم امر و روح افراداطّلاع داشت و مي دانست كه هر كس در تحت سلطنت چه اسمي از اسماء الهي است؛ لذا با هر كس به اقتضاي حال و مقام او رفتار مي نمود و چون تكيه گاه محكمي براي دوستانش بود و بالجمله كان عارفا" بالله واقفا" مع الله يحبّ أهل الله و أهل القرآن وجميع الخلق كما يحبّهم الله.
ايشان در اين چند سال آخر عمر شريفش به مقام تجرّد از صورت رسيد، همان مقامي كه نهايت همّت اساتيد عرفانيش بود. دوستان او هميشه در مقابل خود مردي را مي ديدند كه «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» نصب العينش شده بود و همه حركات و سكناتش «هو معكم أينما كنتم» را ظاهر مي نمود و كريمه «فاعلم أنّه لا اله الاّ الله» سرلوحه تعاليمش بود. او را قدرت تصرف در قلوب و تبديل نفوس بود و مناقبهُ و كراماتُه أكثر من أن تُحصي فهو نعم المؤدِّب و المربِّي. ايشان را توفيقات و تحقيقاتي است كم نظير در عرفان به ويژه عرفان عملي كه تا كنون در دسترس عموم قرار نگرفته. مدفن شريفش در امامزاده سيد ميرمحمد بن موسي الكاظم (عليهما السلام) در كنار مقبره دوست و رفيق سلوكيش آيت الله شهيد دستغيب در شيراز قرار دارد. تعداد عکسها : 2
آخرین تغییرات :
|
|
|
|
|
|
|
شهالدت آية الله سيد حسن مدرس زندگي نامه آيت الله سيد حسن مدرس
فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آيه الله سيدحسن مدرس يكي از چهره هاي درخشان تاريخ تشيع بشمار مي رود كه زندگي و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيري هاي سياسي و اجتماعي ويبراي مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبي است . او موقعيت خود را سراسر در راه اعتلاي اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقايق اسلامي و دفاع از معارف تشيع مردانه استوار ماند.
همان گونه بود كه مي گفت و همانطور گفت كه مي بود. سرانجام به موجب آنكه با عزمي راسخ چون كوهي استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گري استعمارگران را افشا نمود جنايتكاران وي را به ربذه خواف تبعيد نمودند و در كنج عزلت و غريبي اين عالم عامل و فقيه مجاهد را به شهادت رسانيدند.
اين نوشتار اشاره اي كوتاه به زندگي ابرمردي است كه بيرق مبارزه را تنها در تنگنا به دوش كشيد و شجاعت تحسين برانگيزش چشم بدانديشان و زمامداران خودسر را خيره ساخت و بيگانگان را به تحير واداشت . اگر ما به ذكر نامش مي پردازيم و خاطره اش را ارج مي نهيم بدان علت است كه وي پارسايي پايدار و بزرگواري ثابت قدم بود كه لحظه اي با استبداد و استعمار سازش نكرد و در تمامي مدت عمرش ساده زيستي ، تواضع ، قناعت و به دور بودن از هرگونه رفاه طلبي را شيوه زندگي خويش ساخت و از طريق عبادت و دعا و راز و نياز با خدا، كمالات معنوي را كسب كرد.
ولادت و تحصيلات
شهيد سيدحسن مدرس بر حسب اسناد تاريخي و نسب نامه اي كه حضرت آيه الله العظمي مرعشي نجفي (ره ) تنظيم نموده از سادات طباطبايي زواره است كه نسبش پس از سي و يك پشت به حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام مي رسد. يكي از طوايفي كه مدرس گل سرسبد آن به شمار مي رود طايفه ميرعابدين است اين گروه از سادات در دهكده ييلاقي ((سرابه )) اقامت داشتند. سيد اسماعيل طباطبائي (پدر شهيد مدرس ) كه از اين طايفه محسوب مي گشت و در روستاي مزبور به تبليغات ديني و انجام امور شرعي مردم مشغول بود، براي آنكه ارتباط طايفه ميرعابدين را با بستگان زواره اي قطع نكند تصميم گرفت از طريق ازدواج پيوند خويشاوندي را تجديد و تقويت كرده ، سنت حسنه صله ارحام را احيا كند. بدين علت نامبرده دختر سيدكاظم سالار را كه خديجه نام داشت و از سادات طباطبايي زواره بود به عقد ازدواج خويش درآورد. ثمره اين پيوند با ميمنت فرزندي بود كه به سال 1278 ق . چون چشمه اي پاك در كوير زواره جوشيد. پدر وي را حسن ناميد. همان كسي كه مردمان بعدها از چشمه وجودش جرعه هايي نوشيدند. پدرش غالبا در ((سرابه )) به امور شرعي و فقهي مردم مشغول بود ولي مادر و فرزند در زواره نزد بستگان خويش بسر مي بردند تا آنكه حادثه اي (1) موجب شد كه پدر فرزندش را كه شش بهار را گذرانده بود در سال 1293 به قمشه نزد جدش ميرعبدالباقي ببرد و محله فضل آباد اين شهر را به عنوان محل سكونت خويش برگزيند. اين در حالي بود كه ميرعبدالباقي قبلا از زواره به قمشه مهاجرت كرده و در اين شهر به فعاليتهاي علمي و تبليغي مشغول بود.(2) سيدعبدالباقي بيشترين نقش را در تعليم سيدحسن ايفا نمود و او را در مسير علم و تقوا هدايت كرد و به هنگام مرگ در ضمن وصيت نامه اي سيدحسن را بر ادامه تحصيل علوم ديني تشويق و سفارش نمود زماني كه سيدعبدالباقي دارفاني را وداع گفت مدرس چهارده ساله بود.(3) وي در سال 1298ق . به منظور ادامه تحصيل علوم ديني رهسپار اصفهان گرديد و به مدت 13 سال در حوزه علميه اين شهر محضر بيش از سي استاد را درك كرد.(4) ابتدا به خواندن جامع المقدمات در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبيات عرب و منطق و بيان را نزد اساتيدي چون ميرزا عبدالعلي هرندي آموخت . در محضر آخوند ملامحمد كاشي كتاب شرح لمعه در فقه و پس از آن قوانين و فصول را در علم اصول تحصيل نمود. يكي از اساتيدي كه دانش حكمت و عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت حكيم نامدار ميرزا جهانگيرخان قشقايي است .(5) مدرس در طول اين مدت در حضور آيات عظام سيدمحمد باقر درچه اي و شيخ مرتضي ريزي و ديگر اساتيد در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسيد و در اصول آنچنان مهارتي يافت كه توانست تقريرات مرحوم ريزي را كه حاوي ده هزار سطر بود، بنگارد. شهيد مدرس چكيده زندگينامه تحصيلي خود را در حوزه علميه اصفهان در مقدمه شرح رسائل كه به زبان عربي نگاشته ، آورده است . وي پس از اتمام تحصيلات در اصفهان در شعبان 1311 ق . وارد نجف اشرف شد و پس از زيارت بارگاه مقدس نخستين فروغ امامت و تشرف به حضور آيه الله ميرزاي شيرازي در مدرسه منسوب به صدر سكونت اختيار نمود و باعارف نامدار حاج آقا شيخ حسينعلي اصفهاني هم حجره گرديد. مدرس در اين شهر از جلسه درس آيات عظام سيدمحمد فشاركي و شريعت اصفهاني بهره برد و با سيد ابوالحسن اصفهاني ، سيدمحمد صادق طباطبائي و شيخ عبدالكريم حائري ، سيد هبه الدين شهرستاني و سيدمصطفي كاشاني ارتباط داشت و مباحثه هاي دروس خارج را با آيه الله حاج سيد ابوالحسن و آيه الله حاج سيدعلي كازروني انجام مي داد. مدرس به هنگام اقامت در نجف روزهاي پنجشنبه و جمعه هر هفته به كار مي پرداخت و درآمد آن را در پنج روز ديگر صرف زندگي خود مي نمود. پس از هفت سال اقامت در نجف و تاءييد مقام اجتهاد او از سوي علماي اين شهر به سال 1318ق . (در چهل سالگي ) از راه ناصريه به اهواز و منطقه چهارمحال و بختياري راهي اصفهان گرديد.
دوران تدريس
مدرس پس از بازگشت از نجف و اقامت كوتاه در قمشه خصوصا روستاي اسفه و ديدار با فاميل و بستگان ، قمشه را به قصد اقامت در اصفهان ترك و در اين شهر اقامت نمود. وي صبحها در مدرسه جده كوچك (مدرسه شهيد مدرس ) درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ درس منطق و شرح منظومه مي گفت و در روزهاي پنجشنبه طلاب را با چشمه هاي زلال حكمت نهج البلاغه آشنا مي نمود. تسلط وي به هنگام تدريس در حدي بود كه از اين زمان به ((مدرس )) مشهور گشت . وي همراه با تدريس با حربه منطق و استدلال با عوامل ظلم و اجحاف به مردم به ستيز برخاست و با اعمال و رفتار زورمداران مخالفت كرد.
زماني پس از شكست كامل قواي دولت در درگيري با نيروهاي مردمي ، اداره امور شهر اصفهان به انجمن ولايتي سپرده شد. صمصام السلطنه كه به عنوان فرمانده نيروهاي مسلح عشاير بختياري نقش مهمي در ماجراي مشروطيت داشت در راءس حكومت اصفهان قرار گرفت و در بدو امر مخارج قوا و خساراتي را كه در جنگ با استبداد قاجاريه به ايشان وارد آورده بود به عنوان غرامت از مردم اصفهان آنهم با ضربات شلاق طلب نمود. مدرس كه در جلسه انجمن ولايتي اصفهان حضور داشت و نيابت رياست آن را عهده دار بود با شنيدن اين خبر بشدت ناراحت شد و گفت حاكم چنين حقي را ندارد و اگر شلاق زدن حد شرعي است پس در صلاحيت مجتهد مي باشد و آنها (حاكمان قاجار) ديروز به نام استبداد و اينها امروز به نام مشروطه مردم را كتك مي زنند.(6) صمصام السلطنه با مشاهده اين وضع دستور توقيف و تبعيد مدرس مبارز را صادر كرد اما وقتي ماجراي تبعيد اين فقيه به گوش مردم اصفهان رسيد كسب و كار خود را تعطيل و به دنبال مدرس حركت كردند. اين وضع كارگزاران صمصام را بشدت نگران كرد و خشم مردم ، حاكم اصفهان را ناگزير به تسليم نمود و با اجبار و از روي ناچاري در اخذ ماليات و ديگر رفتارهاي خود تجديد نظر كرد و مدرس هم در ميان فريادهاي پرخروش مردم كه مي گفتند ((زنده باد مدرس ))، به اصفهان بازگشت . مدرس در ايام تدريس به وضع طلاب و مدارس علميه و موقوفات آنها رسيدگي مي كرد و متوليان را تحت فشار قرار مي داد تا درآمد موقوفات را به مصرف طلاب برسانند. تسليم ناپذيري او در مقابل كارهاي خلاف و امور غيرمنطقي بر گروهي سودجو و فرصت طلب ناگوار آمد و تصميم به ترور او گرفتند. اما با شجاعت مدرس و رفتار شگفت انگيز او اين ترور نافرجام ماند و افراد مذكور در اجراي نقش مكارانه خود ناكام ماندند.(7) آيه الله شهيد سيدحسن مدرس در سنين جواني به مقام رفيع اجتهاد رسيد و از لحاظ علمي و فقهي مجتهدي جامع الشرائط، صاحب فتوا و شايسته تقليد بود و هر چند حاضر به چاپ رساله عمليه خود نشد، در فقه و اصول و ساير علوم ديني آثاري مفصل و عميق از خود به يادگار نهاد و آيه الله العظمي مرعشي نجفي (ره ) تاءليفات فقهي او را ستوده و افزوده است كه : از مدرس اجازه نقل حديث داشته است .(8) آيه الله حاج سيد محمد رضا بهاءالديني در مصاحبه اي اظهار داشته است مرحوم مدرس يك رجل علمي و ديني و سياسي بود و اين گونه فردي مهم تر از رجل علمي و ديني است زيرا اين مظهر ولايت است كه اگر ولايت و سياست مسلمين نباشد ديگر فروع اسلامي تحقق كامل نمي يابد.(9) مدرس با ورود به تهران در اولين فرصت درس خود را در ايوان زير ساعت در مدرسه سپهسالار (شهيد مطهري كنوني ) آغاز نمود و تاءكيد كرد كه كار اصلي من تدريس است و سياست كار دوم من است .(10) وي در 27 تيرماه 1304 ش . كه عهده دار توليت اين مدرسه گشت براي اينكه طلاب علوم ديني از اوقات خود استفاده بيشتري نموده ، و با جديت افزونتري به كار درس و مباحثه بپردازند براي اولين بار طرح امتحان طلاب را به مرحله اجرا درآورد و به منظور حسن اداره اين مدرسه ، نظام نامه اي تدوين كرد و امور تحصيلي طلاب را مورد رسيدگي قرار داد و براي احيا و آباداني روستاها و مغازه هاي موقوفه مدرسه زحمات زيادي را تحمل كرد. عصرهاي پنجشنبه اغلب در گرماي شديد تابستان به روستاهاي اطراف ورامين رفته و خود قناتهاي روستاهاي اين منطقه را مورد بازديد قرار مي داد و گاه به داخل چاهها مي رفت و در تعمير آنها همكاري مي كرد و از اينكه با چرخ از چاه گل بكشد هيچ ابايي نداشت .(11) در اين مدرسه شخصيتهايي چون آيه الله حاج ميرزاابوالحسن شعراني ، آيه الله سيدمرتضي پسنديده (برادر بزرگتر حضرت امام )، شيخ محمدعلي لواساني و ... تربيت شدند.(12)
در عرصه پژوهش
مدرس در اصفهان و در سنين جواني كتابي تحقيقي در فقه و اصول نگاشت كه مقام فقهي او را به ثبوت مي رساند. از آن شهيد رساله اي در فقه استدلالي به جاي مانده كه اگر صاحبان فن و اهل نظر آن را بررسي كنند تصديق مي نمايند كه در صورت تكميل ، اين كتاب هم تراز كتاب مكاسب شيخ انصاري است .(13)
مدرس اولين كسي بود كه تدريس نهج البلاغه را در حوزه هاي علميه رسمي كرد و نخستين مجتهدي بود كه اين كتاب را جزو متون درسي طلاب قرار داد. شخصيتي چون حاج ميرزا آقاعلي شيرازي ـ استاد شهيد مطهري ـ و آيه الله العظمي بروجردي نهج البلاغه را نزد شهيد مدرس آموختند. از كارهاي مهم و درخور توجه اين فقيه فرزانه تدوين تفسيري جامع براي قرآن بود كه علاوه بر جمع آوري تفاسير خطي و چاپي عده اي از دانشمندان را براي نيل بدين مقصود به همكاري دعوت نمود و در صورتي كه اين طرح تفصيلي جامع به اجرا در مي آمد روشي بسيار عالي و سبكي تازه و عميق بود. مدرس مدتها فلسفه تدريس مي كرد و در عرفان مهارت داشت و در زندان خواف براي عده اي از ماءموران قلعه اي كه در آن به سر مي برد مثنوي را تفسير مي كرد.(14)
آثار قلمي مدرس به شرح زير است :
1. تعليقه بر كفايه الاصول آخوند خراساني .
2. رسائل الفقهيه كه به كوشش استاد ابوالفضل شكوري بتازگي انتشار يافته است .
3. رساله اي در ترتب (در علم اصول فقه ).
4. رساله اي در شرط متاءخر (در اصول ).
5. رساله اي در عقود و ايقاعات .
6. رساله اي در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه .
7. كتاب حجيه الظن (در اصول ).
8. شرح رسائل شيخ مرتضي انصاري .
9. حاشيه بر كتاب النكاح مرحوم آيه الله شيخ محمد رضا نجفي مسجدشاهي .
10.دوره تقريرات اصول ميرزاي شيرازي .
11.رساله اي در شرط امام و ماءموم .
12.كتابي در باب استصحاب (در علم اصول ).
13.كتاب احوال الظن في اصول الدين .
14.شرح روان بر نهج البلاغه .
15.اصول تشكيلات عدليه با (همكاري ديگران ).
16.زندگينامه ((خودنوشت )) كه براي روزنامه اطلاعات فرستاده است .
مدرس ديانت در عرصه سياست
در اصل دوم متمم قانون اساسي ايران پيش بيني شده بود كه قوانين مصوبه مجلس شوراي ملي بايد زير نظر هياءتي از علما و مجتهدان طراز اول باشد. به موجب اين اصل در هر بار بايد حداقل پنج نفر از مجتهدان در مجلس حضور داشته و بر قوانين مجلس ناظر باشند و مفاد آن از نظر شرعي به تاءييد و امضاي آنها برسد. در دوره دوم مجلس از سوي فقها و مراجع تقليد شهيد مدرس به عنوان مجتهد طراز اول برگزيده شد تا به همراه چهار نفر از مجتهدان ديگر به مجلس رفته ، بر قوانين مصوب آن نظارت داشته باشد. شهيد مدرس پس از 194 جلسه كه از مجلس دوم گذشت در تاريخ 28 ذيحجه 1328 ق . در مجلس حضور يافت ولي از جلسه دويستم به ايراد نطق پرداخت .وقتي كه مدرس قدم به ساحت مجلس گذاشت بعضي فكر مي كردند او يك روحاني معمولي است و باور نمي كردند كه اين سيد لاغر اندام با عصاي چوبي و لباس كرباس بزودي تمام امور را به دست گرفته ، در بحث و استدلال كسي حريفش نمي شود. موقعيت حساس ايران و بي كفايتي زمامداران و نفوذ كامل بيگانگان شرايطي را بر ايران تحميل ساخت كه با استقامت و پايداري شهيد مدرس برخي از اين شرايط تحميلي خنثي گرديد. يكي از اين موارد اولتيماتوم ننگين دولت روس به هم دستي دولت انگليس بود ذيحجه 1329 كه طي آن خواهان اخراج مستر شوستر (كه مشغول رسيدگي به امور مالي ايران بود) گرديد.(15) شهيد محمد خياباني و شهيد مدرس به مخالفت با اين اولتيماتوم پرداختند. بر اثر اين مخالفت و نيز تظاهرات مردم به تبعيت از روحانيون ، در مجلس موفق نشد براي جواب دادن به دولت روس تصميمي اتخاذ كند.(16) در گير و دار جنگ خانمانسوز جهاني اول كه هنوز از عمر مجلس سوم يك سال نگذشته بود نخست وزير وقت و مستوفي الممالك به طور رسمي ايران را در اين جنگ به عنوان دولت بيطرف اعلام كرد. ولي روس و انگليس بيطرفي ايران را ناديده انگاشته ، مركز حكومت ايران از سوي بيگانگان مورد تهاجم قرار گرفت به همين سبب گروهي از نمايندگان به منظور مخالفت با اين حركت و ضديت با قواي متجاوز، مهاجرت را آغاز كردند كه در حقيقت يك قيام عمومي و همه جانبه بود كه رفته رفته افرادي از همه طبقات بدان پيوستند و شخصيتهاي سرشناسي چون مدرس ، حاج سيدنورالدين عراقي و حاج آقا نورالله اصفهاني در بين آنها ديده مي شدند. در شهر قم مهاجران كميته دفاع ملي تشكيل دادند كه در مصاف با روسها ناگزير به عقب نشيني شده ، بسوي غرب كشور رفتند و در اين نواحي دولت موقتي تشكيل دادند كه وزارت عدليه و اوقاف آن را شهيد مدرس عهده دار بود. در اين برنامه گروهي به تحريكات انگليس و روس قصد ترور مدرس و رئيس دولت يعني نظام السلطنه مافي را داشتند كه توطئه آنان كشف و خنثي گرديد.(17) شهيد مدرس به همراه عده ديگري از رجال نامي عازم قلمرو عثماني شد و در نهايت ساده زيستي به محض ورود به استانبول در مدرسه ايرانيان اين شهر به تدريس علوم ديني پرداخت ولي پس از مدتي سلطان محمد پنجم پادشاه عثماني از ويدعوت كرد كه براي ملاقات ومذاكره در قصر او حضور يابد. مدرس در اين ملاقات با استقامت و شجاعت و اعتماد به نفس شگفت انگيزي سخن گفت و از دولت عثماني خواست تا از الحاق قسمتي از خاك آذربايجان به كشورش جلوگيري به عمل آورد.(18) وي در ملاقات با ديگر شخصيتهاي اين كشور از وحدت مسلمين و زمينه هاي اقتدار مسلمانان و پيشرفت اسلام سخن گفت .(19)
باتلاق استعمار
نمونه ديگري از تجلي شجاعت و شهامت مدرس مخالفت آن فقيه بزرگوار با قرارداد استعماري وثوق الدوله است . يادآوري مي شود كه وثوق الدوله قراردادي را كه هفت ماده و يك ضميمه داشت به صورتي كاملا محرمانه با انگلستان منعقد نمود. نامبرده در زمان انعقاد اين نامه ننگين (سال 1298 ش . بود) نخست وزيري را داشت . مدرس در خصوص خطرهاي اين قرارداد اظهار داشت روح اين قرارداد استقلال مالي و نظامي ايران را از بين مي برد. از تلگراف سرپرسي كاكس انگليسي به سرلرد كروزن بر مي آيد كه مدرس از مهم ترين عوامل ضديت با اين قرارداد بوده است .(20) بدين نحو او با رهبري مبارزات مجلس بزرگترين قدرت استعماري زمان خود يعني انگلستان را به زانو درآورد ولي با نهايت تواضع چنين افتخاري را به ملت ايران نسبت داد.(21) حيله گران انگليس كه قدرت مبارزه و نفوذ روحانيت متعهد را به طور عيني مشاهده كردند تصميم گرفتند به منظور كاستن از فروغ اين اقتدار معنوي و استمرار سلطه خويش بر ايران ، نظامي را به وجود آورند تا ستيز با روحانيت و باورهاي ديني را اساس كار خود قرار دهد. فردي كه براي اجراي مطامع و اين حيله جديد استعمار انتخاب گرديد سيد ضياءالدين طباطبائي مدير روزنامه رعد بود كه به انگلستان تمايل داشت و در صدد آن گرديد تا با كودتاي ننگين سوم اسفند 1299 روح قرارداد وثوق الدوله را در كالبد ديگر بدمد. در همان زمان مدرس با هوش ذاتي و فراستي كه داشت فهميد كه حركت وي ساخته و پرداخته انگلستان است و پس از چهل سال كه اسناد وزارت خارجه انگلستان انتشار يافت پيش بيني خود را به اثبات رسانيد.(22) شخص ديگري كه در انجام اين كودتا نقش مهمي بر عهده داشت رضاخان بود كه بعدها به رضاخان پهلوي معروف شد. در نيمه شب سوم اسفند 1299 نيروهاي قزاق به سركردگي اين خائن خائف وارد تهران شده ، با همدستي و توافق قبلي شهرباني به دستگيري مبارزان و افراد آزادي خواه پرداخت و بلافاصله حكومت نظامي اعلام شد. مدرس كه چون خاري در چشم اين خودباختگان بود، در همان لحظات اول دستگير و روانه زندان گرديد. موقعي كه او را از خانه به تبعيدگاه قزوين مي بردند به درخت زردآلويي كه در باغچه خانه اش بود اشاره كرد و به فرزندش گفت نگران من نباشيد، با شكفتن اين شكوفه ها باز مي گردم . پيش بيني او درست از آب درآمد و دوران زنداني مدرس در كابينه سياه سيدضياء 93 روز طول كشيد كه اين مدت پايان عمر كوتاه اين كابينه بود.
تيرگي و تباهي
يكي از حوادث اسفبار كه با دوران مجلس چهارم مصادف بود طغيان رضاخان در مقام وزارت جنگ است . وي سعي داشت امور نظميه ، بودجه و قواي نظامي را تحت اختيار خود قرار دهد. شهيد مدرس بدون آنكه از تشكيلات عنكبوتي رضاخان هراسي به دل راه دهد با قدرت معنوي فوق العاده اي مبارزه با اين چهره منفور را آغاز كرد و در جلسه 148 دوره چهارم مجلس كه مصادف با 12 مهر 1301 بود نطقي عليه رضاخان بيان كرد و اظهار داشت : در وضع كنوني امنيت مملكت در دست كسي است كه اغلب ما از دست او راضي نيستيم و بايد بدون ترس و پرده بگويم كه ما قدرت داريم او را عزل كرده بر كنارش كنيم !(23) رضاخان براي فريب مردم و عملي ساختن برنامه هاي استعمار آرزوي موهوم جمهوري خواهي را در انديشه مخدوش خود پرورانيد و با دست عوامل بيگانه آبياري نمود. اين حركت بظاهر مردمي و در باطن ضد استقلال و هويت فرهنگي ايران بنا به تصميم انگلستان جهت تمركز قدرت در شخص رضاخان طرح شده بود. مدرس زودتر از همه خطر اين آشوب را حس كرد و در صدد چاره برخاست . تدين كه از طرفداران جدي رضاخان بود سعي كرد به هنگام سخنراني مدرس در مخالفت با جمهوري نمايندگان طرفدار خود را از جلسه خارج كند كه موفق نشد ولي در خارج جلسه و هنگام تنفس ، شخصي به نام حسين بهرامي معروف به احياء السلطنه پس از مشاجره اي لفظي به تحريك تدين بر گونه مدرس سيلي محكمي نواخت ! صداي اين سيلي كه به گونه مجتهدي آگاه برخورده بود چون تندر در تهران پيچيد و مانند كبريتي كه به انبار باروت برسد انفجاري در شهر به وجود آورد و در واقع سيلي عظيم از مردم مسلمان را به سوي مجلس راه انداخت . طرفداران رضاخان با درماندگي رضاخان را از راهي مخفيانه از مجلس بيرون بردند و شهيد مدرس با آرامش كامل به ميان مردم آمد و از بيداري و آگاهي آنان تشكر كرد. فريادهاي رعدآساي مردم همچنان استمرار داشت و رضاخان كه اين حركت را شكستي مفتضحانه براي خود ديد در روز 18 فروردين 1302 ش . به حالت قهر به بومهن (واقع در 40 كيلومتري تهران ) رفت . بعد از رفتن وي مزدوران رضاخان مجلس را تهديد كردند كه بايد سردار سپه را برگردانند و شايعه كردند در غير اين صورت كودتا مي شود. ولي شهيد مدرس به نمايندگان دلداري داد و گفت : نترسيد كه او نمي تواند كودتا كند!(24) ولي اكثر نمايندگان سخن مدرس را قبول نكرده ، گروهي را برگزيدند تا سردار سپه را برگردانند و هياءتي دوازده نفري به سرپرستي مصدق السلطنه ماءمور اجراي اين كار شدند.(25) پس از بازگرداندن رضاخان با حيله اي كه گروهي از نمايندگان تدارك ديده بودند شهيد مدرس را به بهانه آنكه رضاخان مي خواهد از در دوستي درآيد در منزل قوام السلطنه معطل كردند و در غياب او مجلس با 92 راءي به سردار سپه اظهار تمايل كرد. در مجلس پنجم و در حالي كه مسلمانان مبارز در توقيف و تبعيد بودند و از هر سو فشارهاي زيادي به مدرس و يارانش وارد مي آمد مدرس تنها راه چاره را مطرح كردن مساءله استيضاح دانست و در هفتم مرداد 1303 با مقدمه اي ماهرانه و به دور از خشونت و جدل جنايات رضاشاه را افشا كرد و متن استيضاح را كه به امضاي وي و تني چند از ياورانش رسيده بود قرائت نمود. ولي به دليل جنجال و هياهويي كه طرفداران رضاخان و گروهي اراذل و اوباش به راه انداختند استيضاح مطرح نشد و به وقت مناسب تري موكول گرديد. در دوره ششم مجلس مدرس رياست سني مجلس را عهده دار بود. در اين مقطع مدرس و طرفدارانش تحت فشار بيشتري بودند و آن سيد وارسته كمتر به مجلس مي رفت و بيشتر مشغول تدريس بود و وقتي مخالفان و معاندان مشاهده كردند كه فرياد حق طلبي مدرس خاموش نخواهد شد تصميم به ترور او گرفتند كه اين حركت آنان نافرجام ماند و تيرهاي شليك شده بازو و كتف مدرس را مجروح كرد و مدرس پس از 64 روز سلامتي خود را بازيافت و در 11 دي ماه 1305 در مجلس حاضر شد. با فرارسيدن دوره هفتم مجلس شوراي ملي در سال 1307 رضاخان تصميم گرفت به هر نحو ممكن از ورود مدرس و يارانش به مجلس جلوگيري كند و به همين دليل انتخاباتي كاملا فرمايشي برگزار كرد. به نحوي كه حتي يك راءي به نام مدرس از صندوقها بيرون نيامد به همين علت مدرس در مجلس درس خود گفت : (اگر) 20 هزار نفر از مردمي كه در دوره گذشته به من راءي دادند همگي مرده باشند يا راءي نداده باشند پس آن يك راءي را كه خودم به خودم دادم چه شده است !
شهادت
سرتيپ درگاهي رئيس شهرباني تهران كه عداوتي خاص با مدرس داشت در پي فرصتي مي گشت تا عقرب صفت زهر خود را فرو ريزد. به همين منظور در شب دوشنبه شانزدهم مهرماه 1307 به همراه چند پاسبان مسلح به منزل مدرس رفته ، پس از مضروب و مجروح كردن اهل خانه و زير كتك گرفتن شهيد مدرس وي را سر برهنه و بدون عبا دستگير كردند و به قلعه خواف تبعيد نمودند. آن شهيد والامقام دوران تبعيد را علي رغم اوضاع مشقت بار با روحي شاداب و قيافه اي ملكوتي سپري كرد.(26) آن فقيه فرزانه پس از 9 سال اسارت در قلعه خواف به دنبال اجراي نقشه رضاشاه روانه كاشمر گرديد و در حوالي غروب 27 رمضان 1356 ق . مطابق با دهم آذر 1316 ش . سه جنايتكار و خبيث به نامهاي جهانسوزي ، خلج و مستوفيان نزد مدرس آمده و چاي سمي را به اجبار به او دادند و چون ديدند از اثر سم خبري نيست عمامه سيد را در حين نماز از سرش برداشته ، برگردنش انداختند و آن فقيه بزرگوار را به شهادت رساندند. مشهد اين فقيه فرزانه در شهر كاشمر زيارتگاه عاشقان معرفت و شيفتگان حقيقت مي باشد. سخن را با كلامي از امام خميني ـ قدس سره ـ درباره شهيد مدرس به پايان مي بريم .
((... در واقع شهيد بزرگ ما مرحوم مدرس كه القاب براي او كوتاه و كوچك است ستاره درخشاني بود بر تارك كشوري كه از ظلم و جور رضاشاهي تاريك مي نمود و تا كسي آن زمان را درك نكرده باشد ارزش اين شخصيت عاليمقام را نمي تواند درك كند)). (27)
1-در اين مورد نگاه كنيد به مقاله طفوليت مدرس ، به قلم محيط طباطبائي ، مجله محيط، شماره دوم ، سال اول ، مهر 1321.
2-مدرس مجاهدي شكست ناپذير، عبدالعلي باقي ، ص 26.
3-اعيان الشيعه ، سيدمحسن امين ، ج 5، ص 21.
4-همان ماءخذ.
5-مدرس مجاهدي شكست ناپذير، ص 160 و 161.
6-همان ماءخذ، ص 29.
7-مدرس ، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ، ج اول ، ص 29 و 213، مدرس شهيد نابغه ملي ايران ، دكتر علي مدرسي ، ص 45 و 47; مدرس مجاهدي شكست ناپذير، ص 130.
8-مدرس قهرمان آزادي ، حسين مكي ، ج 2، به نقل از يادنامه مدرس ، ص 129.
9-مجله حوزه ، سال سوم ، شماره مسلسل 16، ص 42.
10-يادنامه شهيد مدرس ، ص 74.
11-مدرس مجاهدي شكست ناپذير، ص 33.
12-مقاله شخصيت علمي و فقهي مدرس ، ابوالفضل شكوري (مندرج در كتاب مدرس ، ج 2. )
13-يادنامه مدرس ، ص 57 و 58.
14-مدرس ، ج اول ، ص 268.
15-دو مبارز مشروطه ، رحيم رئيس نيا و عبدالحسين ناهيد، ص 206 و 207.
16-تاريخ هيجده ساله آذربايجان ، كسروي ، ص 488.
17-مدرس قهرمان آزادي ، حسين مكي ، ج اول ، ص 124 و 125.
18-همان ماءخذ، ص 140 و 141.
19-مدرس مجاهدي شكست ناپذير، ص 42.
20-مدرس ، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ، ج اول ، مقدمه .
21-همان ماءخذ، ص 203.
22-متن كامل اين نامه ها در كتاب مدرس قهرمان آزادي آمده است .
23-مدرس در پنج دوره تفتينيه مجلس شوراي ملي ، محمد تركمان ، ج اول ، ص 327 و 328.
24-مدرس ، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ، ج اول ، بخش خاطرات ، ص 224.
25-چهره حقيقي مصدق السلطنه ، دكتر حسن آيت ، ص 40.
26-مدرس قهرمان آزادي ، ج 2، ص 78.
27-مدرس ، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ، ج دوم ، ص 27. تعداد عکسها : 5
آخرین تغییرات :
|
|
شهيد آية الله مفتح شهيد مفتح؛ مظهر وحدت حوزه و دانشگاه
شهيد آيت الله دكتر محمد مفتح
كودكي و تحصيلات مقدماتي
شهيد آيت الله دكتر محمد مفتح در سال ۱۳۰۷ ه.ش در خانواده اي روحاني در همدان به دنيا آمد. پدر ايشان مرحوم حجت الاسلام حاج شيخ محمود مفتح از وعاظ بزرگ همدان بود.
استعداد فراوان و عشق زياد شهيد به تحصيل باعث شد كه بزودي مراحل مختلف تحصيل را بگذراند، به نحوي كه ديگر حوزه همدان براي او قابل استفاده نبود و لذا در سال ۱۳۲۲ در حالي كه تنها ۱۵ سال داشت براي ادامه تحصيل به حوزه علميه قم مهاجرت كرد.
تحصيلات تكميلي
پس از ورود به قم در حجره اي در مدرسه دارالشفاء اقامت كرده و شبانه روز به تحصيل علم پرداخته از محضر اساتيد بزرگي همچون حضرت آيت الله العظمي امام خميني، مرحوم آيت الله علامه طباطبائي، مرحوم آيت الله داماد، مرحوم آيت الله حجت و ... استفاده كرد و بزودي دوره كامل خارج علوم مختلف حوزه را گذارند و جامع منقول و معقول گرديد تا اينكه به درجه اجتهاد نائل آمد و به عنوان مدرسي در حوزه به تدريس پرداخت، به نحوي كه حوزه هاي درسي ايشان در زمينه هاي مختلف خصوصاً فلسفه از رونق خاصي برخوردار بوده و از پراستفاده ترين حوزه هاي درسي براي فضلاي قم محسوب مي شد.
در كنار تحصيل در حوزه، شهيد مفتح به تحصيل علوم جديده پرداخته و مدارج مختلف تحصيلات جديده را نيز گذرانده و پس از مدت نسبتاً كوتاهي موفق به اخذ درجه دكتري (P.H.D) در رشته فلسفه گرديد.
فعاليت هاي ايشان در مسائل اجتماعي و سياسي و آشنايي كه از نزديك با حوزه و دانشگاه و كليه مسائل آن پيدا كرده بودند سبب گرديد كه استاد شهيد از سالهاي بسيار قبل، به اهميت وحدت فيضيه و دانشگاه پي برد.
مقاله ايشان تحت عنوان «وحدت مسجد و دانشگاه» كه در سالهاي حدود ۱۳۴۰ در نشريه مكتب اسلام قم چاپ شده خود به خوبي نشانگر نوع تفكر و تلاش عملي استاد مفتح در زمينه ايجاد اين وحدت از آن سالهاست.
با شروع قيام حضرت امام خميني(ره) شهيد مفتح كه يكي از شاگردان نزديك ايشان بود، از روز اول قيام پشت سر امام مبارزات خود را اوج بيشتر داد.
منبرهايي كه ايشان در شهرهاي آبادان، خرمشهر، اهواز و... مي رفتند بارها منجر به دستگيري و تبعيد ايشان گرديد ولي شهيد مفتح مجدداً در مناسبت بعدي براي منبر به آن شهرها مي رفتند تا بالاخره در آخرين بار ايشان را دستگير و تبعيد كرده و ممنوع الورود به استان خوزستان كردند.
تدريس در دانشكده الهيات
غناي علمي استاد، تبحر و تسلط ايشان به علوم جديده و قديم، بيان شيوا و قلم قدرتمند ايشان دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را برآن داشت تا رسماً از ايشان دعوت به عمل آورد تا به تدريس در آن محل بپردازد. شهيد مفتح به شوق همكاري با استاد شهيد آيت الله مطهري تدريس در دانشكده الهيات را پذيرفت و از سال ۱۳۴۹ در تهران اقامت گزيد.
مسجد جاويد؛ سنگر مبارزه با ظلم و الحاد
شهيد آيت الله دكتر مفتح با قبول امامت مسجد جاويد در سال ۱۳۵۲ هسته اي ديگر را در جهت تجمع نيروهاي مسلمان مبارزه و سنگري براي ارائه اسلام راستين و جبهه اي براي مبارزه با رژيم پهلوي ايجاد كرد. وي ابتدا اقدام به تشكيل كتابخانه اي در مسجد كرد و سپس با تشكيل كلاسهاي مختلف از جمله اصول عقايد، فلسفه، اقتصاد، تفسير قرآن، نهج البلاغه، عربي، تاريخ اديان، جامعه شناسي و... براي دانشجويان و نيز كلاسهاي ديگري در سطح دانش آموزان اقدامي مؤثر در جهت بالابردن سطح آگاهي هاي مذهبي به صورتي منظم و سيستماتيك و همچنين ايجاد زمينه براي آشنايي و تشكل در جهت پيشبرد انقلاب اسلامي نمود تا اين كه در سوم آذر ماه ۱۳۵۳ با دستگيري شهيد آيت الله مفتح و آيت الله العظمي سيد علي خامنه اي مسجد جاويد تعطيل شد . شهيد مفتح حدود ۲ ماه در زندان رژيم زير شديدترين شكنجه ها بسر برد.
مسجد قبا؛ قلب تپنده انقلاب
حدود ۲ سال پس از آزادي از زندان شهيد آيت الله دكتر مفتح امامت مسجدي در نزديكي حسينيه ارشاد را پذيرفته و آن مسجد را «قبا» ناميد و بدين صورت مسجد قباي ديگري در راستاي مسجد قبا در صدر اسلام بنياد نهاده شد تا سنت هاي اصيل رسول خدا و خاندان پاكش را احيا كند.
اين مسجد را به عنوان بزرگترين سنگر در جريان مبارزات انقلاب اسلامي درآورد. جمعيت هاي چندين صدهزار نفري كه در سالهاي ۵۶ و ۵۷ در سخنراني هاي ماه مبارك رمضان در مسجد گرد مي آمد، تا آن زمان بي سابقه بوده و رعب و وحشت زيادي در دل رژيم منفور پهلوي ايجاد مي كرد.
فعاليت در لبنان؛ اقدامي عملي در تعميق و گسترش انقلاب اسلامي
در جريان جنگ هاي داخلي لبنان كه رژيم صهيونيستي اشغالگر با همكاري رژيمهاي مرتجع منطقه براي سركوبي شيعيان و فلسطيني هاي مسلمان به پا خاسته مقيم لبنان برپا كرده بود، شهيد آيت الله دكتر مفتح اقدام به جمع آوري اعانه به مقدار زياد كرد و آنها را به لبنان فرستاد. او معتقد بود اساسي ترين كار براي پيشرفت هرچه بيشتر شيعيان لبنان، بالاتر بودن سطح آموزش و فرهنگ آنان مي باشد، علي هذا براي جنگ زدگان لبنان دو برنامه كوتاه مدت و درازمدت داشت. در برنامه كوتاه مدت سعي بر آن داشت تا مخارج تحصيلي كودكان شهداي لبنان را تأمين كند و در اين راه موفق شد عده زيادي از بازماندگان شيعيان جنگ زده را با تأمين مخارج تحصيل و پوشاك و غذا راهي مدارس بكند.
هدف وي از اجراي برنامه درازمدت اين بود كه يك مركز و مجتمع آموزشي شيعي در لبنان ايجاد كند و با اين اقدام دست به اساسي ترين كار در جهت از بين بردن عقب افتادگي شيعيان لبنان زد.
نماز عيد فطر؛ نقطه عطفي در حركت انقلاب
شهيد مفتح در رمضان سال ۱۳۵۶ اقدام به تشكيل جلسات سخنراني در مسجد قبا نمود و از كساني كه رژيم آنها را از انجام سخنراني منع كرده بود دعوت كرد و با اين عمل قدم مؤثري را در جهت رسوا كردن رژيم برداشت.
پس از روزهاي سازندگي ماه رمضان ۵۶ شهيد آيت الله دكتر مفتح اعلام كرد كه نماز عيد فطر را در زمينهاي قيطريه خواهد خواند.
ساعت ۸ صبح پنجشنبه ۱۶ شهريور دكتر مفتح به زمينهاي قيطريه آمد و مشاهده كرد كه سر تا سر زمين توسط نيروهاي مسلح ارتش شاهنشاهي اشغال شده است.
در اوائل راه ،ارتش شروع به شليك تير هوايي و گاز اشك آور به سوي جمعيت مؤمن و مبارزه كرد اما مردم با روشن كردن آتش و سوزانيدن مقوا در اطراف شهيد مفتح مانع از آسيب رساني گاز به ايشان شدند.
نظاميان شاه كمي پائين تر (خيابان دكتر شريعتي، سر راه شهيد كلاهدوز) حمله كردند و دكتر مفتح را با سرنيزه و قنداق تفنگ به سختي مجروح و مضروب كردند به طوري كه امكان حركت از وي سلب شد.
شهيد مفتح كه صبح جمعه ۱۷ شهريور براي مداوا و پانسمان زخمهاي ناشي از تظاهرات ديروز به بيمارستان رفته بود، موقع بازگشت به منزل به وسيله ساواك دستگير شد.
بدين ترتيب در اولين ساعات حكومت نظامي وي با تن و بدني مجروح دستگير و روانه زندان كميته ضد خرابكاري شاه گرديد.
بعد از ۲ ماه كه رژيم سابق در اثر اوجگيري انقلاب ناچار به گشودن در زندانها شد شهيد آيت الله دكتر مفتح از زندان آزاد شد.
پس از انقلاب
كوشش هاي شبانه روزي استاد مفتح، پس از انقلاب با شدتي بيشتر دنبال شد، لياقت و جديت و كارداني ايشان ناشي از ايمان و اعتقاد عميقشان به انقلاب اسلامي بود.
وي علاوه بر عضويت در شوراي انقلاب با درخواست دانشجويان دانشكده الهيات و بعد از مشورت با استاد مطهري سرپرست دانشكده الهيات شدند و علاوه بر اين سرپرستي كميته منطقه ۴ تهران نيز برعهده وي بود.
دكتر مفتح در ادامه ساليان دراز كوشش و تلاش براي وحدت فيضيه و دانشگاه كه اسلام بر جامعه حاكم و كشور تحت رهبري هاي حضرت امام به پيش مي رفت به كوشش خود در اين زمينه افزوده در سالگرد شهادت آيت الله حاج سيدمصطفي خميني اقدام به تشكيل سمينار وحدت حوزه و دانشگاه در دانشكده الهيات نمود كه اين اولين سميناري بود كه تحت اين عنوان برگزار مي شد.
شهادت
دكتر مفتح در ساعت ۹ صبح روز سه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۵۸ در حياط خلوت دانشكده الهيات دانشگاه تهران با شليك چند گلوله از سوي ضاربين به شدت زخمي مي گردد و معالجات در بيمارستان اثري نمي بخشد و حدود ساعت ۲ بعد از ظهر همان روز به شهادت مي رسد. يادش گرامي باد. تعداد عکسها : 4
آخرین تغییرات :
|
|
شهيد مطهري استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان واقع در 75 كيلومتري شهر مقدس مشهد در يك خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مكتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديكان، براي تكميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي كه به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.
در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي كرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشاركت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي كه از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي كند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشكيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي كند. در سالهاي 1337 و 1338 كه انجمن اسلامي پزشكان تشكيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد كه بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.
كنار امام بوده است به طوري كه مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يك سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زنداني مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.
پس از تشكيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي كادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا كه قاضي يي كه پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل كرده بود به ايشان پيغام مي فرستد كه حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلكه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف كتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي كردن محتواي نهضت اسلامي پزشكان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمك و غيره ادامه مي دهد.
به طور كلي استاد شهيد كه به يك نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي كردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيك بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با كجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد. در سال 1346 به كمك چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري كه مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تكروي و كارهاي خودسرانه و بدون مشورت يكي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يك شوراي روحاني كه كارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي كه براي آن موسسه كشيده بود و عليرغم اميد زيادي كه به آينده آن بسته بود در حالي كه در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترك گفت.
در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي كمك به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يك سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت كوتاهي در زندان تك سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينكه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارك و غيره ايراد مي كرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.
اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر بركتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف كتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است كه به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همكاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي كند. در سال 1355 به دنبال يك درگيري با يك استاد كمونيست دانشكده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همكاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد كه روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا كند.
گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي كند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشكيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت كميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در كنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينكه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريكي شب در حالي كه از يكي از جلسات فكري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتكار فرقان كه به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي كه اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.
سلام و درود خدا بر روح پاك و مطهرش. تعداد عکسها : 5
آخرین تغییرات :
|
|
|
|
|
|
|